د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۵۳
دارای متن همگام
روایت پانزدهم؛ سئمت الدنیا
بحار. کتاب الموت ۱۷۴
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۲۲:۳۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## روایت پانزدهم؛ سئمت الدنیا
۰:۰۰
## شیطان و قدرتنمایی بشر
۲:۵۹
## آصف بن برخیا و علم من الکتاب
۱۳:۲۶
## اتزعم انّک جرم صغیر
۱۸:۰۱
## خستگی وقتی ظاهر را ببینی
۱۸:۴۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلام علیکم و رحمة الله.
این کتابی که دست ماست کتاب الموت بهاره
که مجموعه روایات و احادیث پیرامون موت درشه.
همونطور که مستحضر هستید ما بعضاً
یه نیم نگاهی به این کتاب میندازیم و برای اینکه
غافل نمونیم از اینکه چیکاراییم و برای کجا قراره بریم
روایت این کتاب رو بررسی میکنیم، دقت میکنیم.
رسیده بودیم به روایت پونزدهم از باب چهارم کتاب
. روایت این چنینه که البته امام
رضا علیه الصلاة والسلام ایشون
میفرمایند که
جا رجلا عن الصادق.
یه شخصی اومد پیش امام صادق.
یعنی اون راوی اصلی امام رضاست.
امام رئوف فرمود شخصی اومد پیش امام صادق صلی الله علیه.
خوبه که بدونید حالا در مسجد بلال ما جلسه اول این روایت رو گفتیم شما نبودید،
که تقریباً زبان حال بسیاری از ماها توی این روایت اومده
. یعنی تو یه کلمه همون زبان حال ما رو این شخص بیان کرده.
چی گفته؟ فقال
قد سئمت الدنيا.
سئمت الدنيا یعنی چی؟ یعنی
من از دنیا خسته شدم.
شاید روز نباشه ما اینو یا اظهار نکنیم و تو حالاتمون پدیدار نشه.
خسته شدم بابا. خسته شدیم دیگه.
بسه دیگه. چه خبره؟ چیه؟
حالا یا از مسائل شخصی خودمون، فشارهای اقتصادی، روحی، روانی، فکری، جسمی، خانوادگی، اجتماعی،
اینا، یا مسائل بین المللی و بلایی که سر
جهان اسلام داره میاد و این زورگوییهایی که استکبار دارن میکنن و سر مردم مظلوم غزه و لبنان و اینا ریختن ما
از دستمون کاری بر نمیاد حرص میخوریم به هر تقدیر.
هرچی که هست آقا از چی خسته شدی؟
میفرماید، می-- عرض میکنه فقال
قد سئمت الدنيا از دنیا خسته شدم
. از دنیا خسته شدم ها،
نه از آخرت ها. این پیداست که طرف هرکی بوده یه تفکیکی بین دنیا و آخرت قائل بوده.
یه وقت کسی هست کلاً خسته میشه میگه آقا
تمومش کن فکر میکنه تموم شد مثلاً بمیره دیگه تموم میشه
و زندگی پس از مرگ دیگه نیست و نه،
از دنیا خر-- خسته شدم
و اتفاقاً بقیه روایت همین راه رو هم تاکید داره.
من تمنایم از خداست موت رو.
از خدا میخوام که منو بمیرانه.
ببره منو کارم تموم بشه.
خب این نشون میده که قائل بوده که از خدا میخواد
منو بکش،
منو بمیران. یعنی از این ور-- از این ورطه، از این دنیا خسته شدم.
میخوام برم به مثلاً دنیای بعدی، به جای بعدی.
فقال حالا حضرت داره جواب میداد.
جواب حضرت ببینید چقدر شیرینه.
شاید ما کمتر توجه داشته باشیم به این قبیل تو--
اه دستورات یا نگاههای اهل بی--
الان محک بزنیم خودمونو گمان کنید شما
شاید پیش اومده و برای، براتون کسی بیاد به شما بگه آقا خسته شدم.
از خدا میخوام همین الان جونمو بگیره.
چی بهش میگید؟ نمیخوام بگیدا تو ذهنتون
الان بررسی کنید که مثلاً جواب شما بهش چیه؟
مثلاً من که لباس پیغمبر به تنم بگم باریکلا که از دنیا کندی.
آفرین، آفرین.
مثلاً من آرزوم اینه که انقدر مثل تو آماده باشم برای رفتن.
ها؟ اینم یه جوابه دیگه. درسته؟
اشتباه که نیست. میتونیم بگیم که آقا
مثلاً راست میگی حق داری،
حق داری آقا حق داری
منم خسته شدم. منم
همدردی کنم با اون. اینو دیگه م-- عموماً به این شکل باهاش همدردی میکنیم.
اینکه آره بابا راست میگی ما هم مثل تو خسته شدیم.
تو هم برو ما پشت سرت بیاییم. درست شد؟
یا مثلاً بگیم که چه میدونم خوش به حالت تو
بند تعلقو کندی و ما هنوز گرفتار دنیاییم و من الان میترسم از اون ور هم باریکلا تو که الان آمادهی رفتنی.
آقا اینجور حرفا و تشویقش کنیم.
درسته؟ اما فرمایش حضرت رو ببینید.
من مخصوصاً اینطوری صحبت میکنم که فرمایش حضرت بیشتر به دلتون بنشینه.
فقال حضرت اینطوری جواب دادن
تمنى الحياة.
بچه آرزو، آرزو مرگ کردی؟
تمنای حیات کن.
بخواه که زنده بمونی. اما این برای چیش مهمه؟
لتطيع لا لتعتصر.
ها اینو حواست باشها. برای اینکه اطاعت خدا رو بکنی ها.
نه که معصیت بکنی ها.
حیات رو از خدا تقاضا کن برای اینکه در اطاعت خدا باشی، نه معصیت.
یعنی دعوت این باشه. فتح خیلی تعبیر جالبیه.
فلأن تعيش فتطيع
اگر تو زنده باشی و اطاعت کنی خیر لک بهتره برای تو
من أن تموت برای اینکه بمیری
فلا تعص ولا تطيع
بمیری و نه معصیت کنی اونم میاره.
پس معصیتم میاره. نمیگه بهتر از اونه که بمیری و اطاعت نکنی
میگه بهتر از اینه که بمیری نه گناه کنی نه اطاعت.
خیلی تعبیر عالیه. خیلی جامع صحبت حضرت.
خیلی یعنی جامعالاطرافتر از این من نمیدونم چه صحبتی باید بشه.
حالا بیاییم این روایت رو شنیدید.
سیاق فرمایش حضرت هم دیدید، متوجه شدید.
نحوه و کم و کیف برخورد حضرت با یه کسی که کم آورده رو متوجه شدید.
حالا بیاییم از اول. اصلاً چرا طرف از دنیا خسته شده؟
علت خسته شدن از دنیا چیه؟
با توجه به فرمایشی که حضرت به ایشون میکنه و نوع
اینکه فأتمن الله
و فأتمن علی الله الموت
پیداست که این قائل به الهیت نظامه و متوجه که بعد از این هم زندگی هست و اینها.
علت خسته شدنهای آدمهایی که الهیت نظام رو قبول دارن
با توجه به سیاق روایت دارم عرض میکنم.
معمولاً اینطوریه که
بسنده میکنند به همین ظاهر دنیا.
یعنی زیباییهای دنیا رو ندیدن.
فکر میکنند زیبایی فقط پس از مرگه.
این یه نکته خیلی مهمیه. اصلاً این آقا میگه من بمیرم که برم اونور راحت شم دیگه.
اونور همه چی زیباست دیگه.
اینجا دنیا-- میگه من از دنیا خسته شدم.
این یعنی گلایش از دنیاست.
خب چرا چشم باز نمیکنی دنیا رو
باطنشو ببینی؟ باطن همین دنیا رو ببین چقدر زیباست.
مثل کسی که به توانمندیهای خودش پی نبرده باشه چقدر تو سری میخوره.
همین صبح ما جلسه کمیته بحران رو که داشتیم،
صحبتهایی که پیرامون هوش مصنوعی شد و
جنگ شناختی و پدافند غیرعامل و چه میدونم این حرفهایی که زده شد و بعضیهامون متعجب از این
سیر تطور تاریخ از حیث
جنگ سخت، تکنولوژی، رشد تکنولوژی و اینا شدیم.
اون پهبادهایی که میخواد بیاد جای F35 رو بگیره دیگه الان گفتن چی؟
البته تو خبرگزاریها بود چند روز پیش منم دیدم خبرش رو که
حالا یادم نیست از کجا صادر شده بود که گفته بودن دیگه الان هرکس F35
بسازه احمقه. درست میگفتن تو جلسه.
حالا علتش اینه که مثلاً امثال این پهبادهایی که کف از-- میذاری کف دسته
انقدر کوچیکه. این حرکت میکنه دیدید دیگه مستندش رو.
میزنه فقط همون کسی که
بهش دستورش رو دادن، اون چهره رو حک کردن تو
ااا مغز و حافظه این پهباد کوچولو میره اونو میزنه با یه تیر.
بعد یه هواپیما میتونه هزاران پرنده به این شکل رو پرواز بده بره هزاران نفر رو بزنه
با یه تیر. خب عقلاً خب F35 دیگه به چه درد میخوره؟
درست شد. بعد اینجا آدمی که
توانمندی خودش رو
باور نکرده، خودش رو، خودش هم یکی از آیات الهیه دیگه.
همونطور که این دنیا آیه است ما هم آیتیم.
بعد یا باور نمیکنه یا باورم کنه احساس ضعف بهش دست میده، احساس حقارت دست میده.
در حالی که باید ازش پرسید آقا
این تکنولوژی رو کی ساخته؟ جز عقل انسان.
اصلاً این نظام از کجا پیاده شده جز عقل عالم.
عقل عالم پیاده شده، شده این.
درست شد؟ و شما هم این توانمندی رو داری.
اتفاقاً شما قدرت برتری، شما دست برتری چون شما وصل به الهیت نظامی.
اونها صرفاً مادهپرستن، ماتریالیستن،
لیبرالن، اینا تفکرات دنیوی دارن صرفاً همین جا رو میبینن.
خب وقتی بیای اینو بهش اینو این باور رو بدی
که آقا چرا تو از خ-- این کسی که از خودش خسته شده، چرا از خودت خسته نشد-- خسته شدی؟
این دفینههای وجودت رو بریز بیرون ببین چقدر خدا در وجودت قدرت قرار داده.
خب بله مرگ حق همه هم قراره بریم.
بالاخره جالبه که شما بدونید کسی که چشمش درست به این دنیا باز بشه
میبینه که اصلاً این دنیا دار قرار نیست.
دار قرار ملکوته و باید از این ملک پرواز کنه بره به ملکوت.
اتفاقاً رفتنش راحتتر میشه با حس و حال بهتر، آمادهتر
و تازه ااا متوجه میشه که اصلاً تعلقات چقدر بیارزشه.
چون اصل اونجاست. اینجا رو مثل یه
ااا به فرمایش امام صادق سلام الله علیه مثل یک ریگی در یک بیابان بیانتها میبینه نسبت به ملکوت دنیا رو.
فاصله دنیا و ملکوت اینطوری بود دیگه.
وقتی چشم اینطوری به ملکوت باز شد، باطن خودش رو دید، باطن ملکوت رو دید.
میشه از خودش خسته بشه؟
میشه از دنیا خسته بشه؟
مجری اولیاالله یعنی این دیگه.
محل تجارت اولیای خدا.
که بعد بعضیا میان
اشکال به الهیت نظام هستی میگیرن که چرا دست و بال شیطان رو خدا باز کرد؟
چرا گفت اجازه بده من اونها رو ببینم، اونها منو نبینن؟
چرا خدا قبول کرد که این بگه تا الی يوم وقت معلوم به من عمر بده ولی اینا بمیرن.
هرچی هم خواست خدا گفت باشه.
آقا شش هزار سال عبادت کرده خب خواسته خدا هم استجابت کرده.
برای اینکه قدرت-- معلوم بشه که قدرت بشر هستی.
آفرین، آفرین. همینو میخوایم بگیم.
الان شما بری با یه بچه مشت بندازی
به خوابونیش هنر کردی. با یه غول یا با یه غول با یه هرکول
مشت بندازی مچش رو به خوابونی،
اون خیلی هنره. خدا قدرت نمایی بشر رو اونجا خواسته به رخ شیطان بکشونه که
ببین چخ-- من یه چ-- کسی رو ساختهام که عمراً بتونی مچش رو بخوابونی.
إلا عبادی منهم المخلصون
اونا مخلصینن. مخلصن البته.
مخلص از مخلص بالاتره.
مخلص، مخلص کار رو با اخلاص انجام میده.
صرفاً به خاطر خدا. اما تمنای پاداش داره.
جزا میخواد، بهشت میخواد،
ترک جهنم میخواد. یعنی نگاهش به
چیه؟ جزای الهی و اون پفک، چیپس و پفک
خداست. اما مخلص
به عشق خدا کار رو انجام میده.
اصلاً نگاهش به پاداش نیست.
این خط بطلان میکشه رو اون جمله ما اجر عزاداری از فاطمه میخوایم تو هیئتا مرسوم هست.
میگن آخرای ماه صفر یا آخر فاطمیه.
اینا حرفای لول-- نمیگیم غلطه،
سطحش خیلی پایینه. اجر عزاداری چیه؟
همین که اجازه دادن به تو که برای حضرت زهرا تو ایام فاطمیه عزاداری کنی
همین خودش جزای توئه.
این خودش جزای توئه، پاداش توئه.
دیگه چی میخوای؟ جزا هم که نفس عمله.
حالا به حاشیه نریم اگرچه این حاشیه خودش عین متنه.
پس کسی که چشمش به ملکوت وجود خودش باز شد
که ما بین دو نماز امروز عرض کردیم بعضی از قدرتهایی که انسان داره.
عزیزم آقای وحدتی قرآن رو آوردن اینجا.
چه خوبه شماها هم تو رد نمیشید از قرآنی که هر روز میخونید.
آوردن ما رو متوجه کردن به اون
فرمایش آسف ابن برخیا،
وسی حضرت سلیمان که گفت قبل از اینکه تو چشم به هم بزنی من تخت بلقیس رو میارم.
تا تاج و تخت اون تخت بلقیس که میگن فقط پونصد نفر
اینو میخواستن جا به جاش کنن پونصد نفر آدم
زیرشو میگرفتن. فکر نکنید تخت معمولی
ذهنتون به این تا-- تختهای فعلی برها.
برای همین تو آیه بهش میگن عرش.
عرشُهُ. میگه ما حالا آیه رو الان تو خاطرم ندارم ولی تعبیر از اون
ااا تاج از اون تخت بلقیس تعبیر به چی میشه؟
عرش. یعنی مرکز قدرت، مرکز فرماندهی، فرمانرواییه.
یعنی میشسته اونجا حکم صادر میکرده.
پونصد نفر فقط اینو حرکت میدادن.
در عرض یک چشم به هم زدن میآرش
که وقتی بلقیس میاد تختشو میبینه متعجب میشه.
وا میره به قول معروف. و اونجا
میگه که این از فضل پروردگار منه.
تو عین روایت میگه که
ااا علمی
اندهُ علم من کتاب.
نزدهُ علمی از کتاب بود، نه علم الکتاب.
علم کتاب، نه علمی از کتاب.
این قدرت انسانه. من و شما این قدرتو داریم، خبر نداریم
. دسترسی بهش پیدا نکردیم.
میخواید متعجبتون کنم؟
حالا دو تا روایت تو این زمینه تقدیم کردم به آقای وحدتی.
سومیشم الان عرض کنم که به ایشون عرض نکردم.
یه روایت دیدم از تأویل آیات خیلی عجیب که البته برای ما آدمای
کو-- من خودم هر چه که کوتوله ام اینا برای من عجیبه.
حضرت فرمودن امام باقر سلام الله علیه فرمودن که
اسماء حو-- اسماء الهی، اسم اعظم،
اس کلاً اسم اعظم
هفتاد و دو حرف داره.
یک حرفش پیش آسف بود.
آصف درستش. آصف بود.
یک حرف از هفتاد و دو اسم اعظم
پیش آسف بوده. بقیش پیش ما.
یک روایت دیگه دیدم فرمود
حرفی از کتاب
خدا، این علم من الکتاب، حرفی از کتاب الهی پیش
آسف بوده. دیگه شما تا آخرشو بخون.
تونسته یه همچین کاری بکنه. اینم ته
تواناییش نبوده. قطعاً توانمندیهای دیگهای هم داشته
ما بیخبریم. یکیش آوردن این تخت بوده.
چون کسی که میشه وسی حضرت سلیمان جایگاهش خیلی بالاست.
با یک حرف. یا حبت فرمود تمام هفتاد و دو حرف پیش ماست.
یک روایتی داریم که از
پیش اهل بیت امام باقر فرمودن.
خدا رحمت کنه آقای بهاالدینی رو یادمه سال شصت و پنج ایشون اقرار کردن که امام
الان در مقام،
ایشون فرمودن من مغزم هنگ میکنه
از گفتنش ولی ایشون فرمودن در مقام موسی کلیم الله است
که با نگاهش
میتونه آمریکا رو
ااا پودر کنه، نابود کنه.
مثل موسی عصا بزنه کارو تموم کنه.
اینا شاگردان اهل بیتن.
علامه حسن زاده که از دنیا رفت، یکی از اولیای خدا زبون باز کرد.
همون موقع، الان خبرش اومده بیرون ولی همون موقع فرمودن که ایشون
حرز اعظم دوران بوده.
یعنی به وجود ایشون تمام شیاطین بال و پر ریخته بودن و پراکنده بودن.
جرات نمیکردن. ببین
شما ببین تا اینا میرن چه بلاهایی سر ما میاد.
دارید میبینید دیگه. خب ما نمیتونیم؟
چرا نمیتونیم؟ مگه ما چی کم داریم؟
ان في رسول الله اسوه حسنه.
اگر ما در حد و اندازه این نیستیم که پیغمبر بشه امام ما، جلودار ما
و به او تأسی کنیم و دنبال سر او راه بیفتیم و شبیه او بشیم، چرا او میشه الگو ما؟
حالا اگه کسی واقعاً نگاهش این چنین بشه
به خودش، به ملکوت وجود خودش پی ببره
که اتزعم انک جرم صغیر
ان که جر منصقر و فیکن تب العالم الاكبر و.
اینو علی ابن ابی طالب
گفته نه علی ابن ابی طالب امیرالمؤمنین.
الان یه سری که بی خبرن
اینو انتساب میدن به مولا علی.
در صورتی که یه کس دیگه ای بود
شاعر بود به نام علی ابن ابی طالب این رو گفته.
من خودمم اینو نمیتون-- نمیدونستم.
پوزیشن با سوادی نگیریم.
اینو من از علامه شنیدم. همین عین همین جمله ای که الان به شما گفتم.
گفتن که اغلب نمیدونن حتی،
حتی فضلا حتی خیلی از علما هم اینو نمیدونن.
اهل تحقیق که خب نبودن نیستن نمیدونن.
ما استاد و حالا بهتره بگیم استاد نگیم استادمون چون
زشته برای اونا. ما خ-- من خودمم انتساب به اونا بدم.
آقای حداد در حوزه های حکمی، فلسفی، قرآنی
اینها هر کتابی تو هر کشوری اولین نسخه اش میومد بیرون، کتاب قابل نه کتابهای بازاری
اولین نسخه اش میومد دست ایشون.
به زبان انگلیسی به زبان انگلیسی قشنگ واقف کامل مثل علامه که فرانسویش فول بود.
اطلاعات جامع کامل از هر پژوهشی، هر، هر تفکری.
خب بله اینا جامع الاطرافن جلوی ما راه میفتن ما پشت سرشون.
چرا انسان احساس ضعف کنه در که همچین کسی جلو داره؟
حالا فکر کن پی-- قرآن میگه رسول خدا جلو داره توئه.
شوخی نیست. چه خستگی.
امام حسین اون همه مصیبت رو چگونه تحمل کرده خداوکیلی؟
برای امام حسین هم جدش اسوه است.
به نظر شما امام عصر الان هزار شوخی نیستا.
ما الان یه روز دو روز سه روز بزنیم تو بیابون
خسته میشیم. تعلقات
بالاخره عاطفه داریم یا نه؟
زن، بچه بالاخره کسایی که دوستشون داریم مثلا زندگی اجتماعی نیمی از ما بعد وجودی ما اجتماعی.
هزار و چند صد ساله امام عصر بیابون گرده.
واقعا بیابون گرده ها.
نه که تو شهر هم نیاد. اما
زندگی اصلیش. مولا فرمودن امیرالمؤمنین ایشون رو چجوری معرفی کردن؟
الطرید الشرید الفرید الوخید.
طرد شدهی آوارهی تنها ماندهی غریب.
امام عصر من و شما. بعد ما زنده ایم و آقامون اینطوری.
خب آقا به نظر شما چجوری این همه سختی رو چندین هزار چند ه--
هزار چند صد ساله تحمل داره میکنه؟
به نظر شما چرا؟ فرمودن که ان
لی اون اسوه و جامع، اون الگوی اصلی برای من مهدی
دختر پیامبره. وقتی دختر پیامبر رو حضرت زهرا رو با اون عظمت و اون شکوه میبینه که
چجوری تحمل کرد و پشت ولایت وایساد، چرا سخت-- چرا تحمل نکنه مولا؟
وقتی الگوش حضرت زهراست
چرا خسته بشه؟ حالا تو صحبتای ما
از حیث دیدن ملکوت بود که خسته نشیم.
دیدن ملکوت عالم، دیدن ملکوت خودمون و توانمندیهامون بود که خسته نشیم.
پشت سر علما و
اهل بیت و رسول خدا بود برای اینکه خسته نشیم حرکت کردن.
که اگر پشت سر اینها باشیم واقعا اونها رو ببینیم چشممون به اونها باشه
و چشممون به ملکوت عالم و خودمون باز باشه خستگی معنا نداره.
چرا خسته بشه؟ کسی که همیشه همراه خداست و خدا با اونه دیگه خستگی نداره.
پس نکته اول از این روایت چی شد؟
کسی از دنیا خسته میشه که صرفا ظاهر دنیا رو دیده.
چشمش به ملکوت دنیا باز
نشده. والحمد لله رب العالمین.
صلوات بفرستید. اللهم
صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد