ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

این هفته نیت کردیم که ادامه مبحث موت رو از کتاب الموت بهار داشته باشیم.

رسیده بودیم به روایت پونزدهم از باب چهارم.

که امام رضا صلوات الله علیه فرمودند مردی به امام صادق علیه الصلاة والسلام عرض کرد که سئمت الدنيا من از دنیا خسته شدم.

فأتمنى، فأتمنى إلى الله الموت برای همینم از خدا تمنای مرگ می‌کنم.

طلب مرگ می‌کنم.

حضرت در جوابشون فرمودند که از خدا حیات و زندگی بخواه.

حیات و زندگی رو برای چی بخواه؟

برای اینکه اطاعتش کنی.

نه اینکه به نافرمانیش آلوده بشی.

برای اینکه اطاعت کنی خدا رو زندگی بخواه، حیات بخواه.

[صدای محیط] پس اینجا نشون داده می‌شه که فلسفه حیات ما، زندگی ما چیه؟

اطاعت خداست.

به یک معنا می‌شه گفت اصلاً اطاعت مساویه با حیاته.

[نفس عمیق] که ما برای اون خلق شدیم.

بعد فرمودند که ادامه دادند که پس اگر زنده باشی و به اطاعت خدا بپردازی برات بهتره از این که بمیری و نه معصیتی از تو سر بزنه و نه طاعتی هیچکدوم.

اینجا نشون میده که فرصت دنیا چه فرصت عالی‌ست که بشه در مسیر اطاعتمون حیات رو ادامه داد.

خب اینجا فرمایش حضرت این هستش که امم از خدا حیات بخواه به جهت اینکه اطاعت کنی.

خب عرض کردیم که اطاعت الهی مساوی‌ست با حیات.

اگر ما بخواهیم این حیات رو با خودمون منتقل کنیم به عوالم بعدی، یعنی اونجا مرده نباشیم، اونجا حی باشیم.

هر مز-- هر میزان که اطاعتمون اینجا شدتش بیشتره، قوی‌تره، شدت حیات ما هم اون طرف بیشتره.

چگونه‌ست که الان انسان کامل شدید القوی است؟

اصلاً این شدت از کجا میاد؟

این شدت از کجا میاد؟

از شدت اطاعت.

یعنی اینکه انقدر که مطیع خداست شدید القوی است.

یعنی چی شدید القوی است؟

یعنی اسماء درش بیشتر پیاده شده.

به همین راحتی.

مثلاً اسم الحي که اولین اسم از اسماء سبع است که ائمه اسماء هستند، همه اسماء برگشت به اون‌ها دارن.

این اسم الحي به چه میزان در هر کسی پیاده می‌شه؟

به میزان اطاعتش.

کسی که بهره‌ای از الحي برده زنده است.

همین که هست بهره‌ای از الحي برده.

منتها اگر کمترین بهره رو برده صرفاً در ز-- نشئه طبیعت حیات دارد و از اون یک مرده‌ای جیفه‌ای بیش نیست.

مرده معنوی منظورمونه.

یعنی از جهت معنوی مرده است.

چون بحث اطاعته، اطاعت بحث معنایی داره دیگه، معنویه.

[نفس عمیق] پس این یه نکته که از دلش بیرون میاد.

نکته بعدی اینکه ببینید اینجا خب طرف از امام صادق صلوات الله علیه خواسته که آقا من از دنیا سیر شدم.

از خدا می‌خوام منو مرگم بده، مرگم رو برسونه.

خب بعدم حضرت می‌فرماید که از خدا حیات بخواه، زندگی بخواه که اطاعتش رو بکنی، نه مرگی که تموم می‌شه کار.

دیگه از تو نه اطاعتی سر می‌زنه نه معصیتی.

اولاً اینجا ارزش و اهمیت اطاعت الهی معلوم می‌شه.

ثانیاً یه نکته‌ای رو باید توجه داشته باشیم که نگاه این شخص چیه؟

به چه خاطر از زندگی قطع امید کرده و خواهان مرگه؟

این نگاه خیلی مهمه.

بعضیا از خدا سی-- از دنیا سیر می‌شن و از خدا مرگ می‌طلبند.

به چه جهت؟

اون جهته مهمه.

به جهت اینکه عاشق خدا شدن.

البته که اینجا هم خدا رو می‌تونن پیدا کنن.

اما اینجا چون تاریکه بلکه تاریک‌ترین جای دنیاست لذا سختشه.

اما یکی رو می‌بینی نه، این نیستش که عاشق خدا شده باشه.

اصلاً شاید خدا رو هم نشناسه خیلی.

یا اگر خدا رو می‌شناسه قواعد الهی رو خبر نداره.

نمی‌دونه اصلاً برای چی به این دنیا اومده.

مثل اینکه فرصتی رو به کسی بدی و این نخواد از این فرصت مسابقه استفاده کنه.

این دنیا یک فرصته دیگه.

حسب أول خيرات.

باید تو این مسابقه از همه سبقت بگیری.

چون در حقیقت از ملکوت عالم همونطور که جلسه پیش عرض کردیم چشمش بسته شده و صرفاً دنیا بینه، دنیا رو دنیا می‌بینه.

نه آیتی از خدا دنباله دار نمی‌بینه، خسته شده.

باز اگر چنین کسی از دنیا بره به نظر شما یعنی چشمش به ملکوت باز نشده، دنیا را منقطع و گسیخته میبینه از الهیت.

اگر چنین کسی از دنیا بره میره بهشت یا جهنم؟

یا بهتره اینطوری بگیم جاش خوبه یا بده؟

اهل در راحتیه یا در سختیه؟

قطعاً در سختیه دیگه.

اونجا یه دفعه [آیه قرآن] وقتی ما این پرده رو برمی‌داریم از جلوی چشم [آیه قرآن] این چشمش که تیز میشه نشان دهنده اون حیرته، اون از شاید- وحشته ...به یک معنا وحشته که چیزهایی رو میبینه که نمی‌دونسته سر در نمی‌آورده، اصلاً بهش فکر نمی‌کرده.

یکی از دلایل ترس قیامت همینه.

چه قیامت صغرا که برزخه، چه قیامت کبرا که قیامت.

یک دلیلش اینه.

خب این قطعاً جاش جای بدیه.

پس چرا تقاضای مرگ میکنه به نظر شما؟

اینکه اگه از اینجا بره جای خوبی نداره.

چرا تقاضای مرگ میکنه؟

باز داره این رو، این نکته رو به ما این روایت تفهیم میکنه که خبر نداره اون طرف چه خبره.

اگر میدونست اون طرف چه خبره هرگز آرزوی مرگ نمیکرد بلکه میگفت خدایا کمکم کن بیشتر بهم مهلت بده، بیشتر فرصت بده، یاری‌م بده که من اینجا جبران کنم، بلکه اون ور رو هم بسازم.

باز همش هرچی نگاه می‌کنی به بی‌خبریه، به جهلشه.

خیلی خطر بزرگیه جهل.

تا جایی که در کمال امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام از طرف ما به خدا عرض می‌کنه که من به چه خاطر جرات کردم عصیان کنم.

جرات میخواد گناه کردن و تجرأت و و من، من جرات کردم به چی؟

به جهلی احسنت.

به جهلم.

چون نادون بودم جرات کردم عصیان کنم.

[نفس عمیق] که خدا به آ-- به انسان فهم بده.

خیلی فهم مهمه.

مثل اون شخص که اومد پیش پیغمبر توبه کرد از پیغمبر ذکری خواست که به خدا نزدیک شه.

یه بار براتون گفت عرض کردم دیگه پیغمبر ذکر یا سميع و یا بصیر رو بهش یاد داد و این از پیغمبر سؤال کرد که واقعاً خدا میبینه؟

واقعاً خدا میشنوه؟

پیغمبر فرمود بله.

گفت یعنی هر کاری که من تا حالا کردم خدا دیده و شنیده؟

پیغمبر فرمود بله.

زانوش سست شد، افتاد رو زمین، دستشو بلند کرد گفت سلام علیکم و رحمة الله.

دستشو بلند کرد و گفت به قول ما گفت خدایا غلط کردم.

آه کشید مرد.

از فهم این قصه مرد.

حالا اینجا مرد، اون طرفم آه بکشه آدم متوجه هوای بشه آه بکشه نمیره.

این حرفا چیه؟

اونجا دیگه حیات پشت حیاته و فقط زجرشو متحمل میشه.

یه فرمایش هم امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام داره که رد میشدن از بازار کجا اینا دیدن مردم همینطوری غافلن، میگن، می‌خندن، قهقهه، چهچهه همینطور.

حضرت فرمود اگر میدونستید که چه مواقفی بعد از مرگ منتظر شماست و شما قراره کجاها توقف کنید و به کجاها برید، چه چیزهایی رو ببینید، تا آخر عمرتون لبخند بر لباتون-- لباتون جاری نمیشه.

پس این از بی‌خبری انسانه که اینطوری میشه.

ولی خب اون قصه کسی که عاشق خدا میشه و به جهت عشقش به ملاقات خدا تمنای موت میکنه، اون قشنگه.

مثل شهید.

مثل صادقین.

[آیه قرآن] که مجبور-- مر-- این آیه در خصوص اولیا خداست.

ولی خدا به گونه‌ای عاشق خدا میشه که سلام علیکم.

بفرمایید.

که لحظه شماری میکنه برای دیدار خدا، ملاقات با خدا.

قبلاً خدمت دوستان عرض کردم که مثلاً یکی از اون صحبت‌هایی که خدا با حضرت ابراهیم میکنه و خیلی جالبه لحظه موت چون حضرت ابراهیم صد و اگر اشتباه نکنم تو که تو خاطرم هست صد و شصت و پنج سال عمر کرد.

وقتی داشت از دنیا میرفت، اممم به خدا عرض کرد که خدایا چگونه تو جان عاشق خودت رو داری میگیری؟

چگونه دلت میاد جان عاشقت رو بگیری؟

جان کسی رو که عاشق تو شده، بنده عاشق دلباخته تو شده رو بگیری؟

خدا هم جوابشو چی داد؟

خدا فرمود که تو چگونه عاشق دیدار معشوقت نیستی؟

ها؟

اگر معنای موت دیدار معشوقه، چگونه است که تو ناخوشی از دیدار معشوق؟

چشمش رو باز کرد اونجا با این فرمایش و حضرت ابراهیم آماده مرگ شد.

هرکی رو یه طور آماده می‌کنند.

یعنی اینا قبلاً این سری رو نمی‌دونم کدومتون تو کانال دنبال کردید.

مخصوصاً شش مرحله قبل و هین و وقت موت.

شش تا مرحله رو انسان پشت سر میگذاره و اتفاقات عجیب و غریبی رخ میده.

خیلی شنیدنی و جالب اینا.

گفتیم اینا رو قبلاً.

هر مرحله رو تو یه جلسه گفتیم.

خب حالا جالبه که پیغمبر عزیز عالم [مکث]، از خدا طلب عرض شود دیدار می‌کرد به جهت عشقی که به خدا داشت.

این حالا یه فاصله‌ایه دیگه بین زبان حال پیغمبر ما و شیخ الانبیا حضرت ابراهیم.

خب این اگر کسی-- چگونه میشه که انسان حاضر به، عاشق به مرگ بشه؟

فَتَمَنَّوُاْ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ بشه.

وقتی که میدونه آقا در دنیایی قرار گرفته که ظلمت محضه.

اینجا میبینه که شر مزاحمشه.

اشرار مزاحمشه.

ظلم و ظلمت مزاحمشه.

میبینه که اینجا کوچیکه، ضیقه، آدم‌ها حقیرن، پستن.

گناه و اطاعت، طاعت و معصیت با هم مشوب شده.

حق و باطل با هم قاطی شده.

لذا می‌خواد بره اونور که یکپارچه هرچی میبینه عشق باشه و نور باشه و اطاعت باشه و حرفی خبری از معصیت نباشه و خدا ببینه، خدایی ببینه.

در همین مناسبت اجازه بدید که این بخش از فرمایش عرض شود شاگردان علامه طباطبایی رو ذیل رساله سیر و سلوک‌شون، تعلیقه‌ای که نوشتن یه بخشش رو براتون بخونم.

می‌فرماید که اگر کسی دیده شهودی‌ش به باطن و ملکوت عالم باز و چشم دلش به عوالم غیب گشوده گردد، یعنی چشم دلش باز بشه عوالم غیبی رو ببینه.

اون ملائکه‌ای که حول و حوشش هستند رو ببینه.

بودن از اولیاء خدا که با ملائکه سخن می‌گفتن، حرف می‌زدن.

[مکث] اگر کسی اینجوری شد و یا اهل برهان متقن صحیحی باشد به علم حضوری و یا حصولی، چه فرقی دارن؟

علم حضوری همون کشفه، کشف و شهوده.

علم حصولی همین درس و بحث و کلاس و معلم و کتاب و ایناست.

حالا می‌فرماید فرق نمی‌کنه.

چه به علم حضوری و یا حصولی این حقیقت را ادرک می‌کند که، چی رو؟

منظور ما اینجاست.

که بی‌مقدارترین و تاریک‌ترین و کم ارزش‌ترین و ضعیف‌ترین و بعیدترین یعنی دورترین عالم، بعیدترین عالم از جهت قرب و تجرد عالم حس و طبع و دنیا می‌باشد.

تا جایی که از آن به بین عرفا، علما، حکما اینا به چی تعبیر میشه از دنیا؟

از آن به أظلم العوالم تعبیر شده است.

یعنی تاریک‌ترین عالم‌ها.

این اگر می‌خواد بره می‌خواد از تاریکی دنیا فرار کنه.

می‌خواد بره به سمت نور.

چون الله نور السماوات والارض.

چون با نور نماز عجین شده، با نور عباد- عبادت و طاعت الهی عجین شده.

لذا دنبال نور می‌گرده.

می‌بینه اونور نورش بیشتره دیگه.

هر جا هم که نور بیشتره ابصار بیشتره، دیدن بیشتره.

می‌خواد ببینه، عاشق دیدنه.

عاشق معشوقشه.

اینجا چون تاریکه میبینه ها به سختی میبینه.

به رنج میبینه که اون سختی و اون رنج رو علامه در همین کتاب عرض شود سیر و سلوک‌شون می‌فرماید که اون همون ریاضت است.

اون ریاضت شرعيه سختی‌هاست.

که اگر این رو به جون نخریم عزیزان دلم ما دچار سختی‌ها و ریاضت‌های برزخی میشیم.

هر مقدار که اینجا ریاضت نبینیم برزخ اهل ری-- دچار ریاضت میشیم.

اگه کسی اینجا ریاضت به خودش داد البته ریاضت شرعی، همین عباديات ما، همین شریعات ما اینا ریاضاتن.

همین نماز، روزه، ذکر، خلوت، سکوت، اینا عبادت‌ها.

اینا ریاضت‌های کمی نیست.

واقعاً سخته سکوت.

سخته سحرپا شدن.

همه تو خواب ناز.

سخته تو سرمای زمستون وضو گرفتن یخ بزنی بری وایسی نماز.

سخته آقا.

روزه گرفتن سخته.

بذار دنگ کجی کنن.

بذار اونا به ریش ما بخندن و اونور برعکس میشه.

اینجا چند ساله تموم میشه ولی اونور چی؟

تا ابده.

توجه کردید؟

حالا اینجا خیلی شیرینه.

خیلی جالبه که اینجا می‌فرماید به علم حضوری و یا حصولی اگر می‌گفت فقط حضوری خیلی خطرناک بود.

یعنی خیلیامون ریزش می‌کردیم.

اما میگه به علم حضوری یا حصولی.

یعنی حصولی رو هم آورده.

یعنی میگه از طریق برهان قبلش هم می‌فرمود که و یا اهل برهان متقن صحیحی باشد.

این برهان یعنی چی؟

یعنی کار عقلی.

یعنی علم.

یعنی معرفت.

یعنی همون کسب حصولی.

علم حصولی.

یعنی با اینم میشه.

مثل الان، الان ما نشستیم به این میگن علم حصولی یا برهانی یا قطعیه یا عقلیه.

داریم شخم می‌زنیم وجودمون رو با براهین عقلی تا اون رو بفهمیم.

چی رو بفهمیم؟

اینکه اینجا اعظم العوالم و اینکه اینج-اینجا ریاضت چه جایگاهی داره.

این اتمام بحث و انتهای بحث اجازه بدید که یک بخش دیگه‌ای از رساله رو که فرمایش مستقیم خود علامه‌ست براتون بخونم.

اصلاً سالک به کی میگن؟

به چی میگن؟

به چه کسی میگن؟

بله ممنون.

[نفس عمیق] می‌فرماید که سالک الی الله حیاتي به خود گرفته از تأثیر همان جذبه الهیه.

جذبه‌های الهیه.

همون که پیغمبر فرمود ان لله فی ایام دهرکم نفحات الا تعرضوا لها ولا تعرضوا عنها.

فرمود برای شما از ناحیه خدا یه نفحاتی‌ست، یه نسیم‌های رحمتی تو دوران زندگیتون میاد.

اونو قدر بدونید.

خودتون رو در معرض اون نسیم قرار بدید.

می‌فرماید که علامه می‌فرمود در این موقع یعنی وقتی که این نسیم‌ها میاد سالک الی الله حیاتي به خود گرفته و از تأثیر همان جذبه الهیه، همون نفحات نسیم‌ها که هممون این رو درک کردیم.

که هرچه، هرچه نفس کینونه از منه و امکنه بیشتره، شدیدتره، درک این جذبه بیشتره.

اصلاً خود جذبه هم بیشتره.

یعنی چی نفس کینونه؟

قبلاً گفتیم.

یعنی زمان‌ها و مکان‌ها در نفس وجود خودشون، در کینونت‌شون، در بودنشون نسبت به هم شرافت دارن.

بعضی از زمان‌ها شرف دارن.

مثل شب جمعه، مثل بین الطلوعین، مثل لیلة القدر.

بعضی از مکان‌ها شرافت دارن، شرف دارن.

مثل کربلا، مثل زمین مساجد و امثالهم.

خب می‌فرماید که وقتی از این‌ها بهره بردی بر اثر این جذبه‌های الهیه سالک الی الله یه حیاتي رو به خودش می‌گیره.

باز حیات.

حیاتي رو به خودش می‌گیره.

بعد قرار بر این می‌گذارد که از عالم کثرات گذشته الان یه مهکی هم هست که ببینیم ما سالک هستیم یا نیستیم.

اصلاً ما مدعی هستیم که ما اهل سیر و سلوکیم.

چهار تا کتاب سیر و سلوک هم خوندیم و استاد دیدیم و معلم دیدیم و فلان.

خب بفرمایید.

علامه می‌فرماید از اول بخونم.

در این موقع.

کی؟

وقت اون نفحات، اون جذبه‌های الهیه.

سالک الی الله حیاتي به خود گرفته و از تأثیر همان جذبه الهیه قرار بر این می‌گذارد که از عالم کثرات گذشته.

عالم کثرات، عالم خلقه.

یعنی این نشئه.

به هر ترتیبی که میسر باشه بگذره.

بار سفر ببندد و از این غوغا پر دغدغه و مولم یعنی دردناک خود را خلاص کند.

این می‌شه که عاشق رفتن می‌شه.

فرقشو داریم میگیم با کسی که چشمش بسته‌ست و می‌خواد مرگ می‌خواد.

نه، این عاشق شده.

این سفر را در عرف و اصطلاح عرفا این سفر رو میگن سیر و سلوک.

عجب!

[خنده] اگه اینه که سیر و سلوک کجا من کجا؟

سالک الی الله کجا من کجا؟

متوجه کردی چی شد؟

متوجه شدید دیگه.

این به این میگه اگه این حالت ایجاد شد در کسی بهش، به این میگن سیر و سلوک.

که چی بشه؟

بر اثر اون جذبه الهیه که همون نفحاتن.

یه حالتی تو خودش ایجاد می‌شه که می‌خواد از کثرات از عالم این نشئه طبیعت ببره و حرکت کنه.

بره از این غوغا سفر کنه.

این سفر رو از عالم کثرت به وحدت رو بهش میگن سیر و سلوک.

علامه می‌فرماید.

بقیه هم دوباره فرمایش علامه‌ست بخونم.

و زاد و توشه این راه چیه به نظر شما؟

زاد و توشه این راه سیر و سلوک.

می‌خواد سیر و سلوک کنه یعنی از بار سفر ببنده از دنیا بخواد سفر کنه موت قبل أن تموتوا.

همینجا، همینجا موت رو بچشه همینجا از ظاهر به باطن عالم و خودش سفر کنه.

همینجا به حقایق برسه و همینجا خدا رو رؤیت کنه و ملاقات کنه که وقت موت نترسه، حیرت‌زده نشه، چشمش تیز نشه که ان‌ن مثل مولامون امام المتقین که فرمود لو که كشف الغطاء اگه پرده بیفته یا برداشته بشه لم أزدت یقیناً دیگه اصلاً به یقین من اضافه نمی‌شه.

انقده رفته اومده به عالم ملکوت دیگه عینا دیگه ملک و ملکوت براش یکی شده.

ها؟

اینطوری می‌شه.

اگه او امام ماست خب بسم الله.

حالا اینجا علامه داره می‌فرماید که من انقدر با تأکید می‌خونم، هی سؤال ایجاد می‌کنم، هی برمی‌گردم دوباره میام که جا بیفته مطلب براتون.

می‌خوام یه نکته رو بگم که اصلاً به خاطر این بحث ریاضت نفسانیه بود که گفتم اینجا اگه ریاضت شرعيه نکشی تو برزخ ریاضتت میدن، سختی بهت میدن، فشارت میدن.

اینجا علامه می‌فرماید که اون زاد و توشه این راه که بخوای سیر و سلوک کنی مجاهده و ریاضت نفسانیه است.

اون زاد و توشت.

آقا چی داری برای ما؟

چی با خودت آوردی؟

زاد و توشت چیه؟

ریاضت نفسانی آقا.

به خودم به نفسم سختی دادم.

در حالی که همه دنبال نوسان دلار و بورس و نمیدونم چی چی و سکه و این حرفا بودن چشمشون به این چیزها بسته بود.

نبضشون با این چیزا می‌زد.

نه من اصلاً چشم از این چیزا- [خنده] [خنده] گفتم ببین نبضش رو.

بله.

اینم یه حرفیه.

باید از علامه بپرسید.

[خنده] حالا این تیکش هم شاید جواب شما باشه.

علامه ادامه میده زیرا قطع علائق مادی بسیار سخت و دشوار است.

اندک اندک رشته‌های حلقه عالم کثرات را پاره نموده و از خود دور ساخته و از عالم تب سفر می‌نماید.

عاشق خدا می‌شه.

می‌ره به اون سمت.

بله وقت ما چند دقیقه هم گذشت.

وقتی که آدم تو این ه-- مسیر حرکت کرد به این شکل یعنی با استاد گام به گام همراه با اساتید روشمند، اونطور که رهروان رفتن به قول علامه حسن زاده علیه الرحمه حرکت کرد رفت، یواش یواش پرده‌ها براش کنار میره و به مکاشفه و مشاهده که بالاتر از مکاشفه است می‌افته.

اما این از من، از من حقیر و ضعیف و بیچاره و زهر کشیده تو این مسیر به شما نصیحت که هرچه دم نزنی بیشتر بهت میدن.

هرچه ادا در نیاری بیشتر بهت میدن.

هرچه طوطی صفت نباشی بیشتر بهت میدن.

داری حقیقت داری.

به رسیدی.

اما هرچی دم نزنی و لب ببندی و فرو ببندی فوقش مثلاً امام ببین ما یه خواب خوش، یه ص-- شهودی، یه کشفی اگر اتفاق افتاده من خودمو میگم.

انقدر کم ظرفیتم نمی‌تونم طاقتشو ندارم.

حتما باید یکی رو پیدا کنم بگم.

خب.

اما اون کجا که مثلاً جابر سی هزار، توی روایت سی هزار برای کمیل ببخشید.

کمیل سی هزار.

جابر هفتاد هزار سر از اسرار و سر مگو.

یعنی اصلاً نمیشه گفت امام فقط به تو گفته.

تو سینه ش بود.

سنگین شده بود.

هفتاد هزار سر از امام زمانش گرفته.

آقا ما کجاییم؟

اینا کجان؟

اومد به حضرت گفت سینه ام سنگین شده آقا چکار کنم؟

بگم؟

نگم؟

حضرت فرمود برو یه چاله‌ای بکن تو چاله بگو.

با هیچ-- با عهدی نگو.

خب این یه دستوره.

یه من واقعاً اینکه میگم تلخ و شیرینیشو چشیدما.

به یکی میگی ظرفیتشو نداره.

تو که داری راست میگی.

اولاً اون هر چقدرم آدم درستحابی باشه چون تو این وادی هم نیست تکذیب می‌کنه تو دلش.

میگه بابا اینم توهم زده.

خب خودتو کوچیک نکن.

چرا میگی؟

چرا یه خواب خوش، یه کشفی، یه کرامتی به این میگی به اون میگی.

بعد ظرفیت نداره یا تکذیب می‌کنه یا تو رو مسخره می‌کنه.

تو تو چشمش کوچیک میشی.

فوقش خیلی هم مثلاً قبول کنه و سلیم النفس باشه از تو می‌گیرن.

تو ضرر می‌کنی.

از هر طرفشو نگاه می‌کنی ضرره.

عاقبتمون انشاالله ختم بخیر بشه.

حدیث رو یادتون نره.

روایت که بحث موت بوده و انشاالله این هفته هم این بحث موت رو ادامه میدیم.

والحمد لله رب العالمین.

صلوات ختم کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد