یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پنج شهید گمنام و ورود به کتاب الموت
یا ربّ أعوذ بک من همزات الشیاطین و من شرّ نفسی و من شرّ خلقک. بسم الله الرحمن الرحیم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلی العظیم. اللهم إیاک نعبد و إیاک نستعین. الحمد لله علی کل نعمة و أسأل الله من فضله. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در محضرِ پنج شهیدِ گمنام، دعا طلبیده میشود برای جمع و برای رفتگان — پدران و مادران، امامِ عزیز، شهدا، و همکارانی که از میان رفتهاند — تا مشمولِ ادعیهٔ زکیهٔ این شهیدان باشند. اللهم صلّ علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.
ورود به روایتِ شریف از کتابِ الموتِ مرحوم مجلسی در بحار است؛ این روایت در بابِ چهارم بهعنوانِ روایتِ پانزدهم آمده است. جاء رجل إلی الصادق علیه السلام: مردی نزدِ امام صادق صلواتاللهعلیه آمد. فقال قد سئمت الدنیا: عرض کرد که از دنیا خسته شدهام؛ بریدهام. این زبانِ حالِ بسیاری است امروز. فأتمنّی علی الله الموت: از خدا برای من موت را تمنا کن؛ مرگ را برایم بخواه. فقال تمنّ الحياة لتطیع لا لتعصیه: حضرت تذکر دادند؛ چرا تمنای موت؟ تمنای حیات کن تا اطاعت کنی نه آنکه گناه بورزی. فلان تعیش فتطیع خیر لک من أن تموت: زنده باشی و اطاعت کنی برای تو بهتر است از آنکه بمیری فلا تعصیه و لا تطیع؛ بمیری نه عصیان داشته باشی نه اطاعت. وقتی دست از دنیا کوتاه شد پرونده بسته میشود مگر در خصوصِ باقیات الصالحات؛ هرچه تا آن لحظه کرده همان است. این تذکر نشاندهندهٔ نعمتِ حیات است.
تشخیصِ حالِ مخاطب؛ روایتِ چهاردهم و دار القرار
در روانشناسیِ رفتار و حالات باید تشخیص داد طرف در چه وضعیتی است و متناسب با حال و روزش نصیحت کرد. اگر کسی غرق در دنیا شده و «خوشی زیرِ دلش زده»، روایتِ پیش از همین روایت — روایتِ چهاردهم در همان کتاب الموت — پاسخِ چنین کسی است. کسی که عاشقِ دنیا شود خوار میشود؛ زیرا دنیا دار القرار نیست. دار القرار آخرت است. اینجا مانندِ پلی است؛ مانندِ مسافرخانهای. ای کاش این باور شود. کسی که در مسافرخانه اسباب جمع میکند، روی پل ساکن میشود و جایی که متزلزل است قرار نمیگیرد. دنیا دارِ قرار و سکون و آرامش نیست؛ دلبستن و عاشق شدن در اینجا قطعاً به خواری میانجامد. اهلبیت به دلبسته به دنیا میگویند: اینجا دارِ قرار نیست؛ برای چه دل بستهای؟ تعلقات را بگسل.
برزخ و تعلقات؛ کل من علیها فان
وقتی حال بد است و کسی میگوید «در برزخم»، از آن روست که گیر کرده است. برزخ جایی است که انسان به جهتِ تعلقاتش گرفتار میشود. هر میزان در دنیا به چیزهای فانی علقه یافته —
«كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ وَيَبْقَىٰ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ» (الرحمن/۲۶–۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که بر آن است فناپذیر است؛ و وجهِ پروردگارِ تو که صاحبِ شکوه و اکرام است باقی میماند.
— و به آنچه بقا دارد، یعنی وجهِ خدا، دل نبسته و به دنیا و ما فیها دل بسته، به همان میزان در آنسو نگهش میدارند. تمامِ عذابِ برزخ از جهتِ تعلقاتِ انسان است. چرا برخی یک آن عالمِ برزخ را طی میکنند و به عوالمِ بالاتر میروند و قیامتِ کبرایشان نیز رخ میدهد نه فقط صغری؟ روایت داریم شهید به سرعتِ نور طی میکند چون تفرّ معاله.
قوسِ نزول و صعود؛ عالمِ برزخ و تفاوتِ یک آن و هفتاد هزار سال
در قوسِ نزول — إنّا لله — از سمتِ حضرت حق از الوهیتِ نظام نازل شدیم به عالمِ عقول، سپس پایینتر به عالم و رتبهٔ مثال که عالمِ ذر خوانده میشود، و از آنجا به نشئهٔ طبیعت که اکنون در آنیم. در قوسِ صعود — و إنّا إلیه راجعون — دو مرتبه باید همین عوالم طی شود. نمیشود از نشئهٔ طبیعت پل زد به عالمِ عقول و ملائکه که جبروت است بدونِ گذشتن از عالمِ برزخ که ملکوت است. تفرّ معاله به قولِ علامه حسنزاده رحمةاللهعلیه. پس باید عالمِ برزخ یا عالمِ مثالِ منفصل که بیرون از ماست در قوسِ صعود طی شود تا انسان به مراتبِ عالیه برسد. یکی یک آن این عالم را طی میکند؛ روایت داریم یکی هفتاد هزار سال طول میکشد تا عالمِ برزخش طی شود. علتِ این اختلاف همه به جهتِ تعلقات است. هر مقدار انسان به دارِ فانی تعلق دارد — به همسر، به فرزندان، به دارایی، به مدرک، به خود، به انیّت و خودخواهی و خودشیفتگی و خودپسندی و داشتهها که باید همه را بگذارد و برود — به همان مقدار آنسو نگهش میدارند تا از تعلق کنده شود.
پیامِ اموات از طریقِ غریبه؛ شهید معماریان و پارچهٔ سبز
بارها در رسانهٔ ملی گفته شده: چرا وقتی اموات میخواهند پیامی از آن دنیا القا کنند، غالباً توسطِ دیگران — همسایهها، فامیلها، آشنایان — میرسانند و مستقیم به خوابِ عزیزانشان نمیآیند؟ یک علتِ عمده این است که دوباره تعلقشان زنده نشود. وقتی با عزیزان ارتباط میگیرند تعلقات زنده میشود و همان میزان در برزخ بیشتر معطل میمانند. از این رو معمولاً از طریقِ اشخاصِ غریبه پیام میرسد؛ مگر آنکه از دنیا رفته صاحبِ روحِ کلی باشد، روحش بسیار بزرگ باشد، اصلاً تعلقی نداشته باشد و دنیا تحتِ تصرفش باشد — مانندِ اولیاء الهی و شهدا. ترددِ آنان هر آن هست؛ مانندِ شهید معماریان.
در فاطمیهٔ اول، مادرِ این شهید در همین مسجدِ باصفا دعوت بودند و اشکِ همکاران را درآوردند. خاطرهشان این بود که پایش ضرب میبیند، از پلهای میافتد و آسیب میبیند؛ هرچه میگویند بیا برویم دکتر، نمیرود؛ خودش پانسمان میکند و میخوابد. پسرِ شهیدش را در خواب میبیند — مجملِ مطلب — که پارچهای سبز به پایِ مادر میبندد و باندهایی را که مادر خود بسته بود باز میکند و میگوید برخیز مادر که حالت خوب است. مادر از خواب بیدار میشود؛ باندها همانگونه که در خواب دیده بود باز شده و گوشهای ریخته، پارچهٔ سبز به پایش بسته شده، پا سالم و بیاثر از درد و کوفتگی؛ و از آن پارچهٔ سبز بویِ عطرِ عجیبی ساطع شده. میرود محضرِ آیتالله العظمی آقای گلپایگانی و پارچه را ارائه میدهد. آقای گلپایگانی بو میکند و میبیند بویِ این پارچه عینِ بویِ تربتی از سیدالشهداست که از اجدادِ مرحوم آقای گلپایگانی به ایشان رسیده بوده؛ تربتِ خاصی که تماس با بدنِ سیدالشهدا داشته و زیرِ بدن بوده. اشکشان جاری میشود و تأیید میکنند که این رؤیا صادقه بوده. مادر میگوید میخواهم این پارچه را به شما تقدیم کنم؛ میفرمایند نه، اگر قرار بود به من بدهند به من میدادند؛ این هدیه به شما بوده، نزدِ خود نگه دارید؛ تکهای به ما هدیه کنید. در عوض از آن تربت به مادر بهعنوانِ شفا هدیه میکنند. مادرِ شهید در دیدار با رهبرِ عزیز نیز تأیید شنیده که یک قطره از آبی که این تربت در آن ریخته شود اگر در دریا بریزی متبرک میشود و شفا میدهد؛ چه بسیار که با بیماریهای صعبالعلاج شفا گرفتهاند. قطرهای در کلمنِ خانه باشد و دائماً بر آن آب بریزند تا به نیتِ شفا بنوشند.
بحث این بود که شهید چون مقاماتش عالی است به خوابِ مادر در رؤیای صادقه میآید و درد را نیز علاج میکند؛ چون تعلقی به دنیا ندارد. شهید نظر میکند به وجه الله. اما کسی که سرتاسر دلبستهٔ دنیا بوده اگر برگردد و نگاهش به دنیا و عزیزانش بیفتد تعلقش زنده میشود؛ از این رو اجازه نمیدهند؛ و این نیز محبتِ خداست. عالمِ برزخ باید طی شود؛ اما نسبت به تعلقات اینجا میمانیم. هر مقدار به دنیا دل بستیم آنجا معطلیم.
زبانِ نصیحت به دلبسته و به خسته؛ زنگِ مرگِ اطرافیان
با کسی که دلبستهٔ دنیاست باید گفت این دنیا گذرا و فانی است و همه قرار است برویم. دور و برت را بنگر. یکی نزدِ پیامبرِ عزیزِ عالم آمد و گفت چه اشکالی داشت خدا به ما بگوید آماده باش که نزدیک است از این دنیا بروی، نوبتِ توست، تا آماده شویم؟ حضرت فرمودند خدا بارها و بارها گفته و مستمر میگوید. گفت چگونه؟ فرمودند نمیبینی یک روز همسایهات میمیرد، یک روز فامیلت، یک روز اعضای خانواده و دوستت؟ همه زنگِ هشدار است؛ خدا تذکر میدهد که آماده باش که نوبتِ تو نیز میرسد. شیرین است که شاه و گدا، ضعیف و قوی، فقیر و غنی، بالا و پایین، سرشان به خاکِ قبر میخورد و بینیشان به خاک مالیده میشود؛ جایی هست که همه قرار است بروند: دادگاهِ عدلِ الهی.
اما کسی که مانندِ شخصِ روایتِ پانزدهم پناه به حضرت آورده و میگوید خستهام و تمنای موت دارد، یعنی کنده شده. به چنین کسی نباید گفت آفرین، کمکت میکنم زودتر بمیری و راحت شوی. اولیاءالله زبانِ حالشان فرق میکند. میگویند الدنیا متجر أولیاء الله: امیرِ بیان علی علیهالسلام فرمودند دنیا تجارتخانهٔ اولیاء خداست. چرا خسته شدی؟ سختیها نیز در پیِ خود اجر دارند.
کادح إلی ربّک؛ دنیا دارِ مشوب
قرآن خطابِ مطلق به انسان میکند:
«يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو بهسوی پروردگارت روندهای با رنج؛ پس او را ملاقاتکنندهای.
کدح یعنی رونده همراه با سختی. بهسوی پروردگارت میروی اما با سختی؛ تأکیدِ دوباره بر همراهیِ سختیها از آن روست که فملاقیه — قرار است او را ملاقات کنی و آلودگیها باید برود. دنیا دارِ مشوب میانِ ظلمت و نور است؛ مانندِ برزخ نیست که یکپارچه نور باشد. اینجا نور و ظلمت، خیر و شر، شب و روز در هم آمیختهاند. تشخیصِ راه حق از باطل سخت است؛ باید روی خود کار کرد و پشتِ سرِ اولیاء و انسانهای کامل بود. حق و باطل قاطی است؛ آنسو یکپارچه حق است.
البته نسبت به برزخ اینجا تاریک است. در عین حال دنیا نیز نور دارد چون از آیاتِ الهی است:
«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۰–۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهلِ یقین نشانههایی است؛ و در خودتان؛ آیا نمینگرید؟
آیهٔ الهی نور دارد؛ زمین و آنچه در آن است آیه الله است؛ تو نیز آیه اللهی پس نور داری. همه ظهور و تشئنات و اطوارِ وجودیِ حقاید و از حق بهره گرفتهاید؛ پس نورِ حق در همه هست. اینجا نیز نور هست اما نسبت به برزخ تاریک است؛ دارِ ظلمت و سختی و عذابکشیدن است. محال است کسی را بیابی که اینجا کاملاً در آرامش و خوشی باشد. خوشترین آدمها را اگر تهِ قلبشان را بیابی غم و غصهای دارند که به تو نمیگویند؛ از باطن و زندگیشان بیخبری.
روانشناسان اصلی دارند: اگر همه مشکلاتشان را سرِ چهارراهی بگذارند و بگویند هرکس مشکلی بردارد، وقتی بررسی کنند همان مشکلِ خودشان برایشان بهتر است. وقتی پایِ دردِ دلِ دیگران مینشینی میفهمی چه خبر است. در جواهر الثنیه فی أحادیث القدسیه آمده که خدا به موسی فرمود: آرامش را در بهشت و آخرت قرار دادم در حالی که مردم در دنیا بهدنبالِ آسایش و آرامش میگردند؛ و لم یجدها — اصلاً به آن نمیرسند؛ هرچه پیش میروند خستهتر میشوند و نیرویشان میرود.
«وَمَن نُّعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ» (یس/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که را عمر دراز دهیم در آفرینش واژگونش میکنیم.
هرچه عمر بیشتر شود منکوس و ضعیف میشود؛ دردِ سر و پا و زانو و کمر، پیریِ زودرس، آلزایمر و روانپریشی — خاصیتِ دنیاست. دل ببند؛ دنیا این است. به عزیزترینهای خدا نیز مانندِ حضرت صدیقهٔ شهیده رحم نکرده؛ میخواهد به ما رحم کند؟
متجر أولیاء الله؛ عبادتِ حسین و زهرا و علی
لذا اینجا تجارتخانه است. امام حسین در همین تجارتخانه سیدالشهدا شد. حضرت صدیقهٔ شهیده در همین جا چنان عبادت کرد که گفتهاند پاهایشان وقتِ نماز از شدتِ عبادت تاول میزد. امیرالمؤمنین — خوب است گاهگاهی اینها به گوش برسد وقتی گوش پر از نبضِ بازار و بورس و سکه و دلار و نوسانِ ارز شده — صبح وقتی عبادتش تمام میشد و آفتاب طلوع کرده بود، به قدری عبادت کرده بود که خون در رگهای مبارک جمع شده بود؛ لحظاتی مولا چهار دست و پا راه میرفت و نمیتوانست روی پاهای مبارک بایستد؛ روایت میگوید. متجر أولیاء الله یعنی این. اما به کسی که دل به دنیا بسته گوشزد میشود:
«كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» (آل عمران/۱۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر نفسی چشندهٔ مرگ است.
قرار است موت را بچشی؛ آماده باش. فرق میکند آدم به چه کسی چه بگوید.
خزائن عند الله؛ تجلی نه تجافی؛ تسبیحِ آسمان و زمین
توجه داشته باشیم که در قوسِ نزول إنّا لله از حضرت الله نازل شدیم. آیه درونمایهٔ بسیار دارد:
«وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلَّا عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ» (حجر/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیزی نیست مگر آنکه خزانههایش نزدِ ماست؛ و فرونمیفرستیمش مگر به اندازهای معلوم.
تو نیز یکی از اشیاء و نفوسِ این عالمی؛ پس خزانههایی داری نزدِ خدا. همه چیز نازل شده اما به نحوِ تجافی نیست به قولِ حکما — مانندِ باران که از بالا آمد دیگر بالا نیست و پایین هست — بلکه تجلیه است: خزانه بالاست، سررشته آنجاست و بیده ملکوت کل شیء؛ در عین حال ظاهرت همینجاست و باطنت کشیده تا خدا. روحت الهی است — نفخت فیه من روحی — اما ظاهر اینجا در مسجد نشستهایم و از باطنِ یکدیگر بیخبریم. وقتی چشم به ملکوت باز شود میبینیم تا عرشِ الهی کشیده شدهایم. هیچ چیز از خدا گسیخته و جدا نیست. همهٔ منظومه و هندسه و بافت و چینشِ جهان هستی منتج از آن عرش و منتهاالیه و الوهیتِ نظام است؛ لذا همه چیز بویِ خدا میدهد. یسبّح لله ما فی السماوات و ما فی الأرض. همین زمینی که بر آن پا میکوبی و گاه بیحرمتی و لعن میکنی آیت الله است.
«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل عمران/۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینشِ آسمانها و زمین و آمدوشدِ شب و روز نشانههایی است برای خردمندان.
برای کسی که لب و مغز دارد و عقلش را تعطیل نکرده، آسمان و زمین و رفتوآمدِ شب و روز آیاتاند؛ یکپارچه نور دارند، زندهاند، حیاند؛ لذا تسبیح میگویند. چرا فقط ظلمت و شیطنتِ دنیا را میبینیم و این همه زیبایی در عالمِ خلقت را نه؟ وحدتِ کون از فرش تا عرش یک نظامِ احسن است. مانندِ حضرت علی یک وجودِ واحد با ظاهر و باطن و اطوارِ مختلف:
«وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا» (نوح/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی شما را به طورهای گوناگون آفرید.
یک طور شنیدن، دیدن، چشیدن، خندیدن، راهرفتن، خوابیدن، خوردن؛ اما حقیقتِ واحد: ظاهرت چسبیده به زمین و باطنت کشیده تا عرش و مقامِ عندالله. از قرآن سخن گفته میشود در محضرِ این پنج شهیدِ گمنام تا روحِ همکارِ عزیز از این کلماتِ نورانی فیض ببرد؛ آنها التماس میکنند که یادشان کنید.
یادِ میت؛ صدقه و نمازِ لیلة الدفن؛ انبارِ خرما
چرا یکباره یادِ میتی میافتی؟ بزرگان — از جمله نقل از آقای قرائتی — فرمودهاند هیچ چیز از هم گسیخته نیست. به قولِ علامه طباطبایی اگر یک برگ از عالم بیفتد در تمامِ کائنات تأثیرگذار است. این میت قطعاً اکنون یادِ تو کرده که تو یادش کردی؛ یعنی التماست میکند که یاد من باش، نیاز به یادِ تو دارم؛ هدیهای، صدقهای، قرآنی، ذکری. پیامبر فرمودند اگر عزیزت از دنیا رفت، نمازِ لیلة الدفن بخوان شبِ دفنش. متأسفانه گاه فقط میگویند نمازِ وحشت بخوانید امشب لیلة الدفن است؛ در صورتی که پیامبر اول فرمودند صدقه بدهید؛ اگر نداشتید آن نماز را جایگزین کنید. هیچ چیز به اندازهٔ صدقه به دردِ اموات نمیخورد. بلا را همانطور که در دنیا هفتاد نوع بلا را دفع میکند؛ روایت داریم حتی صدقهای که جگرِ کسی را خنک کند یا آبرویی بخرد میتواند سی سال به عمر اضافه کند؛ و آنسو میتواند گرفتارِ برزخ را از بند آزاد کند. البته اگر خودش زنده بود و خود این کار را میکرد به مراتب بالاتر بود؛ اکنون وظیفهٔ بازماندگان است.
روایتی که بارها شنیده شده: کسی از دنیا رفته بود و انبارِ خرما داشت؛ وصیت کرده بود پس از مرگ این انبار به دستِ پیامبر میانِ فقرا تقسیم شود. پیامبر وصیت را پذیرفت و انجام داد. خرما آن موقع مانندِ طلا ارزشمند و قوتِ غالب بود. یک خرمای گندیده و لهیده لایِ درزِ دیوار مانده بود. پیامبر همه را صدا زد؛ وقتی دامن تکاند از خالی شدنِ انبار، آن خرمای لهیده را درآورد و فرمود اگر زنده بود و خود با دستِ خود این خرمای لهیده را بخشیده بود، به مراتب اجرش بالاتر از آن بود که تمامِ انبار را به دستِ پیامبر بخشید — اما پس از موتش. پس انسان تا هست خودش است. اکنون که مردمِ مظلومِ لبنان و غزه به این شدت گرفتارند، اگر کمک نکنیم کی میخواهیم کنیم؟
نسیمِ اعمال در برزخ و سلام بر اباعبدالله
یکی از بزرگان از دنیا رفت و به خوابِ پسر آمد. پسر گفت بابا کارهایی که برای شما میکنیم به شما میرسد؟ مثالِ زیبایی فرمود: تا به حال در حمّامِ داغِ قدیم گیر کردهای که بخار همه جا را بگیرد و نفس تنگ شود؟ گفت آری. فرمود وقتی پنجرهای باز میشود چه نسیمِ خنکی میآید که جگر حال میکند. گفت چشیدهام. فرمود همانطور اعمالِ شما مانندِ نسیمِ خنکی در عالمِ برزخ میآید و جانِ ما را مینوازد و خنک میکند. و چه نسیمی بهتر از نسیمِ خنکایِ سلام بر اربابِ بیکفن اباعبدالله. السلام علیک یا اباعبدالله و علی الأرواح التی حلّت بفنائک… السلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی أولاد الحسین و علی أصحاب الحسین. انشاءالله آنان محضرِ ارباب حسین بن علی ما را یاد کنند و دعا کنند. اللهم اغفر و ارحم لمن یقرأ الفاتحة و الصلوات.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.