ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمه الله.

در روایت شونزدهم باب چهارم کتاب الموت بودیم.

روایت از این قرار بود که شخصی که پیغمبر عزیز عالم رفته بودن به عیادتشون، تمنای موت کرده بودن و رسول خدا فرمودن که این کارو انجام نده.

تمنای موت نکن که البته و هو شاکن دیگه.

شاکی بود و اینطور که از فحوای روایت برمی‌آد به جهت مریضی سختی که براش عارض شده بود تحمل نداشت و این شکایت‌ها رو کرده بود.

پیغمبر فرمودند که لا تتمني الموت.

خیلی صریح فرمودند که موت رو تمنا نکن بلکه بهتر اینکه فإنك إن تك محسنا تزدد إحسانا إلى إحسانک.

اگه تو آدم محسن و نیکوکاری باشی سعی کن که احسانت رو بر احسانت زیاد کنی.

این بهتر از موته دیگه.

و إن كنت مسيئا چون بعضیا شاید سریع حاضر جوابی کنن که نه ما گناهکاریم و هرچی زودتر بمیریم بهتر گناهمون کمتر و امثالهمون.

یه عده دست بال اونارم بسته دیگه.

فرمودن فتأخر یستعتب فلا تمنّو الموت.

میگه اگر چنانچه تو مسیء هم باشی، گناهکار هم باشی می‌تونی توبه کنی، عذرخواهی کنی، برگردی و عتاب کنی خودتو.

برای همین دو مرتبه این تکراره دیگه.

فلا تمنّو الموت.

دوباره تاکید می‌کنه پیغمبر که مبادا تقاضای مرگ کنی.

دو بار تاکید اومده.

یه بار قبل از توضیح، یه بار بعدش.

خب بخوایم رو سیاق روایت کار کنیم حرف زیاد هست.

یکی اینکه چرا دو بار پیغمبر اینجا فرمودن؟

چون کم پیش میاد، خیلی به ندرت پیش میاد اهل بیت علیهم الصلاة والسلام تکرار کنن چیزی رو.

یا ما زیاد تکرار می‌کنیم.

توی صحبت‌مون ده بار یه چیزو تکرار می‌کنیم.

همینطوری تسلط به بحث نداریم، فصاحت و بلاغت نداریم همینطوری یه چیزو تکرار می‌کنیم.

اما اونها اینطوری نیستن.

إن هو إلا وحی یوحى.

اصلاً از پیغمبر عزیز عالم شما بپرس اسم شما، اسم مبارک شما چیه؟

هرچی که بگه وحیه.

اون از خودش إن هو إلا وحی یوحى.

اون مطلقا چیزی نمیگه مگر وحی.

لذا فرمود که چی اقوال ماست؟

یادتونه؟

شریعت داشتیم و طریقت داشتیم و حقیقت.

فرمود که الشریعة أف اقوالی.

این قول ما قانون دینه.

یعنی هرچی میگن بر اساس قوانین الهیه.

لذا این تکرار گفت-- گویی یا اینکه واژه و یه کلمه رو، یه جمله رو اهل بیت توی یک صحبت تکرار کنن پیداست یه دلیلی داره.

یک بار قبل از توضیحه که چرا تمنای موت نکن، یه بار بعد از توضیحه.

حالا تو اگر هوشیار باشی، اگر اهلش باشی و اگر دل سپرده باشی و سلمان گونه باشی اصلاً نیاز به توضیح نداره.

همین که به شما گفت تمنای موت نکن سمعاً وطاعتاً.

اما وقتی ما اینطوری نیستیم پیغمبر مجبوره به توضیحه.

بعد از توضیحش دو مرتبه تذکر رو میده که حالا که توضیح دادم به این شکل.

این نشون میده که مثل یه بچه‌ای که هرچی پدر و مادر بهش بگن گوش نمیده، بعد باز می‌کنه مطلب رو براش.

بعد میگه حالا فهمیدی پس این کارو نکن یا این کارو بکن.

توضیح-- یعنی سیاق روایت بخوایم اینطوری روش کار کنیم، تجزیه کنیم، بعد تحلیل کنیم، کلمات رو جدا کنیم، جملات و اینا رو.

بعد بخوایم [نامفهوم] خیلی-- اصلاً یه روایتو باید چندین جلسه ماه‌ها روش کار کرد.

جلسه پیش ما یه سوالی ایجاد کردیم که واقعاً در هر پس هر پیروزی و فتح و نصرتی باید استغفار کرد.

صریح آیه‌ قرآنه که کمتر هم بهش توجه میشه که ما دیش-- روزم که جلسه عرض کردیم یه سری تعجب کردن.

که إذا جاء نصر الله والفتح.

بسم الله الرحمن الرحیم.

إذا جاء نصر الله والفتح.

وقتی نصرت الهی و فتح اومد.

حالا ما یه فتح کلی داریم، فتح مطلقه مثل اینجا.

والفتح، الفتح.

این فتح مطلقه.

یه معنا داره.

فتح قریب داریم.

فتح مبین داریم.

إنا فتحنا لك فتحا مبينا.

اینا با هم فرق می‌کنن.

چی‌ان اینا؟

معناشون چیه؟

تو قرآن متفاوتن.

حالا دوست داشتید یه وقتی بهش می‌پردازیم.

این الان مورد بحث ما نیست.

خب وقتی که فتح و نصرت الهی اومد، یاری الهی به شما نازل شد، ورأيت الناس يدخلون في دين الله أفواجاً.

و تو دیدی که داخل میشن تو دین خدا فوج فوج.

خود این أفواج- مثل اینکه شما درو باز کنی بگی آقا بیان.

خوب و بد میان.

جاهل و عالم میان.

محسن و مسی میان.

همه جور آدم میاد.

این خودش خطره.

اینکه همه جور آدم وارد میشن خودش خطرناکه.

پس نفوذ از کجا شکل می‌گیره؟

از همین جاها.

نبودن گزینش.

در همون که میگه افواجا اعلام خطره.

یک وجهش که میگه "فسبح بحمد ربک واستغفره انه كان توابا" اینه.

یه وجهش اینه.

یعنی استغفار کن از اینکه اشتباه کنی.

همه اومدن.

حالا در تمیز اینا "وامتازوا اليوم ايها المجرمون" که تمایز رو بر چی قرار بدی اینا خیلی باید مراقبت کنی.

این مقام استغفار میخواد.

طلب مغفرت از خدا میخواد که تو اشتباه نکنی.

چون خیلی از ماها به ظاهر اکتفا می‌کنیم، به ظاهر قضاوت می‌کنیم و به باطن‌ها آشکار نیستیم.

یا حتی باطن رو هم اگر ببینیم تعمیم می‌کنیم، ظرفیتش رو نداریم، زود عتاب می‌کنیم، عقاب می‌کنیم و امثالهم.

میگه تو باید مثل خود من پرده‌پوش باشی.

لذا فرمود که از خدا یک صفت رو بگیر.

چی رو؟

ستر رو.

ستّار العیوبی رو.

پوشوندن عیب خلق رو.

آیا ما گرفتیم؟

از پیغمبر عزیز عالم یک صفت رو بگیر در خودت نگه دار.

اون چیه؟

فرمود مدارای با خلق.

با همه مدارا می‌کنه.

اهل مداراست.

سخت نمی‌گیره در معاشرت با مردم.

تکلف نداره.

از امام یک صفت رو بگیر.

اون چیه؟

صبر در بلاهاست.

که صبر دیگه جایگاهش ویژه‌ست.

که البته در باطن هر کار و هر عبادتی صبر هست.

اصلاً بدون صبر نمیشه هیچ کاری اتفاق بیفته.

حتی خود صبر کردن هم تو باطنش صبر میخواد.

صبر بر صبر.

حالا بماند.

پس این یه وجهشه.

که چرا باید بعد از هر نصرتی اینجا تو قرآن می‌فرماید شما-- مثلاً انقلاب که پیروز شد تصور کنید سد شکسته شد، آب پشت سد با سرعت اومد.

همه چی رو با خودش آورد.

بعد یه مدت می‌گذره این آب ته نشین می‌شه، اون سنگلاخ‌ها خودشونو نشون میدن.

یعنی یه مدت که می‌گذره جامعه‌شناسی اصلاً اینو میگه دیگه.

لذا اون شهید معروف فرمود که شهید باکری بود که فرمود مردم سه دسته میشن دیگه.

اینو از حیث بعضیا فکر می‌کنن شاید مثلاً چشم برزخی داشته، نه جامعه‌شناس خوبی بوده.

یا بعد از هر انقلاب این اتفاق میفته.

یه سری کلاً برمی‌گردن و پشیمون میشن.

یه سری که از اول اصلاً دشمن بودن و همینطور باقی می‌مونن.

یه سری هم که بر همون کلمه‌ی حق استوار می‌مونن خون دل می‌خورن و خونجگر میشن و می‌میرن.

این یه قاعده‌ست.

حالا در هر حال یه وجه دیگه‌ش که میگه وقتی نصرت الهی بر شما اومد استغفار کن، می‌تونه بر این باشه که آقا چون معمولاً پس از هر یاری الهی یه غره‌ای، یه اصطلاحاً اج با خودشیفتگی و خود برتربینی پیش میاد.

فتح نصرت یاریه.

مثلاً ما، ما عرض کردیم حتی اگر مثلاً اضافه حقوقی، پاداشی چیزی بیاد تو حساب ما این هم بر اساس این روایت استغفار میخواد.

خب؟

چون اون هم یاری خداست دیگه از جهت رزق مادی ما رو یاری رسونده.

"هو الرزاق ذو القوة المتین" میگه.

سوره ذاریات.

او رزق داده.

نصرت خداست دیگه.

خب آیا اون لحظه چرا باید استغفار کرد؟

آیا اون لحظه‌ای که اضافه پولی به من رسید، اون لحظه یک آنه دیگه، اون آن مثل یک قضیه، قضیه حینیه.

آنی اتفاق میفته، همون آن ما امتحان پس میدیم.

به فکر چی میفتی؟

میخوای چی به زندگیت اضافه کنی؟

مثلاً اگر پول در حدی باشه که بشه صرف یه مسافرت درست حسابی رفت، اولین سفری که به ذهنت میاد چیه؟

کربلاست یا آنتالیا؟

مثال میگم.

اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه برای خونه‌ت، خونه‌ت تهیه کنی چیه؟

از همون لحظه به فکرت می‌رسه که خب فلانی به من رو زده بود نذاشتم بهش بدم الان وقتشه که کمکش کنم و امثالهم.

مثال دارم میزنم که ذهنتونو بشورونم متوجه بشید.

پس استغفار نیازه چون اون لحظه انسان در غفلته و یاری الهی رو معلوم نیست به چه معنایی برداشت کنه.

یا اصلاً "وما رأيت إذ رميت ولاكن الله رمى" یادش بخیر تو جهاد بچه‌ها اینو زیاد می‌خوندن.

ما نزدیم.

ما این تیر رو شلیک نکردیم.

بلکه "ولاكن الله رمى" خدا شلیک کرد.

خدا زد به هدف.

آیا واقعاً اینطوری هستیم ما وقت نصرت؟

خب این استغفار نیاز داره.

برگشت به سمت خدا نیاز داره که حواسمون باشه فتح و نصرت مطلقاً از خداست.

لا مؤثر في الوجود إلا الله.

این یه وجه دیگرش.

وجه دیگرش می‌تونه این باشه که ما در حین اینکه [مکث]، دوازده دقیقه.

در حین اینکه ما به یاری خدا رسیدیم، اون رو هم از خدا می‌دونیم یعنی از خودمون نمی‌دونیم میگیم الحمد لله تسبیح به هم می‌کنیم، اونو از یا خدا میدونیم نه خودمون.

ولاکن الله الرمى هم میگیم.

اما از اینجا به بعد، از اینجا به بعد اون حالت کبریایی دست از سر ما برنمیداره.

یعنی فتح و نصرت رو از خدا میدونیم.

ولی حالا که به قدرت رسیدیم اون حالت عفو و گذشت و کرامت و بزرگواری و مردانگیمون آب میره.

اینجام استغفار میخواد.

یعنی از اینجا حالا از خدا اومد قبول کردی شکر خدا رو هم به جا آوردی.

حواست باشه الان که در منصب قدرتی الان از الان به بعد.

اینا بالاخره دلایل زیادیه.

حالا ما چند تا نمونه عرض کردم چون بحث ما اصلش این نیست.

سؤال ایجاد کرده گفتیم جواب بدیم.

مهم اینه که ما فعلا اینو بدونیم در متن این روایت ارزش و اهمیت اون نور على نور رو.

اگه تو محسنی خب کارهای خیرتو بیشتر کن.

اگه گنهکاری خود توبه اصلاً نور داره.

حتی اگر آدم بدی هستی خود توبه به همراه خودش نور داره.

چگونه نور داره؟

تواب در وزن فعال.

اینجا آخرش میفرما چی؟

که خدا توابه دیگه.

توی همون سوره نصر [مکث] انّه کان توابا.

پس اسم خداست.

پس نور داره.

توبه اصلاً همراه خودش نور داره.

آدم اینا رو نگه داره.

یه نکته عرض کنم، یه چاشنی بحث خیلی به درد بخوره.

حتما گوشه ذهنتون داشته باشید.

به یادگار اینو من از آقای بهجت خدمتتون عرض می‌کنم.

ایشون یه روزی فرمودن که، اه چون ازشون به بنده خدایی سؤال کرد فکر کنم بعداً هم توی این کتاب زندگی نامه ایشون اومد.

یه سه جلد کتاب از سؤالاتی که ازشون شده.

ازش سؤال کردن شما چکار کردی به این مقامات و رتبه و اینا رسیدی؟

خب اینام دعوشون برای این بود که اخوی‌شون تعریفی نکنن.

[مکث] ایشون از مشایخ‌شون به نقل از مشایخ‌شون فرمودن که من یه روز این رو از استادمون آقای کمپانی پرسیدم.

ایشونم از استادشون همینطور.

[مکث] استاد در استاد و اون جواب داد در جواب این سؤال که شما چکار کردید به این رتبه رسیدید؟

فرمود از همون اول تکلیجم همین یه تسبیح حضرت زهرا که گفتم نورش رو حفظ کردم.

هرچی انجام دادم اونو حفظ کردم.

آقای بهجت فرمود اشکال کار عمده ماها اینه که این توبرمون سوراخه، جیبمون سوراخه.

هرچی میریزیم توش خالی میشه.

این نگه داشتن اینجا که پیغمبر عظم میفرمود تزدد احساناً الى احسانه که این خیلی مهمه.

حتی توبه هم گفتم که اونم نور داره.

این نگهداشت این نور خیلی مهمه.

آدم اینو نگه داره.

یعنی یه تسبیح حضرت زهرا صلوات الله علیها بگه، همون اینو نگه داره تا خودشو بکشه خط و مات و اذکار و اوراد و شب نشینی‌ها و روزه و انشاالله.

بعد از اون طرف خود نگهداری نداره، مراقبه نداره.

نداشتن مراقبه همونا خالی شدن جیب و تو-توبرش هم همونه.

[مکث] برای چی خودتو اذیت می‌کنی؟

مراقبه بهترین کاره.

حالا چون من خودم خیلی اهل مراقبه نیستم بهتر میدونم که ادامه ندم صحبت رو.

اهلش در این خصوص صحبت کنن.

والحمد لله رب العالمين.

صلوات بفرستین.

اللهم صل