ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 168

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت هجدهم؛ از عمران دنیا به خراب آخرت

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته. در کتاب الموت روایت هجدهم باب چهارم بودیم. داشتیم روی این بحث می‌کردیم که این خرابی که امام حسن علیه الصلاة والسلام فرمودند إنکم أخربتم آخرتکم و عمرتم دنیاکم؛ اینکه آخرتتان را خراب کردید و دنیاتان را عمارت کردید؛ به چه می‌خورد؟ فأنتم تکرهون النقلة من العمران إلی الخراب؛ که شما به‌خاطر همین کراهت دارید که منتقل بشوید از جایی که آباد است به جایی که خراب است.

اولاً اینجا می‌فرماید انتهای روایت من العمران إلی الخراب؛ از جایی که آباد است می‌روید به جایی که خراب است. اولاً این آبادی به چه می‌خورد؟ آبادی دنیا را حرفی نزدیم. آبادی دنیا قطعاً به بدن و روح نمی‌خورد؛ می‌خورد به پیرامون، به خارج. چون این‌ها یک حقیقت توأمان‌اند. یعنی اگر کسی درست به بدنش برسد قطعاً روحش هم رشد پیدا می‌کند. آنکه فکر می‌کند بدنش کوک است، کیفش کوک است، آن وهمش است. اکنون این‌طوری است. حالا بگذار ده سال دیگر یک بلایی سر همین بدنت بیاید. اکنون داری این را می‌خوری، این نوشیدنی و این غذا را داری لذت می‌بری، کیف می‌کنی. بگذار ده سال دیگر. نه، اگر کسی درست به واقع به بدنش برسد اصلاح مزاج حاصل می‌شود. اصلاح مزاج مستقیم در رشد و عمران و آبادانی نفس تأثیرگذار است. پس این عمران که اینجا حضرت امام مجتبی صلوات الله علیه می‌فرماید دنیاتان را آباد کردید، آن‌ور را خراب کردید، این عمران به خودت نمی‌خورد. خودت را همین‌جا خراب کردی. این می‌خورد به پیرامون، به خارج؛ یعنی ملک و املاک و پول و حساب بانکی و امثال این. این‌طوری فکر می‌کنی خیلی‌ها بهشتی روی زمین برای خودت درست کردی مثل اینکه فرعون یک باغ به چه عظمتی درست کرده بود. می‌گفت می‌خواهم همان بهشتی که موسی وعده داده تو قیامت من همین‌جا برایتان بسازم و واقعاً هم چه بهشتی ساخته بود. بعضی از فراعنه این کار را کردند. این بهشت دنیوی می‌شود از این جهت می‌گوید اینجا آباد است. می‌خورد به پیرامون. وگرنه از حیث خود شخص، خود شخص همین‌جا خراب کرده خودش را. آبادی دنیا به خود شخص نمی‌خورد؛ اشتباه نشود.

حالا آن‌ور چطور؟ خرابی آن‌ور به خارج می‌خورد یا به خود طرف؟ آنجا برعکس است. خرابی آن طرف نمی‌خورد به ملکوت که؛ ملکوت خراب‌شدنی نیست. می‌خورد به خود طرف. یعنی خود شخص است که خراب شده. تو این بودیم چنانچه خاطر شریف باشد.

بدن برزخی و فرق قوه و فعل

بعد داشتیم در خصوص بدن رفتیم به این سمت که مشخص بدن برزخی‌مان اعمالمان می‌شد، مشخص باطن برزخی‌مان علوم و باورهامان می‌شد. بعد رفتیم از کتاب شریف مشاهد الألوهیة یا شرح کبیر ملاصدرا وجوه فرق بین این دو تا بدن دنیوی و اخروی را می‌گفتیم که مقداری متوجه باشیم که چقدر این‌ها با هم متفاوت‌اند. ما دو تا دلیل را گفتیم. دلیل سومی که ملاصدرا می‌فرماید بر فرق بدن برزخی با بدن دنیایی این است که در دنیا قوه از حیث زمان مقدم بر فعل است. دنیا قوه مقدم بر فعل است. تا قوه نباشد که نمی‌شود فعلیتی رخ بدهد. قوه است که سبب فعلیت می‌شود. این کاملاً مشخص است. و فعل از حیث ذاتی مقدم بر قوه می‌باشد. کجا؟ تو دنیا. فعل از چه حیثی مقدم بر قوه است؟ از حیث ذات. ذاتاً فعل مقدم بر قوه است. کجا؟ تو دنیا. خب چون اصلاً می‌شود گفت تمام آنچه پیاده شده خود قوه چیست؟ خود قوه یک نعمتی است الهی. آن از کجا پیاده شده؟ از فاعلیت نظام هستی. خود قوه یک فعل حساب می‌شود. یعنی در طول فاعلیت عالم است. اصلاً خود این را بدانید کلاً عالم هستی یک فاعل بیشتر ندارد. تو فکر می‌کنی فاعلی. تو فقط انتخابگری. نیتت یعنی آن فاعلیت را تشخیص می‌دهد یا تشکیل می‌دهد یا انتخاب می‌کند. نیت شما این انتخاب را در حقیقت در حوزهٔ اختیار شما گذاشته که اسم جلال خدا در تو پیاده بشود باز فاعلیت با خداست یا اسم جمال خدا. حالا اینجا می‌فرماید که دنیا قوه از حیث زمان مقدم بر فعل است و فعل از حیث ذاتی مقدم بر قوه است. اما تو آخرت این‌طوری نیست. تو آخرت قوه به لحاظ ذات و وجود مقدم بر فعل است. آن‌ور وقتی که از این دنیا رفتیم خود قوه به لحاظ ذات مقدم بر فعل است. ذات قوه. اینجا فعل به لحاظ ذاتی مقدم است. آنجا این‌جوری نیست. چرا؟ آنچه که آنجا پس از مرگ با آن طرف می‌شویم انشای نفس ناطقهٔ خودمان است. خب این انشای نفس ناطقه که می‌خواهد بشود فعل، فعلیت پیدا کند از شما بروز و ظهور پیدا کند از کجا ناشی می‌شود؟ از قوه. آن قوه آنجا چیست؟ ذاتی است. دیگر ذات وجود شما همان قوه است. به یک معنا بگیریم ملکه این را. اصلش آفرین؛ اصلاً فعلیت آنجا همان ملکات ماست. آن ملکات را بگیر قوه؛ تمام شد دیگر. این فرقش تو این است و اینجاست که می‌گوید هرچه آنجا هست از اینجا بردی حتی شفاعت را. اصلاً این‌طوری نیست که دلخوش کنیم به آنجا. این کلاه سرمان نرود. حالا آنجا جبران می‌کنیم. این حرف‌ها نیست. جبران چیست؟ همین‌جا. هر اتفاقی بیفتد. برای همین غالباً آنهایی که راه را درست می‌روند خدا دوستشان دارد غالباً بهشان طول عمر می‌دهد. مگر در بعضی استثنائات مثل شهدا این‌ها که به یک‌باره همهٔ راه را می‌برندشان. می‌برند نه که خودش برود؛ می‌برندشان. یک خلوصی، یک ایثاری از خلوص نشان می‌دهند خدا برایشان به یک‌باره آن هم همین‌جا جبران می‌کند. این خیلی نکته است. برای همین دلخوش نکنید به آنجا. بگوییم حالا آنجا امام رضا می‌آید به دادمان می‌رسد. نه همین‌جا. اگر اینجا امام رضا تو زندگی‌ات هست آنجا هم هست. می‌فرماید یوم ندعو کل ناس بإمامه. آنجا همه پشت سر امامشان محشور می‌شوند. خب این یوم مگر ظرف ظهور نیست؟ اگر همین‌جا باطنت ظاهر کند می‌بینی همین‌جا پشت سر امامت هستی. یعنی شما را با امام زمانت می‌سنجند. میزانت می‌شود مهدی فاطمه. اوقات امام عصرت چگونه است؟ شبانه‌روز امامت چگونه دارد می‌گذرد؟ امام نسبتش با غزه چگونه است؟ رفتار و احساسات و عواطف امام زمانت نسبت به اسرائیل با اعدی عدو الله چیست؟ به انقلاب، به رهبر، به مقولهٔ پدر و مادر، به خواهر، برادر، فرزند. اصلاً کلاً به جسم، روح، به هر چیزی. این همه نعماتی که ما را در بر گرفته. حالا نسبت ما با او چگونه است؟

قیامت عند الإمام و اصرار بهجت

اینکه یک بار در حرم مولامان، آقایمان، ولی‌نعمتمان علی بن موسی الرضا علیه السلام چند جلسه آنجا صحبت کردیم. آنجا در بحث اینکه انسان این بود موضوع که وقتی می‌رسی به امام چه حی در زمان حیاتش، چه در زمان ممات که هر دو یکی است برایمان حالتش. حیات و ممات آن‌ها یکی است. یعنی چه اکنون محضر امام عصر برسی، چه برسی حرم امام رضا را زیارت کنی، قیامتت برپا می‌شود. آنجا این بحث را داشت. برپا شدن قیامت، قائم می‌شود، قیام می‌کند. قیامتت برپاست. همین اکنون اگر چشمت باز بشود می‌بینی قیامت برایت برپا شده. ما چشممان بسته است. تو چرا وقتی می‌رسیم به امام قیامتمان برپا می‌شود؟ یوم ندعو کل ناس بإمامه یعنی این. ندا داده می‌شوند به امامشان. همین اکنون ندا داده شدیم. چرا؟ اصلاً وزن‌کشی صورت می‌گیرد. بعد قرب شما با امام مشخص می‌شود. اصلاً خودت متوجه می‌شوی وقتی می‌روی حرم حالت چگونه است. کاملاً معلوم می‌شود از آن حالات. لذا آقای بهجت می‌فرماید که باز بالاخره یک وقتی به فیزیک انسان، به مزاج انسان یا به خستگی یا به هر چیزی این‌ها رد پیدا می‌کند یا اصرار ما به اخذ فیض. ول کن بابا برویم خدا ما را نخواست. نه، چه بی‌ادبی است. اصرار کن، التماس کن، التجا کن. آقای بهجت فرمود ول نکن برو. بدبخت می‌شوی ول کنی بروی. قیامتت برپا شده می‌گویی بروم جهنم. ول کن آقا بهشت را نخواستیم برویم جهنم یعنی؟ ول کن امام رضا را تحویلمان نگرفت برویم. یعنی برویم جهنم. دوست داری جهنم را؟ آنجا آقای بهجت فرمود اصرار کن، التجا کن، خواهش کن، التماس کن. به پسرش جواد علیه السلام قسمش بده. به مادرش زهرا قسمش بده. یا ابن زهرا بگو. سرت را بگذار رو درگاه حرم هی چند بار یا ابن زهرا بگو. بگذار بهشتیت کنند. بگذار حالت منقلب شود. بگذار مورد توجه قرار بگیری. این‌ها خیلی مهم است. پس آن‌ور هرچه هست از اینجاست. الآن می‌فهمی یعنی چه کمی. الدنیا مزرعة الآخرة. اینجا بذر را کاشتی. آنجا درو می‌کنی آنچه کاشتی. به جز آن نمی‌شود. این یک نکته، این یک فرق که خیلی خیلی خیلی مهم بود.

فرق چهارم؛ فعل اشرف در دنیا قوه در آخرت

یک فرق دیگر هم بگوییم و فکر می‌کنم تا این فرق چهارم را بگوییم دیگر فرصتمان امروز تمام شود. فرق چهارم این که فعل در دنیا اشرف بر قوه است. قوه فرع است. فعل اینجا اصل است. قوه خالی، استعداد خالی به چه درد می‌خورد؟ تا به فعلیت نکشد، اینجا فعل اشرف بر قوه است. همه قبول داریم دیگر. طرف هزار و یک استعداد و قوه تو وجودش است وقتی به فعلیت نرسیده به چه درد می‌خورد؟ دیروز ما یک آموزشگاه خیلی موفقی در سطح تهران بودیم. به دلایلی اسم نمی‌برم. بعد مدیر آن مجموعه نشسته بود. بعد به ما گفتند که بهترین کاری که می‌شود برای بچه‌ها کرد چیست؟ گفتم از مهم‌ترین کارها این است که معلم، مربی، مدیر این‌ها بتواند استعدادهای بچه‌ها را بشناسد یک؛ شکوفا کند دو. شناخت و شکوفا با هم. شکوفا کردن. خب این استعداد محض است. وقتی به فعلیت نرسید به چه درد می‌خورد؟ بچه من نابغه است. من این را کشف کردم، شناسایی کردم. اما در جهت ظهور این استعداد همکاری کردی؟ یا مرد این استعداد تو وجودش؟ خدا رحم کند. من اولین باری که شنیدم تنم واقعاً لرزید که پیامبر فرمود آخرالزمان عده‌ای می‌آیند که نماز می‌خوانند، حج می‌روند، جهاد می‌کنند حتی عجیب است جهاد می‌کنند. خمس و زکاتشان را می‌دهند، مسجد می‌روند می‌آیند. از امت من‌اند. اما من از آن‌ها بیزارم و آن‌ها از من. همه تعجب کردند یا رسول الله این‌ها آخه چیزی که شما می‌گویی واقعاً برای ما عجیب است. این‌ها چه خصوصیتی دارند که شما ازشان بیزارید؟ حضرت فرمودند که قطعاً شنیده‌اید روایت را. فرمودند که این‌ها به بچه‌هاشان فقط از دنیا آموزش می‌دهند. اینکه چگونه پول درآوری، چگونه تو دنیا معروف بشوی، مشهور بشوی. هیچی از دینشان یاد نمی‌دهند، از آخرتشان، دینداری‌شان، شکوفا شدن آن وجود پرملاتشان، پر استعدادشان؛ یاد نمی‌دهند. آن‌قدر غصه می‌خوردم این عصر جدید را که می‌دیدم خدا شاهد است آن‌قدر غصه باور کنید اشک تو چشمم جمع می‌شد برای این نوجوانان که دختر و پسرها می‌آمدند رو سن با چه احساسی، جهلانی، با چه ذوقی تعریف و تمجید از مثلاً مدیر آن عصر جدید که شما باعث شدی ما دیده بشویم. یعنی شما منتهی‌الیه آرزوت این بود که دیده بشوی، معروف بشوی، مشهور بشوی، این همین؟ تو انسان است؛ اینی؟ الله اکبر. آدم غصه‌اش می‌گیرد. چرا بچه‌ها این‌طوری شدند؟ چرا اکتفا به نازل‌ترین چیزها کردند؟

خب پس یک بار دیگر بگویم. فعل در دنیا اشرف بر قوه است. چرا؟ زیرا فعل دنیوی غایت قوه می‌باشد. مثلاً آن منتهی‌الیه غایت یک قوه چیست؟ اینکه به فعلیت برسد دیگر. غایت یک قوه فعلیتش است. پس فعل اشرف است و در آخرت برعکس. یعنی چه؟ یعنی قوه اشرف بر فعل است. چرا؟ ملاصدرا کار ما را راحت کرده، دلیل آورده. به دلیل اینکه قوه فاعل بر فعل می‌باشد. عجب. آنجا تو آخرت قوه اشرف است به جهت اینکه حالا این قوه را برای اینکه سهولت فهم ایجاد بشود متوجه بشوید بگیرید ملکات نفس. قوه فاعل فعل است. یعنی شما اگر ملکهٔ ولایت تو وجودت بود، آنجا علی علی می‌گویی. اگر ملکهٔ ولایت تو وجودت رسوخ نکرده، تو علم اخلاق یک چیز می‌گویند، تو حکمت و عرفان و فلسفه یک چیز می‌گویند، یک جا می‌گویند رسوخ، یک جا می‌گویند ملکه، یک جا می‌گویند عادت. اگر عادت به ولایت نداشتی، در محیط ولایت نفس نکشیدی، عجین با ولایت نیستی، آشنا با این کلمات مختلف می‌خواهم جا بیفتد. آشنای با ولایت نیستی، آنجا هم شما گیج و گنگ‌اید صم بکم عمی فهم لا یعقلون. اصلاً نمی‌فهمند.

سایهٔ درخت وجود و تمنای موت

پس آنجا دیگر کار تمام شده است. هرچه که بردی ملکاتت را از اینجا بردی به همان ظهور و بروز می‌کند. آن می‌شود درخت وجود شما. اینجا که می‌رسید حضرت استاد یک فرمایش خیلی شیرینی دارند. می‌فرمایند ما در تحت سایهٔ درخت وجود خودمان آن دنیا می‌نشینیم. چقدر سایهٔ درخت خوب است. از سایهٔ درخت چه لذتی می‌بری از ثمراتش، از سرسبزی‌اش، قامت بلندش چه لذتی می‌بری؟ می‌گوید تو، تو سایهٔ خودت می‌شینی. از ثمرات وجودی خودت و از میوهٔ درخت وجود خودت می‌چینی. فکر نکن از بیرون یک کسی به تو ثمره‌ای می‌دهد، میوه‌ای می‌دهد. یکی از آخرین فرق‌هایی که بین دو تا بدن می‌گوید خیلی شیرین است که حالا قبل از جلسه با دوستان صحبت کردیم که اصلاً آنجا بهشتی‌ها احاطهٔ کامل بر نعمت‌ها دارند. جهنمی‌ها برعکس‌اند. جهنم بر آن‌ها احاطه دارد. یعنی هرچه هست یعنی چه احاطه داری؟ یعنی هرچه هست تو خودت است، خودتی. لذا آنجا قوس که اشرف است، آن ملکات نفس. این‌طوری که می‌شود می‌گویند إن زعمتم أنکم أولیاء لله فتمنوا الموت إن کنتم صادقین. می‌گوید اگر زعم شما این است که شما اولیاء خدایید تمنای موت کنید. پس این‌هایی که می‌گویند مرگ بیاید راحتمان کند. خدایا ما را بکش راحت کن. این حرف‌ها چیست؟ این حرف‌ها غلط است. اگر ولی خدا شدی ـ ولی یعنی قرب ـ یعنی رفتی به قرب محض راه پیدا کردی یعنی همهٔ اسماء الهی در تو پیاده شده و دیگر تمام. یعنی دور زدی قوس نزول آمدی رفتی دور را کامل کردی به قوس صعود. بله بگویید. خدایا من دیگر بسمم منو ببر. اولیاء خدا بله. ولی ماها چه؟ ما هم حق داریم بگوییم ما را ببر؟ من و هشتمی و روحی و همه از حیث اخروی بگویم ببر؟ هنوز.

شهید و مقام شهود در نماز

یک آن برایش شهودی پیش آمد دید بغل هر زائری یک امام رضاست. این حقیقت تمثل‌یافته را دید. فهمیدی یعنی چه؟ خب آن شهید هم این شکلی می‌شود. هرکی را اراده کند می‌تواند ببیندش صدایش را بشنود. البته حقیقت ملکوتی‌اش را می‌بیند اما صدا را عیناً می‌شنود. در آن واحد. این مقام شهادت است. عند ربهم یرزقون مقام عندیت. عندیت به قول مرحوم آقای وحید در کتاب حلقهٔ وصل رسالت و ولایتشان می‌فرمایند مقام عندیت مقام فاطمه زهراست. بس مقامی بالاست. مقام شهود است. و چه عجیب که ختم کلام، چه عجیب که ما نمازمان که معراج است الصلاة معراج المؤمن به قول امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام نماز که زیارت خداست شوخی نیست، با شهود شروع می‌شود با شهود تمام می‌شود. أشهد أن لا إله إلا الله. اذان و اقامه. شروع می‌کنی و به شهادتین با آن تشهد. أشهد أن لا إله إلا الله باز به شهادت تمام می‌شود. این شهود است. مثل اینکه یکی یک کاری را کرده تو دادگاه که می‌برند می‌گویند کی شاهد بوده؟ کی شاهد بوده یعنی چه؟ یعنی اکنون یک کسی ازدواج می‌کند حرف مبارک بزند. می‌گویند دو تا شاهد، سه تا شاهد، چهار تا شاهد بیایند امضا کنند. یعنی چه شاهد؟ می‌شود کسی که غیابی بیاید امضا کند؟ نه. شاهد یعنی باشد علناً به عینه رؤیت کرده باشد. این یعنی مقام شهود. خیلی حرف بالاست. همهٔ عالم تحت شهود شهیدند. شوخی است مگر؟ عندیت. حالا آن را از اینجا برده. ببینید اینجا چه معامله‌ای بین شهید و خدا اتفاق می‌افتد که خدای چنین رتبه و ارتفاعی به او می‌دهد. تا چند تا فرق را خواندیم؟ چهار تا. پنجمی و ششمیش را ان‌شاءالله به فضل الهی فردا می‌خوانیم. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.