یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت پانزدهم؛ سئمت الدنیا
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. کتاب الموت بحار مجموعهٔ روایات پیرامون موت است؛ گاهی نیمنگاهی بدان میاندازیم تا غافل نشویم که کجا هستیم و برای کجا میرویم. رسیده بودیم به روایت پانزدهم از باب چهارم. امام رضا علیهالصلاةوالسلام میفرمایند شخصی آمد پیش امام صادق؛ راوی اصلی امام رضاست. امام رئوف فرمود شخصی آمد پیش امام صادق. در مسجد بلال جلسهٔ اول این روایت گفته شد؛ تقریباً زبان حال بسیاری از ما در این روایت آمده است. چه گفته؟ «فقال قد سئمت الدنیا» — از دنیا خسته شدم. شاید روزی نباشد که این را اظهار نکنیم یا در حالاتمان پدیدار نشود: خسته شدیم؛ بس است. از مسائل شخصی، فشارهای اقتصادی و روحی و روانی و فکری و جسمی و خانوادگی و اجتماعی، یا مسائل بینالمللی و بلایی که سر جهان اسلام میآید و زورگویی استکبار بر مردم مظلوم غزّه و لبنان. هرچه هست، میگوید از دنیا خسته شدم — نه از آخرت. این تفکیک مهم است. اگر کسی مرگ را پایان مطلق بداند تمنای موت معنای الحادی میگیرد؛ امّا این شخص از خدا میخواهد بمیراندش، پس الهیّت نظام و زندگی پس از مرگ را قبول دارد. خستگیاش از ظاهر دنیاست: فشارهای شخصی و اجتماعی و بینالمللی، ظلم بر غزّه و لبنان، احساس بیدستوپا بودن. امام رضا روایت را از امام صادق نقل میکند تا زبان حال بسیاری را نشان دهد. پیداست تفکیکی بین دنیا و آخرت قائل بوده. کسی نیست که کلاً خسته شود و فکر کند با مرگ همه تمام میشود؛ او از دنیا خسته شده و از خدا تمنای موت دارد: بمیران؛ ببر؛ کارم تمام شود. نشان میدهد قائل بوده زندگی پس از مرگ هست و میخواهد از این ورطه به جای بعدی برود.
پاسخ امام؛ تمنّی الحیاة
اگر کسی نزد شما بیاید و بگوید خسته شدم، جانم را بگیر، چه میگویید؟ در ذهن بررسی کنید. شاید بگویید باریکلا که از دنیا کندی؛ آرزو دارم مثل تو آمادهٔ رفتن باشم. یا همدردی: راست میگویی من هم خستهام. یا تشویق: خوشا به حالت بند تعلّق را کندی و ما هنوز گرفتاریم. امّا فرمایش حضرت را ببینید. فرمود «تمنّی الحیاة» — آرزوی مرگ کردی؟ تمنای حیات کن؛ بخواه زنده بمانی. برای چه؟ «لتطیع لا لتعصی» — برای آنکه اطاعت خدا کنی، نه معصیت. حیات را از خدا تقاضا کن برای اطاعت، نه برای معصیت. تعبیر جامع است: «فلأن تعیش فتطیع خیرٌ لک من أن تموت» — اگر زنده باشی و اطاعت کنی بهتر است برای تو از آنکه بمیری. و ادامه میآورد که بمیری و نه معصیت کنی نه اطاعت — حتّی آن را هم میآورد. یعنی بهتر از مردنِ بیعمل و بیمعصیت هم، زنده بودن در اطاعت است. سیاق برخورد حضرت با کسی که کم آورده اینگونه است. تشویق خام به مرگ، یا همدردی صرف که «ما هم خستهایم»، یا گفتن «باریکلا آمادهای»، هیچکدام جای این دعوت را نمیگیرد: تمنّی الحیاة لتطیع. حیات وسیلهٔ اطاعت است نه میدان معصیت؛ و موت فرار از میدان نیست اگر هنوز میتوانی اطاعت کنی.
چرا از دنیا خسته میشویم؟
با توجّه به فرمایش حضرت، علت خستگی کسانی که الهیّت نظام را قبول دارند معمولاً این است که به ظاهر دنیا بسنده کردهاند؛ زیباییهای دنیا را ندیدهاند و فکر میکنند زیبایی فقط پس از مرگ است. میگوید بمیرم بروم آنور راحت شوم؛ آنجا همه چیز زیباست؛ از دنیا خستهام. چرا چشم باز نمیکنی باطن همین دنیا را ببینی چقدر زیباست؟ مثل کسی که به توانمندیهای خودش پی نبرده باشد چقدر توسری میخورد.
همان صبح در جلسهٔ کمیتهٔ بحران پیرامون هوش مصنوعی و جنگ شناختی و پدافند غیرعامل سخن رفت و برخی از سیر تطوّر تاریخ از حیث جنگ سخت و رشد تکنولوژی متعجّب شدند. سخن از پهپادهایی بود که جای جنگندههای پیشرفته را میگیرند؛ گفتهاند هرکس هنوز همان جنگندههای سنگین را بسازد دیگر عقلانی نیست. پهپاد کوچکی که چهره را در حافظهاش حک کردهاند میرود همان کس را میزند؛ یک هواپیما میتواند هزاران پرندهٔ چنین را پرواز دهد. عقل انسان این نظام را پیاده کرده؛ عقل عالم پیاده شده و شده این. تو هم این توانمندی را داری؛ دست برتر داری چون وصل به الهیّت نظامی. آنان صرفاً مادهپرست و ماتریالیست و لیبرالاند و تفکّرات دنیوی دارند و همینجا را میبینند. وقتی باور بدهی که دفینههای وجودت را بریز بیرون، میبینی خدا در وجودت چه قدرت نهاده. مرگ حق است و همه میرویم؛ امّا کسی که چشمش درست به این دنیا باز شود میبیند دارِ قرار نیست؛ دارِ قرار ملکوت است و باید از این ملک پرواز کند به ملکوت. رفتنش راحتتر میشود با حسّ و حال بهتر؛ و متوجّه میشود تعلّقات چقدر بیارزش است چون اصل آنجاست. امام صادق علیهالسلام دنیا را نسبت به ملکوت مثل ریگی در بیابان بیانتها میبیند. وقتی چشم به ملکوت باز شد، باطن خود و باطن ملکوت را دید، آیا میشود از خود و از دنیا خسته شود؟ مجرای اولیاءالله یعنی این؛ محلّ تجارت اولیای خدا. انسان خودش یکی از آیات الهیّه است؛ همانطور که دنیا آیه است ما هم آیتیم. باور نکردن توانمندی یا احساس ضعف و حقارت، خلاف این نگاه است. تکنولوژی را کی ساخته جز عقل انسان؟ نظام عالم از عقل عالم پیاده شده؛ تو وصل به الهیّت نظامی و دست برتر داری. مادّهپرست فقط همینجا را میبیند؛ مؤمن باطن را میجوید.
شیطان و قدرتنمایی بشر
بعضی اشکال میگیرند چرا دست و بال شیطان را خدا باز کرد؛ چرا پذیرفت تا وقت معلوم عمر بدهد و بندگان بمیرند. شش هزار سال عبادت کرده و خدا استجابت کرده؛ برای آنکه قدرت بشر هستی معلوم شود. با کودک مشتزنی هنر نیست؛ با غول مشت بزنی و مچش را بخوابانی هنر است. خدا قدرتنمایی بشر را به رخ شیطان میکشد: کسی را ساختهام که عمراً نتوانی مچش را بخوابانی — الّا عبادی منهم المخلصون. مُخلَص از مخلص بالاتر است؛ مخلص کار را برای خدا میکند امّا تمنای پاداش دارد؛ مُخلَص به عشق خدا کار میکند و نگاهش به پاداش نیست. خط بطلان میکشد بر جملهٔ مرسوم «اجر عزاداری از فاطمه میخواهیم»؛ خودِ اذن عزاداری در ایام فاطمیّه جزا است؛ جزا هم نفس عمل است.
آصف بن برخیا و علم من الکتاب
کسی که چشمش به ملکوت وجودش باز شود برخی قدرتهای انسان را میبیند. آصف بن برخیا، وصیّ سلیمان، گفت پیش از آنکه چشم به هم بزنی تخت بلقیس را میآورم. آن تخت را پانصد نفر زیرش میگرفتند تا جابهجا کنند؛ در آیه تعبیر به عرش شده — مرکز قدرت و فرمانروایی. در یک چشم به هم زدن آورد و بلقیس متعجّب شد؛ گفت این از فضل پروردگار من است. در روایت: علمی عنده علم من الکتاب — علمی از کتاب، نه علم الکتاب. این قدرت انسان است؛ داریم و خبر نداریم و دسترسی پیدا نکردهایم.
امام باقر علیهالسلام فرمودند اسم اعظم هفتاد و دو حرف دارد؛ یک حرفش پیش آصف بود و بقیهاش پیش ما اهلبیت. روایتی دیگر: حرفی از کتاب الهی پیش آصف بوده و توانسته چنین کند؛ و این تهّ تواناییاش نبوده. قطعاً توانمندیهای دیگر هم داشتهایم که بیخبریم؛ یکیاش آوردن این تخت. علم من الکتاب با علم الکتاب فرق دارد؛ ذرّهای از حرف کتاب چنین قدرتی میآورد. اسم اعظم هفتاد و دو حرف؛ یکی پیش آصف و بقیه پیش اهلبیت. پس اولیای شیعه در طول تاریخ — چون آقای بهاءالدینی دربارهٔ امام عصر، یا آنکه حسنزاده را حرز اعظم دوران خواند — نشان میدهند شاگردی اهلبیت چه افقی دارد. تا اینان هستند شیاطین پراکندهاند؛ چون بروند بلاها سرمیرسند. کسی که وصیّ سلیمان شود جایگاهش بسیار بالاست. یا حضرت فرمودند تمام هفتاد و دو حرف پیش ماست. یاد مرحوم آقای بهاءالدینی: سال شصت و پنج اقرار کردند امام در مقام موسی کلیمالله است که با نگاهش میتواند آمریکا را پودر کند؛ مثل موسی عصا بزند کار تمام شود. اینان شاگردان اهلبیتاند. وقتی علامه حسنزاده از دنیا رفت یکی از اولیای خدا زبان باز کرد که او حرز اعظم دوران بوده؛ به وجود او شیاطین بال و پر ریخته بودند و جرأت نمیکردند. تا اینان میروند چه بلاهایی سر ما میآید. ما نمیتوانیم؟ مگر چه کم داریم؟ «انّ فی رسول الله اسوة حسنة». اگر در حدّ و اندازه نیستیم که پیامبر جلودار ما باشد و تأسی کنیم، چرا او الگو است؟
اتزعم انّک جرم صغیر
اگر نگاه چنین شود به ملکوت وجود، پی میبرد به سخن «أتزعم أنّک جرم صغیر و فیک انطوی العالم الأکبر». این را علی بن ابیطالبِ شاعر گفته نه مولا امیرالمؤمنین؛ بسیاری حتّی فضلا نمیدانند. از علامه شنیده شد. آقای حداد در حوزههای حکمی و فلسفی و قرآنی هر کتاب قابل در هر کشوری نخستین نسخهاش به دستش میرسید؛ به انگلیسی واقف کامل بود مثل علامه که فرانسویاش کامل بود؛ اطّلاعات جامع از هر پژوهش و تفکّر. اینان جامعالاطرافاند و جلوی ما راه میافتند؛ چرا احساس ضعف کنیم وقتی چنین کسی جلودار است؟ قرآن میگوید رسول خدا جلودار تو است؛ چه خستگی؟
امام حسین آنهمه مصیبت را چگونه تحمّل کرد؟ برای او جدّش اسوه است. امام عصر هزار و چند صد سال بیابانگرد است؛ زندگی اصلیاش. مولا امیرالمؤمنین او را چنین معرّفی کردهاند: الطرید الشرید الفرید الوحید — طردشدهٔ آوارهٔ تنهاماندهٔ غریب. ما زندهایم و امام اینگونه. چگونه اینهمه سختی را تحمّل میکند؟ فرمودند «انّ لی اسوة» — الگوی اصلی برای من مهدی، دختر پیامبر است. وقتی حضرت زهرا را با آن عظمت میبیند که چگونه تحمّل کرد و پشت ولایت ایستاد، چرا تحمّل نکند؟ وقتی الگو حضرت زهراست چرا خسته شود؟
در همان جلسهٔ کمیتهٔ بحران، سخن از جنگ شناختی و پدافند غیرعامل بود. سیر تکنولوژی نشان میدهد عقل بشری چه افقهایی میگشاید؛ پهپادهای کوچک با چهرهٔ حکشده در حافظه، منطق جنگندههای عظیم را بیاثر میکنند. اگر عقل منقطع از وحی چنین کند، عقل متّصل به الهیّت نظام چه میتواند؟ پرسش روایت همین است: چرا از خود خسته شدهای در حالی که دفینه داری؟ مرگ حق است؛ امّا دارِ قرار ملکوت است نه ظاهر ملک. امام صادق دنیا را ریگی در بیابان بیانتهای ملکوت میخواند. با این فاصله، تعلّقات رنگ میبازد و خستگیِ صرفِ ظاهر بیمعنا میشود.
اشکال گشودن دست شیطان نیز پاسخ میگیرد: شش هزار سال عبادت شیطان مستجاب شد تا قدرت بشر به رخ کشیده شود. مچ خواباندن کودک هنر نیست؛ مچ غول خواباندن هست. الّا عبادی المخلصون — و مُخلَص آنکه جز خدا نمیجوید. در هیئتها گاه میگویند اجر عزاداری از فاطمه میخواهیم؛ سطحش پایین است. خود اذن حضور در فاطمیّه جزا است. جزا نفس عمل است.
سه روایت در زمینهٔ قدرت اولیا تقدیم شد: آصف و تخت؛ اسم اعظم هفتاد و دو حرف؛ حرفی از کتاب پیش آصف. سوم را استاد به آقای وحدتی نگفته بود و در جلسه آورد. بهاءالدینی دربارهٔ مقام موسیگونهٔ امام عصر سخن گفته؛ اولیایی حسنزاده را حرز اعظم دانستهاند. «انّ فی رسول الله اسوة حسنة» فقط شعار نیست؛ اگر نمیتوانیم پیامبر شویم میتوانیم دنبالش بیفتیم. احساس ضعف با جلوداری رسول و علما و اهلبیت سازگار نیست.
خستگی وقتی ظاهر را ببینی
در صحبت ما از حیث دیدن ملکوت بود که خسته نشویم: دیدن ملکوت عالم، دیدن ملکوت خود و توانمندیها؛ پشت سر علما و اهلبیت و رسول خدا حرکت کردن. اگر پشت سر اینان باشیم و چشم به آنان و به ملکوت عالم و خودمان باز باشد خستگی معنا ندارد. کسی که همیشه همراه خداست و خدا با اوست خستگی ندارد. پس نکتهٔ اول روایت: کسی از دنیا خسته میشود که صرفاً ظاهر دنیا را دیده و چشمش به ملکوت دنیا باز نشده. الگوش اگر ظاهر باشد خسته میشود؛ اگر اسوهاش رسول و زهرا و مهدی باشد تحمّل هزار سال غربت هم ممکن است. الطرید الشرید الفرید الوحید توصیف امام عصر است؛ او زهرا را میبیند که پشت ولایت ایستاد و خسته نمیشود. ما یک روز در بیابان خسته میشویم چون تعلّقات و عاطفه و نیمِ وجود اجتماعیمان را رها نکردهایم. همراهی با خدا خستگی را از میان برمیدارد. والحمد لله ربّ العالمین.
بین دو نماز و قدرتهای نهفته
بین دو نماز امروز برخی قدرتهای انسان گفته شد. آقای وحدتی قرآن آوردند و توجّه دادند به فرمایش آصف. خوب است از قرآنی که هر روز خوانده میشود رد نشویم. تخت بلقیس عرش بود نه تخت معمولی ذهن امروز؛ پانصد نفر زیرش میگرفتند. آصف گفت پیش از پلکزدن میآورم؛ آورد و بلقیس وا رفت. فرمود این از فضل پروردگار من است. روایت سوّمی نیز هست که حرفی از کتاب الهی پیش آصف بوده؛ تا آخر را خود بخوان که چه کرده. پس خستگی از دنیا وقتی معنا دارد که انسان خود را جرم صغیر ببیند و جهان اکبرِ نهفته در وجود را انکار کند. شاعر گفته اتزعم انّک جرم صغیر؛ بسیاری به مولا نسبت میدهند و نمیدانند گوینده شاعر همنام بوده. اهل تحقیق میدانند؛ از علامه نقل شد که حتّی فضلا بسیارند که نمیدانند.
آقای حداد نمونهٔ جامعالاطرافی است که نخستین نسخهٔ کتابهای جدّی هر کشور به دستش میرسید؛ انگلیسیاش کامل بود چنانکه فرانسوی علامه. پشت سر چنین علما و پشت سر اهلبیت و رسول حرکت کردن، احساس ضعف را برمیدارد. قرآن صریح میگوید رسول خدا اسوه است؛ شوخی نیست. امام حسین مصائب را با اسوه بودن جدّ تحمّل کرد؛ امام عصر غربت را با اسوه بودن زهرا. صحبت از دیدن ملکوت عالم و ملکوت خود و توانمندیها بود تا خسته نشویم. اگر چشم به ظاهر باشد سئمت الدنیا میگوییم؛ اگر چشم به ملکوت باشد تمنّی الحیاة لتطیع میکنیم.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.