سلام upon محمد و آل محمد و على اصحاب بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
در خصوص حدیث شانزدهم کتاب الموت باب چهارم یه نکتهی مغفول واقعمونمون خیلی خوبه که بگیم.
هرچه تلویحاً گفتیم، تصریحاً نگفتیم.
اینکه خب چه کسایی اجازه دارن تمنای موت کنن از خدا.
تو روایت این بود که پیغمبر عزّ عالم رفتن به عیادت شخصی که از خدا تمنای موت داشت.
پیغمبر فرمودن این کارو نکن.
اگر تو [نفس عمیق] مسیء باشی از خدا بخواه باقی بمونی که توبه کنی و اگر محسن باشی احسانت رو بر احسانت بیفزایی.
خب بعد این سؤال پیش میاد که خب چه کسانی تمنای موت میکنند و اجازه دارن که این کارو بکنن.
چون یکی از دوستانم بعد از اون جلسه پیش اینو پرسید گفتم که خب در اولین فرصت همین رو بگیم.
آیهی شش سوره جمعه اتفاقاً همین موضوع رو داره بیان میکنه.
میفرماید قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آخَذُوا بگو به اون کسایی که هدایت یافتن.
إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ اگر چنانچه گمان میکنید که شما اولیاء خدا هستید، اولیاء اگر حالا اولیاء رو باید معنا کنیم دیگه.
اگر گمان میکنید که از اولیاء خدا هستید، به یک معنا مثلاً دوستان ویژهی خدا هستید، مِنْ دُونِ النَّاسِ اگر شما اینطوری هستید، نه سایر مردم، فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ پس تمنای موت کنید إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ اگر راست میگید که یعنی بر اون ادعاتون صادق هستید.
خب این دقیقاً برعکس فرمایش پیغمبره دیگه.
اونجا پیغمبر میفرمود تمنای موت نکن.
اینجا قرآن داره میفرماید فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ تمنای موت کنید.
اما کیا؟
اگر ادعا میکنید که اولیاء الله هستید و صادرید در این ادعاتون.
پس از این آیه بعضی از بزرگان هم این رو استخراج کردن.
یعنی برداشتشون از این آیه این بوده.
بنده من دیدم در آثارشون که فرمودن اصلاً بر اساس همین آیه میشه فهمید که فقط کسانی میتونن تمنای موت کنن که از اولیاء خدا هستن.
ما جلسه پیش در خصوص شهدا صحبت کردیم که آخرین مانعی که بین اونا و خدا و لقاءشون با خدا هست بدنه، تنه، جسمه، طبعشونه.
لذا فلسفه شهادت اینجا خودش رو نشون میده که اونها حاضر میشن این بدن رو هم بردارن.
از بین خودشون و خدا این جسم رو هم-- جسمیت رو هم بردارن تا مرحلهی انتهایی لقای الله برسن.
این میشه ف-- شهادت.
خب پس خود شهدا هم که از اولیاء اللهاند دیگه.
[نفس عمیق] لذا شما وقتی که زندگینامهی اولیاء خدا رو بر-بررسی میکنی، اهم از خود اهل بیت علیهم الصلاة والسلام که دیگه مادرشون حضرت صدیقه شهیده بگیر که اللّهم عجّل في وفاتي سريعاً تا باباشون امیرالمؤمنین که اون چنین فرمود از اون عطش و شوق بچهای که گرسنهشه به سینهی مادرش چطوری میچسبه میخواست شیر بخوره، من از اون هم نسبت به مرگ عاشقترم.
تشنهترم.
اینکه باباشونه.
اونم که ابا عبداللهه که هرچه به کوفه و کربلا نزدیکتر میشد روایات همه میگن که بر افروختهتر میشد.
از همین اولیاء خدا از اهل بیت عصمت علیهم الصلاة والسلام بگیر تا جانشینانشون چقدر از امام فریاد زدن بکشید ما را ملت ما بیدارتر میشود.
ها؟
و شهدای فعلیمون.
اتفاقاً در یه روایتی در تفسیر اهل بیت دیدم جالب بود برام که جلد شونزده صفحه دویست و پنجاه و شش کتاب تفسیر اهل بیت علی ابن ابراهیم قمی، اونجا روایتی رو میاره از امام صادق صلوات الله علیه که فرمود إن في التوراة مكتوباً یعنی تو، تو تورات اصلیها، اون که تحریف نشده.
نوشته شده بوده که چی؟
أولياء الله يتمنون الموت مثلاً از خصوصیات اولیاء خدا اینه که آرزوی مرگ میکنند.
خیلی جالبه.
تو کتاب بحار جلد نه صفحه دویست و چهل و سه هم میتونید اینو ببینید.
خب، یا مثلاً یه روایت دیگهای هست خیلی جالب و شیرین.
باز در تفسیر اهل بیت همین جلد و همین صفحه که این روایتو امام مجتبی صلوات الله علیه فرمود که [نفس عمیق] باباشون امیرالمؤمنین در جنگ صفین بین دو صف با لباسی که لباس زیر زره بود.
یعنی زره تن حضرت نبود با لباس زیر.
با اون لباس دور میزد دور دشمن با یک شجاعت و رشادت خاصی که هر آن احتمال داشت حضرت زده بشه در آن فوقان جنگ.
امام حسن سبت علیه السلام عرض کرد که این لباس جنگ نیست تن شماست بابا.
یعنی با تعجب شما با لباس جنگ این حرکت و این رشادت و این جانفشانی با، با لباس بدون جنگ.
حضرت فرمودند که ای فرزندم پدرت اهمیتی نمیده که او سراغ مرگ بره یا مرگ به سراغ او بیاد.
و همیشه می فرمود که مولا می فرمود که من منتظر شقیترین اونها، منظور ابن ملجم، شقیترین روایت، یه روایت داریم که ابن ملجم شقیترین امت بود.
من منتظر شقیترین اونها نیستم که صورتم رو با خون بالای سرش رنگین کنه.
دقت هم کردید دیگه همه گفتن به هر حال مخصوصا شواهد که یه شب اون لحظهای که-- سحری که حضرت ضربه خورد فزت ورب-- ورب الكبرى رو گفت.
قبلش نفرمود.
اون لحظه فرمود.
انقدر عاشق شهادته و ملاقات با خداست که اون لحظه دیگه یقین حاصل کرد دیگه اعلام کرد فزت.
اون فوز و رستگاری رو در این میدیدن.
[نفس عمیق] حالا پس این تا اینجا قسمت دوم بحث رو اختصاص بدیم به اینکه اصلاً [نفس عمیق] اه چه کسی ولی خداست.
اولیا جمع ولیه دیگه.
ولی الله کیه اصلاً؟
اولاً بدونیم که ما اه نبی الله داریم و ولی الله داریم.
نبی طبق فرمایش حضرت استاد که حالا ما قبل از اینکه از استاد بشنویم توجه اصلاً به این نداشتیم که نبی اسم خدا نیست.
هیچ کجا در اسماء الهی نداریم که نبی.
البته در حوزه علم باید کار کنیم.
ما یک علم فعلی داریم، یک علم انفعالی.
خب.
از یک حیث به صورت دستهبندی بخواهیم بکنیم به صورت کلی مرحوم دهدار هم در رساله قضا و قدرش میاره که علم فعلی که فعالیت تام داره از جایی وارد نمیشه که به حضرت حق.
علم او ذاتی اوست.
ما گفتیم شما همین علم رو برو بالا، برو بالا، برو بالا میگه اصلاً علم عین ذات خداست.
خب اون علم فعلی رو به ذات حضرت حق میزنن، به خدا میزنن.
علم انفعالی رو به مخلوق میزنن.
واضح شد؟
حالا اینم یه دستهبندیه.
ولی در هر حال بحث چیه؟
اینکه کسی که ولی خدا شد، این ولی بودن رو از کجا میاره؟
از خدا میگیره.
چون الله ولی الذین آمنو.
ولی اسم خداست.
اسمی از خداست که یعنی یک کمالی از کمالات حضرت حقه که پیاده میشه در جانشینانش، در بنده گان صالحش.
اما نبی اینطوری نیست.
نبی اسم خدا نیست [نفس عمیق] و لذا زمان داره.
یعنی زمان نبوتش که تموم شد دیگه نبی نیست.
تموم شد.
اما ولی چی؟
ولی زمان بردار نیست.
کسی ولی خدا بود، ولی خدا شد دیگه تا ابد ولی خدا خواهد ماند.
این از کمالات الهیه که در او پیاده شده.
[صدای زنگ موبایل] حالا سلام علیکم.
در خصوص ولی و ولایت معانی مختلفی گفتن اینکه مثلاً علی ولی الله یعنی چی؟
حالا چندین ترجمه دارن ما خیلی اونجا نمیخوایم حرف بزنیم.
ولی در حسب کلی کسی ولی خدا میشه که به شدت به خاطر شدت قربش به حضرت حق و پیاده شدن اسماء الهی خصوصاً اسماء که دو طرف میخواد.
یا به یک معنا اسماء متضاد.
اسماء جمال و جلال در او أشد على الكفار رحما بينهم.
به جهت شدت وجودیش میگن اشتداد وجودی پیدا کرد.
در سیر الی الله به جایگاهی میرسه که ایشون میشه ولی خدا.
یعنی چی؟
یعنی جانشین خدا میشه بر دیگران.
یعنی خلافت میگیره، امامت میگیره بر دیگران.
حتی نبی هم به میزانی که از ولایت برخوردار شده نبوت میگیره.
این بحثها قبلاً بین ما گذشته.
در آیهی صد و بیست و دو سوره انعام می فرماید و جعلنا له نورا يمشي به في الناس.
ولی خدا کسیه که خدا می فرماد ما براش یه نوری رو قرار میدیم که يمشي به.
راه میره به اون.
یعنی به اون نور.
في الناس.
در مردم مثل اون آیه «من لم يجعل الله له نورا فما له من نور».
قبلا گفتیم ذیلش روایت آوردیم که این نورا چیه؟
کسی که خدا نورارو براش قرار نداده.
فما له من نور هیچ نوری براش نیست.
اون نور رو فرمود امام من ولد فاطمه صلوات الله علیها.
نورا من ولد فاطمه رحمه الله الصدیکه الشهیده.
این نور هم نور ولایت کلیه الهی است که خدا به میزان مقام کسی که ولی شده، ولی الله شده، به میزان بهره گیریش و بهره برداریش از اسماء الهی یا اون اسم جامع الله به همون میزان بهش ولایت میده.
در حقیقت به همون میزان از اسماء برخورداره و در حقیقت به همون میزان قرب داره به ولی الله الاعظم.
ولی الله الاعظم الان در زمان ما یک نفره.
امام عصر که با بدن انصوریش بین ما هستن.
اما ولی الله چرا تعداد داره؟
یک نفر نیست.
اولیا، اولیای خدا میگه.
یه نشونهشون چیه؟
تمنای موعظ میکنن.
یه نشونهشون چیه؟
این آیه میفرماید و جعلنا له نورا يمشي به في الناس با نور امام زمانشون بین مردم حرکت میکنند.
یعنی شما اینا رو نگاه میکنی یاد امام زمانت میفتی.
نور حضرت رو در اینها میبینی.
یاد حضرت میکنی.
[نفس عمیق] دیگه چه خصوصیتهایی دارن؟
وقتو گرفتیم؟
در آیه شصت و دو، شصت و سه سوره یونس میفرماید ألا چهار دقیقه.
چهارده دقیقه گذشت.
خب پس وقتمون تموم شد.
میفرماید ألا إن أولياء الله لا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون.
یکی از خصوصیتهای مهمه که چند بار در قرآن هم تکرار شده اولیای خدا اینه که بر اونها نه خوفی هست نه حزنی.
اصلاً ترس ندارن.
اصلاً امام علیه الرحمه چجوری بود؟
قسم والله قسم خورد.
والله که من یک بار در عمرم نترسیدم.
بعد مرحوم آقای [نفس عمیق] خدا رحمت کند اصغر اشرافی اصفهانی از مرحوم آقای بهادینی هم این-- این نقل شده.
اما من تو زندگی نامه آقای اشرافی اصفهانی شهید محراب تو اصفهان از ایشون شنیدم که فرمودن این یک معجزه است که یک آدمی لفظ جلالی الله رو قسم بخوره بگه من تو کل عمرم یک بار نترسیدم.
خب یعنی ولی الله دیگه.
ألا إن أولياء الله لا خوفٌ عليهم ولا هم يحزنون.
دقیقا این خاصیت رو.
این خ-- این مشخصه ولی الله رو در امام میشه دید.
لذا وقتی که کسی جرات نداشت با آمریکا چپ نگاه کنه بگه زیر و بالا چشمت ابروه و زیر ابروت چشمت.
ها؟
[خنده] اون موقع، [خنده] اون موقع خوابت پرید حاسد.
[پچ،پچ] اون موقع تو حیاط جماران میشنوه-- میشینه و میفرماد که آمریکا هیچ غلطی نمیتونه بکنه.
اون موقع رو باید آدم بره بررسی کنه که کسی جرات نمیکرد حرفی از آمریکا بزنه.
این یعنی همین.
این خصوصیت [سرفه] بعد ادامه میده آیه بعدش که الذين آمنوا وكانوا يتقون.
اینا کیان؟
اولیای خدا کیان؟
از تو لپ لپ در نیومدن اینا.
آسمون دهن باز نکرده اینا ولی الله بیفتن.
نخیر.
الذين آمنوا و كانوا يتقون.
اصلاح دوباره رو گفت.
اینا دنبال، یعنی آمنو دل داده بودن باور یقینی داشتن به اونچه که ما هل اللغلق زبونمون.
يتقون اهل تقوا بودن.
اهل تقوا و ورع بودن.
حالا فرصت رفت این آیه هم توجه کنیم آیه چهل و پنج نور.
فمنهم من يمشي على بطنه.
برعکس اونا.
برعکس اون کسایی که يمشي به في الناس با اون نور الهی در بین مردم حرکت میکنند.
آیه چهل و پنج سوره نور میفرماید فمنهم از اونای یه سری هستن که يمشي اینام راه میرن.
اما به چی؟
على بطنه رو شکمشون راه میرن.
یعنی چی؟
یعنی انقدر سنگین شدن اینا فقط هم و غمشون شکم و زیر شکمه.
شهوت و ثروت و قدرت و این چیزاست.
بعد اینا دعای اصلاح هم دارن مثلا.
یا الان سردمدار این اصلاح طلبها تو دنیا کیه؟
ملعون خبیث ترامپه دیگه.
خیلی راحت ادعا میکنن که ما از طرف خدا اومدیم برای نجات مردم.
این ادعاها رو دارن دیگه.
[نفس عمیق] مراسم تحلیفشم که برد تور-- عجیب بود توی کلیسا انجام داد از تمام ادیان حتی از شیعه.
یه روحانی شیعه هم رفت آورد.
حالا همه در اون تعهدشون چی میگن؟
اون قولی که میدن یه چیزی دارن.
جان؟
قسمنامه بله اون، اون رو قرائت کردن به جز اون عالم شیعه.
اون قسمنامه رو.
دل و جگر خیلی خاصی میخواد اونجا قسمنامه رو.
حالا به هر حال [سرفه] اینکه با ادعا بخوای بره، یزید هم میشه خلیفه مسلمین با اون همه کثافت کاریها و شکستن شعن مسجד و محراب و منبر و اینا.
[نفس عمیق] بله وقتمون خیلی گذشت.
ببخشید دیگه قصد داریم بیشتر از یه ربع نشه که شد.
بحث البته موند اما بحث همین مقداری که ما یه ترجمه تحت اللفظی ولو از ولی الله بدونیم و بدونیم چه کسانی حق تمنای موعظ دارن.
اگه ما به اون مقام نرسیدیم که نرسیدیم، خاموش باشیم.
هی بیخود نگیم خدایا برسان برسان.
والحمد لله رب العالمين صلوات خیلی