ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 170

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

میلاد علی‌اکبر و حرمت نام علی و فاطمه

بسم الله الرحمن الرحیم. تبریک روز میلاد باعظمت حضرت علی‌اکبر صلوات‌الله‌علیه — پیامبر کربلا، معروف به این عنوان. اباعبدالله فرمود اگر خدا صد پسر به من می‌داد همه را علی می‌گذاشتم، و اگر صد دختر می‌داد همه را فاطمه. چه اسمی زیباتر از علی و چه اسمی قشنگ‌تر از فاطمه؟ با چه زبانی دیگر به ما بفهمانند که دوست دارند نام فرزندانتان با نام ما باشد.

در حالی که فرموده‌اند کودکتان که به دنیا آمد اگر پسر بود تا هفت روز علی صدایش کنید؛ اگر دختر بود تا هفت روز فاطمه. به برکت نام علی و فاطمه علیهم‌الصلوة والسلام. بعد خواستید عوض کنید، عوض کنید. یعنی با زبان بی‌زبانی می‌فهمانند که چه اسمی قشنگ‌تر از علی و فاطمه. متأسفانه ما نسبت به این وجود زیبای آل‌الله بسیار جاهلیم.

آیهٔ استرجاع در راه کربلا؛ نگاه علی‌اکبری

به همین مناسبت — هرچند بحث قلب مخبت هنوز تمام نشده — با توجه به آنکه امروز ظهر سخن از رفتن کاروان اباعبدالله به سمت کربلا بود، یادآوری می‌شود: در راه، وقتی سه مرتبه آیهٔ استرجاع بر لسان حضرت حسین بن علی جاری شد،

«الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمی‌گردیم.

حضرت علی‌اکبر علیه‌الصلوة والسلام پرسید: باباجان چرا آیهٔ استرجاع بر لسان جاری می‌کنی؟ حضرت فرمود خوابی بر من عارض شد و دیدم سواری می‌گوید این کاروان می‌رود و مرگ به سمت آنان در حرکت است. علی‌اکبر پرسید: آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: چرا، بر حقیم. علی‌اکبر عرض کرد: پس چه باک که کشته شویم یا نشویم؛ دیگر باکی نداریم که کشته شویم.

این نگاه، این نگرش توحیدی، چه شیرین است. اگر انقلابمان را تا اینجا که الحمدلله پیش رفته از اینجا به بعد نیز با این نگاه پیش ببریم — اکنون مهم‌ترین چیزی که مردم دل‌نگرانش‌اند دخالت بیگانگان و جنگ و امثال آن است — اگر با این فرهنگ علی‌اکبری کسی جلو برود، رعب و نگرانی و تشویش و اضطراب باطنی برداشته می‌شود و دیگر از حیث حیات و مماتش دغدغه‌ای ندارد.

به همین مناسبت نیت شد چند جلسه دوباره سر سفرهٔ کتاب الموت بنشینیم؛ مدتی است — دست‌کم چهار پنج ماه — از آن دوریم. سخن بگوییم و ان‌شاءالله بعد دوباره قلب مخبت را ادامه دهیم.

روایت نوزدهم؛ سه چیز که ابوذر دوست می‌داشت

می‌رویم سراغ روایت جدیدی از باب چهارم. روایت نوزدهم از کتاب الموت مرحوم مجلسی. شخصی نقل می‌کند که گفت محضر اباعبدالله صلوات‌الله‌علیه: حدیثی از ابوذر رسیده که چنین می‌گفته. می‌خواهد از امام صادق بپرسد آیا این درست است یا نه.

ابوذر گفته بود: سه چیز هست که مردم آن‌ها را ناخوش می‌دارند و من دوستشان دارم. «ثلاثة یبغضهنّ الناس و أنا أحبّها.» اول: أحبّ الموت — مردم از موت بدشان می‌آید و اکراه دارند، در حالی که من مرگ را دوست دارم. دوم: و أحبّ الفقر — مردم از فقر بیزارند و من دوستش دارم. سوم: و أحبّ البلاء — مردم از بلا بدشان می‌آید و من بلا را دوست دارم.

اصلاح امام صادق؛ نقل ناقص بوده است

امام صادق صلوات‌الله‌علیه در مقام پاسخ فرمودند: «إنّ هذا لیس علی ما ترونه.» این چیزی که اکنون گفتی دقیقاً همان نیست که ابوذر فرموده؛ چیزی کم در بیانش مانده است.

آن چیست؟ «إنّما أنّ الموت فی طاعة الله أحبّ إلیَّ من الحیاة فی معصیة الله.» حرف ابوذر این بوده و ناقص به شما رسانده‌اند: موت در راه اطاعت خدا نزد من محبوب‌تر است از زندگی در راه معصیت خدا. همین‌طور ناقص فرمایش ابوذر را بیان نکنید.

کلام چه حکیمانه است. موت هم شبیه فرمایش اباعبدالله در کربلاست که مرگ با عزت نزد من بهتر است از زندگی با ننگ در کنار ظالمین و بیعت با آنان. پس حرف ابوذر این است که من موتی را دوست دارم که در راه اطاعت خدا باشد؛ این نزد من أحبّ است از آن زندگی که در راه معصیت باشد.

زندگی در معصیت؛ مرتع شیطان

زندگی در راه معصیت چراگاه شیطان است؛ روایت داریم مرتع شیطان است. چگونه است که حیوانات در مرتع کنار هم می‌چرند، با هم صفا می‌کنند، جست‌وخیز و بازیگوشی می‌کنند، بعد گوشه‌ای می‌نشینند و نشخوار می‌کنند — این زندگی حیوانی. انسان آن‌قدر سقوط می‌کند که:

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لَّا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَّا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَّا يَسْمَعُونَ بِهَا أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف/۱۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی بسیاری از جن و انس را برای جهنم آفریده‌ایم؛ دل‌هایی دارند که با آن درنمی‌یابند، چشم‌هایی که با آن نمی‌بینند، گوش‌هایی که با آن نمی‌شنوند؛ آنان مانند چارپایان‌اند بلکه گمراه‌تر؛ آنان همان غافلان‌اند.

مثل حیوانات می‌شود، حتی بدتر: بل هم أضلّ. باز حیوان وقتی سیر شد دست از غذا می‌کشد؛ شیر به صیدش حمله می‌کند، چند لقمه می‌خورد و بقیه را برای دیگر حیوانات و کرکس‌ها و کفتارها رها می‌کند. اما انسان ذخیره می‌کند؛ معلوم هم نیست چقدر زنده است. متأسفانه.

فقر در اطاعت؛ غنا در معصیت

و آن دو فرمایش دیگر چه از آن افتاده بود؟ «والفقر فی طاعة الله أحبّ إلیَّ من الغنی فی معصیة الله.» فرمایش ابوذر این بوده که فقری که در راه اطاعت خدا باشد برای من محبوب‌تر و عزیزتر و خوشایندتر است از دارایی و توانگری که در راه معصیت خدا باشد.

معمولاً همین‌گونه است. اگرچه روایت داریم که انسان‌ها عده‌ای‌شان با فقر امتحان می‌شوند و عده‌ای با غنا. وقتی سؤال شد چرا این‌چنین است، فرمودند آن فقیر را اگر غنا دهند قطعاً به عصیان می‌افتد — معمولاً البته، نه به‌طور مطلق. وقتی دقت کنی پستی و بلندی زندگی آدم‌ها به گونه‌ای است که یک روزی دارند و یک روزی ندارند؛ انگار همه فقر و غنا را به نوعی تجربه می‌کنند. اما این را هم داریم که اگر فقر را به تو دادند راضی باش که اگر غنا داشته باشی به عصیان می‌افتی. توانگر نیز ظاهراً این‌گونه است — باز نمی‌توان مطلق گفت — اما داریم که توانگران معمولاً اگر فقر دهند به گناه می‌افتند.

در هر حال هر دو امتحان است. اصلاً مهم نیست که چه داری یا نداری. داشتن و نداشتن مهم نیست؛ مهم آن عکس‌العملی است که در قبال داشتن یا نداشتن از خود نشان می‌دهیم: آیا در مسیر طاعة الله است یا معصیة الله. این بسیار مهم است. داشتن امتحان است، نداشتن هم امتحان است؛ هر دو ابتلاست.

داشتن نیز ابتلاست؛ نه فقط نداشتن

معمولاً نداشتن را ابتلا می‌بینیم؛ در صورتی که داشتن هم ابتلاست. عزت ابتلاست، توانگری ابتلاست، سلامتی ابتلاست. منصب اجتماعی و جایگاه و جاه و مشهوریت و معروفیت و مدیریت — این‌ها همه جاه‌اند و همه ابتلا. در صورتی که وقتی نگاه می‌کنیم یکی دارد — از حیث دنیایی یا علمی یا سلامتی یا مشهوریت اجتماعی یا جاه و منصب — فکر می‌کنیم این ابتلا نیست، این عزیزکردهٔ خداست. در صورتی که این‌گونه نیست. چه بسا آنکه هیچ‌کدام از این‌ها را ندارد عزیزکردهٔ خداست. تو چه می‌دانی؟ اصلاً نباید به این چیزها حکم کرد.

حدیثی عجیب داریم، بسیار وحشتناک؛ آدم تنش می‌لرزد: وای به حال کسی که اگر آدم مرفه و پولدار و ثروتمندی وارد شد صرفاً به خاطر غنا و توانگری‌اش جلوی پایش بلند شود و احترامش کند؛ این اهل جهنم است. این امتحانش است؛ دارد امتحان پس می‌دهد. و وای به حال کسی که رو ترش کند و از فقیر روی بگرداند و بگوید اه، از بس افتاد فقط ما را گیر آورده. هر دو در ابتلایند، هر دو در امتحان‌اند. اگر کسی این‌گونه نگاه کند هیچ‌وقت اگر ندارد محزون نیست و اگر دارد غره نیست.

عسی أن تکرهوا شیئاً؛ ناکام خواندن غلط است

«كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/۲۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جهاد بر شما نوشته شد در حالی که برایتان ناخوشایند است؛ و بسا چیزی را خوش ندارید و آن برایتان خیر است، و بسا چیزی را دوست دارید و آن برایتان شر است؛ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

چه بسا چیزهایی که شما بدتان می‌آید و آن خیر شماست؛ و چه بسا چیزی که دوست دارید و آن شر شماست. واقعاً این یکی از نقاط گمشدهٔ معارف ماست؛ خیلی کمتر به آن توجه می‌کنیم. معمولاً آدم‌هایی برای ما عزیزند که دارند؛ عزیزند که حتی طول عمر دارند. کسی اگر زود بمیرد می‌گوییم ناکام. شما چه می‌دانی ناکام؟ اصلاً این حرف غلط است. شاید به کامش گذاشته‌اند عسلی را که به آن طولانی‌عمر نداده‌اند. شاید خدا برده؛ عزیزکردهٔ خدا بوده. چه می‌دانی؟ اصلاً ما در آن حد نیستیم که این‌ها را تشخیص دهیم.

از این کلمه بسیار بدم می‌آید. متأسفانه برای شهدا هم بعضی وقت‌ها دیده‌ام: جوانی پیش از ازدواج شهید می‌شود و حتی برای شهید نوشته‌اند ناکام. حرف، حرف غلطی است. شیرین‌ترین کام را شهدا دارند؛ چه ناکام؟

برزخ شهید؛ گردنبند مروارید

پیش‌تر گفته شد برزخ شهید چقدر است. روایتی از امام صادق علیه‌السلام — و پیامبر عزیز عالم نیز شبیه آن را دارند —: وقتی شهید وارد عالم برزخ می‌شود، خدا همسری برزخی به او تزویج می‌کند. می‌گویند حوری؛ تمثیل دنیایی است، چون ما با این چیزها سر و کار و آشنایی داریم؛ وگرنه حوری آنجا معلوم نیست همان باشد که اینجا در ذهن ماست. موجودی است که برای درک ما حوری‌اش می‌خوانند. همسر بهشتی که پیامبر فرمود: «هو فعلک» — آن عمل خودت است که قرین با توست تا ابد.

می‌گویند گردنبندی از مروارید به گردن آن همسر بهشتی می‌اندازند؛ گردنبند پاره می‌شود؛ دو تایی شروع می‌کنند دانه‌ها را بند کردن؛ تا تمام شود قیامتشان به پا می‌شود — قیامت شهید. برزخش خیلی طول نمی‌کشد. کی خوش‌کام‌تر از اوست؟ می‌خواهد به لقاء الله برود. از نگاه این دنیا ناکام می‌خوانی‌اش؟

اگر این‌گونه بخواهیم نگاه کنیم حضرت آدم از همه ناکام‌تر بود: از بهشت خدا رانده شد، از حور و قصور و سیب و گلابی. اما آمد که بشود:

«فَادْخُلِي فِي عِبَادِي ﴿٢٩﴾ وَادْخُلِي جَنَّتِي» (فجر/۲۹–۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در میان بندگانم درآی، و به بهشتم درآی.

این کجا و آن کجا. به قول حضرت استاد روح‌الله می‌فرمود همه عاشق بهشت‌اند؛ حسن آن است که عاشق بهشت‌آفرین باشی. چرا می‌گوید وقتی چهره‌ای زیبا دیدی سریع این ذکر را بگو: یا خیر حبیب و محبوب — تو این را خلق کردی؛ تو چقدر زیبایی که چنین چهره‌ای آفریدی. تبارک الله أحسن الخالقین:

«ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ» (مؤمنون/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس نطفه را علقه ساختیم، علقه را مضغه، مضغه را استخوان‌ها، و استخوان‌ها را با گوشت پوشاندیم؛ آنگاه او را آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس بزرگ است خدا، نیکوترین آفرینندگان.

بلا در اطاعت؛ صحت در معصیت

جملهٔ سومی که ناقص در فرمایش آمده بود — از فرمایش حضرت ابوذر رحمة‌الله‌علیه — این بود که بلا را دوست دارم. فرمود: «والبلاء فی طاعة الله أحبّ إلیَّ من الصّحة فی معصیة الله.» بلایی که در راه اطاعت خدا باشد برای من از صحتی که در مسیر معصیت خدا باشد عزیزتر و محبوب‌تر است.

چقدرها اکنون این شعار را می‌دهند که برویم زیر سلطه؛ اکنون همهٔ دنیا مستعمرهٔ آمریکا شده، ما چرا این‌قدر پافشاری کنیم، این همه زجر بکشیم و بدبختی تحمل کنیم. بسیاری تحلیلشان این است: چاره‌ای نیست، ابرقدرت فرعون زمانه؛ ما هم برویم تحت مستعمره و سلطهٔ او، بلکه راحت زندگی کنیم. دقیقاً فکرشان این است. این شعار را ندارند؛ این فرمایش ابوذر نصب‌العینشان نیست. دوست دارند سالم و در فراغ زندگی کنند — ظاهراً — اما با ذلت معصیت و بیچارگی؛ و آن هم اگر باشد دروغ محض است. آمریکا کجا دست گذاشته که آنجا خوشبخت شوند؟ کشور خودش مگر خوشبختی را تجربه کرده؟ اکنون در حال فروپاشی و افول است.

افول آمریکا و سیصد و سیزده

ان‌شاءالله به قول یکی از عرفا حرف قشنگی می‌زد: پنجاه و چند ایالت دارد؛ ما تقریباً دویست و پنجاه شصت کشور داریم. هر کدام از آن سیصد و سیزده نفر باید رهبر شوند و مانند حضرت امام که یک کشور را اداره می‌کرد؛ آن سیصد و سیزده نفر توان ادارهٔ یک کشور را دارند. سیصد و سیزده آقا لازم است که سیصد و سیزده کشور را اداره کنند. اکنون ما این حدود کشور داریم؛ وقتی آقا می‌گوید قطعاً می‌شود. افول آمریکا نزدیک است و فروپاشی رخ دهد، پنجاه و چند ایالتش تبدیل می‌شود به کشور — مانند شوروی که فروپاشید و چند کشور شد. بعد این‌ها سرجمع می‌شود سیصد و سیزده کشور. آقا ان‌شاءالله می‌آید و آدم‌هایش را می‌کارد؛ به همین شیرینی و زیبایی.

البته پنجاه تا از آن سیصد و سیزده نفر خانم‌اند؛ روایت داریم که چنان جایگاهی یافته‌اند که می‌توانند یک مملکت را اداره کنند. این‌ها قطب‌اند؛ پشتوانهٔ معنوی قیام آقایند؛ کم‌کسان نیستند. وقتی حضرت در کعبه ظهور می‌کند همه از هر کجای دنیا باشند به طی‌الارض خود را می‌رسانند. مقدار اطلاعاتتان در خصوص سیصد و سیزده را زیاد کنید.

این روایت را ان‌شاءالله بیشتر توضیح می‌دهیم؛ اکنون متن روایت را ارائه دادیم تا بدانیم متن چه بود و بعد چکش‌کاری‌اش کنیم. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.