ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 164

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت هفدهم و لحظهٔ معاینه

در روایت هفدهم باب چهارم کتاب الموت سخن از معاینه است: لحظه‌ای که چشم محتضر به ملکوت گشوده می‌شود. در آن حال هم ملک را می‌بیند و هم ملکوت را؛ اما زبان از کار افتاده است. روح از پنجه آغاز شده و قابض‌الأرواح آن را گرفته و از اعضا گذرانده تا از زبان نیز گذشته است. تنها چشم و مغز هنوز کار می‌کنند؛ چشم می‌بیند و مغز ادراک می‌کند، اما زبان دیگر روح ندارد و سخن نمی‌گوید. در همان جا هم ملکوت را می‌بیند و هم ملک را.

اهمیت لحظه در این است که از آنچه هنگام موت نشان می‌دهند اکراه دارد یا لذت می‌برد؛ خوشایند است یا ناخوشایند. رتبت در همان جا معلوم می‌شود. این مقدمه بود؛ نکته‌ای از دل روایت برمی‌آید.

زدن ملائکه بر صورت و پشت مجرمین

پیش‌تر بر اساس آیه گفته شد که ملائکه بر صورت و پشت مجرمین می‌زنند و آنان را می‌برند؛ لحظهٔ موت حاضر نیستند جان بدهند. آیه می‌فرماید:

«یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلَائِکَةَ لَا بُشْرَىٰ یَوْمَئِذٍ لِّلْمُجْرِمِینَ وَیَقُولُونَ حِجْرًا مَّحْجُورًا» (فرقان/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که فرشتگان را می‌بینند، در آن روز برای مجرمان بشارتی نیست و می‌گویند: محروم و ممنوع.

همین لحظهٔ معاینه است؛ هیچ بشارتی برای مجرمین نیست و حرف خوشایندی نمی‌شنوند. آیهٔ نود و هفت سورهٔ نساء نیز چنین است:

«إِنَّ الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَةُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا» (نساء/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که به خود ستم کرده‌اند، [فرشتگان] می‌گویند: در چه حالی بودید؟ می‌گویند: در زمین مستضعف بودیم. می‌گویند: مگر زمین خدا گسترده نبود تا در آن هجرت کنید؟ پس جایگاهشان جهنم است و بد بازگشتگاهی است.

ملائکه می‌پرسند کجا بودید و چه کردید؛ آنان که به نفس خود ظلم کرده‌اند می‌گویند مستضعف بودیم و دستمان نبود. ملائکه می‌گویند مگر زمین خدا وسعت نداشت؛ چرا هجرت نکردید تا از یوغ ستم بیرون آیید و مجبور به عصیان نشوید. مأوایشان جهنم است و چه بد مسیری برگزیده‌اند.

آیهٔ پنجاه انفال نیز پیش‌تر آمد:

«وَلَوْ تَرَىٰ إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلَائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ» (انفال/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر ببینی هنگامی که فرشتگان جان کافران را می‌گیرند، بر صورت‌ها و پشت‌هایشان می‌زنند و [می‌گویند:] بچشید عذاب آتش سوزان را.

با اهانت و بی‌احترامی آنان را می‌برند. اگر چنین است آنچه می‌بینند برایشان کراهت دارد. برای مؤمن خوشایند است و جان می‌دهد؛ اما کافر و مشرک و منافق و بی‌ایمان از آنچه می‌بینند اکراه دارند.

چه می‌بینند و چرا بدشان می‌آید؟

هرچه می‌بینند حق است: ملکوت، ملائکه، حتی امیرالمؤمنین علیه‌السلام. مولا فرمود: «یا حارث همدان، من یمت یرنی»؛ هرکس بمیرد مرا می‌بیند، خواه کافر باشد خواه مؤمن. پس مولا را نیز می‌بینند. مولا دیدنی است؛ پس چرا بدشان می‌آید؟ و اگر بدشان می‌آید چرا می‌گویند:

«رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ» (مؤمنون/۹۹–۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا بازگردانید؛ شاید در آنچه وانهاده‌ام عمل صالحی انجام دهم.

اصلاً عمل صالح را آنجا می‌فهمند: عمل صالح آن است که تحت ولایت اهل بیت باشد، نه هر عملی. اگر بدشان می‌آید چرا می‌خواهند برگردند و عمل صالح کنند؟ یعنی فهمیده‌اند این راه حق است. پس این دو چگونه جمع می‌شود؟

علم‌الیقین بدون عین‌الیقین و حق‌الیقین

جایی که می‌گویند «رب ارجعون» تا علم‌الیقینی است که به آنان می‌دهند. علم‌الیقین با عین‌الیقین و حق‌الیقین متفاوت است. به آنان تا علم‌الیقین می‌دهند: علم به حقیقت و به یقینیات و به عالم غیب و شهود. اما عین‌الیقین که ببیند و حق‌الیقین که بچشد را ندارند؛ ادراک عقلی و قلبیِ چشیده ندارند؛ فوقش ادراک مثالی و وهمی است. عقلشان زایل شده؛ بر اساس علم فکری می‌گویند. ازاین‌رو قرآن می‌فرماید اگر بازگردند همان آش و همان کاسه است؛ چون علم چشیده نیست.

فطرت الهی برداشتنی نیست

این نشان می‌دهد فطرت الله همچنان زنده است:

«فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا» (روم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فطرت الهی‌ای که مردم را بر آن سرشته است.

«الناس» می‌گوید، نه آدم خاص و نه انسانِ ارتقایافته؛ همهٔ جنس ناس فطرت الهی دارند. آنکه می‌گوید «رب ارجعون» فطرت الهیش هنوز نمرده؛ قبول می‌کند که عمل صالحی هست و به این علم می‌رسد. کل مولود یولد علی الفطرة؛ در مجمع‌البیان مرحوم طبرسی آمده که همهٔ موالید بر فطرت الهی‌اند. این فطرت به‌کلی نمی‌میرد. همان کانال وجودی شخص است — هر نامی بگذاری: رب وجودی، اسم اعظم وجودی، سرّ، حس وجودی — که با رب مطلق مرتبط است و وجود را از آنجا می‌گیرد. جدول وجودی به دریای لایتناهی حضرت حق پیوسته است؛ برداشتنی نیست. اگر برداری باید معدوم شود و چنین چیزی محال است. هیچ جزئی از کل جدا نیست؛ هیچ‌چیز گسیخته از ملکوت و حقیقت خود نیست: بیده ملکوت کل شیء و الیه ترجعون.

هر شیء ظهور اسماء الله است. ربطی با اسم الحی داری که حیات داری؛ با اسم المرید که اراده داری؛ با اسم القدیر که قدرت داری؛ با اسم السمیع البصیر که شنوایی و بینایی؛ با اسم المتکلم که تکلم می‌کنی و باطنت را آشکار می‌کنی. آنان کافر و مشرک‌اند و منظرهٔ امیرالمؤمنین علیه‌الصلوة والسلام برایشان ناخوشایند است؛ اما چون فطرت الهی برداشتنی نیست، می‌شود بر آن غبار و حجاب گناه گذاشت — مانند سکه‌ای که رویش را لجن گرفته‌اند — ولی سکه هرچه کنند سکه و طلاست. بر اثر همان ذات فطریِ خداجو می‌گوید «رب ارجعون».

روایت معاینه؛ مؤمن و کافر

در روایت آمده: عند المعاینه، آن لحظه که چشم هم ملک را می‌بیند و هم ملکوت را. می‌فرماید: اذا رأی ما یحبه فلیس شیء أحب الیه من أن یتقدم؛ وقتی آنچه دوست دارد می‌بیند هیچ‌چیز برایش خوشایندتر نیست و عاشق لقاء الله می‌شود — این برای مؤمن است. کافر اکراه دارد و بدش می‌آید. به مؤمن چهارده معصوم را نشان می‌دهند و به کفار فقط مولا را؛ باز بدش می‌آید. چرا با این حال «رب ارجعون»؟ چون فطرت دارد و کانال ارتباط با حقیقت عالم برداشته نشده تا معدوم شود؛ محال است. از همان طریق علم به یقین می‌یابد و می‌گوید بازگردانید تا کار خیر کنم. اما چون نچشیده و به حق‌الیقین نرسیده، اگر برگردانند همان خواهد بود.

جبلّی؛ فطرت ثانویه

پس اگر به علم‌الیقین رسیده که این آقا به حق است و عالم خدایی دارد، چرا از مولا و ملائکه بدش می‌آید و حاضر نیست به لقاء خدا برسد؟ آیهٔ سورهٔ یس پاسخ می‌دهد:

«وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنکُمْ جِبِلًّا کَثِیرًا» (یس/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی گروهی بسیار از شما را [شیطان] گمراه کرد.

شیطان از طریق جبلّی گمراه می‌کند. فرق جبلّی با فطرت چیست؟ کسی که فطرت اولی را بر اثر اصرار بر معاصی بدل به فطرت ثانویه کرده؛ فطرت ثانویه را جبلّی می‌نامند. ملکات نفس — ملاط صور و اشکال برزخی — از اصرار بر اعمال آن‌قدر خبیث و قبیح شده که فطرت به فطرت ثانویه بدل گشته و از حقایق بدش می‌آید. اما مطلق نیست؛ علم‌الیقین را به او می‌دهند و می‌فهمد این راه حق است. میل دل و مبدأ میل و ذائقه‌اش عوض شده. تشخیص می‌دهد و می‌گوید «رب ارجعون»؛ می‌فهمد این راه و این آقا به حق بوده؛ اما چون مبدأ میل عوض شده بدش می‌آید.

مراقبت از ذائقه و مبدأ میل

پس باید به شدت مراقب ذائقهٔ دل و مبدأ میل وجودی بود: به چه میل می‌کنیم و رغبت به چیست؟ لحظهٔ معاینه حرف اول را می‌زند؛ آنجا نمی‌شود فیلم بازی کرد و لغلغهٔ زبانِ «أشهد أن لا إله…»؛ حقایق وجودی می‌ریزد بیرون. از چه لذت می‌بردی، به چه رغبت داشتی، دل به چه میل داشت؟ همان‌ها آشکار می‌شود. اگر به آنکه فرمود «من یمت یرنی» — امیرالمؤمنین و حضرت ولی‌عصر علیهما الصلوة والسلام — میل و محبت و عشق داشتی، آنجا با رضا و رغبت جان می‌دهی. اگر نداشتی با اکراه جان می‌دهی؛ ولو علم‌الیقین بدهند که این آقا به حق بوده. ملائکه بر پشت و صورت می‌زنند؛ آیهٔش خوانده شد.

این دو سؤال را نباید از دست داد پیش از روایت بعدی. چرا اگر از مولا بدشان می‌آید و اکراه دارند می‌گویند «رب ارجعون» تا عمل صالح کنند؟ در حالی که مولا صراط مستقیم است؛ «اهدنا الصراط المستقیم» یعنی هدایت به راه امیرالمؤمنین. پاسخ: به جهت علم‌الیقین و فطرت الهی که ذاتاً برداشتنی نیست. و اگر تشخیص می‌دهند راه حق است چرا از مولا بدشان می‌آید؟ جبلّی است؛ فطرت ثانویه بر اثر اصرار بر گناه. از این معنا نباید سوءاستفاده شود یا جابه‌جا شود. والحمد لله رب العالمین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.