ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 174

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مقدمه؛ ادامهٔ بحث جنگ پس از معرفت نفس

پس از جلسهٔ نفس‌گیر و بسیار سنگین معرفت نفس در مسجد بلال، توان سخن تازه نبود. حاضران آن جلسه گواه سنگینی بحث‌اند. با این همه، به توصیه و اصرار دوستان و پرسش‌هایی پیرامون بحث جنگ و سخنان روزهای گذشته — به‌ویژه دیروز — تبرکاً چند نکته گفته می‌شود. کسانی که تازه آمده‌اند اگر این سخنان را جدا از زمینه بشنوند چه بسا گیج شوند. گوینده راغب نیست این حرف‌ها بی‌مقدمه پخش شود؛ برای فهم درست باید به کانال «مرام گمنامی» در پیام‌رسان ایتا رجوع کرد و سخنان دیروز را نیز شنید تا بحث کامل‌تر شود. امروز وقت بسیار گرفته نمی‌شود؛ خستگی هست. چند نکته در تتمیم گفته می‌شود و از شنبه ظهرها در مسجد بلال خواهیم بود؛ اینجا تعطیل است.

سخن امروز کوتاه است و در تتمیم همان مباحث جنگ و نکات روزهای پیش گفته می‌شود؛ نه آنکه بحثی تازه از بن آغاز شود. سپردن مطلب به شنوندگان است تا خود مراقبت کنند این حرف‌ها بی‌زمینه پخش نشود.

شاگردی اشراقی، نه رسمی

مقدمه چنین است: بندهٔ حقیر، طلبه‌ای ناچیز، خود را همراه جماعت یا زهرا تحت اشراقات هدایتی علامه حسن‌زاده رحمه‌الله می‌داند؛ اما خود را شاگرد رسمی ایشان نمی‌شمارد. می‌گویند شاگرد علامه؛ اما چنین نیست — تحت برنامهٔ مستقیم ایشان نبوده‌ایم. به هر حال امید آن است که همگی شاگردان اشراقی باشیم.

این تواضع در نسبت با استاد، خود بخشی از ادب سلوک است: ادعای شاگردی رسمی بدون حضور در برنامه، سبک‌شمردن مقام استاد است؛ اما امید به فیض اشراقی، در را بر روی همه باز می‌گذارد.

نامهٔ تهدید مجاهدین و هشدار نفوذ

بارها گفته شده که مدتی است بر در خانه با مهر سازمان مجاهدین نامهٔ تهدید نصب کرده‌اند. خانواده در این محل بسیار آزرده شده‌اند؛ در حالی که گوینده خود را کسی و چیزی نمی‌داند و اصلاً در حد و اندازهٔ این سخنان نبوده است. این نشان می‌دهد نفوذ، نشانی و مشخصات تک‌تک نیروهای انقلابی را از جزئی‌ترین — که ما باشیم — تا کلان‌ها می‌داند. اکنون بیشتر دیده می‌شود. وقتی بیچاره‌ای چنین تهدید شود و خانواده‌اش آزرده گردد، معلوم است برای بزرگان چه در سر دارند.

تأسف برای مسئولانی که رهبر عزیزتر از جان بارها و بارها فرمود نفوذ، نفوذ، نفوذ و باور نکردند. متأسفانه قدر رهبر دانسته نشده. می‌ترسیم چوب قدرنشناسی نعمت را بخوریم؛ هر نعمتی که قدرش دانسته نشود قطعاً چوبش را می‌خوریم، به‌ویژه نعمت‌هایی که بوی ولایت و رایحهٔ ولایت دارند. خدا غیرت دارد. اگر چوب بزند — البته چوب خدا برای مؤمنین به نفع خودشان تمام می‌شود و کورهٔ آدم‌سازی می‌گردد — اما سوختن و سوزاندن دارد.

قدر رهبری که رایحهٔ ولایت دارد اگر دانسته نشود، خطر آن است که جامعه چوب بی‌توجهی به هشدار نفوذ را بخورد؛ هشداری که بارها تکرار شد و جدی گرفته نشد.

خاطرهٔ طلایی علامه دربارهٔ رهبر

چون روز آخر این نشست‌هاست، خاطره‌ای از محضر علامه حسن‌زاده رحمه‌الله در اتاق شخصی ایشان نقل می‌شود. سخن از رهبر به میان آمد و پرسیده شد نظرتان دربارهٔ آقا چیست. صحنه شیرین بود: ایشان تکیه داده بودند و عصای مبارک را به سینه چسبانده بودند. چون نام آقا — رهبر عزیز — آمد، سه مرتبه مانند رکوع خم شدند؛ در حالی که نشسته بودند. سه بار فرمودند: جانم به فدایش، جانم به فدایش، جانم به فدایش. سپس روی کردند و جمله‌ای طلایی و کلیدی گفتند که همیشه در گوش می‌ماند و سزاوار است با طلا نوشته شود. به جانم سوگند فرمودند: ایشان تنها عالمی است که گرد و غبار دنیا بر عبای مبارکش نشسته.

این سخن بالای منبر در یادمان شهید حججی در دههٔ محرم نیز گفته شد و سبک و سیاق کلمات مایهٔ شگفتی شد. اهل فن ذو فنون‌اند؛ مانند ما دهان‌باز حرف نمی‌زنند؛ حساب‌شده سخن می‌گویند. گرد و غبار دنیا بر عبا نشسته — نه بر قبا که لایهٔ زیرین است — بر لایهٔ رویین که عباست؛ و اینجا معانی بسیار است که بماند. قدر آقا دانسته نشده و نمی‌شود.

تأکید بر «عبا» نه «قبا» حساب‌شده است: غبار دنیا بر جامهٔ رویین عالم نشسته؛ یعنی در میدان اجتماع و مسئولیت بوده، نه در گوشهٔ خلوت. این جمله کلید فهم نسبت علامه با رهبری است.

بلای پیش‌رو و بشارت بارش‌ها و قیام زینبی

نکته‌ای پیرامون شهادت آقا دل‌های بسیاری را به‌هم ریخت. از گفتنش دل به درد آمد. برای تسکین دل‌ها و کسانی که روزهای پیش بودند، چند بشارت گفته می‌شود. در پس مشکلات و بلای بزرگی که پیش روست — به جهت قرآن‌سوزی‌ها و رخدادهای دیگری که صلاح نیست بیان شود — این بلا ان‌شاءالله برای اهل ولا باشد و خیری که خدا بخواهد از آن برآید؛ خیری که خدا بخواهد بلای بزرگ می‌خواهد. اعوذ بالله من الکرب والبلاء. کربلا چه بزرگ است؛ این حادثه چه عظیم است و ثمرش چه گسترده. توضیح بیشتر نمی‌آید.

در پس این بلای بزرگ بشارت به بارش‌های پی‌درپی است — بارش‌های باران پی‌درپی. حداقل دو وجه دارد. وجه ظاهری همین باران است که مدتی خشکسالی ایران را گرفته؛ مطمئن باشید بارش‌های پی‌درپی باران خواهد آمد و دلایلی دارد که بماند. بارش باران رحمت نیز همچنین. دیگر آنکه منتظر قیام زینبی زنان باشید؛ یکی از بشارت‌های بزرگ آن است که زنان چنان قیام کنند.

رزق من حیث لا یحتسب؛ نوبت جوانان

با محاسبات نجومی در پس قصه — که جای خود دارد — این اطمینان داده می‌شود که نگران خرابی‌ها و خسارت‌های سنگین اقتصادی کشور نباشید از حیث آیه:

«وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ» (طلاق/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد.

از محلی و معبری که گمان نمی‌رود خدا رزق عجیب مالی و اقتصادی نصیب ملت عزیز ایران می‌کند چنان‌که همهٔ دنیا حیرت کنند. زمانی اگر کسی نوحهٔ انقلابی می‌خواند آزارش می‌دادند. یاد باد هیئت یا زهرا در شرق تهران: در اوج فتنهٔ هشتاد و هشت، هر ده شب محرم همهٔ نوحه‌ها با ارزش‌های انقلاب، نام امام و شهدا و رهبر خوانده شد و خود جریان‌سازی شد؛ می‌خواستند هیئت را آتش بزنند. اکنون که این کار رایج شده، دیگران نیز دستی به آتش می‌آورند و شاعران از هم صف می‌کشند و شعر می‌سازند. شما بسازید. نسل پیش پیر شده و از پا افتاده؛ نوبت جوانان است. عاقبت ان‌شاءالله ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

خلاصه آنکه تهدید جزئی‌ترین نیروها هشدار نفوذ است؛ خاطرهٔ علامه قدر رهبری را یاد می‌آورد؛ و در پس بلای پیش‌رو بشارت بارش ظاهر و باطن، قیام زینبی و رزق من حیث لا یحتسب قرار دارد. نسل پیش راه را گشوده؛ ادامه با جوانان است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.