ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 157

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

سلام از کنار کعبه و ادامهٔ روایت

عزیزی از حج پیام فرستاده بود که رو به کعبه دست بر سینه می‌نهند و به یاد دوستان کلاس همان «السلام علیک یا داعی الله» را می‌گویند. چه شیرین که آنجا یاد امام عصر کنار خانهٔ خدا باشد. کعبه سنگ‌نشانی است که ره گم نشود؛ حاجی احرام دیگر بند، یار کجاست. ماشاءالله به حال کسی که آنجا یاد امام زمانش باشد.

بحث روایت شانزدهم از باب چهارم کتاب الموت بود. پیامبر دو بار به آن شخص شاکی از درد — که بیماری‌اش عود کرده بود — فرمود تمنای موت مکن: اگر محسن باشی بر احسانت می‌افزایی؛ و اگر مسیء باشی توبه و استعتاب کن؛ فلا تمنّوا الموت.

جرقهٔ دوست: تمنای موت و دخالت در کار خدا

یکی از دوستان پس از شنیدن جلسه جرقه‌ای زده بود — و فهم مطابق واقع همان تجلیات الهی در ذهن و صقع نفس است و دریچه‌های علم. از این منظر نگریسته بود که چون روح بر بدن استیلا دارد و پس از تکوّن نفس در دل جسم — بر اساس جسمانیة الحدوث — نفس مادر بدن می‌شود و امور جسم را به دست می‌گیرد، تمنای موت کأنّ خواستن برداشتن تعلق روح از بدن است؛ یعنی دخالت در کار روحی که تحت تدبیر روح اعظم است و روح اعظم تحت تدبیر الهی و رب مطلق — الحمد لله رب العالمین — آن رب که رزق آن‌به‌آن از وجود تا مادیت را می‌رساند.

در سلسلهٔ طولی اسباب و علل، از رب مطلق تا صادر اول و عقل اول و نفس اول و ملائکه در طول هم در تدبیر امورند؛ یکی روح اعظم است که روح ما جنسش از اوست، از مرتبهٔ احدیت. خلاصهٔ سؤال: آیا تمنای موت دخالت در کار خداست و ازاین‌رو پیامبر نهی کرده؟

موت به‌معنای فوت نداریم؛ جدایی بدن و نفس است: نفس تعلق به بدن مثالی می‌گیرد و از این بدن منصرف می‌شود. ظاهراً می‌گوییم جانم را بگیر و پوست بیندازم. اما بدن به‌تنهایی متکفل خود نیست: بدن تحت تدبیر نفس، نفس تحت روح، روح تحت روح اعظم، روح اعظم تحت حضرت حق. پس آری می‌تواند دخالت در کار خدا باشد.

ید الله فوق أیدیهم

نگاه آن عزیز درست و زیباست و ما را به سلسلهٔ طولی وسائط فیض و «ید الله فوق أیدیهم» متوجه می‌کند. اگر کسی بداند دست خدا در کار است و خداست و خدایی می‌کند، هرگز به تمنای مرگ از سر خستگی نمی‌رسد — مگر بحث عشق و حبیب و محبوب باشد، چون صدیقهٔ شهیده و «اللهم عجل لفرجک الفرج السریع»: شدت شوق وصل و لقاء، نه خستگی دنیا.

ما معمولاً می‌گوییم مرگم را برسان چون خسته‌ایم؛ و اگر تدبیر الهی را در نظر آوریم، العیاذ بالله خستگی از الوهیت نظام و از خدایی کردن خداست — اعتراض در کار خدا. مگر خدا خود نمی‌داند کی جان بگیرد؟ «جانم را بگیر» یعنی حکمتت را عوض کن؛ در حالی که حکمت اقتضا کرده تو باشی.

دعا و خواست؛ زبان حال و قال

بسیاری از تمناهای ما یا به صورت دعا بر زبان می‌آید یا در وجود هست بی‌آن‌که دعا شود. در مسجد بلال در سیر معرفت نفس یکی از دوازده اثر عمل ویژه پس از وتر این بود که دعاها مستجاب می‌شود و جایی که خواسته‌ها برآورده می‌شود. فرق آن است که دعا بر زبان آمده و خواسته بر زبان نیامده؛ خدا هم زبان حال را می‌دهد هم زبان قال را. بسیار اوقات چه حال و چه قال ما مطابق حکمت خدا نیست؛ مغایر خواست اوست؛ و گاه خود نیز درمی‌یابیم.

نفس محک خواب

نفس بهترین محک است؛ حضرت استاد در فصوص و شرح مصباح بسیار بر محک بودن نفس تأکید کرده‌اند. در خواب، نسبت نفس با صورتی که در مثال متصل می‌بینی چه اثری دارد: انبساط خاطر یا اضطراب؟ نفس خود محک است که خواب خوب بود یا بد، رؤیای صادقه یا نه. یکی از ملاک‌های رؤیای صادقه در اسرار نومیه همین است. روشمند باید تعبیر کرد. آن لحظه آرامیدی یا رمیدی؟ از اینجا دانسته می‌شود اضغاث أحلام و القائات موهوم نفس است که پریشان می‌کند و پیام الهی ندارد؛ یا الهام واقعی است و چون برخیزی انبساط و قرب به عالم علوی در خود می‌یابی. پیام الهی به قول علامه می‌تواند رگه‌ای در میان خواب باشد یا سراسر پیام؛ برای نفوس متفاوت است.

قارچ زیبا و تمنای نامطابق حکمت

مدیریت حق در کل کائنات جاری است و بسیاری از تمناها — به زبان یا بی‌زبان — مطابق حکمت نیست. حکمت به پنهان و باطن عالم و باطن ما مربوط است؛ در حقیقت به صلاح ما نیست. چند روز پیش مادری با دو فرزند در جنگل قارچ‌های بسیار زیبا یافتند؛ ندانستند هر چه زیباتر سمی‌تر. پختند و خوردند و از دنیا رفتند. این شکلِ خواست نامطابق حکمت است: مضر به حال.

تمنای موت یعنی خواستن برداشتن تعلق نفس از بدن؛ و این تحت سیطرهٔ سلطنت الهی و تدبیر متفرد به جبروت حق است. می‌خواهی دخالت در الوهیت نظام کنی؟ ازاین‌رو پیامبر با غیرت فرمود نکن. شاید وجه تأکید دو باره همین غیرت باشد.

تمایز شهادت و تمنای خستگی

این را با حال شهید خلط نکن. شهید به جایی می‌رسد که هر مانع میان خود و خدا را کنار زده و برای لقاء فقط بدن مانده — بدن غلظت و کثافت فلسفی دارد، زمخت و حجاب است. تنها راه وصل را برداشتن این بدن می‌بیند؛ معنای شهادت همین است: همهٔ حجاب‌ها را کنار زده‌ام. نه آن‌که غرق حجاب باشی و آرزوی شهادت کنی. پیامبر فرمود در آخرالزمان شهادت خوبان امت مرا گلچین می‌کند — از میان خوبان گلچین، نه تازه خوبان را بردن. باید به حول الهی در سیر لقاء حجاب ظلمانی و نورانی را برداشته باشی و آمادهٔ آخرین حجاب — بدن — باشی. اگر به اینجا رسیدی تمنای موت رواست؛ وگرنه خیر.

والحمد لله رب العالمین.

پیام از کنار کعبه یادآور است که سنگ‌نشانی کعبه برای گم‌نشدن راه است؛ و راه حقیقی یاد امام عصر است. کسی که در مطاف، داعی الله را صدا می‌زند، حلقهٔ کلاس را به افق حج پیوند می‌زند.

نهی دو بارهٔ پیامبر از تمنای موت دو روی دارد: برای محسن، حیات فرصت حسنه روی حسنه است؛ برای مسیء، فرصت توبه و استعتاب. مرگ‌خواهی از سر درد، بستن همین درِ فرصت است.

جرقهٔ دوست که تمنای موت را دخالت در سلسلهٔ طولی دید، نگاه را از سطح اخلاق به سطح هستی‌شناسی می‌برد. بدن بی‌نفس متکفل خود نیست؛ نفس بی‌روح؛ روح بی‌روح اعظم؛ روح اعظم بی‌رب مطلق. خواستن انصراف نفس از بدن، خواستن جابه‌جایی حلقه‌ای از این زنجیره است. «ید الله فوق أیدیهم» همین جاست: دست خدا بالای همهٔ دست‌هاست.

شوق صدیقهٔ شهیده به فرج و لقاء از جنس اعتراض به حکمت نیست؛ از جنس سوز وصل است. خستگی دنیا اگر به زبان «جانم را بگیر» بیاید، در باطن اعتراض به الوهیت نظام است. حکمت اقتضا کرده تو باشی؛ پس تمنا باید با حکمت هماهنگ شود نه علیه آن.

فرق دعا و خواسته در اثر وتر مسجد بلال روشن است: آنچه بر زبان آمده و آنچه در نهان جان نشسته، هر دو نزد خدا حاضر است. خطر آنجاست که زبان حال و قال هر دو با حکمت باطن ناسازگار باشد و انسان نداند چه می‌خواهد.

نفس محک خواب است. انبساط یا اضطراب پس از رؤیا، ترازوی درونی است. اضغاث أحلام پریشان می‌کند و پیام ندارد؛ الهام صادق قرب و انبساط می‌آورد. برای بعضی رگه‌ای از پیام در میان صور است؛ برای بعضی سراسر پیام. روش تعبیر، علمی و منضبط است نه بازی ذوق.

قارچ زیبا که مادر و فرزندان را کشت، تمثیل تمناهای خوش‌نما و سمّی است. ظاهر دلخواه است و باطن مضر. تمنای موت از سر خستگی همان قارچ است در میدان اجل: زیبا می‌نماید و هلاک می‌آورد.

غیرت پیامبر در تکرار نهی، نگهبان حریم تدبیر الهی است. شهید اما پس از زدودن حجاب‌های ظلمانی و نورانی به آخرین حجاب — بدن — می‌رسد و برداشتن آن را لقاء می‌بیند. گلچین آخرالزمان از میان خوبان است نه از میان غرق‌شدگان حجاب. تا آنجا نرسیده‌ای تمنا مکن؛ چون رسیدی، سخن دیگر است.

سلسلهٔ طولی وسائط فیض را نباید انتزاعی دید. هر نفس در هر آن از رب روزی وجود می‌گیرد؛ تمنای قطع تعلق، تمنای قطع همان رزق وجودی در این نشأه است بی‌آن‌که بدانی حکمت چه می‌خواهد. ازاین‌رو ادب بندگی آن است که بمانی و احسان بیفزایی یا توبه کنی، نه آنکه اجل را جلو بکشی.

زبان حال خستگی اگر به دعا بدل شود، باید پیش از گفتن با محک نفس سنجیده شود: این خواست انبساط می‌آورد یا اضطراب؟ همان محکی که در خواب به کار می‌آید در بیداریِ دعا نیز به کار می‌آید. اگر اضطراب غالب است، خواست از حکمت بریده است.

شهادت‌دوستی صادقانه مسیر می‌خواهد: سیر لقاء، برداشتن حجاب‌ها، آمادگی برای آخرین پرده. شعار شهادت بدون این سیر، همان ادعای پیش از جهاد است که آیه رسوا کرد. پیامبر خوبان را گلچین می‌کند؛ گلچین‌شدن نصیب آماده است.

ربوبیت حق رزق آن‌به‌آن می‌رساند؛ از رزق وجود تا نان سفره. چون این را ببینی، «جانم را بگیر» معنای دیگری می‌یابد: آیا از رزاق خسته‌ای؟ العیاذ بالله. پس ادب آن است که بگویی مرا در حکمتت نگاه دار و عاقبت را ختم به خیر کن، نه آنکه تدبیر را پس بزنی.

دوستان کلاس که از کعبه سلام فرستادند، حلقهٔ ذکر را به مطاف کشیدند. سنگ‌نشانی کعبه ره را نشان می‌دهد؛ یاد حجت خدا مقصد را. این دو با هم راه را کامل می‌کنند.

روایت شانزدهم را دوباره بخوان: پیامبر بیمارِ شاکی را دو بار نهی می‌کند. تکرار، تأکید فقهی خشک نیست؛ غیرت بر حریم تدبیر است. محسن را از بستن درِ حسنه بازمی‌دارد و مسیء را به درِ توبه می‌خواند. هر دو را از شتاب به اجل برحذر می‌دارد.

جسمانیة الحدوث را در این بحث جدی بگیر. نفس در دل جسم تکوّن می‌یابد و سپس مادر بدن می‌شود. جاها عوض می‌شود: نخست بدن بستر پیدایش است؛ آنگاه نفس مدبّر بدن. تمنای موت در این تصویر، درخواستِ برکناری مادر از تدبیر فرزند است — و مادرِ نفس خود تحت مادرِ بزرگ‌تر، روح اعظم، و آن تحت رب. پس نهی پیامبر نهی از بی‌ادبی در سلسله است.

عشق و خستگی را از هم جدا کن. عاشق می‌گوید زودتر برسان برای وصل؛ خسته می‌گوید بردار برای خلاصی. صورت لفظ یکی می‌تواند باشد و نیت دو جهان فاصله دارد. صدیقهٔ شهیده از قبیلهٔ وصل است؛ بسیاری از دعاهای ما از قبیلهٔ خلاصی. محک نفس اینجا نیز کار می‌کند: پس از دعا انبساط می‌آید یا تیرگی؟

در شرح فصوص و مصباح، استاد نفس را محک تمثلات می‌داند. همین محک را به تمناهای مرگ‌خواهانه بیاور. اگر تمنا از سر صافی لقاء است، نشانه‌اش آرامش و قرب است؛ اگر از سر اعتراض، نشانه‌اش اضطراب و تنگناست. اضغاث أحلام فقط در خواب نیست؛ در بیداریِ دعا نیز بستهٔ موهوم می‌سازد.

قارچ جنگل درس طبیعی حکمت است: زیبایی ظاهر ضمانت نفع نیست. حکمت باطن را می‌بیند و ما ظاهر را. ازاین‌رو بسیاری خواسته‌ها که به زبان حال یا قال می‌آید، در ترازوی باطن مضر است. ادب آن است که بگویی خدایا آنچه به صلاح من است پیش آر، نه آنچه خوش می‌نماید.

گلچین شهادت در آخرالزمان پیام امید و هشدار است. امید برای آمادگان؛ هشدار برای شعاردوستان. حجاب ظلمانی و نورانی هر دو باید کنار رود تا بدن آخرین پرده شود. تا آن مقام، حیات تکلیف است و موت تمنا نیست.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.