ددرس‌گفتارها

صلی الله محمد.

آقا محمد.

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

[نفس عمیق] السلام علیک ای دعی الله و ربانی ای آیه چه.

السلام علیکم و رحمة الله.

در روایت هجدهم از باب چهارم کتاب الموت بودیم.

[نفس عمیق] یه-- ان‌شاءالله آماده‌اید برای اینکه کمربندتون رو ببندید و سفر از عرض به عالم مثالتون شقوقش رو.

البته سعی کنید اگه میشه با چشمای باز سفر کنید.

چشم بسته حال من گرفته میشه.

[خنده] برید به رتبه مثالی‌تون اونجا هوای رو ببینید و بیاید.

این عالم خوابه.

[نفس عمیق] خب چقدر چه خاطر شریفتون باشه انتهای روایت باب هشتم رو، باب چهارم رو داشتیم کار می‌کردیم که امام حسن مجتبی فرمودند: «إنكم أخرbtم آخرتكم وأمرتكم دنياكم و فأنتم تكرهون نقلة من الخراء الی-- من العمران الی الخراء».

عرض کردیم که حضرت فرمودند علت اینکه شما کراهت دارید از موت اینه که آخرتتون رو خراب کردید.

که زدیمش به بحث اینکه این آ خرابی به کجا میشینه؟

گفتیم به بدن و روح یا نفس برزخی.

اون خراب میشه و الا در ملکوت که ما نمی‌تونیم تصور کنیم.

بعد داشتیم فرق بدن دنیوی و اخروی رو می‌گفتیم.

خاطرتون هست دیگه.

چهار تا فرقش رو از نظر ملاصدرا عرض کردیم.

دو تا دیگه که نظر ملاصدرا هست از کتاب شریف مشاهد الالوهیه یا شرح کبیر ایشون دو تاش مونده بود.

فرق پنجم.

فرق بین چی؟

بدن دنیایی و بدن اخروی.

اینکه ابدان اخروی و اجرام آنها یعنی خود بدن و جرمش، اخروی.

بر حسب اعداد نفوس و ادراکات نامتناهی‌اند.

از حیث اینکه این‌ها توسط نفوس ایجاد می‌شن.

یعنی میشه گفت اونجا هم که میریم این بدن‌ها جدای از نفس نیستند.

مرتبه نازله نفس برزخی‌اند.

همینطور که الان بدن دنیوی ما مرتبه نازله نفس ماست.

خب ما وقتی هم که از دنیا میریم چه در عالم برزخ، چه در عالم عقود، چه در عالم الاه، هر جا که بریم باز اونجاها هم چی داریم؟

عرض کردیم به قول حضرت استاد هر عالمی بدن داره متناسب با خودش.

اونجا بدن‌ها باز مرتبه نازله نفسشون هم در اون عالم.

نه نفس تو این دنیا.

اون nefsi که از اینجا باهاش میریم.

چون نفس اونجا با اینجا فرق می‌کنه.

همینطور که بدن اونجا با اینجا فرق می‌کنه.

که گفتیم مشخص نفس برزخی علوم و باورها و اندیشه‌ها.

مشخص بدن برزخی هم که شد اعمال.

حالا میگه این بدن برزخی یا به عبارتی اخروی کلی گرفته.

اخروی [نفس عمیق] می‌فرمود که این‌ها اولاً مرتبه نازله نفوس‌اند.

یعنی استقلال وجودی ندارند.

باز اونجا هم میشه اینو گفت که ابدان ظل انفس‌اند.

یعنی بدن‌ها سایه نفسشون.

اینجا قبلاً عرض کردیم توی اصول معرفت نفس که حضرت استاد در دوره معرفت نفسشون فرمودن، اینجا هم بدن‌ها ظل نفس‌اند.

یعنی سایه نفس‌اند که عرض کردیم.

پس شبیه نفس‌اند.

بدن‌های آدم‌ها شبیه نفس‌اند.

اگر می‌بینی بزرگان، اهل معرفت، آدم‌های جامع الاطراف، آدم‌های نو-- معنوی به شدت چهره‌هاشون برافروخته و نورانی میشه، این بدن چگونه اینقدر عوض شده؟

بارها عرض کردم شما چهره الان رهبر عزیزمون رو با دوره نوجوون و جوونیش اصلاً نمی‌تونی قیاس کنی.

باورت نمیشه همونه.

چی شده که اینقدر تبدل و تجدد رخ داده؟

این بدن اصلاً جدید شده.

تبدیل شده به یک بدن جدید.

چرا؟

چون سایه نفسه.

چون نفسش ارتقای وجودی پیدا کرده و به شدت نورانی شده، بدن هم در پی اون.

خدا رحمت کنه آقای بعاءالدینی می‌فرمودند که حالا ایام دفاع مقدس هم هست یادی کنیم از امام عزیز و شهدامون که گردن همه ما حق حیات دارن.

ایشون می‌فرمودند که حضرت امام علیه الرحمه، بنیانگذار انقلاب عزیزمون، ایشون خدا به یکباره همه چی بهش عطا کرده بود.

انگار که یکیو خدا آناً [نفس عمیق] دفعةً لا تدریجا.

دفعةً همه چی بهش عطا کنه.

شاید خ-- از خود حضرت امام می‌پرسیدی شما هیچوقت فکر می‌کردی یه روزی به اینجا برسی؟

بگه، می‌فرمود: نه.

کم و اینکه رهبر عزیزمون هم اگر توجه کردید فرمودند که من پرسیدم یه روز از امام، شما هیچوقت فکر می‌کردید انقلابی کنی پیروز بشه به این شکل اینا.

فرمودند که امام تأمل کرد.

فرمودند من تا جایی که یادمه از اول جوونیم وظیفه‌ام رو انجام دادم وظیفه‌م رو انجام دادم همیشه.

اون چیزی که وظیفه‌م رو تشخیص دادم و انجام دادم.

حالا به اینجا رسیده.

این فهم‌هاش چیه؟

اینکه شاید خود حضرت امام هم فکر نمی‌کرد واقعاً.

چون یه خوابی هم ایشون تو نجف می‌بینه.

نمی‌دونم خواب ایشون رو شنیدید یا نه.

خواب می‌بینه که از دنیا رفته دفنش می‌کنند و امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام بالا سرشون لحظه دفن حضرت امام، امام رو که تو قبر می‌گذارند، یه چیزی، الان مثل کلوخی، سنگی چیزی زیر بغل امام اذیتش می‌کرده.

امیرالمؤمنین اینو برمی‌داره.

بعد میگه راحت شدی؟

میگه بله.

از حضرت امام تشکر می‌کنه.

این خواب رو فرزندشون آستاد احمد میره پیش حضرت آقای کشمیری اون موقع تعریف می‌کنه.

بعد حضرت آقای کشمیری می‌فرماید که حالا اون موقع به امام میگه.

میگه که من این خوابتو یه آقایی هست به نام سید کشمیری، بزرگ خیلی اهل تعبیر خواب و این‌هاست.

من برم به ایشون بگم، امام خیلی توجهی نمی‌کنه.

خب.

بعد ایشون میره به آقای کشمیری میگه آقای کشمیری میگه نه اتفاقاً ایشون فکر می‌کرد خود حضرت امام گمانش این بوده که تو نجف از دنیا میره و همونجا هم دفن میشه.

یعنی این نشون میده که این خاطره‌ی آستاد احمد فرموده‌ها.

ازشون شنیدم.

این نشون میده که خود حضرت امام هم فکر نمی‌کرد یه روزی انقلاب پیروز بشه و به این سن برسه و بشه.

وظیفه‌ش رو به قول خودشون انجام دادند.

خدا این طوری صنف.

بعد میرن پیش آقای کشمیری، آقای کشمیری میگه نخیر.

به آستاد روح‌الله سلام برسونید بگید که ایشون اه پیروز میشن، انقلابشون پیروز میشه و شاه رو از کشور بیرون می‌کنند و این انقلاب اسلامی که همیشه دایهه‌ش رو داشتن به همین مضمون.

این سر انجام می‌رسه و بالاخره این اتفاق می‌افته.

حضرت امام عمرش بقا داره.

صبر کن خدا بیامرزدش.

بعد در کشور خودشون از دنیا میرن.

برمی‌گردم به همین مضمونی که زمان می‌داد.

حالا جزئیاتشو یادم نیست ولی کلیاتشو.

به هر حال می‌خوام بگم که به امام علیه الرحمه چند بار مثل شهید مداد العلماء افضل من دماء الشهدا دیگه.

مثل شهید به یکباره همه چی رو دادند.

این فرمایش آقای بهادی.

ولی حضرت رهبر عزیزمون چون آقای بهادی فرمودند به رهبر عزیزمون دارن خورد خورد میدن.

حالا حکمت در چیه ما نمی‌دونیم.

ولی شما ببینید این تدریجاً، این ارتقای نفس رهبر ببینید به کجا رسیده که در چهره کاملاً تأثیر کرده.

شما هر وقت در رسانه آقا صحبت می‌کنه با خانواده نشستیم نگاه می‌کنیم، بنده ایول معلومه.

اصلاً این چهره خودش مبین درونه.

مثل خورشید می‌درخشد.

اصلاً نیازی به هیچ برهانی نیست.

پیدا کنید آقا.

[سخنگوی 1] بله ما اصلاً [سخنگوی 1] فکر می‌کنم بدله آقا.

[سخنگوی 1] واقعاً شما کیو پیدا می‌کنید تو این سن ماشاالله به این، به این سر حال خدا حفظش کنه.

خدا سرش سرمون رو حفظ کنه.

مستدام بد.

واقعاً الان ما چند سالمون بود؟

ده سال قبل.

بحث چی بود؟

بحث این بود که اونجا هم بدن ذیل نفسه.

منتها نفس برزخی.

لذا بدن برزخی سایه نفس برزخی.

نه این نفس.

این نفس حالا تبدیل میشه وقتی ما از دنیا میریم میشه اون به شکل باورها و اندیشه‌هامون در میاد.

اینکه اونجا طرف با اینکه علم اليقين براش حاصل شده، کفار، مشرکین، منافقین، علم اليقين براش حاصل شده، بهش رسوندن که امیرالمؤمنین بر حق بوده، باز حاضره آتش جهنم رو تحمل کنه و چهره نازنین مولا رو نبینه.

روایتشو گفتیم.

این چیه به نظر شما؟

این یعنی باطنش هم باطن باورهاشه.

چگونه باطن رو میشه تغییر داد؟

اصلاً انقلاب‌پذیر نیست.

نمی‌شه انقلاب در ذات عقلًا محاله.

خب- [سخنگوی 1] دستشون نیست دیگه ملکات وجودی‌ش.

اصلاً شما من و شما بالاخره یه روزی همه باید بریم.

انشاالله خدا به همه‌تون طول عمر و برکت بده.

یکی از جاهایی که خیلی دغدغه باید ما داشته باشیم براش اون لحظه‌ایه که می‌خوایم از این دنیا بریم نفس آخر که شیطان تمام تلاشو به قدر عمری که داشتیم چقدر تلاش کرده، اونجا مضاعف تلاش می‌کنه که ما بی‌ایمان از دنیا بریم.

خب.

اونجا چی ظهور می‌کنه؟

هرچی هم بهت القا کنن که بگو لا اله الا الله.

بگو محمد رسول الله.

علی ولی الله.

محمد و آل محمد.

هرچی هم القا کنن.

چرا بعضیا میگن؟

چرا بعضیا نمیگن؟

اون درونیات، اون می‌ریزه بیرون.

ظهور می‌کنه.

اون ملکات نفس اونجا خودش رو نشون میده.

اصلاً قابل نقش‌برداری و فیلم و سریال بازی کردن نیست.

عدد اصلاً اونجا نمیشه عدد درآورد.

اینجا نمیگن چه ادعا کرد.

نمیشه مثل اینجا بشینی معرکه گیری راه بندازی و شروع کنی حلوا حلوا کردن.

این حرفا نیست.

عزیز دلم.

معرکه عشقه حاج حسن [خنده].

[خنده]بله.

بعد ادامه میدن ملا صدرا که و ادراکات از حیث ادراکات نامتناهین.

چی نامتناهیه؟

بدنا.

بدن‌های اخروی از حیث ادراکات نامتناهین.

یعنی درکشون انتها نداره.

یعنی ش- علم اون‌ها، چه لذت باشه، چه علم و درد باشه، اونجا انتها نداره.

یعنی آخر درد و آخر هم نداره.

چی بگیم؟

نهایت.

بگیم نهایت احسنت.

نهایت درد رو می‌چشن، نهایت لذت رو می‌چشن.

این بدنه‌ها اونجا قصه‌ش فرق می‌کنه.

اما اینجا اینطوری نیست.

مثلاً یه کسی رو بزنن تو آتیش.

یه درد سنگینی رو تحمل می‌کنه بلافاصله رفع می‌شه.

یعنی عصب‌ها دیگه وقتی متلاشی شدن دیگه مثل اون جانبازی که ما یه روز پا درد درش بودیم گفت: «بعضی‌ها ما رو که گرفتن شروع کردن همینطوری سانت به سانت از نوک انگشت‌های پای من هی می‌بردیدن می‌اومدن بالا.» حساب کنید سانت به سانت هی با مثلاً یه چاقوی خیلی بزرگ اینو ببرن هی بیان.

می‌گفت خیلی درد داشت وحشت.

دیگه یکی دو بارم غش کردم دوباره به هوش اومدم اینا.

وقتی رسیدن به زانو دیگه هرچی می‌بردیدن من هیچ احساسی نداشتم.

اینطوری می‌شه.

یعنی ااا دیگه این حالت مرتفع می‌شه.

اینم باز لطف خداست.

ولی، یا، یا همون خلبان اردنی بود که داعشی‌ها آتیشش زدن.

اون آخری خیلی د-دست و پا می‌زنه بالا پایین می‌پره.

خب عصب‌ها هنوز فعالن دارن آتش رو حس می‌کنن، سوزش آتش رو حس می‌کنن.

اینا بعد دیگه آخر سرش اگه دقت کنین می‌شینه زمین.

می‌شینه زمین دیگه هیچ دست و پایی نمی‌زنه.

[صدای محیط] همین‌جوری نشسته سرش هم پایینه آتش همه‌ی وجودشو گرفته هیچ تکونی نمی‌خوره.

خب ولی هنوز زنده است.

یعنی هیچ دردی دیگه نداره.

بعد سرش رو اینطوری یواش، یواش، یواش میاره بالا آسمون رو که نگاه می‌کنه از پشت می‌افته.

خیلی منظره‌ی عجیبیه.

من چندین بار دیدم بهش خیلی فکر کردم.

حالا بماند حرف دردناک نزنیم.

اگرچه ما اون روزها رو هممون به قدر سلک وجودمون باید درک کنیم.

چرا نگیم این چیزا؟

بهترین تذکر، بهترین موعظه عزیزان یاد و ذکر موته.

یاد و ذکر مرگ.

اصلاً ذکر موت خودش بهترین تنبه، بهترین یقظه است.

انسان رو به موت قبل أن تموتو می‌کشونه، دعوت می‌کنه.

این تذکر، یاد موت.

یعنی این لطف خداست که به ما این عنایت رو کرده، توفیق داده که لحظاتی از عمر ما بنشینیم با همدیگه حرف از موت بزنیم.

کی امروز این کارو می‌کنه؟

ما اینجا حالا اسم نبرم کجا تو همین سازمان یکی از این اداره‌جات خیلی اسم رسمی دارش چند جلسه ذکر موت گفتیم.

هم کتابالموت و هم اصوات قدیم سال‌های پیش رو می‌گفتیم.

بعد دیدیم که چقدر نامه نوشتن جووناشون، جوون‌های انقدر اون طرف ریش دار رو نگاهش می‌کنی میگی این الان از خط مقدم جنگ برداشت، برگشته.

اشکال کردن که آقا ما به اندازه کافی مشکلات داریم.

ایشون هم هر روز میایم تو نمازخونه دارن حرف موت می‌زنن.

نگاه‌مون چقدر غلطه، چقدر بده.

باید نگاه‌هامون دلب شه دیگه.

حالا پس اینجا می‌فرماید که بدن‌های برزخی ادراکات‌شون نامتناهیه زیرا در آخرت، زیرا در آخرت برهان تناهی ابعاد جاری نیست.

این تناهی ابعاد مال اینجاست که ااا محدودیت داره احسنت.

قشنگه دیگه پوسته‌ست.

تموم می‌شه مثلاً مثال‌هایی که همه‌ زدن ولی اونجا اونطوری نیست.

اونجا دیگه لايتناهی انتها نداره.

و در عین حال تضاهام و مذیقه‌ای هم در آخرت مورد نداشته و برای هر انسانی از شقی و سعید دیگه تضاهامی نیست.

چه سعید باشه، چه شقی.

عالمی تمام و بسی بزرگتر از این عالم است.

یعنی چه برای آدمی که سعادتمنده، چه شقاوت‌منده.

هر دو اونجا عالمی بسی بزرگتر از این عالمه براشون.

چه از حیث لذت، چه علم.

بعد ایشون ملا صدرا می‌فرماید که و بایزید بسطانی، بسطامی به همین معنی اشاره کرده و گوید اگر عرش و محتوای آن، اینجا دقت کنید، اگر عرش و محتوای آن، عرش، عرش الرحمن، عرش و محتوای آن در زاویه‌ای نه، نه تو خود، در زاویه‌ای یا بلکه در ز-زوایای قلب بایزید هر کدوم از این زاویه‌ها، قلب بایزید داخل گردد هم-- هرگز آن را حس نمی‌کند.

میگه اگر عرش و محتوای عرش بیاد تو یه گوشه‌ای از قلب بایزید بشینه حسش نمی‌کنه.

چرا؟

انقدر که باطن انسان وسیعه، قلب انسان، قلب مؤمن عرش الرحمن.

انقدر که اون یه عالم دیگه‌ایه، ملکوت یه عالم دیگه‌ایه.

عالم عقول اصلاً قابل قیاس با دنیا نیست.

همینطور که این دنیا قابل قیاس با رحم مادر نیست.

اینجا رحم طبیعت.

اصلاً قابل قیاس نیست.

عالم الاه هم که نگو و نپرس.

خب بعد، لذا ایشون می‌فرمایند که هرگز آن را حس نمی‌کند بایزید.

این یه فرق، یه فرق بین بدن دنیوی و اخره.

ششمش هم بگیم تموم شه بره ها.

ساعت چنده؟

چقدر طول کشید؟

ششم- نه زیاد وقت داشتیم شیشمین فرق و آخریش.

دیگه تموم شد.

فرق این دو این است که اجساد اخروی چیزایی که قبلاً اینو گفته بود.

اجساد اخروی أعم من جنات و نهرها.

[سرفه] اونام جسدن دیگه.

اونام جسمن، جسدن.

نهرها، انهار، اشجار، خود حوری‌ها.

اینا جسدن دیگه.

جسدهای اون دنیایی‌ن.

یه ظاهر دارن، یه باطن دیگه.

هیچوقت این دو از هم جدا نمیشن.

هر کس [کشیده شدن مبل روی زمین] در حقیقت ظاهری و باطنی داره.

هو الأول والآخر والظاهر والباطن.

می‌فرماید که اجساد اخروی أعم من جنات و نهرها و غرفه ها و خانه‌ها و قصرها و زوجه‌ها و حور و اهل بهشت به طور کلی موجود به وجودی واحد بوده و آن وجود انسانی، واحد از اهل سعادت است.

همه اون‌ها-- دیگه الان می‌رسه به این ادامش.

میگه اونا همه موجودند به یک وجود واحد که انسانه.

در حقیقت اونا انشاء نفس ناطقه انسانی‌اند.

لذا انسان بر اون‌ها احاطه داره.

الان میگم.

بعد ادامه میدن که زیرا انسان در بهشت به تنهایی محیط، محیط بر جمیع موجودات یاد شده در آن است و این امر مورد تأیید خداوند تعالی می‌باشد.

یا بهشتی‌ها احاطه دارند.

محیط، محیطاً بر بهشت.

اون اجساد بهشتی تحت احاطه اونان.

چرا؟

چون انشاء نفسشونه.

مطلقاً هرچی شما در بهشت داری، انشاء نفست.

لهم ما يشاءون فیها.

برای اوناست هرچی بخواد.

کی اونجا می‌خواد؟

نفس می‌خواد دیگه.

انشاء نفسه.

لذا اوا-- اینجاست که علامه طباطبایی فرمودن اصلاً چون بعضیا گفتن که مثلاً شما می‌خوای یه عصا تو بهشت ایجاد کنی، کافیه رو-- با انگشت مبارکت رو مثلاً خاک بهشت یه تمثالی از عصا بکشی، اون عصا شد.

علامه فرمود اصلاً نیازی به این کشیدن نیست.

به محض کن فیکون.

به محض انشاء حاضر میشه، حاصل میشه.

یعنی چه قدرتی انسان داره.

حالا اولیاء خدا تو این دنیا به اون میرسن، ایجاد می‌کنند بدل از بد-ابدان خودشون میشن ابدان.

بدل ایجاد می‌کنند از بدنه‌هاشون.

اون می‌بینی در آن واحد چند جا هستن.

این قدرت رو همه ما داریم ها.

تو همه ما هست.

منتها اونا چون چشم طمع ندوختن به این مقامات بهشون میدن.

من چون حریصم و اصلاً به خاطر اون دارم عبادت می‌کنم، نمیدن به من.

ظرفیتشو ندارم.

برای چی بدن؟

همون بهتر که ندن.

حالا این برای سعادتمند و آدم‌های صغیر-- سعید.

اما اشقیا چه گونه‌اند؟

آدم شقی چه گونه‌اند؟

اونم احاطه داره به جهنم.

آفرین، اون برعکسه.

شما تن به ملاصدرا خورده.

می‌فرماید لکن حال افراد شقی و جهنمی نسبت به دوزخ و سلاسل و اغلال و مارها، زنجیرها و غل و مارها و موجودات دیگر آن چنین نبوده.

یعنی شخص دوزخی، جهنمی‌ها محاط آنهاست.

نه محیط بر آنها.

شخص، شخص که دوزخیه جهنمیه آتش محیط بر اونه.

این محاط بر آتشه.

چنانکه بعد روای-- از آیه قرآن سند میاره.

چنانکه در کتاب الله حکیم نازل است.

ان جهنم لمحيطة بالكافرين.

بعد جالبه خیلی.

جالبه که اینجا خیلی سیاق آیه رو ببینید.

قطعاً جهنم نه، باز قطعاً لام تأکیده.

محيطة احاطه داره بالکافرین، نه علی الكافرین.

مثل اینکه ظهر عرض کردیم تو بحث توحید افعالی که خدا می‌فرماید أحاط بكل شيء عليم.

علم خدا به تار و پود همه اشیا احاطه داره.

نه علی کل شیء.

بكل شیء.

حضرت استاد در شرح مصباح العنسشون می‌فرمودن که این اگه میگه بكل شیء یعنی به تار و پود.

اگر فقط مثل این سقف.

مثل این سقف الان علیناست، بر ماست.

احاطه کامل به تار و پود ما که نداره که.

توجه کردی چی شد؟

یعنی ما می‌تونیم از زیر این سقف خارج بشیم.

الان علیناست.

اما اگر این در بریم بیرون چی؟

دیگه علینا نیست.

درست شد؟

قصه چهل و هفت سال.

ببین اینجا آقا ربطشو میده.

حالا ان محيطة-- ان جهنم لمحيطة بالكافرين.

توجه بکنید.

نه علی الكافرین که بتونه فرار کنه از آتش.

یعنی آتش در تار و پودشه.

یعنی اصلاً خودش آتشه.

یعنی خودش جهنمه.

اما اینکه خودش جهنمه، آتش در تار و پودشه، یعنی چی؟

یعنی آتش بر او احاطه داره.

این نکته‌ست.

یعنی اصلاً نمی‌تونه فرار بکنه.

و لذا هرگز ابدان اخروی با دنیوی یکی نبوده و فرق‌های آشکارا در میان این دو وجود دارد که به بعضی از آنها اشاراتی رفت.

حالا ملاصدرا اینجا در خاطره می‌فرماید که یه اشارتی ما کردیم.

چند تا گفتیم.

ولی راست که خیلی چیز- فرق‌های دیگه‌ای هم داره و جاهای دیگه میگه بعضی از فرق‌ها رو.

اینجا همون شش تا رو گفته.

بعد می‌رسه به یه نکته بسیار عالی که با حاج احمدآقا یه روز در خلوتی اینو بررسی کردیم خیلی عالی بود که امر باقی از اجزای انسان در قبر چیست؟

اون امری که از اجزای ما در بدن باقی می‌مونه، اون چیه؟

اسمش چیه؟

ماهیتش چیه؟

اون چی می‌شه؟

خیلی بحث شیرین و عالی می‌آره خیلی بلکه متعالی.

این باشه طلبتون یه فرصت دیگه‌ای.

[نفس عمیق] در نهایت یه جمله عرض کنم.

اونم این که آقا ما به قول حضرت علامه طباطبایی علیه الرحمه ثواب ابد در پیش داریم.

یا بکش راحت کن.

این حرفا چیه راحت کن.

ابد در پیش داریم و اگر اینجا تازه آف اول کارشه، اوله ها.

الان رحم طبیعتیم.

اینجا ما داریم تا-تازه آماده بشیم که در برزخ متولد بشیم.

اونجا دوباره چقدر طول می‌کشه.

اونجا هم سیر استکمالی داریم، طلب کمال می‌کنیم با ملکات نفسمون خصوصا.

قوه و منه و استعدادمون می‌شه همون بر مبنای ملکات نفس.

حالا اونا چی باشه الله اعلم.

بلکه خودمون هم علیم هستیم غالبا.

چون بل 인간 على نفسه بصیره.

درست آقای خلیلی؟

درست تلفظ می‌کنم؟

به شدت انسان به خودش بصیر- بصیر.

یعنی صفت مشبه هست دیگه.

یعنی به شدت از خودش آگاهه.

دروغ میگه، میگه من نمی‌دونم چه مر-- چی کاره‌م، کجای کارم.

اینم دروغه ها.

نگو این حرفا رو.

خودت بهتر از هر کسی می‌دونی چیکاره‌ای، کجای کاری، کی هستی، چی هستی.

یه دم بزنی متوجه می‌شی.

به قول ایشون چهل و هفت ساله آخوندا دست به دست هم بدن که فوت کنم این غبا رو بفلن از جلوی چشمای من و شما بره کنار که ببینیم، خودمون رو ببینیم و آگاه بشیم به نفسمون.

انشاالله.

بله.

پس خیلی باید بیشتر از این‌ها به مراتب ما دنبال کشف حقایق موت و این سفرهایی که در پیش داریم باشیم.

که چه بسیار حرف‌ها گفته شده و ما نشنیدیم و نمی‌دانیم و تو این کتاب‌هایی که جلوی ماست داره خاک می‌خوره و ما قراره اینا رو بریم ببینیم و درک کنیم و بی‌خبریم.

یکی از دلایل انفل بسلو کل یوم حدید همینه که بی‌خبری ماست ها.

چون بی‌خبریم، شما یه جایی که برات آشناست بارها دیدی، بارها دیدی آشناست برات.

نه ترسی داری، نه وحشتی داری.

از چی بترسی؟

بارها رف-- تردد داشت، رفت و آمد داشت ولی یه جای یه دفعه میری نامأنوسه برات.

اصلا انس نداشتی.

وحشت می‌آره وا.

مثلا بچه چرا می‌ره بین نامش گریه می‌کنه اولش؟

اومده یه جایی که نامأنوسه براش.

دقیقا همین حالته.

خدا به فریاد همه ما برسه.

والحمد لله رب العالمین.

اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.

الحمد لله رب العالمین.

صلوات خیلی.

الله الله محمد آقا