یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت هجدهم؛ کراهت از موت
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در روایت هجدهم از باب چهارم کتاب الموت بودیم. إنشاءالله آمادهاید کمربندها را ببندید برای سفر از عرض به عالم مثال و شقوقش را ببینید؛ سعی کنید اگر میشود با چشم باز سفر کنید؛ چشم بسته حال من گرفته میشود. بروید به رتبهٔ مثالیتان آنجا هوا را ببینید و بیایید؛ این عالم خواب است. انتهای روایت باب چهارم را کار میکردیم که امام حسن مجتبی فرمودند شما آخرتتان را خراب کردید و دنیایتان را آباد؛ از این رو کراهت دارید از نقل از عمران به خرابی. علت کراهت از موت این است که آخرت را خراب کردهاید. این خرابی به کجا مینشیند؟ به بدن و روح یا نفس برزخی؛ آن خراب میشود وگرنه در ملکوت نمیتوانیم تصور کنیم. بعد داشتیم فرق بدن دنیوی و اخروی را میگفتیم؛ خاطرتان هست چهار فرق را از نظر ملاصدرا گفته بودیم؛ دو تای دیگر که نظر ملاصدرا از کتاب شریف مشاهد الالوهیه یا شرح کبیر ایشان است مانده بود: فرق پنجم و ششم میان بدن دنیایی و بدن اخروی؛ اینکه ابدان اخروی و اجرام آنها — خود بدن و جرمش — اخرویاند.
بدن دنیوی و اخروی؛ ظل نفس
داشتیم فرق بدن دنیوی و اخروی را میگفتیم. چهار فرق را از نظر ملاصدرا گفته بودیم؛ دو تای دیگر از کتاب شریف مشاهد الالوهیه یا شرح کبیر ایشان مانده بود. فرق پنجم و ششم. اولاً هر عالمی بدن دارد متناسب با خودش؛ آنجا بدنها باز مرتبهٔ نازلهٔ نفسشان در آن عالماند؛ نه نفس این دنیا. نفسی که از اینجا با آن میرویم؛ چون نفس آنجا با اینجا فرق میکند همانطور که بدن. مشخص نفس برزخی علوم و باورها و اندیشههاست؛ مشخص بدن برزخی اعمال. حالا میگوید این بدن برزخی یا به عبارتی اخروی کلی گرفته. اخروی را میفرمود که اینها اولاً مرتبهٔ نازلهٔ نفوساند. اینها اولاً مرتبهٔ نازلهٔ نفوساند؛ استقلال وجودی ندارند؛ باز آنجا میشود گفت ابدان ظل انفساند؛ بدنها سایهٔ نفسشان. در اصول معرفت نفس حضرت استاد فرمودند اینجا هم بدنها ظل نفساند؛ شبیه نفساند. اگر میبینی بزرگان و اهل معرفت و آدمهای جامعالاطراف و معنوی به شدت چهرههاشان برافروخته و نورانی میشود، این را نمیتوانی قیاس کنی؛ باورت نمیشود همان است. چه شده که اینقدر تبدل و تجدد رخ داده؟ این بدن اصلاً جدید شده؛ تبدیل شده به یک بدن جدید. چرا؟ چون سایهٔ نفس است؛ چون نفسش ارتقای وجودی پیدا کرده و به شدت نورانی شده، بدن هم در پی آن.
امام؛ عطای دفعة و خواب نجف
از امام عزیز و شهدا که گردن همه حق حیات دارند. میفرمودند حضرت امام بنیانگذار انقلاب، خدا به یکباره همهچیز به او عطا کرده بود؛ انگار دفعةً لا تدریجاً. شاید از خود حضرت امام میپرسیدی هیچوقت فکر میکردی یک روز به اینجا برسی؟ میفرمود نه. رهبر انقلاب فرمودند یک روز از امام پرسیدم هیچوقت فکر میکردید انقلاب این شکل پیروز شود؛ امام تأمل کرد؛ فرمود تا جایی که یادم است از اول جوانی وظیفهام را انجام دادم؛ آنچه وظیفه تشخیص دادم انجام دادم؛ حالا به اینجا رسیده. شاید خود امام هم فکر نمیکرد. خوابی در نجف دیده: از دنیا رفته دفنش میکنند؛ امیرالمؤمنین بالای سرشان؛ لحظهٔ دفن چیزی مثل کلوخ یا سنگ زیر بغل امام اذیتش میکرده؛ امیرالمؤمنین برمیدارد. بعد میگوید راحت شدی؟ میگوید بله. از حضرت تشکر میکند. میفرماید حالا آن موقع به امام میگوید من این خوابت را پیش آقایی به نام سید کشمیری که بزرگ و اهل تعبیر خواب است بگویم؛ امام خیلی توجهی نمیکند. بعد ایشان میرود؛ آقای کشمیری میگوید نه اتفاقاً؛ ایشان فکر میکرد خود حضرت امام گمانش این بوده که تو نجف از دنیا میرود و همانجا دفن میشود. این خاطره از استاد احمد است.
کشمیری و پیشبینی پیروزی؛ تدریج رهبر
بعد میروند پیش آقای کشمیری؛ میگوید نه؛ به آقا روحالله سلام برسانید بگویید ایشان پیروز میشوند؛ انقلابشان پیروز میشود و شاه را از کشور بیرون میکنند و این انقلاب اسلامی که همیشه داعیهاش را داشته به سرانجام میرسد؛ حضرت امام عمرش بقا دارد؛ در کشور خودشان از دنیا میروند. میخواهم بگویم به امام چند بار مثل «مداد العلماء أفضل من دماء الشهداء» مثل شهید به یکباره همهچیز را دادند؛ این فرمایش آقای بهادی. ولی به رهبر عزیز خورد خورد میدهند. حکمتش را نمیدانیم. اما ارتقای نفس رهبر را ببینید به کجا رسیده که در چهره کاملاً تأثیر گذاشته. شما هر وقت در رسانه آقا صحبت میکند با خانواده نگاه کنید؛ نیازی به هیچ برهانی نیست. پیدا کنید. واقعاً در این سن این سر حال را کجا مییابید؛ خدا حفظش کند و مستدام بدارد. ده سال پیش همین بحث بدن ذیل نفس برزخی را میگفتیم؛ امروز همان رشته را با فرق پنجم و ششم ادامه میدهیم تا ابدان اخروی روشنتر شود.
بدن ذیل نفس برزخی؛ انقلابناپذیری ملکات
ده سال پیش بحث این بود که آنجا هم بدن ذیل نفس است؛ منتها نفس برزخی. لذا بدن برزخی سایهٔ نفس برزخی است نه این نفس. این نفس وقتی از دنیا میرویم به شکل باورها و اندیشهها درمیآید. اینکه آنجا طرف با آنکه علمالیقین برایش حاصل شده — کفار و مشرکین و منافقین — به او رساندهاند که امیرالمؤمنین بر حق بوده، باز حاضر است آتش جهنم را تحمل کند و چهرهٔ نازنین مولا را نبیند؛ روایتش را گفتیم. این یعنی باطنش هم باطن باورهاست. چگونه باطن را میشود تغییر داد؟ اصلاً انقلابپذیر نیست؛ انقلاب در ذات عقلاً محال است. دستشان نیست دیگر؛ ملکات وجودیشان.
لحظهٔ مرگ و تلاش مضاعف شیطان
یکی از جاهایی که خیلی دغدغه باید داشته باشیم آن لحظهای است که میخواهیم از این دنیا برویم؛ نفس آخر که شیطان تمام تلاشش را به قدر عمری که داشتهایم آنجا مضاعف میکند که بیایمان از دنیا برویم. آنجا چه ظهور میکند؟ هرچه هم القا کنند بگو لا إله إلا الله، محمد رسول الله، علی ولی الله؛ بعضی میگویند بعضی نمیگویند. آن درونيات میریزد بیرون؛ ظهور میکند. آنجا نمیشود عدد درآورد؛ نمیشود مثل اینجا معرکهگیری راه بیندازی و حلوا حلوا کنی. معرکه عشق است نه نمایش.
ادراک درد در دنیا و آخرت
بدنهای آنجا قصهشان فرق میکند. اینجا اگر کسی را بزنند تو آتش درد سنگینی تحمل میکند بلافاصله رفع میشود؛ عصبها که متلاشی شدند دیگر مثل آن جانبازی که میگفت بعضی ما را گرفتند سانت به سانت از نوک انگشت پای من میبریدند میآمدند بالا؛ با چاقوی بزرگ؛ خیلی درد وحشت؛ یکی دو بار غش کردم؛ وقتی به زانو رسیدند هرچه میبریدند هیچ احساسی نداشتم. اینطوری میشود؛ این حالت مرتفع میشود؛ این هم باز لطف خداست که وقتی عصب متلاشی شد درد قطع میشود. یا همان خلبان اردنی که داعشیها آتشش زدند؛ آخری خیلی دست و پا میزند بالا پایین میپرد؛ عصبها هنوز فعالاند سوزش را حس میکنند؛ آخر سر اگر دقت کنی مینشیند زمین؛ سر پایین؛ آتش همهٔ وجودش را گرفته هیچ تکان نمیخورد؛ هنوز زنده است؛ هیچ دردی دیگر ندارد؛ سر را یواش بالا میآورد آسمان را نگاه میکند از پشت میافتد. منظرهٔ عجیبی است؛ چندین بار دیدم خیلی فکر کردم. حالا بماند حرف دردناک نزنیم؛ اگرچه آن روزها را همه به قدر سعهٔ وجودمان باید درک کنیم. چرا نگوییم این چیزها؟
ذکر موت بهترین تنبّه
بهترین تذکر و موعظه یاد و ذکر موت است. ذکر موت خودش بهترین تنبّه و یقظه است؛ انسان را به موت قبل أن تموت میکشاند. این لطف خداست که توفیق داده لحظاتی بنشینیم حرف از موت بزنیم. کی امروز این کار را میکند؟ در همین سازمان یکی از ادارات خیلی رسمی چند جلسه ذکر موت گفتیم؛ کتاب الموت و اصوات قدیم. بعد دیدیم جوانانشان نامه نوشتند؛ آنقدر ریشدار که انگار از خط مقدم برگشته؛ اشکال کردند ما به اندازهٔ کافی مشکلات داریم؛ ایشان هر روز توی نمازخانه حرف موت میزنند. نگاهمان چقدر غلط است. باید نگاهها دلب شود. نگاهمان چقدر غلط است، چقدر بد است که ذکر موت را بار اضافه بر مشکلات بشماریم. هم کتاب الموت و هم اصوات قدیم سالهای پیش را میگفتیم؛ نامه نوشتند که هر روز توی نمازخانه حرف موت میزنند و ما به اندازه کافی مشکلات داریم. آن نگاه را باید عوض کرد؛ ذکر موت بار نیست تنبّه است.
فرق پنجم؛ ادراکات نامتناهی ابدان برزخی
اینجا میفرماید بدنهای برزخی ادراکاتشان نامتناهی است زیرا در آخرت برهان تناهی ابعاد جاری نیست. این تناهی ابعاد مال اینجاست که محدودیت دارد؛ پوسته است تمام میشود. آنجا لایتناهی است انتها ندارد. بایزید میگفت اگر عرش و آنچه در آن است در گوشهای از قلب بایزید بنشیند حسش نمیکند. چرا؟ آنقدر باطن انسان وسیع است؛ قلب مؤمن عرش الرحمن؛ ملکوت عالم دیگری است؛ عالم عقول قابل قیاس با دنیا نیست؛ همینطور که دنیا قابل قیاس با رحم مادر نیست؛ اینجا رحم طبیعت. عالم الهی را نگو و نپرس. لذا هرگز آن را حس نمیکند بایزید. و در عین حال تضاحم و مضیقهای هم در آخرت مورد نیست که اینجا هست. عالم آنجا چه برای سعادتمند چه شقاوتمند بسی بزرگتر از این عالم است؛ چه از حیث لذت چه از حیث علم و درد. ملاصدرا میفرماید بایزید بسطامی به همین معنی اشاره کرده: اگر عرش و محتوای آن — عرش الرحمن — در زاویهای از زوایای قلب بایزید بنشیند حسش نمیکند. این یک فرق بین بدن دنیوی و اخروی.
فرق ششم؛ اجساد جنات و انهار انشاء نفس
ششمین فرق و آخری: اجساد اخروی اعم از جنات و نهرها و غرفهها و خانهها و قصرها و زوجهها و حور و اهل بهشت به طور کلی موجود به وجودی واحدند و آن وجود انسانی واحد از اهل سعادت است. آنها همه موجودند به یک وجود واحد که انسان است؛ در حقیقت آنها انشاء نفس ناطقهٔ انسانیاند؛ لذا انسان بر آنها احاطه دارد. زیرا انسان در بهشت به تنهایی محیط بر جمیع موجودات یادشده در آن است و این مورد تأیید خداوند است. آنچه در بهشت داری انشاء نفس توست؛ «لَهُم مَّا یَشَاءُونَ فِیهَا»؛ برای آنهاست هرچه بخواهد؛ کی آنجا میخواهد؟ نفس میخواهد؛ انشاء نفسه. علامه طباطبایی فرمودند بعضی گفتهاند اگر بخواهی عصا تو بهشت ایجاد کنی کافی است با انگشت تمثالی روی خاک بهشت بکشی؛ علامه فرمود اصلاً نیازی به این کشیدن نیست؛ به محض کن فیکون؛ به محض انشاء حاضر میشود حاصل میشود. یعنی چه قدرتی انسان دارد. اولیای خدا تو این دنیا به آن میرسند؛ ایجاد میکنند؛ بدل از ابدان خودشان میشوند ابدال؛ بدل ایجاد میکنند از بدنهاشان؛ میبینی در آن واحد چند جا هستند. اولیای خدا تو این دنیا به آن میرسند؛ بدل از ابدان خودشان ایجاد میکنند؛ در آن واحد چند جا هستند. این قدرت را همه داریم؛ منتها آنها چون چشم طمع ندوختهاند به این مقامات بهشان میدهند؛ من چون حریصم و برای آن عبادت میکنم نمیدهند؛ ظرفیتش را ندارم؛ همان بهتر.
احاطهٔ جهنم بکُلّ؛ تار و پود
برای شقاوتمندان نیز احاطه است. میفرماید «أَحَاطَ بِکُلِّ شَیْءٍ عِلْمًا»؛ علم خدا به تار و پود همهٔ اشیا احاطه دارد؛ نه علی کل شیء؛ بکل شیء. حضرت استاد در شرح مصباح الانس میفرمودند اگر بگوید بکل شیء یعنی به تار و پود. مثل این سقف الان علیناست بر ماست؛ احاطهٔ کامل به تار و پود ما ندارد؛ میتوانیم از زیر این سقف خارج شویم؛ اگر در برویم بیرون دیگر علینا نیست. قصهٔ چهل و هفت سال. اینجا ربط میدهد: «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ»؛ نه علی الکافرین که بتواند فرار کند از آتش؛ یعنی آتش در تار و پودش است؛ اصلاً خودش آتش است؛ خودش جهنم است. آتش بر او احاطه دارد؛ اصلاً نمیتواند فرار کند. لذا هرگز ابدان اخروی با دنیوی یکی نبوده و فرقهای آشکار در میان این دو وجود دارد که به بعضی اشارت رفت. ملاصدرا میفرماید اشارتی کردیم؛ چند تا گفتیم؛ فرقهای دیگری هم هست؛ اینجا همان شش تا را گفته.
سعید محیط و شقی محاط
برای سعادتمند گفتیم انسان در بهشت محیط بر جنات و انهار و حور است چون انشاء نفس اوست. اما اشقیا چگونه؟ شخص دوزخی نسبت به دوزخ و سلاسل و اغلال و مارها و زنجیرها و موجودات دیگر محاط آنهاست نه محیط بر آنها. آتش محیط بر اوست؛ او محاط بر آتش است. چنانکه در کتاب الله حکیم نازل است:
«إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ» (توبه/۴۹؛ عنکبوت/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیگمان دوزخ بر کافران احاطهکننده است.
جالب است سیاق آیه را ببینید. قطعاً جهنم — لام تأکید — محیط است. نه علی الکافرین که بتواند فرار کند از آتش؛ یعنی آتش در تار و پودش است؛ اصلاً خودش آتش است؛ خودش جهنم است. اینکه خودش جهنم است یعنی آتش بر او احاطه دارد؛ این نکته است؛ اصلاً نمیتواند فرار کند. بکل و محیط به معنای تار و پود. استاد در مصباح الانس میفرمود سقف علیناست اما بکل نیست؛ از زیر سقف میتوان بیرون رفت. جهنم اما در تار و پود کافر است؛ خودش آتش است؛ خودش جهنم است؛ فرار ممکن نیست.
شش فرق ملاصدرا و باقی قصه
ملاصدرا میفرماید اشارتی کردیم؛ چند تا گفتیم؛ راستش خیلی فرقهای دیگری هم دارد و جاهای دیگر بعضی فرقها را میگوید؛ اینجا همان شش تا را گفته. چهارتایش پیشتر در جلسات آمده بود؛ امروز فرق پنجم — ادراکات نامتناهی و جاری نبودن برهان تناهی ابعاد — و فرق ششم — وحدت وجود اجساد بهشتی با وجود انسانی و احاطهٔ سعید در برابر محاط بودن شقی — را تمام کردیم. بدن دنیوی و اخروی یکی نبوده و فرقهای آشکار دارند.
خلوت با حاج احمدآقا؛ امر باقی
بعد میرسد به نکتهٔ بسیار عالی که با حاج احمدآقا یک روز در خلوت بررسی کردیم خیلی عالی بود: امر باقی از اجزای انسان در قبر چیست؟ آن امری که از اجزای ما در بدن باقی میماند چیست؟ اسمش چیست؟ ماهیتش چیست؟ آن چه میشود؟ خیلی بحث شیرین و عالی بلکه متعالی میآورد. این باشد طلبتان فرصت دیگری؛ باید جداگانه گشوده شود تا هویت پس از پوسیدن پوستهها روشن گردد.
اول کار در رحم طبیعت
در نهایت یک جمله: ما به قول بعضی تازه اول کاریم. الان در رحم طبیعتیم؛ داریم تازه آماده شویم که در برزخ متولد شویم. آنجا دوباره چقدر طول میکشد؛ آنجا هم سیر استکمالی داریم؛ طلب کمال میکنیم با ملکات نفسمان خصوصاً؛ قوه و استعدادمان میشود بر مبنای ملکات نفس. حالا آنها چه باشد الله اعلم؛ بلکه خودمان هم علیم هستیم غالباً. چون «بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَةٌ»؛ به شدت انسان به خودش بصیر است؛ صفت مشبهه. دروغ میگوید نمیدانم چه کارهام کجای کارم؛ نگو این حرفها را؛ خودت بهتر از هرکسی میدانی چیکارهای کجای کاری کیستی چیستی؛ یک دم بزنی متوجه میشوی. به قول ایشان چهل و هفت سال آخوندها دست به دست هم بدهند که این غبار را از جلوی چشم من و شما بردارند تا ببینیم خودمان را و آگاه شویم به نفسمان.
کتابهای خاکخورده و وحشت نامأنوس
پس خیلی باید بیشتر از اینها به مراتب دنبال کشف حقایق موت و این سفرهایی که در پیش داریم باشیم. چه بسیار حرفها گفته شده و ما نشنیدهایم و نمیدانیم؛ و تو این کتابهایی که جلوی ماست دارد خاک میخورد و ما قرار است اینها را برویم ببینیم و درک کنیم و بیخبریم. یکی از دلایل «یَوْمَ تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ» و انفلات هر روز حدید همین بیخبری ماست. چون بیخبریم؛ شما جایی که برایت آشناست بارها دیدهای نه ترسی داری نه وحشتی؛ از چه بترسی؟ بارها تردد داشتهای. ولی جایی یکدفعه میروی نامأنوس است برایت؛ اصلاً انس نداشتی؛ وحشت میآورد. مثلاً بچه چرا میرود میان نامحرم گریه میکند اولش؟ آمده جایی که نامأنوس است برایش. دقیقاً همین حالت است. خدا به فریاد همهٔ ما برسد تا پیش از ورود به نامأنوسِ برزخ، مأنوسِ حقایق موت شویم و کتابهای خاکخوردهٔ پیش رو را پیش از دیدار عینی در برزخ بخوانیم و بفهمیم و عمل کنیم. والحمد لله ربّ العالمین. اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.