بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمت الله.
عزیزی پیام فرستاده بود از حج خانه خدا که ما اونجا رو به کعبه دست به سینه میگذاریم و [مکث] به یاد شما و دوستان کلاس و اینا همین سلام السلام علیک یا داعی الله رو میگیم و اینا خیلی برا من شیرین اومد که اونجا یاد ما هستند و به امام عصرشون کنار خونه خدا سلام میدن که به حق هم همینطور هست که کعبه یک سنگ نشانیست که ره گم نشود.
حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست.
ماشاالله به حال کسی که اونجا یاد امام زمانش باشه.
بحث ما رو روایت شانزدهم از باب چهارم کتاب الموت بود.
رسیده بودیم به این موضوع که پیغمبر عزیز عالم دو مرتبه به اون شخص شاک که از درد به خودش میپیچید و مریضیش عود کرده بود فرمودن که تمنای موت نکن که اگر چنانچه تو محسن باشی تزدد احساناً الی احسانک.
این حیات تو برکتش این میشه که حسنه روی حسنه بذاری و ان کنت مسیئاً اگر چنانچه خدای نکرده مسیء باشی فتاخر لتستعتب فلا تمنّول موت.
یعنی اگرم مسیء باشی خب راهش توبه و طلب آمرزشه.
به اینجا رسیده بودیم.
یکی از دوستان ما یه تو ذهنش ااا جرقه ای زده بود که البته این جرقه ما میگیم جرقه و الا فهم این چیزها همون تجلیات الهیه است در ذهن و صغری نفس هرکسی اگر مطابق با واقع باشه به یک شکله نسبت به نفس اون شخص و همین دریچههای علمه که باز میشه به روی انسانها.
اما القا و الهامات الهیه.
که گفته بودند که پیام فرستادن ظاهرا دو جلسه پیش همین جلسه رو گوش داده بودند.
که پیغمبر مخالفت کردند با اینکه ما تمنای موت کنیم.
ایشون از این منظر دیده بودند که میشه ما بگیم چون روح ااا استیلا داره بر بدن و حیات بدن هم به یک معنا بعد از اینکه روح تکوّن پیدا کرد در دل جسم بر اساس اصل جسمانیت الحدوث بودن ما.
نفس که در دل جسم متکون شد بعد دیگه امورات جسم و بدن رو هم دست میگیره.
یعنی در حقیقت مادر ااا بدن میشه.
جاها عوض میشه.
سلام علیکم.
مادر بدن میشه نفس.
سلام علیکم.
بفرمایید خواهر.
مادر بدن میشه نفس [مکث] و نفس از اونجا به بعد ااا امورات بدن رو دست میگیره.
حالا با توجه به این موضوع که بدن تحت مدیریت نفس یا روحه.
و وقتی ما تمنای موت میکنیم، میتونیم اینطوری بگیم که در حقیقت کأنَّ میخوایم که اون تعلق روح و نفسو برداریم، روح و بدن رو برداریم و دخالت کنیم در کار روحی که تحت تدبیر روح اعظمه و روح اعظم هم تحت تدبیر الهی، الوهیت نظام و رب مطلق است که الحمد لله رب العالمين.
اون رب عالمینی که ااا رزق آن فآن از رزق وجود بگیر تا رزقهای مادی رو تأمین میکنه از این حیث بهش میگن رب.
خب در سلسله طولیه اسباب و علل برای رسیدن فیض به هر انسانی به هر نفسی از حضرت حق رب مطلق بگیر بیا همینطور صادر اول و عقل اول و نفس اول و همینطور بیا ملائکه در طول هم در تدبیرن دیگه در تدبیر امورن.
یکیشم روح اعظمه که روح ما [مکث] جنسش از اونه.
از مرتبه احدیت نظام هستی.
خب حالا میتونیم یعنی ایشون این توضیحاتی از من بود اما منظور نظر ایشون این بود که میشه یعنی این تمنای موت ما دخالت باشه به نوعی در کار خدا که کار خدا جاریه در عالم.
تدبیر الهی روح رو به تکافو میندازه، اون روح اعظم رو که روح ما در تحت تدبیر اونه.
سلام علیکم، بفرمایید.
و روح مام روح فرد ما و شخص مام داره بدن ما رو مدیریت میکنه.
پس خلاصه سؤال این میشه آیا میشه تمنای موت کردن ما دخالت باشه در کار خدا؟
[مکث] از این جهت پیغمبر فرموده نکن.
تمنای موت نکن.
چون ظاهراً میگیم موت یعنی انصراف نفس از بدن.
یعنی موت به اون معنای فوت که ما نداریم که.
جدایی بین بدن و نفس نفس میره تعلق میگیره به یک بدن دیگهای به نام بدن، بدن مثالیش.
از این بدن منصرف میشه.
این ظاهراً میگیم که خدا ما رو از این دنیا ببر.
جان منو بگیر.
یعنی ظاهراً یعنی اینکه من پوست بندازم، بمیرم.
اما بدن که به تنهایی متکفل امور خودش نیست.
بدن تحت تدبیر نفسه.
نفس تحت تدبیر روحه، روح تحت تدبیر روح عظمه، روح اعظم تحت تدبیر حضرت حقه.
پس میشه این دخالت در کار خدا باشه، تمنای موت از این حیث پیغمبر فرموده باشه این کارو نکن؟
بله کاملاً نگاه درسته.
چه نگاه قشنگی ایشون کرده.
این عزیزی که این پیام رو فرستاده چه نگاه قشنگی کرده و ما رو متوجه اون سیر طولی سلسله طولی وسائط فیض و "ید الله فوق أيديهم" کرده.
بله اگر کسی متوجه این باشد که دست خدا در کار است و خداست و خدایی میکند هیچوقت به این مرتبه و مرحله نمیرسه.
مگر بحث، بحث عشق و عاشق و معشوق باشه.
حب و حبیب و محبوب باشه.
که مثل حضرت صدیقه شهیده که "اللهم عجل فرجک الفرج السریع" اینا دیگه بحث اون شدت و اون شوق عالیه اونها برای وصل به خدا و لقاء الله و رسیدن به حضرت حقه، نه چیز دیگهای.
اما ما معمولاً میگیم خدایا مرگ منو برسون به جهت اینکه خسته شدیم از این دنیا، خسته شدیم از [نفس عمیق] که اگر بخواهیم تدبیر الهی حق رو در نظر بگیریم العیاذ بالله خسته شدیم از الوهیت نظام، خسته شدیم از اینکه خداست و داره خدایی میکنه.
به یک معنا اعتراض در کار خداست اصلاً.
خدایا جان منو بگیر.
مگه خدا خودش تشخیص نمیده کی جان تو رو بگیره؟
و جان منو بگیر یعنی د-- عوض کن اون تدبیرتو، حکمتت رو.
خب حکمت خدا اقتضاء بر این تعلق گرفته اقتضاش که شما باشی.
پس حواسمون جمع باشه که بسیاری-- نکتهای که میخوایم عرض کنیم امروز تو همین فرصت کوتاه این هستش که بسیاری از تمناهای ما حالا یا به صورت دعا در میاد یعنی بیان میشه، ذکر میشه، بالزبون میاد خواست ما از خدا.
گاهی اوقات هم به صورت دعا در نمیاد، تو وجود ما هست، خواست ما هست.
مثل اون دستوری که امروز تو مسجد در سیر بحث معرفت نفس عرض کردیم مسجد بلال که یکی از اون دوازده اثری که اون عمل ویژه بعد از نماز وتر داشت چی بود؟
اینکه یه، یه جاش میفرمود دعاهاش مستجاب میشه، یه جاش میفرمود خواستههاش برآورده میشه.
خب اینا با هم چه فرقی دارن؟
فرقش در اینه اون دعا رو زبون اومده، خواسته رو زبان نیومده.
چه زبان حال، چه زبان قال رو خدا میده.
از این حیث.
حالا عرض اینجاست که خیلی از موقعهات چه زبان حال ما، چه زبان قال ما مطابق با حکمت خدا نیست.
یعنی مغایره با خواست خداست و حتی بعضاً ما این رو هم تشخیص میدیم ها.
نفس ما بهترین محک ماست و چقدر حرفها بزرگان مخصوصاً حضرت استاد اینجا پیاده کرده تو محک بودن نفس.
[نفس عمیق] در تمثلات مثلاً یادمه در هم در فسوس هم در شرح فسوس البته و هم شرح مصباح حضرت استاد فرمودن که از حیث اینکه نفس محکه فرمودن شما خواب میبینی.
یه مثال قشنگی هم زدن.
توی خواب نسبت به اینکه ارتباط با ش-- ارتباط نفس شما با اون صورت و ش-- اشکالی که در رتبه مثالیه متصل وجود خودت داری میبینی چه تأثیری در تو ایجاد میکنه؟
یعنی انبساط خاطر به تو میبخشه یا اضطراب خاطر؟
کدومش؟
این نفس خودش محکه.
حضرت استاد میفرمودن اینجا نفس محکه.
نفس تشخیص میده که این خوابی که من دیدم خواب خوبی بود یا بد بود؟
یا رویا صادقه بود یا نبود؟
یکی از ملاکهایی که ما برای رؤیاهای صادقه داریم همینه که در آموزش اسرار نومیه باید اینا رو بگیم.
روش تعبیر.
ما گفتیم هر چیزی روشمنده دیگه.
روش تعبیر خواب.
یه روشی که الان داریم میگیم.
حضرت علمی.
نفس بهترین محکه، ملاکه، بهترین ملاکه.
اون لحظه که خواب دیدی آرامش پیدا کردی یا مضطرب شدی؟
[نفس عمیق] نفس تو آرامش پیدا کرد، آرامید با این چیزی که دیدی یا برعکس رمید؟
[سرفه] از اینجا میشه تشخیص داد که اون خواب شما اعواقف احلام رقص بسته، بسته احلام پوچ و بیهوده.
از جهت موهوماتی که میبینیم و میشنویم و میگیم و میچشیم و اینها.
این بستههاییه که تو خواب خودش رو به ما نشون میدن.
القاءات نفسه.
اینه که هیچ پیامی هم از خدا توش نیست.
القاءات موهوم نفسه که انسان رو پریشون میکنه.
[صدای موتور] یا نه الهام واقعی از خواب گرفتی و وقتی بلند شدی یک انبساط خاطری داری.
یه اصلاً یه قرب خاصی به عالم علوی در خودت احساس میکنی.
نفست این رو احساس میکنه دیگه از بیرون که نیست.
پس اون خواب دارای حاوی پیام الهی بوده.
حالا این پیام الهی میتونه به قول علامه یه رگهای باشه نسبت به نفوس اشخاص و افراد و نفسشون.
اینجا متغیر است، فرق میکنه با-- میتونه یه رگهای باشه پیام الهی در بین اون همه خوابهایی که دیدی.
میتونه از اول تا آخرش پیام باشه.
برای آدمها متفاوته.
حالا در هر حال چ-- از کجا به کجا رسیدیم.
بحث ااا اینکه مدیریت حضرت حق در کل کائنات جاری و ساریه و خداست و خدایی میکنه و بسیاری از تمناهای ما و اون خواستگاه وجودی ما چه به زبان بیاد چه نیاد، بسیارش میبینی مطابق با عرض شود حکمت الهی نیست.
یعنی چی مطابق با حکمت الهی نیست؟
چون حکمت مربوط به پنهان و باطن عالمه و باطن خود ماست.
در حقیقت به صلاح ما نیست.
مثل یک قارچه.
خیلی تو خبرها چند روز پیش متأسف شدیم.
شنیدیم که یه مادر و دو تا بچهش در تو جنگل قارچهای خیلی خوشگل پیدا میکنن و اینا رو نمیدونستن قارچ هرچی زیباتره اتفاقا سمیتره.
اینا رو بار میذارن و میپزن و میخورن و تمام.
طفلی از دنیا میرن.
این [نفس عمیق] در حقیقت این شکلیه [سرفه] که مطابق با حکمت خدا نیست.
یعنی چی؟
یعنی مضر به حال شماست دیگه.
حالا شما میخوای ااا از خدا تمنای موت میکنی.
این موت یعنی این بدن در حقیقت روح یا نفس تعلقش رو از بدن برداره.
خب این تحت سیطره سلطنت و قدرت الهیه.
تحت تدبیر متفرد به جبروت حضرت حقه.
شما میخوای این رو برداری؟
یعنی دخالت کنی در الهیت عالم، الهیت نظام اصلی.
لذا پیغمبر با غیرت میفرمود نکن این کارو.
شاید یه وجه اینکه دو بار پیغمبر تو این روایت، یه وجهش رو دیروز گفتیم.
این هم یه وجه دیگه.
دو بار تأکید میکنه که تمنای موت نکن همین باشه.
یعنی این غیرت پیغمبره.
پس برو به خدا دیگه.
عرض کردیم این و خلط بحث نشه با یک شهیدی که مثلاً اون لحظات آخر عمر دیگه.
شهید به جایی میرسه که هر خللی، هر مانعی بین خودش و خدا رو کنار زده برای لقای پروردگارش فقط مونده این بدن.
این بدن هرچی بگیم باز این غلظت داره.
کثیفه از جهت فلسفی.
زمخته.
حجابه.
این بدن باید برداشته بشه.
خب شهید به جایی میرسه که میبینه تنها راه وصل مطلوبش به حضرت حق این برداشتن این بدنه.
این یعنی معنای شهادت.
میگه خدای من و بر.
یعنی من همه حجابها رو کنار زدم.
نه منی که غرق حجابم.
بعد میام آرزوم شهادته.
خدایا شهادت رو نصیب من کن.
از لابلای این همه انبوه از حجابها و اینا چجوری خدا میخواد تو رو انتخاب کنه، گلچین کنه، برداره ببره؟
پیغمبر عزیز عالم یادش بخیر بچه بودیم تو محضر حضرت زهرا صلوة الله که میرسید ماه شهدا این همیشه این جمله نهیب بود برای من و اشک تو چشام جمع میشد.
میخوندم که پیغمبر عزیز عالم فرمودن که در آخرالزمان شهادت خوبان امت مرا گلچین میکند.
نه اینکه تازه خوبا رو ببره.
از بین خوبام گلچین میکنه.
اینطوری نیست که منی که غرق در حجابم، در حجابم، در حجابم بیام ما رو بردارن که اینطوری نیست.
تو همه حجابها رو باید به حول و قوه الهی در سیر لقاء الله گفتیم دیگه هم از حجاب ظلمانی و نورانی رو برداشته باشی، آماده باشی برای برداشتن آخرین حجاب.
اون آخرین حجاب چیه؟
بدنه.
حالا اگه به اینجا رسیدی اشکال نداره تمنای موت کن.
در غیر این صورت خیر.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات ختم.
الله