یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
ادامهٔ کتاب الموت؛ از روایت پانزدهم به شانزدهم
بحث پایانیِ نشستهای پیشین بر کتاب الموت بود. روایت پانزدهم بهقدر کافی باز شده بود؛ ازاینرو خوانِ آن جمع شد تا در آغاز کتاب بیش از اندازه در یک روایت درنگ نشود، و روایت شانزدهم به فضل الهی گشوده شود.
مرحوم مجلسی این روایت را از کتاب امالی شیخ طوسی علیهالرحمه آورده است. خلاصهٔ مضمون چنین است که پیامبر عزیز عالم به عیادت شخصی رفت که بیمار بود و در بستر بیماری افتاده بود.
عادت پیامبر در پیگیری غایبان
عادت پیامبر آن بود که هرگاه کسی مدتی به مسجد نمیآمد حال او را میپرسید. در آن روزگار تمرکز زندگی ایمانی بر مسجد بود؛ کسی که به مسجد نمیآمد پیداست که حادثهٔ خاصی رخ داده است. امروز گاه عکس آن دیده میشود: اگر کسی در مسجد پدیدار شود گمان میرود حتماً واقعهای پیش آمده — کسی از خویشان درگذشته یا ماهِ خاصی است — وگرنه حضور در جماعت عادی نمینماید. این دگرگونی مصیبت بزرگی است که دامنهٔ مسلمانی را گرفته است.
به هر حال عادت پیامبر — و این را بسیار شنیدهاند — آن بود که دوستان غایب را پیگیری کند؛ اگر بیمار بودند به سراغشان میرفت و اگر مسافر بودند برای سلامت بازگشتشان دعا میفرمود.
فاصلهٔ معاشرت امروز با سنن نبوی
آدمی وقتی سننالنبی علامه طباطبایی یا سیرهٔ ابنهشام را میخواند به اینجا میرسد که شاید جز اندکی از اسلامِ معاشرتهای اجتماعی در میان ما نمانده است. وقتی سنتهای پیامبر را با دقت مطالعه میکند این فاصله آشکار میشود. نباید بیش از اندازه در این درد دل فرو رفت؛ سخن به اصل روایت بازگردد.
شاکی بودن بیمار
پیامبر به عیادت او رفت. در متن آمده است: قال دخل رسولالله علی رجل یعوده و هو شاکٍ. «هو شاکٍ» یعنی آن شخص شکایت میکرد؛ شاکی بود. به تعبیر رایج، از شدت رنج کم آورده بود. چرا شاکی بود؟ روایت پانزدهم چنانکه یاد است میفرمود سئمت الدنیا — از دنیا خسته شدم. اینجا نیز از همین سنخ شکایت میکند و فتمنّی الموت: تمنای مرگ میکرد بهخاطر شکایت و بهخاطر بیماریاش. معلوم است بیماری سخت بوده؛ چند روزی نبوده که پیامبر به دیدنش آمده. اگر بیماری جزئی بود زود تمام میشد و به مسجد بازمیگشت.
دو وجهِ آموزش روایت
این دسته روایات — روایت پیشین و این روایت — تقریباً همخانوادهاند: یکی میگوید خسته شدم و دیگری از بیماری شکایت میکند. هر دو، به بیان بزرگان، دو چیز میآموزند: یکی آنکه اگر خود در چنین موقعیتی قرار گرفتیم چه کنیم؛ آیا تمنای مرگ درست است یا نه — چون بسیارند که میگویند خدا مرگم را برساند، خسته شدم. دیگر آنکه روش برخورد با کسی را که در درد و پیچش بیماری تمنای مرگ دارد بیاموزیم: اگر جایی چنین کسی دیدیم چه بگوییم. پس روایت دو وجهی آموزش میدهد.
نهی پیامبر از تمنای مرگ
پیامبر به او فرمود: لا تتمنّ الموت. نخست فرمود این کار را مکن؛ تمنای مرگ مکن. علت چیست؟ فرمود تو از دو حالت بیرون نیستی: یا محسنی یا مسیء؛ یا نیکوکاری یا گناهکار.
إن تک محسناً — اگر نیکوکار باشی — تزدد إحساناً إلی إحسانک: تمنای مرگ مکن تا احسان بر احسان بیفزاید؛ نور علی نور. حتی از یک وضوی ساده که گاه بهراحتی از کنارش میگذریم نباید غافل شد. مگر حدیث نیست که الوضوء نور علی نور؟
تأکید اهل معرفت بر وضو
یکی از بزرگان اهل معرفت که گاه از ایشان بهره برده میشد بسیار بر وضو تأکید داشت. میفرمود هرگاه خواستید نماز بخوانید یا عبادتی را آغاز کنید، حتی اگر وضو دارید دوباره وضو بگیرید؛ اصلاً خدا دوست دارد وضو بر وضو را — همان نور علی نور.
تصویر باران در بهشت برای لحظات وضو
استاد بروجردی — مقصود بانوی مجتهدهٔ بروجردی است، شبیه بانو مجتهده امین در فضل و عالمیّت؛ آثار بسیار خوبی نوشته است — در یکی از کتابهای خود بر مبنای روایتی از اهلبیت فرموده بود که در بهشت، به هر مقدار از عمر که اینجا با وضو بودهایم، همان مقدار از حیث اخرویاش بر خانه و باغ و محوطهٔ مختصِ ما باران میبارد. پنجاه سال یا صد سال دنیا در آنجا به نسبت ابد ضرب میشود. در همان لحظه خانهٔ همسایه خشک است و بامِ شما تر. این تصویر در سالهای دور بسیار شیرین مینمود.
بعد باید تأویل کرد که این باران چیست. لحظاتی که مؤمن در دنیا وضو داشته، نشئهٔ آخرت — تجسم و تجسّد برزخی یا اخرویاش — به صورت باران درمیآید. باران در آنجا سبب طراوت و رشد و نمو و رحمت و طراوت حیات است. اگر عمیقتر شویم، چون از آب است و قرآن میفرماید و جعلنا من الماء کلّ شیء حی، حیاتِ واقعی جایی است که ولایت باشد؛ ولایت را برداری همه مردهاند. در لایهای از فهم، معنای آب ولایت است. پیشتر نیز گفته شده که دیدن آب در خواب، یا در تجرد عقلانی، یا فوق تجرد در کشف و شهود، هر یک ترجمهای دارد. نباید از اصل بحث بیش از اندازه دور شد.
اگر بدکار باشی
پیامبر اعظم عالم فرمود اگر آدم خوبی باشی، اضافهٔ عمر خوبی بر خوبی میآورد؛ نور بر نور مینشیند و بر احسان پرونده میافزاید. و إن کنت مسیئاً — اما اگر بدکار باشی، خداینکرده — فتأخّر لتستعتب. لتستعتب یعنی تأخیری در مرگت میافتد تا خود را عتاب کنی و توبه کنی و بازگردی؛ تا عذر تقصیر از درگاه خدا بخواهی. اینجا نیز اهمیت فرصت عمر برای عذرخواهی و جایگاه خودِ عذرخواهی روشن میشود.
فتح و نصرت؛ از غزه تا سورهٔ نصر
اکنون غزه از حیث سیاسی و دیپلماسی و اجتماعی — و حتی نظامی — پیروز شده است؛ دوست و دشمن این را میگویند و شماری از طرف مقابل نیز به علامت اعتراض کنار کشیدهاند. درست است که هزاران انسان بیگناه به خاک و خون کشیده شدند؛ اما این جریانِ متصل به مقاومت پیروز شد و این چیز کمی نیست. رهبری نیز پیشتر مژدهٔ این پیروزی را داده بود.
بسیاری هنرشان آن است که الحمدلله بگویند و دو رکعت نماز شکر و سجدهٔ شکر بهجا آورند. اما اگر وظیفه را با قرآن پیش ببریم چیست؟ سورهٔ نصر؛ نامش خودش را میگوید:
«إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» (نصر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد.
نصر الهی و فتح آمده است یا نه؟ جبههٔ مقاومت پیروز شده است. پس چه باید کرد؟
«فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» (نصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پروردگارت را با ستایش تسبیح گوی.
مفسران دنیایی سخن گفتهاند؛ خلاصه آنکه تسبیح به حمد را انسان کامل انجام میدهد و ما را با خود میکشد؛ بار آلودگیها را همچون برگریزان پاییز میریزد و در ولایت کلی سیر میدهد. آن تسبیح به حمد نخست از انسان کامل آغاز میشود. تعبیر «بحمد ربّک» — نه بحمد الله مطلق — یعنی از دل و جان با پروردگارِ خود سخن بگو؛ ظاهرسازی مکن.
واستغفره؛ وظیفه پس از هر فتح
و ادامه:
«وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا» (نصر/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از او آمرزش بخواه، که او بسیار توبهپذیر است.
پس از جاء نصر الله والفتح، واستغفره: وظیفه استغفار است. آیا کسی به این میاندیشد مگر آنکه عالمی ذرهبین طهارت نفس بر ظرایف بگذارد و بگوید پس از هر پیروزی وظیفهٔ ما استغفار است؟ تسبیح به حمد وظیفهٔ انسان کامل است و در عین حال بر ما نیز هست — سبحان ربی الأعلی وبحمده، سبحان ربی العظیم وبحمده؛ تسبیح به حمد در معنای نماز گنجانده شده است. اما استغفار؟ چند تن پس از فتح و گشایش غزه استغفار کردند؟ آیه صریح قرآن است؛ چرا به آیات توجه نداریم؟
پس یکی از وظایف مهم پس از هر فتح و نصرت — از هر حیث — استغفار است. عزت بیشتر شود، در دادگاه موفق شوی، مشکل قانونی برطرف گردد، حتی حقوق افزوده شود: اینها نیز نوعی فتح و نصرت الهی و وجهی از امداد و رزقاند. نصر الهی شاخ و دم ندارد و در همهٔ عرصهها هست. کمتر پیش میآید که با افزودن حقوق نخستین سخن استغفرالله باشد؛ معمولاً چشمها گرد میشود و حداکثر شکر ظاهری میآید و استغفار از نظر میافتد.
معنای استغفار
اصلاً برای چه باید استغفار کرد؟ این معنا جا نیفتاده، چون معنای استغفار درست درک نشده است. استغفار یعنی طلب مغفرت. شرح این جانِ مطلب به جلسهٔ بعد موکول شد.
ختم روایت
رسیدیم به انتهای روایت: فلا تتمنّوا الموت. پیامبر فرمود تمنای مرگ مکن؛ بنشین برای گناهان استغفار کن و کارهای نیک را زیاد کن. چرا تمنای مرگ میکنی؟ این درسی برای ماست. نکتهٔ استغفار پس از فتح و گشایش إنشاءالله در جلسات آینده پی گرفته میشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.