ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 167

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

ادامهٔ روایت هجدهم؛ کراهت از مرگ

در روایت هجدهم از باب چهارم کتاب الموت بودیم. سخن بر سر گفت‌وگوی امام مجتبی صلوات‌الله‌علیه با آن شخص بود که میان صحبت ایشان و آن «صدیق ماجن» پریده بود. حضرت فرمود علت آنکه شما از مرگ کراهت دارید این است که آخرتتان را خراب کرده‌اید و دنیای‌تان را آباد؛ ازاین‌رو انتقال از جای آباد به جای خراب را خوش ندارید. عبارت روایت به این مضمون است: «إنّکم أخّرتم آخرتکم و أمرتم دنیایکم، فأنتم تکرهون النقلة من العمران إلى الخراب.»

پرسش جلسه این بود که آباد و خراب در این سخن یعنی چه؟ سخن از آباد یا خراب بودن به حقیقت نفس رسیده بود و باید روشن می‌شد که آخرت خراب‌شده چیست.

ملکوت خراب‌شدنی نیست؛ خرابی در نفس است

انسان نمی‌تواند ملکوت را به دست ببرد و خراب کند. ملکوت مگر خراب‌شدنی است؟ پس این سخن را باید به نفس انسان بازگرداند. با براهینی که پیش‌تر آمد، نفس بر اثر تعلق بسیار به کثرات خارجی می‌تواند رو به ضعف و خرابی رود. حضرت علامه طباطبایی علیه‌الرحمه در کتاب شریف سیر و سلوک کثرات خارجی را همان پیرامون ما، بیرون از نفس، می‌شمارند: هرچه هست و ما به آن تعلق داریم.

این کثرات خارجی در درون، به کثرات انفسیه بدل می‌شوند. یعنی در نفس، به وزان آنچه بیرون است، قوهٔ خیال صور و اشکال می‌سازد مطابق همان‌ها. چون دلبستهٔ این کثرات خارجی — انواع و اقسام موجودات پیرامون — هستیم، آن دلبستگی در داخل به نفس می‌چسبد و رهایش نمی‌کند. می‌شود اوهام؛ می‌شود متخیلات فاسده. اینجا نفس ضعیف و ضعیف‌تر می‌شود و اصطلاحاً می‌گوییم خراب می‌شود.

پس آنجا که حضرت می‌فرمود «آخرتتان را خراب کردید»، آخرت ما چیست؟ ماحصل آخرت ما دو چیز است. انسان همواره ظاهر و باطن دارد؛ چون:

«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (حدید/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن؛ و او به هر چیزی داناست.

همیشه اول و آخر داریم، ظاهر و باطن داریم. اینجا نشئهٔ اول و ظاهر است؛ وقتی چشم می‌بندیم به نشئهٔ باطن می‌رویم: آخر و باطن. طورمان عوض می‌شود. آنجا نیز باطنی داریم که بر اساس باورها و علوم و معارف ماست. آنچه باطن را مشخص می‌کند علوم و معارف و باورهای ماست؛ و آنچه ظاهر — بدن برزخی — را شکل می‌دهد اعمال ماست. این‌ها پیش‌تر بحث شده است.

ظاهر و باطن برزخی؛ بدن حیوانی و علم غیرنافع

اگر کسی اعمالش غیرصالح بود، بدنی که آنجا دارد مطابق حیوانات پیرامون است. امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود این حیوانات تمثلات وجودی شماست؛ یعنی صورت‌هایی که در نشئهٔ برزخ از ملکات و اعمال برمی‌خیزد همان تمثل وجودی شخص است. بسیار در این باره سخن رفته است.

اگر کسی به‌جای رفتن به سمت «العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء» به سمت توهمات رفت — چیزی که اینجا به آن «علم» می‌گویند اما علم نیست، و اگر نامی بخواهیم بگذاریم علم غیرنافع است و اصلاً به کار نمی‌آید — این‌ها برای او باطنی بی‌مایه می‌سازند؛ چون علم ما باطن برزخی ماست. باطن توخالی، باطن توزر، باطن به درد نخور، باطن بی‌مایه؛ این الفاظ را برای سهولت فهم استعمال می‌کنیم، نه آنکه حقیقت را به لفظ تقلیل دهیم.

در هر حال ظاهر و باطن او آنجا خراب است؛ ظاهر و باطن معقول و درستی ندارد. به این می‌گویند خرابی. پس آنجا نیز بدن داریم و نفس داریم؛ چنان‌که اینجا نیز بدن داریم و نفس داریم. انتقال از عمران به خراب، انتقال از نشئه‌ای است که ظاهرش را آباد کرده‌ایم به نشئه‌ای که باطن و ظاهرش را ویران گذاشته‌ایم.

برزخ، موت دوم، و امتناع تفرّع محال

از نشئهٔ طبیعت که بگذریم، انتهای نشئهٔ برزخ نیز موت است؛ پیش‌تر گفته شد. چقدر طول می‌کشد؟ بسته به آنکه با خود چه کرده‌ایم. برزخ شهید یک آن است، یک لحظه؛ اما باز برزخ باید باشد. تفرّع محال است: بدون رفتن به عالم برزخ نمی‌توان به عالم عقول رفت.

همچنان‌که در قوس نزول از عالم اله و اسماء آمدیم به عالم عقول، سپس عالم مثال — و عالم مثال نزولی همان نشئه‌ای است که عالم ذرّ نزولی‌اش می‌خوانند؛ آنجا که حضرت آدم ارواح همهٔ فرزندانش را تا قیامت دید — سپس به عرش طبیعت آمدیم. اول جا کجا بود که قرار گرفتیم؟ صلب پدر؛ بعد منتقل شدیم به رحم مادر. در قوس صعود نیز باید همین مراتب را پشت سر بگذاریم. نمی‌شود بدون عالم مثال به عالم عقول رفت؛ نمی‌شود بدون عالم عقول به عالم اله یا اسماء رفت. باید این مراتب را طی کرد.

ما چون نفوس ضعیفه هستیم شفیع می‌خواهیم؛ کسی که دست ما را بگیرد و از الحاق شفاعت کند تا برویم. این شفاعت به نسبت سنخیت و جنسیت است: آیا هم‌سنخ و هم‌جنس با او هستیم؟ به همان مراتب شفاعت شامل حال ما می‌شود.

پس تا اینجا دو نکته روشن شد: یکی آنکه منظور از خرابی چیست؛ دوم آنکه این خرابی هم به بدن می‌خورد هم به نفس. پس از نشئهٔ طبیعت، در برزخ نیز بدن انسان می‌تواند ناقص باشد، علیل، فلج، کور؛ چنان‌که قرآن می‌فرماید:

«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ» (طه/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرکه از یاد من روی بگرداند، همانا برای او معیشتی تنگ است و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.

پس آنجا نیز آدم کور محشور می‌شود؛ یعنی بدنی دارد که چشمش نابیناست.

قرة العین در نماز؛ نابینایی برزخی

پیامبر فرمود خدا نور چشم مرا در چه قرار داد؟ «قُرَّةَ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ.» پیش‌تر نیز این بحث آمده است. کسی که نماز نمی‌خواند آنجا چشمش نابیناست. تا ابد؟ آنچه دست‌کم می‌توان بر آن قسم خورد این است که کل دوران برزخش نابیناست. مانند کسی که نابینا از رحم مادر به این دنیا بیاید و شصت هفتاد سال نابینا بماند؛ این را می‌پذیری. اکنون از رحم طبیعت رفته‌ای به عالم برزخ؛ بدون چشم — یعنی نماز نخوانده — وارد شده‌ای. کل عالم برزخ را نابینا گذراندن را نمی‌پذیری؟

این برای همه است بدون استثناء؛ مگر آنان که به ایشان نرسیده. چه نرسیده؟ جاهل قاصر. دو نوع جاهل داریم: مقصر و قاصر. مقصر کسی است که اطلاعات در دستش بوده، عالم در محلش بوده، کتاب دیده، به او گفته شده و پس زده؛ او هیچ، او نابیناست. اما جاهل قاصر آن است که به او نرسیده یا اشتباه به او رسیده.

شهید سلیمانی روحش شاد نقل می‌کرد که محضر رهبر عزیزمان رفته بودیم و ایشان فرمود تا می‌توانید از دو طرف کمتر کشته شوند: هم داعشی‌ها هم بچه‌های خودمان. آنکه بچه‌های خودمان کشته نشوند برای ما توجیه داشت؛ اما داعشی‌ها برای چه کشته نشوند؟ پرسیدیم از آقا. فرمودند بسیاری‌شان نمی‌دانند؛ جاهل قاصرند، مقصر نیستند؛ اشتباه به ایشان حقایق رسیده است.

روایتی در کافی مرحوم کلینی اعلی‌الله‌مقامه‌الشریف هست که پیش‌تر آمد: آنجا حقایق دو مرتبه به جاهل قاصرها — مقصر نه — عرضه می‌شود. لب موت یک دنیای فرضی برایش پدید می‌آید و حقایق به او نشان داده می‌شود. اگر پس زد اهل نجات نیست؛ اگر پذیرفت اهل نجات است. این احسن عمل است؛ اکثر عمل نمی‌گویند. عملی نکرده باشد، همان لحظه پذیرفت و ولایت را پذیرفت؛ این احسن عمل است.

آیات طه؛ تصریح به نابینایی حشر

آیات سورهٔ طه همین معنا را به صراحت بیان می‌کند. نخست فرمان هبوط و شرط هدایت:

«قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ» (طه/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: همگی از آن فرود آیید؛ برخی‌تان دشمن برخی دیگرید. پس اگر از جانب من هدایتی برایتان آمد، هرکه از هدایتم پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه تیره‌بخت.

سپس همان آیهٔ اعراض از ذکر و معیشت ضنک و حشر اعمی که گذشت؛ و آنگاه اعتراض محشورِ نابینا:

«قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَىٰ وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا» (طه/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): می‌گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا محشور کردی در حالی که بینا بودم؟

آیه به زیبایی تصریح می‌کند: من بینا بودم، چشم داشتم؛ اکنون نابینا محشورم کرده‌ای.

فرق بدن دنیوی و اخروی؛ شواهد الربوبیه

برای آنکه فرق بدن دنیوی و بدن اخروی روشن شود، به کتاب گران‌سنگ مشاهد العلویه یا شرح کبیر و شواهد الربوبیهٔ ملاصدرا رجوع می‌کنیم. چرا این بحث؟ چون خرابی آخرت در فرمایش امام حسن به این مضمون است که هم بدن اخروی را خراب کرده‌اید هم باطن اخروی را. اینجا بدن را می‌بینی سر و مر و گنده، لب گل‌انداخته، شامپوی آن‌چنانی و روغن پس از حمام و ماساژ؛ آنجا وقتی رفتی بدن علیل و فلج و مفلوک است. این دو با هم فرق می‌کنند.

کی این فرق را می‌گوید؟ ملاصدرا علیه‌الرحمه. خدا رحمت کند حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه و الرضوان؛ از قول مشایخشان فرمودند — تا جایی که به یاد است از قول علامه شعرانی — که ملاصدرا لطف خدا به زمانه بود؛ نگاه متفکرین و اندیشمندان اسلامی را نسبت به مبانی عقیدتی زیر و رو کرد. اکنون نمونه‌ای از آن.

فرق اول: حیّ بذاته بودن بدن اخروی

یکی از فرق‌های آشکار میان این دو بدن — دنیوی و اخروی — این است که جسد آدمی در آخرت دارای روح و بلکه حیّ بذات است و هرگز بدنی در آن عالم تصور نمی‌شود که فاقد حیات باشد؛ برخلاف دنیا که اجسامی بدون حیات و شعور در آن هست و مرده نامیده می‌شود، و اگر حیاتی هم داشته باشند عارضی است نه ذاتی.

اینجا بدن‌ها اگر حیاتی متصور شود عارضی است؛ از چه ناحیه؟ از نفس و روحشان. خود بدن، خود جسد، خود جسم در این دنیا ماده است و حیات ندارد. اما:

«وَمَا هَٰذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ» (عنکبوت/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این زندگی دنیا جز لهو و بازی نیست؛ و همانا سرای آخرت همان حیات است، اگر می‌دانستند.

اصلاً حیات مال آنجاست. در دنیا بدن‌ها به وساطت نفس رشحه‌ای از حیات دارند؛ آنجا چنین نیست. خود بدن حیات محض است؛ حیّ بذاته. الله‌اکبر: بدن آنجا حیّ بذاته است. این یک فرق.

این فرق‌ها را بگیرید و بسنجید نسبت به خرابی یعنی چه؛ و برای چشیدن لذت‌ها یا الم‌ها در جهان پس از مرگ این بدن‌ها چه تأثیری دارند. اینجا چون بدن مرده است می‌توانی توجه نفس را از بدن برداری: پای طرف را قطع کنی هیچ دردی احساس نکند؛ بی‌هوشش کنی. بی‌هوشی چیست در سیر بحث؟ یعنی توجه نفس از بدن برداشته شده؛ در آن قطعه از بدن روح بخاری نیست، لذا درد احساس نمی‌کند.

چگونه است که مرحوم آیت‌اللهی عمل قلب باز داشت و اجازه نداد بی‌هوشش کنند، به جهت آنکه مقلدینشان در آن لحظه حرمت تقلید از مرجع بی‌هوش را رعایت کنند؟ فرمود هر وقت خواستید عمل کنید به من بگویید؛ من کار خودم را بلدم، شما کار خودتان را بکنید. به ایشان گفتند سینه را می‌شکافیم. فرمود کار خودتان را بکنید. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم؛ یس؛ والقرآن الحکیم. همین‌طور مشغول سورهٔ یاسین شد و آنان شکافتند؛ نه درد نه چیزی. چگونه می‌شود این؟ چون توجه نفس وقتی از بدن برداشته شود بدن اصلاً دیگر مرده است؛ اگر حیات مختصری هم دارد به نظر نفس است.

آیا در قیامت می‌شود این کار را کرد؟ در برزخ می‌شود؟ یعنی می‌شود توجه نفس برزخی را از بدن برزخی برداشت تا بدن برزخی عذاب برزخی نچشد؟ اصلاً نشدنی است. می‌گوید فقط حیّ بذاته. می‌خواهم بگویم کاربردش کجاست. یعنی چه از حیث الم و درد و رنج و عذاب و مؤاخذه و عقوبت، چه از حیث روح و ریحان و لذت برزخی، از هر دو حیث بدن برزخی مانند نفس دنیایی حیّ بذاته است: به شدت لذت می‌برد و به شدت درد می‌چشد. حالا آنکه به شدت درد می‌کشد تازه بدن برزخی است؛ نفس برزخی و باطن برزخی چه بلاهایی سرش می‌آید. این یعنی خرابی؛ این یعنی آخرتت را خراب کردی. فرمایش امام حسن به چه زبانی باشد؟ امام حسن بیاید با زبان ملاصدرا بگوید؟ ملاصدرا یک رشحه است، یک ناخن کوچک؛ اصلاً قیاس این‌ها با هم اشتباه است. امام مجتبی چه بگوید؟

همهٔ عقلا پیش امام حسن بی‌سوادند

به قول علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه و الرضوان اگر تمام اندیشمندان اول و آخر را — عقلای عالم را، خواجه‌نصیرها را که فقط بر یک شکل قطاع هندسی‌اش قریب نیم‌میلیون حکم هندسی استخراج کرده در کتابش؛ شیخ‌الرئیس‌ها را که هنوز به قول رهبر عزیزمان کتاب‌هایشان در آکادمی‌های کشورهای پیشرفته تدریس می‌شود و کشور خودمان از آن بی‌خبر؛ ملاصدراها را که همه حیوان اسفار اربعه‌شان‌اند؛ حاجی سبزواری را با منظومه‌اش؛ شیخ اکبر را، محی‌الدین عربی را با هزار عنوان تألیف که فقط فصوصش — همین کتابی که پیش روست — بیست و هفت فصلش همهٔ عقلای روزگار و علامه‌های دوران را حیرت‌زده کرده؛ ابن‌ترکه صاحب تمهید القواعد؛ ابن‌فناری و مصباح الانس و امثالهم — همه را روی هم جمع کنی، علامه حسن‌زاده می‌فرماید همه پیش پیامبر امّی هیچ نمی‌دانند؛ بی‌سوادند. همه را بریزی روی هم پیش امام حسن بی‌سوادند.

اکنون امام حسن مجتبی بیاید با مردم روزگار سخن بگوید — در حالی که عقل کل است. فرمایشی که روحش شاد شیخ حر عاملی در وسائل الشیعه دارد بارها آمده: پروردگار سبحان تمام حکمت را به امیرالمؤمنین بخشید — قربان این آقا برویم، برویم حرمش از او حکمت بخواهیم؛ یعنی باطن علوم، علم به احوال اعیان موجودات به قدر طاقت بشری — تمام زیبایی‌ها و جمال را به حضرت صدیقهٔ شهیده؛ همهٔ خیرات و مهربانی‌ها و برّ و نیکی‌ها را به امام حسین؛ و همهٔ عقل را به امام حسن. این روایت است.

اکنون همهٔ عقل با مردم می‌خواهد بگوید «آخرتتان را خراب کردید» به چه زبانی؟ زبانی که ما از لسان یکی از شاگردان حضرت می‌گوییم مردم هاج و واج می‌مانند که این بیچاره چه می‌گوید. امام حسن مجبور است در حد عقل بگوید: «کلّم الناس علی قدر عقولهم.» می‌گوید آخرتتان را خراب کردید.

شما که درس‌آموزان آخرالزمانی و اصحاب آخرالزمانی اهل بیتید — در حالی که شش آیهٔ اول سورهٔ حدید و سورهٔ «قل هو الله احد» مخصوص شما نازل شده — نباید با زبان ارفع و اعلی و اشمخ این‌ها را بررسی کنید؟ یعنی زیر و رو کنید و شخم بزنید این روایات و آیات را؟ نوبت به این نرسیده که به قول رهبر، تبیین در حوزهٔ معارف انجام شود؟ جهاد تبیین. این جهاد تبیین است. تازه یک دانه‌اش را گفتیم؛ فرق‌های دیگر میان بدن دنیوی و اخروی نیز هست.

فرق دوم: قابلیت بدن در دنیا، فاعلیت نفس در آخرت

یک فرق دیگر میان بدن دنیوی و اخروی — نفس را فعلاً کاری نداریم؛ سخن از بدن است — این است که اجسام این عالم بر سبیل استعداد قابل نفوس خودند؛ در صورتی که نفوس آخرت بر وجه ایجاب فاعل ابدان خاص خود بوده‌اند و ترقی ابدان و مواد دنیوی بر حسب استعدادات و استحالهٔ آن‌هاست تا خود را به حدود نفوس برسانند؛ در حالی که در آخرت این امور از نفوس به ابدان آن‌ها تنزل می‌کند. این نکتهٔ دوم است.

خلاصه‌اش این: اینجا نفس زاییدهٔ بدن است. ما جسمانیة الحدوثیم. اول بدن حادث می‌شود در رحم؛ در دل بدن، نفس متکون می‌شود. ابتدا به این شکل است: ابتدا نفس مولود بدن است؛ بعد در سیر تطورش به طورهای مختلف می‌افتد و برعکس می‌شود. دیگر نفس غالب می‌گردد؛ بدن جزء نفس و شأن نفس می‌شود و تدبیر بدن را نیز نفس به دست می‌گیرد. در سیر تطور انسان هرچه بالاتر می‌رود و نفس قوی‌تر می‌شود، بدن را نفس تدبیر می‌کند.

آن‌سو چیست؟ برعکس است. چنین نیست که بدن نفس را ایجاد کرده باشد؛ آنجا نفس بدن را ایجاد می‌کند. وقتی نفس بدن را ایجاد می‌کند نفس چیست؟ حیّ است. اصلاً از همین دنیا هم که بود حیّ بود؛ حیات طفور بود. آنجا که رفته شدت وجودی یافته و یکپارچه حیات محض است. حالا فرزندش چه می‌شود؟ بدن برزخی‌اش حیات محض می‌شود. فرق این‌گونه است.

یعنی بدن دنیوی یک قابلیتی است برای نفس؛ نفس جنبهٔ فاعلیت دارد، بدن قابلیت. آن‌ور این‌گونه نیست؛ آن‌طرف یکپارچه فعلیت محض است. اصلاً آنجا دیگر قابلیت وجود ندارد؛ منّه و استعداد وجود ندارد. یکپارچه فعلیت محض است. هرچه هست هست؛ هرچه واقع شده آنجا مجسّمه است. مجسّمه یعنی چه؟ یعنی همان که هستی، هستی.

تفسیر آفاقی و انفسی

یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های تفسیر انفسی همین‌جاست. فرق تفسیر آفاقی و انفسی چیست؟ یک وجهش این بود: تفسیر آفاقی می‌گوید گناه نکن، قیامت چوبت می‌زنند؛ ثواب کن، قیامت اجرت می‌دهند — وعده به بعداً. تفسیر انفسی می‌گوید همین الآن گناه نکن، همین الآن تاریک می‌شوی، همین الآن جهنم می‌شوی؛ کار خیر کن، همین الآن بهشت می‌شوی. این فرق است؛ و وجه مهمش همان است که در فرق بدن دنیوی و اخروی و حیّ بذاته بودن آن روشن شد.

والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.