د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۶۲
دارای متن همگام
بازگشت به کتاب الموت و روایتِ هفدهم
بحار. کتاب الموت ۱۸۳
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۹:۴۸
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۰ سرفصل
## بازگشت به کتاب الموت و روایتِ هفدهم
۰:۰۲
## عند المعاینه؛ شرطِ حب و بغض در لحظهٔ موت
۴:۲۲
## روایتِ سوء العاقبة و دیدارِ محمد و علی
۴:۴۲
## حدیثِ تردد و راضی کردنِ مؤمن به موت
۵:۰۳
## عشقِ حسینی، اربعین، و شوخیِ آغازینِ حدیث
۶:۵۹
## موتوا قبل أن تموتوا و مراتبِ ملائکه در وجود
۱۰:۱۹
## صادرِ اول، اصلِ الحاق، و همدرجگی با امام
۱۰:۴۰
## عزیزٌ علیّ أن أری الخلق و زیارتِ آل یاسین
۱۳:۲۳
## سلام در هر شأن و تجربهٔ درختِ لیمو
۱۷:۱۹
## آمادگی برای معاینه و تعلق به آل الله
۲۰:۳۸
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیاته. سلام علیکم و رحمه الله.
اجازه بفرمایید که مدتیه ما در خصوص
موت سخن نگفتیم.
کتاب الموت رها شده بود از سال گذشته.
یه چند جلسه حالا قلب مؤمن دیگه
سفرهش جمع شد تا بریم انشاالله سراغ قلب جدید.
یه چند جلسهای هم به فضل الهی کتاب الموت رو ورق بزنیم.
کتاب الموت مرحوم مجلسی.
در باب چهارم بودیم روایت شونزدهم رو گفتیم.
حالا روایت هفتدهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی.
در این روایت امام صادق صلی الله علیه میفرماید که
راوی میگه که شخصی آمد محضر امام صادق علیه الصلاة والسلام عرض کرد که
قال قلت له
أصلحک الله. أصلحک الله رو حالا خوبه بدونید کلاً مطلقاً در هر روایتی دیدی
اگر اون شخصی که داره این رو به امام خطاب میکنه امامی بود یعنی شیعه بود،
منظورش از این أصلحک الله یعنی اینکه
ااا قائل به اینه که امامت شما غصب شده.
خدا اصلاح کنه این قصه رو.
انتقام بگیره از اونایی که غصب ولایت کردن.
اما اگه غیر امامی بود منظور اینه که از حضرت تقاضای دعایی میکنه که
او به اموراتش رو به اصلاح بره.
به این شکل. پس اینجا بحث کلی عرض کردم خدمتتون.
قلت له أصلحک الله.
حالا سؤالشو میپرسه. من أحب
لقاء الله أحب الله لقاءه.
و من أبغض لقاء الله أبغض الله لقاءه.
آیا اینطوریه که
از حضرت سؤال میکنه، آیا اینطوریه که
کسی که ملاقات خدا رو دوست داره،
خدا هم ملاقاتشو دوست داره؟
یا به عکس کسی که از ملاقات خدا
کراهت داره، نفرت داره،
خدا هم از ملاقات اون کراهت داره؟
به نظر شما اینطوریه؟ سلام.
سلام علیکم. بلافاصله امام صادق صلی الله علیه جواب میده که قال
نعم. بله. عجب.
حالا روش فکر کنین. اگر حالا، اگر ما
از مرگ کراهت داشته باشیم،
از موت کراهت داشته باشیم،
نفرت داشته باشیم که غالباً عموماً این شکلیم حتی اهل ایمان عموماً از مرگ کراهت داریم.
پس خدا هم کراهت داره، نفرت داره از دیدار ما؟
ظاهر سیاق روایت اینطور نشون میده دیگه.
هم، به همین راحتی این سؤالو پرسیده حضرت فرمود بله.
حالا طرف میریزه به هم.
قلت فوالله
آدم صادقی هم بوده. فقط مرگه؟
منظور اینجا مرگه دیگه بله.
لحظهی دیدار خداست. ابتدای شروع لقاء خداست دیگه.
طرف قسم یاد کرد که فوالله انا
لنکره الموت.
قطعاً من هم مرگ رو
زشت میدونم. نفرت دارم.
یعنی کأنّ به هول و بلا افتاد.
اینجا چی میشه؟ یعنی تعجب کرد طرف.
فقال حالا حضرت
دست به کار شد که بالاخره اینجا
معلوم میشه که طرف هم یه آدم حسابی بوده.
حضرت نخواسته همینطور دست به سرش کنه.
فقال ليس ك
هيف تذهب انما ذلک عند المعاينة.
حضرت میفرماید که اینطور نیست که شما فکر میکنی.
عند المعاينة مال وقت معاینه است.
حالا حدیثو کامل کنم بعد عرض میکنم معاینه فرقش
چیه؟ اذ رأى
ما يحب
فليس شيء احب الیه من ان يتقدم بالله يحب لقاءه.
وهو يحب لقاء الله
حينئذ. در این هنگام.
این اینجا خیلی مهمه. این حينئذ یعنی تو این هنگام این اتفاق میفته.
که چی؟ فرمود حب و بغض تو هنگام مشاهده یا اون معاینه است وقت موت.
اگه انسان اون چیزی که دوست داره ببینه
پس هیچ چیز براش دوست داشتنیتر از اون نیستش که به سوی خدا بره.
اگه اون چیزی که میبینه رو دوست داشته باشه تو اون لحظه.
معاینه یه لحظه دیدن دیگه.
خدا هم اون موقع ملاقات اونو دوست داره.
اما اگر-- اونم کجا؟
حينئذ تو این هنگام.
این مهمه. و اذ،
و اذا رأى ما یكره
وقتی که یکرهو. وقتی که
ببینه چیزیو که ناپسند میشمره، بدش میاد.
فَلَیسَ شَیْئاً أَبْغَضَ إِلَیهِ مِنَ الْلقاءِ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ وَاللهُ عَزَّ وَجَلَّ یَبْغَضُ لِقَاءَهُ.
وقتی چیزی رو دید که ازش بدش میاد و کراهت داره،
تنفر پیدا میکنه از موت و
چنین کسی خدا هم
بدش میاد از دیدارش و لقاش.
پس حضرت بود رو اون
کلمهی حین اذن توجه کنید.
توی این هنگام. کی هنگام؟
موقع معاینه. یعنی حضرت فرمود این شرط
کراهت یا رضایت بر لقاء الله
یا به عبارتی به موت
برمیگرده به حالت معاینه،
نه قبلش. اول که آدم حدیثو میخونه میترسه، اشتباه متوجه میشه.
فکر میکنه یعنی همین تو این دنیا اگر کسی از
موت هراس داشت و بدش میومد، کراهت داشت
که انّما ملاقات خدا رو بدش میومد، اون موقع خدا هم از او بدش میاد و کراهت داره ملاقاتشو.
در صورتی که حضرت این ترس رو از این شخص و ماها برداشت.
فرمود این مال لحظه معاینه است.
اونجا معلوم میشه. معاینه چه لحظهایه؟
معاینه لحظهایه که
پرده کنار میره از جلوی چشم میت.
میت غیب رو، شهود رو با هم میبینه.
یعنی هم اینجا رو میبینه هم اونجا رو.
وقتی اینجا رو دید
چشمش به اینجاست. چشمش هنوز به ملکوت باز نشده،
صرفا دنیایی نگاه میکنه.
خب بله میبینه موت چیه.
اینو داره جدا میکنه از تعلقاتش.
اما وقتی که اونورو دید، غیب رو دید، اون چیزی که میبینه، مهم اینجاست، اون چیزی که میبینه اگر خوشش اومد از اون،
رضایتبخش بود براش،
اون موقع با جان و دل جون میسپره
و اتفاقا خدا هم اینجا
دوست داره ملاقات چنین شخصی رو.
حالا آیاتی اینجا من چند تا آیه میخونم.
ابتدا اجازه بدید یه روایت بخونم کیف کنید.
یه ذره ترسیدید از این
روایت ابتدا، یه آبی رو آتیش بریزیم.
پیغمبر اعظمی العالم فرمودند لا یزال المؤمن خائفا من سوء العاقبة.
هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه
خائفه، میترسه از عاقبت بدش که مبادا من عاقبته بسو بشه.
و لا یتیقن الوصول إلى رضوان الله
و یقینی نداره به اینکه به رضای الهی، به رضوان الهی دست پیدا کنه.
حتی یکون الوقت و.
تا کی؟ تا وقتی که
نزع روحه. تا لحظهای که روحشو میخوان جدا کنن ازش.
و ظهور ملک الموت له.
اون لحظهای که چشمش همین حالا حالت معاینه است.
چشمش به ملکوت مل- ملک الموت میفته.
ثم یقول له انظر
فينظر فيرى.
بعد بهش میگن اینجا که میگه مفسرین میگن این ثم که اینجا اومده بهش میگن نگاه کن منظور ملک الموته.
ملک الموت بلافاصله بهش میگه حالا این طرف
فکشف عنک قطاعک دیگه فبصر الی يوم حدید دیگه.
چشمش تیز شده به دیدن ملائکه.
به غیب باز شده. ترس برش داشته.
هول برش داشته. درسته؟
اینجا بلافاصله ملک الموت بهش میگه نگاه کن.
حالا ببین به به! چیو بهش نشون میدم.
اینو با اون روایت جمع کنید قشنگ میشه.
فينظر فيرى.
وقتی نگاه میکنه میبینه.
کیو میبینه به نظرتون؟ محمدا و علیا و الطيبین من آلهم.
اللهم صل على محمد و آل محمد
في أعلى عليين. فيقول له
اولا تراهُم هؤلاء.
آیا دوست داری اینا رو ببینی؟
نگاه کن. حالا که دیدی دوست داری
انگار که میگه دوست داری بیشتر ادامه بدی؟
بلکه بالاتر. هؤلاء ساداتک
و ائمتک. هم
هناک جلاسک
و اناسک. اینها همنشین تو خواهند بود
و معنوس با تواند.
انس با تو میگیرن. افما ترضی بهم
بدلا مما نفارق ها هنا فیا.
یا آیا حاضری جدا بشی در عوض اینکه با اینا باشی از اونهایی که تا حالا باهاشون بودی مفارقت کنی، از اونا جدا شی؟
و نگاه میکنه به پیغمبر و امیرالمؤمنین.
دیگه هر مؤمنی حاضره.
اینجاست، نکته اینجاست. اون چیزی که در حالت معاینه نشون میدن شرطه.
بعد اینجا چی میگه؟ فيقول
بلى. بله چرا که نه.
اینجا حاضر میشه که
سریع جدا بشه از تمام اونچی که
دل بهش خوش کرده بود و اونایی که باهاشون قرین بود و از زن و بچه و خانواده و دوست و رفیق و فامیل و همه به همه.
یه روایتم داریم خیلی عجیبه که خداوند هیچ کجا
تردید نکرد. حدیث تردد رو برید ببینید.
مثل اونجایی که میخواد قبض روح مؤمن رو بکنه.
مردد میشه. این مردد نه یعنی شک ها، به معنای تردد ملائکه است.
هی ملائکه میرن، میرن، میرن، میرن.
هی میخوان جان میت رو بگیرن، جان مؤمن رو بگیرن، میبینن مؤمن کراهت داره.
دوست نداره جان بده این فقط در خصوص مومنه
که این حالت پیش میاد.
خدا چه میکنه برای اینکه
چون خدا قسم یاد کرده من جان مومنی رو نمیگیرم مگر با رضایتش.
یعنی اگر مومنی راضی به موت نشه من قسم خورده خدا جانشو نمیگیرم.
به واسطهی اون ایمان، ایمان کی بود در قرآن؟
امیرالمؤمنین علیهالسلام. چون اینها ولایت امیرالمؤمنین رو برگزیدن،
خدا انقدر که عاشق امیرالمؤمنینه این امتیاز رو داده.
گفته فقط مومن تا راضی نشه جونشو نمیگیرم.
لذا خدا اونجا سعی و تلاش میکنه به وسیله وسائط فیض خودش
که هر طور شده این آقا رو، این خانم رو راضی کنه و ببره.
نشونش بده که- بله انقدر نشونش میده حتی یه روایت دیگه به جز این روایت.
یه روایت دیگه دیدم قبلنا خیلی شیرین بود که
اول اینطوری نیست که به ابتدای از اهل بیت رو نشونش بدن.
بهش اه 沉 默 ، نعمتهای بهشتی رو نشون میدن.
اعم از حور و قصور و انهار و
اینجور چیزا. نشون میدن هرچی هی
نشون میدن مراتب بهشت و بهشت و بهشت و
اینا راضی نمیشه بازم راضی نمیشه تا اهل بیت علیهم الصلاة والسلام رو نشون میدن میگه بله آقا بله من راضی شدم.
این مخصوص اوناییه که ولایت اهل بیت رو دارن میگم.
الان تو اربعین چرا مثلا این همه سختی رو مردم به جان خریدش میخرن تا تشنه تر هم میشن.
اصلاً اون سختی احلی من العسله براشون.
انقدر که عاشق امام حسینن آقا تعارف که نداریم دیگه عشق امام حسین بلا رو سرشون آورده.
عشق و عاشقیه دیگه. اونجا هم دقیقا این اتفاق میفته.
جالبه حاضر نیستن از دنیا برن حتی برن اون نعمتهای بهشتی رو.
چرا به نظر شما؟ این اینجاس دیگه اینجا تعبیر بندهست.
چرا حاضر نیستن از دنیا بکَنن؟
مگر مراتب بهشت چیز کمیه آقا؟
مگر حدیث نداریم؟ اگر حورالعین
بیاد تو این دنیا یک لبخند بزنه همه مدهوش میشن.
یا اون عطری که حورالعین به خودش میزنه اگر تو این دنیا ذرهایش پخش بشه همه مدهوش میشن.
این آقا، این خانم چگونه حاضر نیست از این دنیا بکَنه و اون
بهشتی که اصلاً نمیشه
بیانش کرد رو بخره؟
به نظر شما علتش چیه؟ نه چون اونجا هم میتونه عبادت کنه.
به نظر من شوق امامشه.
شوق اهل بیته. عاشق اهل بیته.
اون صیغ الذين تقوی
و صیغ الذين تقوی الی الجنة زمرة بود
که آقای شبیرى فرمودن که برام سؤال بود چرا میکشونه اینا رو به سمت بهشت؟
چون میگه آقا ما بهشت نمیخوایم. ما دنبال ابا عبدالله بودیم.
ذیل این آیه این روایت اومده.
اصلاً اینا عجین با امام حسینن، عجین با اهل بیتن، عجین با حرم اهل بیتن.
عشقشون حرم اهل بیته. حرم رو نشون بده،
اهل بیتو نشون بده ببینم چجوری با سر و کله میدن.
آیا غیر از اینه؟ این همه مدافعان حرم، این همه جان بر کف، این همه جانشونو تقدیم میکنن.
مگه شوخیه آدم جوونیشو بده؟
یه سوزن میره تو دست آدم،
جیا آدم میره هوا. پس این نکته رو یادمون باشه که معاینه
اونجاست. که حالا این اینجا تقریباً میشه گفت
یه شوخی صورت گرفته ابتدا دیگه.
که مثل اونجا که پیغمبر به اون پیرزنه
فرمود بهشت جای پیرزنا نیست.
بعد این طرف خیلی ریخت به هم.
بعد حضرت صداش کرد فرمود چون هر کی میره بهشت جوان میشه.
و اول، اول یه شوخی کرد.
اینجا هم اینطوری شده. اون کراهت
یا اقبال یا ادبار هر کدومش مال لحظه معاینه است.
اون لحظه مشخص میشه. البته این سؤال پیش میاد
که خب آیا میشه اون حالت معاینه رو
که چه کراهت باشه و
چه رضایت تو دنیا هم متوجه شد؟
بله به طریق موت قبل ان تموتو میشه.
کسی که اینجا موت رو چشید،
متوجه میتونه بشه حالت معاینهش به چه شکله.
مو-- اینجا بچشه موت رو.
موت هم که گفتیم یه معناش سفر از ظاهر به باطنه.
همینجا از ظاهر به باطن سفر کنه،
آشنا بشه با عالم قدس، آشنا بشه با عالم معنا،
آشنا بشه با عالم ملائکه، آشنا بشه با-- البته خدا
لطف کرده همونطور که اه
ملائکه رو دستهبندی کرده دیگه تا
از اون خود حضرت حق بگیر ملائکه مهیمن که
محو حضرت حقند و از خلائق بیخبر که تو وجود ما هم این رتبه هست.
اون سرّ سر ماست که از
بدن ما بیخبره. از عالم طبع ما بیخبره.
یکپارچه در حیمنه رب وجودی ماست.
اون چشمش به اونجاست و تسبیح گوی اونه.
بیا تا ملائکه مقرب.
ملائکه مقرب مثلاً میشه حالت اون اقدس بود، این میشه حالت قدس، قدسیت وجود ما.
مثلاً قلب وجود ما
یا عالم الاه و اسماء وجود ما.
بعد ملائکه سماییان
سماوی سماواتیا.
اونا ملائکه رتبه عقلین.
جبروتیان. میشه عقل ما.
بعد میشه ملائکه ارضی.
همینطوری میان تا پایین ملائکه ارضی
میشن همین قوای مجرد
وجودی ما که ز-- ما بهش میگیم حواس پنج گانه این دیگه انزل مراتبشه.
چشم و گوش و اینها، این ماده رو نمیگیم ها.
قوه شنوایی، قوه
بینایی، چشایی. اینها اون قوه ملکوتیه.
اون خود اون قوه مجرده از مادهست.
اون ملکه. این انزل مراتب ملائکه است.
یعنی انقدر خدا دست ما رو
باز کرده، به نوعی دراز کرده تا بچشیم ملائکه رو از ارضی تا سمایی تا
مقربین تا مهیمن.
در خود ما هم اینها رو گذاشته
تا بتونیم اونجا-- یه عزیز مثلا سوال پرسیده بود که
آیا ما هم میتونیم به مقام
مثلا صادر اول برسیم؟
ما نمیتونیم برسیم اما به اصل الحاق میبرنمون.
کی میبره ما رو؟ اون کسی که خودش در قوس صعود رفته به مقام
صادر اول که واسطه فیض بین حق و خلق رسیده.
یعنی پیغمبر عزیز عالم و امیرالمؤمنین.
اینها دست ما رو میگیرن به اصل الحاق.
حالا به یک معنا اسمش شفاعت اگه بگذاریم میبرن اونجا.
چگونه امام رضا صلوات الله علیه فرمود "معنا فی درجاتنا".
همراه مااند، همدرجه ما.
آقا این مگه شوخیه؟ این همدرجه ما یعنی اون.
چگونه ما میتونیم بریم به جایی برسیم که در ما آمادگیش نیست؟
محال هست از نظر عقلی.
یعنی عینیتی در ما از اون حیث نیست.
حتما هست. یه رتبهای از ما از جنس ار-عرش و ما فوق عرش هست.
یک جنسیتی، یک
حیثیتی، یک ماهیتی، یک هویتی، هرچی بخوای اسمشو بذار
در ما هست که از سنخ عرش و ما فوق عرشه
که میتونیم بریم اونجا بیارمیم.
اما به اصل الحاق یعنی دست ما رو حجت الله میگیره میبره.
کی میگیره میبره؟ بعضیا فکر میکنن قیامت میبره.
نه، از همین لحظه معاینه.
دیگه کسی اونجا دید دیگه نمیتونه بدون اوه باشه.
وقتی چشم دید دیگه دل
هوس میکنه. هوس پیغمبر و امیرالمؤمنین میکنه.
دیگه نمیتونه. برای همین "صغ الذين التقى الى الجنة زمرا".
به این سیاق اومده. اون چشمش پر شد از منظره
ولایت. دیگه با سیب و گلابی
سرش گرم نمیشه که. اون سیب و گلابی اونها اگر بگیریم سیب و گلابی به اون معنایی که متعارف ما فکر میکنیم
مال آدمهاییه که
تو طبقه اول بهشت جا-جاشون میدن مثل اهل تسنن
یا مسیحیت که در آخر اینها اون لحظه جان کندن
حقایق بهشون عرضه میشه. اینها جاهلهای چین؟
قاصرن، نه مقصر. اون لحظه حقیقت رو میپذیرن.
اونا انزل مراتب تا بتونن سیر برزخی بکنن آیا برسن به اون.
ولی شیعه اهل بیت که ولایتش کامل بوده،
ولایت کلیه رو برداشته شوخی نیست.
این تا اونجاها میره. ولی با وساطت،
وساطت فیض کلی و اتم که پیغمبر عزیز عالم و بچههاشم
میره تا به اونجا برسه. پس قطعا تو وجود
ما هم یه رتبههایی هست، یه عینیتی هست، یه حیثیتی هست که هم سنخ و هم جنس با اون رتبههای عالیه
که ما میتونیم اونجا قرار بگیریم، بریم
ساکن بشیم و آرامش پیدا کنیم.
و الا اگر کسی بره جایی که نامأنوسه،
هیچ حسی به اونجا نداره، اصلا نمیتونه ارتباط بگیره، چه آرامشی؟
حتما یه چیزی تو وجود ما هست.
این یک راه اثباته ها برای کسایی که شک دارن به
این مقامات و این مدارج و معارج و.
اینطوری که عالم فکر میکنه دوست داره تو همین دنیا دائما همراه امام معصوم باشه، دنبال امام زمانش باشه،
آوارهی حضرت حجت بشه.
الان تازه میفهمیم سر عزیزٌ علی، عزیزٌ علی، عزیزٌ علی النود بره.
عزیزٌ علی ان ارى الخلق ولا تراك.
سخت شده به من آقا همه رو ببینم تو رو نبینم.
تویی که قراره لب موت
شما از من دلبری کنی و دلربایی کنی، منو راضی کنی به رفتن که خدا قسم خورده تا تو راضی نشی نمیبرمت.
قراره با دیدار شما راضیم بشه-- بکنه
که ارنی طلعة رشیده والغرّة الحمیده وکل نادری بن.
اینجا رو دقت کنید. خب ار-ارنی طلعة رشیده.
دیگه اون وکل نادری بندرت مني اله چی چیه؟
یعنی سرمه دیدار او رو به چشات بمالی، مال همون معاینه است.
اگر بر من مرگ مقرر
شد، موت مقرر شد فاخرجنی من قبری معتظرا کفنی شاهرا صیفی مجردا قناتی ملبیا دعوة الداعی في الحاضر والباد.
داعی کیه که تو میخوای لبیکشو بگی؟
السلام علیک یا داعی الله وربانی آیاته.
داعی الله اونان دیگه. یعنی
عالم زبر و زنگ المؤمن کیست؟
اینجا سعی میکنه تمام آناتش با امام عصر باشه.
حالا میفهمیم چرا تو زیارت آل یاسین به تمام شؤون امام عصر
سلام میدیم. خب السلام علیک حین تسبح و تمسی شب و روز به شما سلام میدم صبح و شب.
دیگه تمام دیگه. چرا وارد جزیات میشی؟
حین تقرع و تبین چرا؟
حین تصلی و تقنت چرا؟
حین ترکع و تسجد چرا؟
حین تحمد و تستغفر چرا؟
حین تک-تکبر و تحلل چرا؟
جزء، جزء او میخواد
آن، آنش همراه امامش باشه دیگه.
حالا بحث تا همین مقدار،
بحث ادامه داره. ااا ما همین مقدار بحث کنیم.
یه نکتهای عرض کنم خدمت شما عزیزان.
حالا یه چند تا آیه من نوشته بودم که اون آیات رو هم روشون کار کنیم.
یه فرصت نیست جلسات بعد انشاالله.
یه نکتهای رو من خودم تجربه کردم با این
مقدمات ااا
عرض شود محکمی که الان با آیات و روایات
و سیر عملی بزرگان به شما ارائه دادیم.
یعنی زیربناش آیات و روایات مندرآوردی نیست.
آل یاسین رو دیدیم به این رسیدیم.
فرمایشات حضرت حق در کتابش رو، اولیایش رو
در مقامات انشاییشون
دیدیم و گفتیم، تجربه کردیم.
اون چیه؟ آقا
شما مثل فر-- اون فرمایش اون استادی که
ما همیشه به یادگار از ایشون
در هر شأنی قرار میگیریم امام رو در اون شأن سلام میدیم تا از همون
محبت و از همون محیط و همون وادی به ما توجه کنه امام.
مثلاً اینکه میخوای نماز بخونی به امام میگی السلام علیک حینت صلی و تبلت.
این یادگار یکی از اساتید ما بود دیگه.
شما بیاید هر کاری میخواید بکنید امتحان کنید،
امام رو توی اون مقام سلام بدید.
ببینید چه اتفاقی میافته. من یه مدت این کار رو کردم.
اصلاً حزن آدم، اون غ—غم و غصه
آناً بدل به نشاط میشه.
باور کنید شاید بخندید به من.
حتی یه شب شبانه همسر ما یادآوری کرد که آشغالای منزل رو مثلا باید بذاریم سر کوچه.
داشتم میرفتم بالاخره آقا
رفت و روب داره دیگه. اینجوری نیستش که
النظافة من الايمان.
رأسش دست اوناست دیگه.
یعنی اونا هرچی که میفرمایند عمل میک-- اول خودشون
عمل میکنند. من داشتم میرفتم
حالا به من نخندید ولی داشتم زیر لب میگفتم سلام به تو آقا جان وقتی که چه خودت چه غلامات اون لحظه دارن
مثلاً آشغالهای منزلتون و خیمهتون رو میبرن بیرون.
داشتم میرفتم از خونه بیرون. میگفتم سلام آقا جان به شما وقتی از منزلت میری بیرون.
داشتم برمیگشتم. میگفتم آقا سلام به شما وقتی به منزل برمیگردی.
همینطوری شأن به شأن. گلدونای خونهمون رو آب میندازم.
میگفتم سلام به شما وقتی به
گل و گیاههای دور و برتون آب میدید یا توجه میکنید، باهاشون حرف میزنید و امثالهم.
اینا هم شعور دارن دیگه.
یه درخت لیمو ما داشتیم تو حیاط خونهمون.
جا به جا که شدیم چون ح-حیاط قبلیمون خیلی بزرگ بود، جا به جا شدیم کل گلدونامونو اکثرشو رد کردیم.
یه دونهش بزرگ بود،
درخت لیمو بود. بردیم دادیم گذاشتیمش جلوی در حسینیه خودمون، حسینیه یازده ربیع.
بعد چند روز بعد اومدیم دیدیم که
خشک شده. یعنی برگاش ریخته خشک نشده، برگاش همه قهر کرده ریخته.
من اول فکر کردم بچههای هیئت بهش آب ندادن.
تشر زدم. چرا آخه رسیدگی نکردید؟
آقا صدا آقای دکتر محمدی گفت نه حاجی به خدا ما هر روز آبش دادیم.
یه مهندس کشاورزی اومد اینو دید گفت این هرکی بوده صاحبش باهاش حرف میزده.
صاحبش با این-- بهش توجه میکرده، این قهر کرده.
که چرا چند روزه صاحب من نیست با من حرف بزنه.
شما فقط به من آب میدید با من حرف نمیزنین.
اینو من خودم دیگه به عینه دیدم دیگه همین چند روزه.
حالا میخوام بگم اونا شعور دارن.
همین شؤون متعدد امام عصر رو تو زندگیتون سلام کنید
مطابق با اونچه که درش قرار دارید
بعد ببینید چه اتفاقی میافته.
من خودم بارها و بارها اینو درک کردم شیرینیشو چشیدم میگم شما رفیقای خوب ما هم بچشید.
بر همه شؤون سلام به شما.
داری میخوابی بگو سلام به شما آقا وقتی میخوابی.
بیدار شدی سلام به شما آقا وقتی بیدار میشی.
به همین راحتی. نمیخواد عربی هم بگی.
مستمسک ما هم که زیارت آل یاسین بود دیگه.
تا انشاالله آمادهمون کنه. برای چی اینا رو میگم؟
که آماده بشیم برای اون لحظه معاینه.
که میخوایم جمال دلربای حضرت رو ببینیم.
به به! به به! چقدر شیرینه اونجا.
یا اص-- دیگه انسان تعلق بردار نیست دیگه اینجا.
همه تعلقش حجت بن الحسن.
چرا اسم بچهتو گذاشتی مهدی؟
چرا گذاشتی حسین؟ چرا گذاشتی علی؟
چرا گذاشتی فاطمه؟ چرا گذاشتی
زینب؟ انقدر که تعلق به اونا داریم دیگه.
به قول آقای قراچهای یه کسی که عاشق
چشم و ابروی هنرپیشهها و
فوتبالیستها و ایناست میره تو اتاقش میبینی همش عکس و حتی تمرایی هم که زده براساس اوناست.
یکی هم که عاشق اهل بیته میبیني تو اتاقش
حرم-- عکس حرم اهل بیت، عکس شهداست.
اصلاً از این چیزی که جمع کرده معلومه تعلقاتش به چیه.
انشاالله همیشه تعلقات ما به آل الله باشه.
اللهم بارک لمولانا صاحب الزمان
والحمد لله رب العالمين.
صلوات خدایا- اللهم صل علی محمد
جلسه قبل
جلسه بعد