ددرس‌گفتارها

یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.

بسم الله الرحمن الرحیم.

لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.

اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.

الحمد لله على کل نعمه و اسأل الله من فضله.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ان شاء الله که پنج شهید گمنامی که در محضرشون هستیم همه ما رو دعا کنن، تفضل کنن به ما و همه رفتگان ما، پدران و مادران، امام عزیز، شهدا، همکاران عزیزمون که از بین ما رفتن همه فیض ببرن و مشمول ادعیه زکیه این شهدای عزیزمون باشن.

صلواتی هدیه بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

اجازه بفرمایید که ورود کنم به روایت شریفی از کتاب الموت مرحوم مجلسی در بحار.

این روایت در باب چهارم واقع شده به عنوان روایت پانزدهم.

جاء رجل الی الصادق علیه السلام یه مردی اومد پیش امام صادق صلوات الله علیه.

فقال قد سئمت الدنيا.

عرض کرد که آقا جان من از دنیا خسته شدم.

این زبان حال خیلی‌هاست امروز.

خسته شدم.

بریدم.

فأتمنى علی الله الموت.

شما برای من تمنا کن از خدا موت رو، مرگ رو برای من تقاضا کن.

فقال تمنى الحياة لتطيع لا لتعصیه.

حضرت تذکر بهشون دادن.

فرمودن که چرا تمنای موت، تمنای حیات کن لتطيع لا لتعصیه برای اینکه اطاعت کنی نه گناه.

فلان تعیش فتطيع خیر لک من ان تموت.

اینکه تو زنده باشی و اطاعت خدا رو بکنی برات بهتره تا اینکه بمیری فلا تعصیه و لا تطيع.

بمیری نه عصیان داشته باشی نه اطاعت.

وقتی انسان دستش از دنیا کوتاه شد، تمام شد.

دیگه پرونده‌ش بسته می‌شه مگر در خصوص باقیات الصالحات.

ولی هرچه کرد تا اون لحظه کرد.

حضرت اینجا تذکری رو به ایشون میدن که نشان‌دهنده نعمت حیات است.

دقت بفرمایید عزیزان، ما در روانشناسی رفتار و حالات و اوضاع افراد و اشخاص باید این رو تشخیص بدیم که الان طرف در چه وضعیتیه و متناسب با اون وضعیت و حال و روزش نصیحتش کنیم.

اگر کسی اومد ما مواجه شدیم باهاش که غرق در دنیا شده بود و به قول امروزی میگن خوشی زده بود زیر دلش.

روایت قبل از همین روایت که الان براتون خوندم در کتاب الموت مرحوم مجلسی یعنی روایت چهاردهم اتفاقاً جواب چنین کسیه.

کسی که عاشق دنیا بشه خوار می‌شه.

چون دنیا دار القرار نیست.

دار القرار آخرت است.

اینجا مثل یک پلی است.

مثل یک مسافرخانه‌ایست.

ای کاش من این رو باور کنم.

لذا کسی که در مسافرخونه اسباب جمع می‌کنه، روی پل ساکن می‌شه و جایی که متزلزله قرار نداره.

اصلاً دنیا دار قرار نیست، دار سکون و آرامش نیست.

کسی که اینجا دل می‌بنده و عاشق می‌شه قطعاً خوار می‌شه.

به کسی که دل به دنیا می‌بنده اهل بیت اینطوری جواب میدن.

میگن حواست جمع باشه اینجا دار قرار نیست.

برای چی دل بستی؟

تعلقاتتو بکن.

اصلاً برزخ، دیدی شما وقتی حالت بده یکی میاد سراغت چطوری؟

میگه تو برزخم.

چرا میگی تو برزخم؟

چون گیر کردی.

برزخ جاییه که انسان گرفتار می‌شه، گیر می‌کنه اونجا اصطلاحاً.

چرا؟

به جهت تعلقاتش.

هر میزان که در دنیا علقه پیدا کرده به چیزهایی که فانی‌اند "کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرام" و اون چیزی که بقا دارد که وجه خداست دل نبسته، دل بسته به دنیا و ما فیها.

به همین جهت اونور به میزان تعلقاتی که داشته نگرش می‌دارند.

تمام عذاب برزخ عزیزان دلم به جهت تعلقات انسانه.

چرا بعضیا یک آن عالم برزخ رو طی می‌کنند و به عوالم بالا دستی میرن.

قیامت کبراشون هم رخ میده نه فقط صغری.

روایت داریم شهید به سرعت نور طی می‌کنه چون تفر معاله همونطور که در قوس نزول انا لله از سمت حضرت حق تشریف آوردید شما از الهیت نظام نازل شدید به عالم عقول بعد اومدید پایین‌تر به عالم و رتبه مثال که بهش میگن عالم زر در قوس نزول.

از اونجا اومدید به نشئه طبیعت که الان اینجا تشریف دارید.

همینطور در قوس صعود و انا الیه راجعون عزیزان دو مرتبه باید همین عوالم طی بشه.

نمیشه انسان از نشئه طبیعت که الان اینجا تشریف دارید پل بزنه به عالم عقول و ملائکه که جبروت است بدون رد شدن از عالم برزخ که ملکوت است.

نمیشه.

تفر معاله به قول علامه حسن زاده رحمت الله علیه.

پس باید عالم برزخ یا عالم مثاله منفصل که بیرون از ماست طی بشه در قوس صعود تا انسان به مراتب عالیه برسه.

منتها یکی یک آن این عالم رو طی میکنه یعنی عالم برزخ رو.

یکی هم روایت داریم هفتاد هزار سال طول میکشه که عالم برزخش طی بشه.

چرا؟

به نظر شما اخ-- علت این اختلاف چیه؟

یک آن کجا، هفتاد هزار سال کجا؟

فرمودن همش به جهت تعلقاته.

هر مقدار که انسان تعلق داره به دار فانی، به زنش، به بچه‌هاش، به دارایی‌ش، به مدرکش، به خودش، به عنیت و اسنینییت و به خودخواهی و خودشیفتگی و خودپسندیش و داشته‌هایش که باید همه رو بذاره بره به همون مقدار اونور نگرش می‌دارن تا از تعلقش کنده بشه.

بارها خدمت دوستانم در رسانه ملی عرض کردم چرا به نظر شما وقتی اموات ما میخوان پیامی رو از اون دنیا به ما القا کنن توسط دیگران این پیام رو به ما می‌رسونن؟

توسط همسایه‌ها، فامیل‌ها، آشنایان.

مستقیم نمیان به خواب عزیزانشون.

یک علت عمده‌اش اینه که دو مرتبه تعلقشون زنده نشه.

وقتی ارتباط می‌گیرن با عزیزانشون دو مرتبه تعلقاتشون زنده میشه و همون میزان تو برزخ بیشتر معطل میمونن.

برای همین معمولاً این چنینه که طرف از طریق اشخاص و افراد غریبه پیامش رو به شما و به ما می‌رسونه.

نزدیکان ما این‌که.

مگر اون کسی که از دنیا رفته صاحب روح کلی باشه، خیلی روحش بزرگ باشه که اصلاً تعلقی نداشته باشه و دنیا تحت تصرفش باشه مثل اولیاء الهی، نه مثل شهدا.

اونا ترددشون دیگه هر آن و آن هست مثل شهید معماریان که جاتون خالی.

ش-- فاطمیه اول نمی‌دونم کدوم یکی از شما دوستان تشریف داشتید اینجا تو همین مسجد باصفا، مادر این شهید دعوت بودند تشریف آوردن همینجا اشک همکارها رو همه رو درآوردن.

ایشون خاطره‌شون رو نقل کردند.

خلاصه‌اش این بود که ایشون پاش ضرب می‌بینه میفته از پله‌ای و آسیب می‌بینه و هرچی میگن بیا بریم دکتر نمیره.

خودش پانسمان می‌کنه پای خودش رو و می‌خوابه.

پسر شهیدش رو در خواب می‌بینه که حالا مفصله من مجمل عرض می‌کنم، لب مطلب رو میگم.

تو خواب پسر این مادر که شهید بوده یه پارچه سبزی به پای مادرش می‌بنده و اون عرض شود باند‌هایی که مادر خودش بسته بوده رو باز می‌کنه.

میگه پاشو مادر که دیگه حالت خوبه و ایشون از خواب که بیدار میشه مادر شهید می‌بینه که اون باندها همونطور که در خواب دیده بود باز شده یه گوشه ریخته و پارچه سبزی به پاش بسته شده و پاش سالم سالم هیچ اثری از درد و کوفتگی و ضرب و این‌ها نیست و از اون پارچه سبز بوی عطر عجیبی ساطع شده که میره ایشون محضر حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی و پارچه رو ارائه میده.

آقای گلپایگانی بو می‌کنه می‌بینه بوی این پارچه عینا بوی تربتی‌ست از سید الشهدا که از اجداد مرحوم آقای گلپایگانی بهشون رسیده بوده و یک تربت خاصی که تماس با بدن سید الشهدا داشته اون تربت زیر بدن بوده و محضر ایشون بوده.

محضر آیت الله العظمی آقای گلپایگانی.

ایشون که بو می‌کنه می‌بینه این پارچه دقیقاً بوی تربت رو میده و اشکشون جاری میشه و تایید می‌کنند که این رویا صادقه بوده.

مادر میگه می‌خواید این پارچه رو به شما تقدیم کنم.

حضرت آیت الله العظمی آقای گلپایگانی میگن نه اگر قرار بود به من بدن خب به من می‌دادن.

این هدیه به شما بوده، نزد خودتون نگه دارید.

یه تیکه‌ش رو به ما هدیه کنید.

در عوضش از اون تربت به این مادر هدیه می‌کنه به عنوان شفا.

جریانی داره دیگه می‌دونید ایشون در قم از اون تربت دارن استفاده می‌کنند که رهبر عزیزمون هم در دیداری که داشتند این مادر شهید با رهبر عزیزمون تایید کردند و فرمودند که یک قطره، یک قطره از این آبی که این تربت درش ریخته شده رو اگر تو دریا بریزی متبرک میشه و شفا میده.

چه بسیار آدم‌هایی که مریضی‌های صعب العلاج داشتند و شفا گرفتند با خوردن این آب تربت آوردن اینجا حالا شاید شما هم دوست تشریف داشتید و گرفتین از این آب.

میگه قطره‌شو می‌تونی بریزی توی کلمنی جایی تو خونه‌ت باشه و دائماً هم روش آب بریزی این دائماً متبرک है به نیت شفا بخوری.

حالا بحثم چی بود؟

بحثم این بود که خب شهید چون مقاماتش عالی است بله میاد به خواب مادر در رؤیای صادقه و درد ما رو، درد رو هم علاج می‌کنه چون تعلقی به دنیا نداره.

شهید نظر می‌کند به وجه الله.

اما کسی که سرتاسر دلبسته به دنیا بوده چی؟

نه.

اون اگر برگرده دو مرتبه به دنیا نگاهش به دنیا و عزیزانش بیفته تعلقش زنده می‌شه.

برای همین اجازه نمی‌دن.

اینم محبت خداست.

در هر حال بحث چی بود؟

بحث این بود که باید عالم برزخ طی بشه اما نسبت به تعلقاتمون اینجا می‌مونیم.

هر مقدار که به دنیا دل بستیم اونجا معطلیم.

برای کسی که دلبسته به دنیاست باید اینطوری صحبت کرد.

باید بهش گفت آقا جان این دنیا گذراست، فانی‌ه و هممون قراره بریم.

دور و برت رو نگاه کن.

یکی اومد پیش پیغمبر عزیز عالم عرض کرد آقا جان حالا چه اشکالی داشت خدا به ما می‌گفت که آماده باش ان قریبه که تو از این دنیا بری.

آماده باش نوبت توئه.

وقت رفتن توئه که ما آماده بشیم برای رفتن.

حضرت فرمودن داره باش، خدا به شما گفته بارها و بارها و داره میگه.

مستمرًا داره میگه.

گفت چطور؟

حضرت فرمودن که نمی‌بینی که یه روز همسایه‌ت می‌بینه، می‌میره، یه روز فامیلت می‌میره، یه روز اعضای خانواده‌ت، دوستت، اینا.

همش alarm دیگه خدا داره بهت تذکر میده که آماده باش که نوبت تو هم می‌شه.

اتفاقاً این خیلی شیرینه، خیلی جالبه که شاه و گدا و نمی‌دونم آدم ضعیف و قوی و فقیر و غنی و بالا و پایین و هر که باشه بالاخره سرش به خاک قبر می‌خوره و بینی‌ش به خاک قبر مالیده می‌شه و این اتفاقاً شیرینه، قشنگه که قراره همه، یه جایی هست که همه قراره برن.

دادگاه عدل الهی.

اما کسی که مثل این شخصی که اینطوری در این روایت پانزدهم اومده پناه برده به حضرت و داره میگه دیگه خسته شدم.

این یعنی دیگه کنده.

میگه تمنای چی داره؟

موت داره.

دیگه به این ما نباید بگیم که خب آفرین باریکلا.

آره منم کمکت می‌کنم تو زودتر بمیری از اینجا، اینجا دار داره فانی و زودتر راحت شی و بری که.

با چنین کسی معمولاً اولیاء الله زبان حالشون فرق می‌کنه.

میگن که "الدنیا متجر اولیاء الله".

عزیز دلم، امیر بیان، امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة و السلام فرمودند که دنیا تجارت‌خانه اولیاء خداست.

چرا خسته شدی؟

سختی‌هاش هم در پی خودش اجر داره.

شما دقت کنید قرآن رو که "یا ایها الانسان" مطلقاً همه انسان‌ها رو به من و شما داره خطاب می‌کنه.

"انك كادح".

که ما در سیر بحث لقاء الله همین موضوع رو، همین آیه رو خیلی بهش دقت داشتیم که انسان "انك كادح" بارها عرض کردیم خدمت همکاران عزیزمون، کاده یعنی رونده همراه با سختی.

تو رونده‌ای "الى ربك" به سوی پروردگار خودت اما با سختی.

باز تاکید می‌کنه ان که "یا ایها الانسان انك كادح الى ربك كدحا".

حواست باشه دو مرتبه باز تاکید می‌کنه همراه با سختی‌ها.

چرا با سختی داری میری به سمت پروردگارت؟

چون فملاقيه.

قراره او رو ملاقات کنی.

آلودگی‌ها باید بره.

دنیا دار مشوبه بین ظلمت و نوره.

اینجا مثل برزخ نیست که اونجا یکپارچه نوره اما اینجا نور و ظلمت در هم آمیخته‌اند.

خیر و شر در هم آمیخته‌اند.

شب و روز با هم‌اند.

اینجا سخته تشخیص راه حق از باطل.

باید خیلی انسان رو خودش کار کنه، پشت سر اولیاء الهی باشه، پشت سر انسان‌های کامل باشه تا تشخیص بده.

دنیاست.

مشوب شده.

حق و باطل با هم قاطیه.

اونور اینطوری نیست.

اونور یکپارچه هرچه هست حقه.

اما اینجا قاطیه.

البته نسبت به برزخ اینجا همش تاریکه.

درسته دنیا هم نوره چون از آیات الهیه "وفى الارض آيات للموقنين".

آیا آیه الهی نور داره یا نه؟

قرآن می‌فرماید زمین و آنچه در زمین است آیه، آیه الهیه، آیه الله.

خود تو هم آیه الله "فى انفسكم افلا تبصرون".

تو هم آیه الله‌ای پس تو هم نور داری.

چون همه شو، ش، ظهور حق هستین، تشئونات حق هستید، اطوار وجودی حق هستید، از حق بهره گرفتید پس نور حق در همه شما هست.

پس اینجا هم نور داره اما نسبت به برزخ اینجا تاریکه.

اصلاً دار، دار تاریکیه، دار ظلمته، دار سختیه، دار عذاب کشیدنه.

اصلاً محاله شما کسی رو پیدا کنید که اینجا کاملاً در آرامش باشه و خوش باشه.

خوش‌ترین آدما رو اگر بری ته قلبشو پیدا کنی می‌بینی انقدر غم و غصه داره به تو نمیگه.

تو خبر از باطنش نداری.

تو خبر از زندگیش نداری.

به ظاهر خوشه روانشناسا یک اصلی دارن میگن اگر همه آدم‌ها برن مشکلاتشونو سر یه چهارراهی بگذارن و بیان عقب بگن آقا هرکی بره نگاه کنه نمیشه بدون مشکل، یه مشکلی رو انتخاب کنه برداره بیاره.

وقتی بررسی می‌کنن میگن آقا همون مشکلی که خودم داشتم همون برام بهتره.

مشکلات دی-دیگران رو وقتی متوجه می‌شه واقعا آدم پای درد دل دیگران می‌شینه می‌فهمه چه خبره.

اون فرمایش خدای منان در جواهر الثنیه فی احادیث القدسیه است که به موسی فرمود موسی، من آرامش رو در بهشت قرار دادم، در آخرت قرار دادم.

در حالی که مردم در دنیا به دنبالش می‌گردن آسایش و آرامش رو.

"ولم یجدها" اصلاً بهش نمی‌رسن.

هرچی میره می‌بینه بدتر خسته‌تر می‌شه.

همه نیروش قواش میره "ومن نعمره ونكسف الخلق" هرچی عمرش بیشتر می‌شه منکوس می‌شه، ضعیف می‌شه.

درد سر، درد پا، زانو، کمر همینطوری میاد سراغش.

دچار پیری زودرس می‌شه.

مشکلات عدیده.

آلزایمر، روان پریشی، بیداد می‌کنه، بیداد.

اصلاً ص-- خاصیت دنیاست.

حالا دل ببند آقا، دل ببند.

دنیا اینه.

به عزیزترین‌های خدا هم مثل حضرت صدیقه شهیده رحم نکرده.

می‌خواد به من و شما رحم کنه.

لذا اینجا تجارتخانه است.

امام حسین تو همین تجارتخانه شد سید الشهدا.

حضرت صدیقه شهیده تو همین تجارتخونه چنان عبادت کرد که پاهاش وقت نماز میگن تاول می‌زد از شدت عبادت.

امیرالمؤمنین، خوبه گهگداری به من بیچاره این حرف‌ها برسه.

انقدر که گوشم پر شده از دنیا و نبض بازار و بورس و عرض شود سکه و دلار و نوسان ارز و چی و این‌ها از این چیزا هم یه ذره به گوشم برسه که مولا علی که دم از او می‌زنم صبح وقتی عبادتش تموم می‌شد و هوا آفتاب طلوع کرده بود، به قدری ایشون عبادت کرده بود که خون تو رگ‌های مبارک جمع شده بود.

لحظاتی مولا به قول ما چهار دست و پا به این شکل راه می‌رفت.

نمی‌تونست رو پاهای مبارک بایسته روایت میگه.

متجر اولیاء الله یعنی این.

اما کسی که نه دل به دنیا بسته بهش میگن آقا دل بکن قراره بری ها گوشزد بهش می‌کنم که "کل نفس" آیا تو نفس داری یا نه؟

"کل نفس ذائقه الموت" قراره که موت رو بچشی ها.

آماده باش.

فرق می‌کنه آدم به کی چی بگه.

اما در هر حال این مهمه که ما توجه داشته باشیم عزیزان که ما در قوس نزول "انا لله" از حضرت الله نازل شدیم.

"امن شيئ" چقدر درون مایه داره این آیه الله اکبر.

هرچه می‌خوانیم سیر نمی‌شیم.

"امن شيئ الا عندنا خزائنه" هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانه هاش پیش ماست.

شما یک چیز هستی یا نه عزیز دلم.

شما هم یکی از اشیا‌ای، یکی از نفوس این عالمی.

پس شما هم خزانه هایی داری.

کجاست؟

"عندنا عندالله" نزد خداست.

پس اینجا چه می‌کنی؟

"وما ننزله الا بقدر معلوم" به یک اندازه و قدر معلومی نازل شدن هر چیزی.

همه چی نازل شده است اما به نحو تجافی نیست به قول حکما.

مثل بارون که از اون بالا اومد دیگه اون بالا نیست، این پایین هست.

نه، تجلیه.

یعنی همینطور که خزانه بالاست، سررشته اونجاست و "بیده ملکوته کل شی" به يد او به دست اوست سررشته در عین حال ظاهرت همین جاست.

باطنت کشیده شده تا خدا.

روحتو الهیه دیگه "نفخت فيه من روحي" اما ظاهر اینجا الان نشسته در این مسجد ما داریم همدیگه رو می‌بینیم.

خبر از باطن همدیگه نداریم.

اما چشممون که به ملکوت باز بشه می‌بینیم که کشیده شدیم تا عرش الهی.

هیچ چیزی از جدا-- از خدا گسیخته و جدا نیست.

همه عالم این منظومه و هندسه و بافت و چینش جهان هستی، همه و همه منتج شدن از اون عرش، از اون منتها الیه، از الوهیت نظام هستی.

لذا همه چی بوی خدا میده.

لذا "يسبح لله ما في السماوات وما في الأرض".

همین زمینی که روش پا می‌کوبی و حرکت می‌کنی اصلاً توجه بهش نداری و بهش بی‌حرمتی هم می‌کنی، لعن و نفرینشم می‌کنی.

همین زمین آیت الله.

"ان في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات" البته "لأولي الالباب" برای کسی که لب داره، مغز داره، عقلش رو تعطیل نکرده، این آسمان و زمین، رفت و آمد، شب و روز اینا همه چین؟

"لآيات" قطعاً اینا آیات ماان.

عجب!

اینا آیت الله‌ان همه.

بله آیات الهین.

همه یکپارچه نور دارن، زنده‌ان، حی‌ان.

لذا تسبیح گویند.

چرا ما فقط ظلمت دنیا رو، شیطنت دنیا رو می‌بینیم؟

چرا این همه زیبایی رو در عالم خلقت نمی‌بینیم؟

این وحدت صون که یکپارچه از زمین تا از فرش تا عرش رو نگاه می‌کنی همه یکپارچه یک نظام احسن.

چرا این رو نمی‌بینیم؟

مثل حضرت علی که یک وجود واحدی اما ظاهر داری، باطن داری، اطوار و طورهای مختلف داری.

"و قد خلقکم اطوارا" ما شما را به طورهای مختلف خلق کردیم.

یک طورت شنیدنت یک طور دیدنت یک طور چشیدنت یک طور خندیدنت، راه رفتنت، خوابیدنت، خوردنت.

اما در عین حال یک حقیقت واحدی، ظاهرت چسبیده به زمین باطنت کشیده شده تا عرش تا مقام عندالله.

من از قرآن با شما سخن میگم.

از خودم چه بگم در این مسجد مقدس در محضر این پنج شهید گمنام.

روح همکار عزیزمون از این کلمات نورانی الهی فیض ببره که اینا همه یکپارچه نورن.

اون‌ها الان التماس به من و شما می‌کنن که آره، آره یاد ما کنید.

نمی‌دونم از آقای قرائتی شنیدید این جمله رو بزرگان بارها ما ازشون شنیدیم که فرمودن اصلاً چرا یک به یکباره یه دفعه می‌بینی یاد یه میتی میفتی.

چرا به یکباره؟

هیچ سؤال شده برات؟

چرا الان من فلانی در خاطرم اومد.

فرمودن اصلاً هیچ چیزی از هم گسیخته و جدا نیست.

به قول علامه طباطبایی اگه یک برگ از عالم بیفته در تمام کائنات تاثیرگذاره.

این میت قطعاً الان اون یاد تو کرده که تو یادش کردی.

خب یعنی چی یاد کردن او از تو که تو یادش کردی؟

یعنی داره الت-- این ترجمه‌ایه که بزرگان کردن.

یعنی او داره التماست می‌کنه که یاد من باش.

من نیاز به یاد تو دارم.

هدیه‌ای برای من بده.

صدقه‌ای برای من بده.

قرآنی بخون.

ذکری یاد هدیه بکن.

ببینید اون روایت شریفی که پیغمبر عزیز عالم فرمودند اگر عزیزت از دنیا رفت، نماز لیلة الدفن بخون شب دفنش.

متاسفانه قبلش شما نمیگین.

میگین آقا فلانی از دنیا رفت.

دیدی تو مساجد آقا اسمش فلان اسم پدرشم فلان نماز وحشت بخونید امشب لیلة الدفنشه.

در صورتی که پیغمبر اول فرمودن که براش صدقه بدید.

اگر نداشتید اون نماز رو جایگزین کنید.

هیچ چیزی به اندازه صدقه به درد اموات نمی‌خوره.

بلا رو همونطور که در دنیا هفتاد نوع بلا رو دفع می‌کنه و روایت داریم حتی یک صدقه طوری که جگر یک نفر رو خنک کنه، طوری که آبرویی از یک نفر بخره، سی سال می‌تونه به عمر یک نفر اضافه کنه روایت شریف.

اون سمتم اینطوریه.

می‌تونه یک کسی که گرفتار در برزخ از بند آزادش کنه از تعل-- البته اگر خودش زنده بود و خودش این کارو می‌کرد به مراتب.

ولی خب حالا من و شما وظیفه داریم.

فرصت من تمام شده.

این روایت رو قطعاً شنیدید بارها و بارها.

که البته من خیلی عادت ندارم پشت سر هم روایت بخونم و آیه و نه معمولاً کارگاه‌های منبر ما که منبرهای ما معمولاً به صورت یک کارگاه درس وحشیه.

یک روایت و یک آیه رو میذاریم چکش کاری می‌کنیم و دقت نظر می‌کنیم یا often روی یک سر سفره‌ی یک روایت یا یک آیه صد جلسه می‌نشینیم و واقعاً هم چنین هست.

همچین درون مایه ای داره.

طرف از دنیا رفته بود این روایت رو منظورمه.

یک انبار خرما داشت قطعاً شنیدید.

وصیت کرده بود که من که از دنیا رفتم این انبار خرما توسط پیغمبر عزیز عالم بین فقرا تقسیم شه.

پیغمبر هم این وصیت رو که قبول کردن و انجام دادن.

ببینید به دست مبارک پیغمبر عزیز عالم خرماهای این شخص تقسیم بشه بین نیازمندان.

بعد فرمایش پیغمبر رو ببینید کار کمی نیست.

اونم بین اهلش.

یک انبار خرما.

خرما هم اون موقع عزیزان مثل طلا بوده.

خیلی ارزشمند بوده خرما اون موقع.

قوت غالب بوده.

[مکث] یه خرما گندیده‌ای در روایت هست که لهیده‌ای لای درز این دیوار مونده بود.

پیغمبر همه رو صدا زد.

وقتی دامن تکوند از خالی شدن انبار این خرما لهیده رو درآورد.

فرمود حواستون جمع باشه که اگر زنده بود خودش با دست خودش این خرما لهیده رو بخشیده بود، به مراتب اجرش بالاتر از اون بود که تمام انبارش رو به دست پیغمبر بخشید.

اما بعد از موتش.

پس انسان تا هست خودش.

الانم که مردم مظلوم لبنان و غزه به این شدت و حدت گرفتارن که الان اگر ما کمک اون‌ها نکنیم کی می‌خوایم بکنیم؟

به همین میزان بسنده می‌کنم ان شاءالله که روح اموات رفتگان گذشتگان این پنج شهید گمنام، امام عزیزمون، همکار عزیزمون، رفتگانمون که از بین ما رفتن، پدر و مادرهامون فیض ببرن.

من همیشه در این مسجد مقدس اینو عرض کردم.

این رو گوش بدید و تشریف ببرید عزیزان.

یکی از بزرگان از دنیا رفت.

اومد به خواب پسرش.

پسرش گفت بابا کارهایی که ما برای شما می‌کنیم به شما می‌رسه؟

فرمودن مثال قشنگی رو فرمودن تا حالا در یک حمام داغ این حمام‌های قدیم بود داغ میشد بخار همه جا رو میگرفت.

خزینه‌دار گیر کردی نفست تنگ میشه بخار همه جا رو میگیره؟

عرض کرد آره بابا.

فرمود که وقتی پنجره‌ای باز میشه چه نسیم خنکی میاد جگر آدم حال میکنه.

آره بابا چشیدم.

فرمود همونطور اعمال شما مثل یک نسیم خنکی در عالم برزخ میاد و جان ما رو مینوازه خنک میکنه، خنک میکنه ما رو.

و چه نسیمی عزیزان بهتر از نسیم خنکای سلام بر ارباب بی‌کفن‌مون ابا عبدالله.

من تقاضا می‌کنم همه با هم همه، همه و همه زن و مرد زمزمه کنیم این سلام رو تقدیم کنیم انشاالله همشون فیض ببرن خنک بشه جانشون و همه ما رو دعا کنن.

[سرفه] السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التي حلت بفنائك.

علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتكم.

السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى اولاد الحسين وعلى اصحاب الحسين.

ان شا الله اونا محضر اربابمون حسین ابن علی ما رو یاد کنن و دعامون کنن.

اللهم مغفر ورحم لمَن يقرأ الفاتحه والصلوات.

السلام علیک یا