یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تمنای مرگ؛ نهی نبوی و پرسش از جواز
در خصوص حدیث شانزدهم کتاب الموت باب چهارم نکتهای مغفول مانده که باید تصریح شود: چه کسانی اجازه دارند تمنای موت از خدا کنند. در روایت آمده بود که پیامبر به عیادت شخصی رفت که از خدا تمنای موت داشت. پیامبر فرمود این کار را نکن؛ اگر مسیء باشی از خدا بخواه باقی بمانی تا توبه کنی، و اگر محسن باشی احسانت را بر احسان بیفزایی. پس این سؤال پیش میآید که چه کسانی تمنای موت میکنند و اجازه دارند این کار را بکنند؛ دوستی پس از آن جلسه همین را پرسید.
آیهی جمعه؛ اولیاءالله و تمنای موت
آیهی شش سورهی جمعه اتفاقاً همین موضوع را بیان میکند:
«قُلْ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ هَادُوا إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (جمعه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو ای کسانی که یهودی شدید، اگر گمان میکنید که شما دوستان خدایید نه دیگر مردم، پس مرگ را آرزو کنید اگر راست میگویید.
اگر گمان میکنید از اولیاء خدا هستید — دوستان ویژهی خدا — پس تمنای موت کنید اگر بر آن ادعا صادقاید. این دقیقاً برعکس فرمایش پیامبر است: آنجا میفرمود تمنای موت نکن؛ اینجا قرآن میفرماید تمنای موت کنید، اما چه کسانی؟ اگر ادعا میکنید اولیاءالله هستید و در این ادعا صادقاید. از این آیه برخی بزرگان استخراج کردهاند که فقط کسانی میتوانند تمنای موت کنند که از اولیاء خدا باشند.
جلسهی پیش دربارهی شهدا گفته شد که آخرین مانع میان آنان و لقاء خدا بدن و جسم و طبیعتشان است؛ فلسفهی شهادت اینجا خود را نشان میدهد که حاضر میشوند این بدن را نیز بردارند تا به مرحلهی انتهایی لقای الله برسند. پس خود شهدا نیز از اولیاءاللهاند. وقتی زندگینامهی اولیاء خدا را بررسی میکنی — از اهلبیت علیهمالسلام که مادرشان حضرت صدیقه شهیده است که «اللهم عجّل فی وفاتی سریعاً»، تا پدرشان امیرالمؤمنین که فرمود از عطش و شوق کودکی که گرسنه به سینهی مادر میچسبد تا شیر بخورد، من نسبت به مرگ عاشقترم و تشنهترم — تا اباعبدالله که هرچه به کوفه و کربلا نزدیکتر میشد روایات میگویند برافروختهتر میشد؛ از همین اولیاء از اهلبیت تا جانشینانشان که فریاد زدند بکشید ما را تا ملت بیدارتر شود، و شهدای امروز.
در تفسیر اهلبیت علی بن ابراهیم قمی جلد شانزده صفحهی دویست و پنجاه و شش روایتی از امام صادق علیهالسلام آمده که فرمود در تورات مکتوب است — تورات اصلی تحریفنشده — که از خصوصیات اولیاء خدا این است که آرزوی مرگ میکنند. در بحار جلد نه صفحهی دویست و چهل و سه نیز میتوان این را دید.
امیرالمؤمنین در صفین و فزتُ وربِّ الکعبة
روایت دیگری در همان جلد و صفحه از امام مجتبی علیهالسلام است: پدرشان امیرالمؤمنین در جنگ صفین میان دو صف با لباسی که زیر زره بود — زره بر تن حضرت نبود — دور دشمن میگشت با شجاعت و رشادت خاص، در حالی که هر آن احتمال داشت زده شود. امام حسن عرض کرد این لباس جنگ نیست بر تن شما. حضرت فرمود ای فرزندم، پدرت اهمیتی نمیدهد که او سراغ مرگ برود یا مرگ به سراغ او بیاید. و همیشه میفرمود منتظر شقیترین آنانم — ابنملجم، که در روایت شقیترین امت بود — تا صورتم را با خون سرم رنگین کند. در سحری که حضرت ضربه خورد، «فزت ورب الکعبة» را گفت؛ پیشتر نفرموده بود؛ آن لحظه فرمود. آنقدر عاشق شهادت و ملاقات با خداست که آن لحظه یقین حاصل کرد و اعلام کرد فزت؛ آن فوز و رستگاری را در این میدید.
نبی و ولی؛ زمانمندی نبوت و دوام ولایت
پس قسمت دوم: اصلاً چه کسی ولی خداست؟ اولیا جمع ولی است. اولاً بدانیم نبیالله داریم و ولیالله. نبی طبق فرمایش استاد — که پیش از شنیدن از ایشان توجه نداشتیم — اسم خدا نیست؛ هیچجا در اسماء الهی «نبی» نداریم. در علم، علم فعلی داریم و علم انفعالی. مرحوم دهدار در رسالهی قضا و قدر میآورد که علم فعلی که فعالیت تام دارد از جایی وارد نمیشود؛ علم حضرت حق ذاتی اوست. همین علم را بالا ببر تا بگویی علم عین ذات خداست؛ علم فعلی را به ذات حق میزنند و علم انفعالی را به مخلوق.
اما کسی که ولی خدا شد، این ولیبودن را از کجا میآورد؟ از خدا میگیرد؛ چون:
«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا دوست کسانی است که ایمان آوردهاند.
ولی اسم خداست؛ کمالی از کمالات حضرت حق که در جانشینان و بندگان صالحش پیاده میشود. اما نبی اینگونه نیست؛ نبی اسم خدا نیست و لذا زمان دارد: زمان نبوتش که تمام شد دیگر نبی نیست. اما ولی زمانبردار نیست؛ کسی ولی خدا شد تا ابد ولی خدا خواهد ماند. این از کمالات الهیه است که در او پیاده شده.
نور ولایت در میان مردم
در خصوص ولی و ولایت معانی مختلفی گفتهاند که علی ولیالله یعنی چه؛ ترجمههای متعدد دارد. در حسب کلی کسی ولی خدا میشود که به خاطر شدت قربش به حضرت حق و پیادهشدن اسماء الهی — خصوصاً اسماء دوطرفه یا متضاد جمال و جلال: أشداء علی الکفار رحماء بینهم — اشتداد وجودی پیدا کند. در سیر الیالله به جایی میرسد که جانشین خدا بر دیگران میشود؛ خلافت و امامت میگیرد. حتی نبی هم به میزانی که از ولایت برخوردار شده نبوت میگیرد.
در آیهی صد و بیست و دو سورهی انعام میفرماید:
«أَوَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ» (انعام/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که مرده بود و زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم راه میرود…
ولی خدا کسی است که خدا برایش نوری قرار میدهد که با آن در مردم راه میرود. مانند آیهی «من لم یجعل الله له نورا فما له من نور»: پیشتر ذیلش روایت آوردیم که آن نور امام از ولد فاطمه است؛ نور ولایت کلیهی الهی که خدا به میزان مقام ولی و بهرهاش از اسماء — یا اسم جامع الله — به او ولایت میدهد. ولیاللهالاعظم اکنون یک نفر است: امام عصر که با بدن عنصری میان ماست. اما اولیای خدا تعداد دارند. یک نشانهشان تمنای موت است؛ نشانهی دیگر همین آیه: با نور امام زمانشان میان مردم حرکت میکنند؛ نگاهشان که میکنی یاد امام زمانت میافتی و نور حضرت را در آنان میبینی.
لا خوف علیهم؛ مقابل راهرفتن بر شکم
در آیهی شصت و دو سورهی یونس:
«أَلَا إِنَّ أَوْلِيَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (یونس/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آگاه باشید که دوستان خدا نه ترسی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
یکی از خصوصیات مهم اولیای خدا که چند بار در قرآن تکرار شده این است که بر آنان نه خوفی هست نه حزنی؛ اصلاً ترس ندارند. امام رحمهالله چگونه بود؟ والله قسم خورد که یکبار در عمرم نترسیدم. از مرحوم آیتالله بهاءالدینی نیز نقل شده؛ و در زندگینامهی شهید محراب آقای اشرفی اصفهانی شنیدم که فرمود این معجزه است که آدمی لفظ جلالهی الله را قسم بخورد و بگوید در کل عمرم یکبار نترسیدم؛ یعنی ولیالله. این مشخصه در امام دیده میشود: وقتی کسی جرئت نداشت با آمریکا درگیر شود، در حیاط جماران مینشست و میفرمود آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند. آن موقع را باید بررسی کرد که کسی جرئت حرف از آمریکا نمیزد؛ این یعنی همین خصوصیت.
آیهی بعد ادامه میدهد:
«الَّذِينَ آمَنُوا وَكَانُوا يَتَّقُونَ» (یونس/۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و پرهیزگار بودند.
اولیای خدا از آسمان نیفتادهاند؛ «آمنوا» دل داده و باور یقینی داشتند و «یتقون» اهل تقوا و ورع بودند. مقابل آنان آیهی چهل و پنج سورهی نور:
«وَاللَّهُ خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِّن مَّاءٍ فَمِنْهُم مَّن يَمْشِي عَلَىٰ بَطْنِهِ» (نور/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا هر جنبندهای را از آب آفرید؛ پس برخی از آنان بر شکم راه میروند.
برعکس کسانی که با نور الهی میان مردم حرکت میکنند، گروهی بر شکم راه میروند؛ یعنی چنان سنگین شدهاند که هم و غمشان شکم و زیر شکم است — شهوت و ثروت و قدرت. سپس ادعای اصلاح نیز دارند؛ سردمدار ادعاهای نجاتبخشی در دنیا با نام خدا سخن میگوید و حتی در مراسم تعهد از ادیان گوناگون بهره میبرد. با ادعا میتوان یزید را خلیفهی مسلمین کرد با آن همه کثافتکاری و شکستن شأن مسجد و محراب و منبر.
بحث البته مانده؛ اما همین مقدار که ترجمهای تحتاللفظی از ولیالله بدانیم و بدانیم چه کسانی حق تمنای موت دارند بس است. اگر به آن مقام نرسیدهایم — که نرسیدهایم — خاموش باشیم؛ بیهوده نگوییم خدایا برسان برسان. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.