بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمت الله.
در کتاب الموت مرحوم مجلسی روایت چهاردهم باب چهارم بود.
اون روایت چهار کلمه ای من احب الدنيا ذلا.
هر کسی که عاشق دنیا شد خار شد.
ذلیل شد.
خار شد.
[نفس عمیق] در چرایی این موضوع نکته ای رو بگیم و ان شا الله جلسه بعد بریم سراغ روایت پونزدهم.
[نفس عمیق] خیلی مهمه که چرایی اینو ما بدونیم.
چرا ما وقتی به دنیا دل می بندیم خار میشیم؟
که این خاری رو ما گفتیم دامنش کشیده میشه به قیامت.
یعنی اینطور نیست که فقط در دنیا خار بشه، اون ور هم خار میشه.
چرا؟
شما در نظر بگیرید خارترین آدمها از-- در حسب ظاهر آدمهاییاند که هیچ درکی از پیرامون خودشون ندارن.
صمً بُکْمٌ عَمینْ.
کر و کور و لال.
یعنی توی ظلمت سرایین انگار هیچی رو متوجه نمیشن، هیچی رو نمیبینن.
لذا سختترین شکنجهها نابیناییه.
خیلی سخته.
بعضی از روانشناسا البته تو این اختلاف هست اما بعضیا دیدم تا هفتاد درصد ادراکات انسان رو زدن به بینایی.
یعنی کسی اگر بیناییشو ازش بگیری تا هفتاد درصد هیچ درکی از پیرامونش نداره.
انقدر بینایی مهمه.
و ببینید خدا خودش رو سميع و بصیر زیاد یاد کرده.
بحق سميع البصير.
اما هیچ جا دیدین خدا بگه من ذاقم یا شامم یا مثلا لامسم.
اینا [نفس عمیق] اصلاً شأن خدا به دوره اینو، اینطوری خودش رو معرفی کنه.
خب.
میاد اون گل مطلب رو بیان میکنه.
لذا میگیم اسماء حسنی، صفات اولیا.
نه اینکه خدا از جهت خدمتتون ااا عاجز باشه اعوذ بالله از لمس کردن و بوییدن و چشیدن و اینا.
نه.
اینها رو ما دون مقام حق تعالی میبینیم.
میگیم ولی سميع بصیر اینا پس نشون میده که اون، این دو تا ادراک، این دو تا قوه خیلی مقامشون بالاست.
حالا بین اینکه سمع مقامش بالاتره یا بصر بحث هست بین حالا هم عرفا هم حکما حتی روانشناسا.
در اینکه غذای روح از طریق گوش وارد میشه هیچکس شک نکرده [نفس عمیق] و گوش دهان روحه.
اما در اینکه اثر کدومش بیشتره، چیزی که شما میبینی بیشتر در شما تاثیر میذاره یا گوش، اون بحث هست.
حالا کاری به اون نداریم.
باید به موقعش به وقتش بحث بشه.
حالا بخصوص بینایی.
کجا انسان ابصار داره و ابصار کجا اصلاً اتفاق میافته؟
ملاصدرا علیه الرحمه در [نفس عمیق] فصل ابصار اسفار [سرفه] اونجا میاد وقتی مقدمات و شروط ابصار رو بیان میکنه که اصلاً چی میشه که انسان میبینه؟
مهمترین شرط ابصار وجود نوره.
این کاملاً مبحنه دیگه.
جایی که نور نیست، تاریک، هرچی تاریک تره اصلاً دیدن امکانش کمتره.
هرچی روشنتر میشه، یه جا نور بیشتری داره، ابصار هم بیشتره، دیدن واضح تره، شفاف تره.
لذا ادراکات انسان هم تمثلات انسان هم کشفیات و شهود انسان هم به واقع نزدیک تره.
تا اینجا که بحثی نیست.
درست شد؟
البته یه موضوعی هست اونم وقتی که شدت نور اتفاق بیفته، یعنی نور انقدر شدید بشه که دیگه برعکس بشه.
اصلاً دیگه نو-- شدت نور کورت کنه.
نتونی ببینی.
اون دیگه برمیگرده به حجابها، حجابهای نورانی.
مثل اینکه نور خورشید و شمس و بحار نور خورشید شدت نورش حجاب شده که نمیتونی ببینی.
چشاتو کور میکنه دقت کنی زل بزنی.
به همین جهت گفتم مثلاً اولیای خدا پیغمبر عزیز عالم مثلاً حاج-- حجاب اعظم الله.
برای اینکه ذات، اون غیب، ز-- غیب ذات یا ذات غیبی اصلاً امکان نیست دیدنش.
اگه کسی ببینه [نفس عمیق] در حقیقت یعنی اصلاً امکان دیدنش نیست.
خدا یه حجابی قرار داده بر اون غیب ذاتیش یا ذات، ذات غیبیش.
اون پیغمبره.
به یک معنا اسماءاند.
به یک معنا ملائکه اللهاند.
تجلیات الهیاند.
حالا کاری ما به اون نداریم.
فعلاً این رو بدونیم که هرچی نور بیشتر، قدرت ابصار و شفافیتش و وضوحش بیشتر.
درست شد؟
حالا یه جا تو قرآن هم آیه دیروز که بحث کردیم آیه چهل سوره نور.
مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ.
کسی که خدا براش نوری رو قرار نداده، نوری براش نیست شاید کسی ابتدا از این آیه تعجب کنه بگه این چه حرفیه؟
خب یه دفعه بگو آدمهای بینور دیگه اشخاصی که نور ندارن.
یعنی چی کسی که نور نداره نوری براش نیست.
خب یه بار بگو نور نداره دیگه.
یا بگو کسایی که نوری براشون نیست.
نکته اینجاست.
میفرماید "من لم يجعل الله له نورا" کسی که خدا براش نور قرار نده "فما له من نور".
نکته اینجاست.
که هیچ نوری براش نیست.
یعنی نور کجاست؟
بفرمایید.
الله.
تموم شد و رفت.
من لم.
یه جا دیگه، یه بار دیگه میخونم آیه رو.
"من لم يجعل الله له نورا" کسی که الله براش "لم يجعل" براش نور قرار نداد "فما له من نور" نوری نداره.
لذا فرمود "الله نور السماوات والارض".
مثلا نور جاییه که الهیت نظامه.
هر کجا که بوی الهیت داره نور هم هست.
هر کجا کسی چشمش کور شده به الهیت نظام یعنی نور نبوده و او رو محروم کرد، خودش خودش رو محروم کرده از نور.
لذا الله رو ندیده.
حالا برگردیم به روایت.
چه ربطی داشت به این روایت؟
چرا ما رو خسته میکنی حاج آقا؟
دوست داریم که بهرههای دقیقتر و ظریفتر و موشکافانهتری از روایت ببریم.
و الا صرفا پیکره روایتو که کاری نداره بخونی و مثلا یه بهرهای از ظاهر روایت بگیری بری.
خب ما قبلا عرض کردیم که مراتب مادون تاریکاند نسبت به مراتب مافوق.
البته چون همهی عالم تجلیات حق تعالی هستند و شروق نوریه او هستند، همه نور دارن.
حتی تاریکی عالم هم به یک معنا نوره.
یعنی شب، شب هم نوره.
چرا؟
چون موجوده.
چون یک بهرهای از وجود داره، از وجود از سمد حضرت حق.
و چون اون نوره، الله نوره، پس تجلیاتشم نوره.
پس شب هم نوره اما نورش نسبت به روز کمتره.
خب؟
حالا بیاین تو طبقات، تو مراتب.
انزل مراتب چی بود در مراتب عالم؟
دنیا، دنی، پست فلسفی.
این مادون، این ناسوت.
اینجا میگن تاریکه.
تاریکه نه یعنی نور نداره نسبت به جاهای دیگه تاریکه.
یعنی اینجا نسبت به برزخ اصلاً تاریکی محض.
نور اونجاست.
از کسی چشمش به برزخ باز بشه دیگه دنیا تو چشمش جا نمیشه، جا نمیگیره.
یعنی اصلاً یکی از طرق دل کندن از تعلقات به دنیا و عدم دلبستگی به دنیا دیدن ملکوته.
که اونم رمزشو پیغمبر فرمود یادتونه؟
فرمود چی کار کنید تا چشمتون به ملکوت باز شه؟
"غضوا ابصارکم" این چشم ظاهر و ببندید "ترون العجائب" ببینید عجائب عالم را.
این یعنی چش-- یعنی ملکوت.
عجائب یعنی ملکوت.
دنیا که ظاهرش اگرچه ظاهرش هم حیرتاندر حیرته اما باید با دید برزخی همین ظاهر رو هم واکاوی کرد تا به اون ظرافتها رسید.
پس بحث به الان به کجا رسید؟
اینکه دنیا تاریکه.
اگر کسی دل خوش کرد به این دنیا و دلبست به این دنیا، عاشق این دنیا شد انگار عاشق تاریکیه.
خب جایی که تاریکه و تو به اونجا دل بستی فکر میکنی همین جاست.
مثل بچهای که در رحم مادر زانوشم بغل گرفته، چنباد زده تو اون جای تنگ، تاریک، نمور.
فکر میکنه دیگه بهتر از اینجا وجود نداره.
چرا؟
چون کوره.
چشمش به ملکوت و برزخ رتبه خودش باز نشده.
الان برزخ نسبت به رتبه رحم میشه کجا بگید؟
آفرین.
ملکوت میشه اینجا.
ملکوت نسبت به رحم میشه همینجا که ما الان هستیم.
ما الان تو ملکوت رحمیم.
لذا اونجایی که توی قرآن سوره ذاریات میفرماید "وفی السماء رزقکم وما توعدون" برای اینکه چرتها پاره بشه صلوات خوشگل بفرستید.
[صدای چندین نفر] اللهم صل علی محمد و آل محمد.
[صدای چندین نفر] تو سوره، تو سوره ذاریات میفرماید که رزق کجاست؟
صبا میکونم تو.
رزق کجاست آقای شمس؟
"وفی السماء رزقکم و ما توعدون".
حالا بفرما ببینم.
قرآن که لغو نمیگه کلام الهیه.
بچه در رحم رزقشو از کجا میگیره؟
آسما.
اگر از آسمان میگیره، اون که داخل رحم مادره.
غذاشو داره اون تو میخوره.
نقض شد فرمایش حضرت حق یا نشد؟
چه کنیم؟
اگه از آسمون رزق میاد بچه در رحم مادر چه آسمونی میبینه که رزقشو بگیره؟
اون تو داره غذا میخوره.
شما باید الان سریع جواب بدید.
بگید که مادرش در ملکوته.
آفرین.
ماله- مادر این بچه الان در ملکوت رحمه.
یعنی تو این دنیا.
اینجا نسبت به اون سماءه.
اصلاً اینو مطلقاً یادمون باشه در حکمت و عرفان مراتب مافوق روحن.
مادون بدنن، جسمن.
اینجا قدره.
مادون قدره.
مافوق قضاست.
اینجا شرحه.
اون مافوق میشه چی؟
متن.
اونجا کلیه، اینجا جزئیه.
اینجا تفصيله، اینجا اجماله اجمال به معنای ابهام گویی نه، به معنای کلی.
اینجا کثرته، اونجا وحدته.
ببینید اینا همه جا سا-- اونجا سماءه، اینجا دنیاست، اینجا زمینه، اینجا ارضه، اونجا سماءه.
حالا بچه داره رزقشو از کی میگیره؟
از مادر.
مادر در ملکوت قرار گرفته دیگه.
یعنی سماء رحم.
به همین راحتی.
خب پس حالا بخوایم اینطوری صحبت کنیم از بحثمون یه مقدار فارغ میشیم.
ولی خب اینام خوبه اینا رو بدونیم.
یه سری قواعد اینا کمک میکنه به درک و شعور ما در خصوص دریافتهامون از پیرامون.
پس جایی که نور نیست ابصاری هم نیست.
کسی که دل بست به دنیا [مکث]، دیگه چنین کسی قطعاً مثل آدم کوریه که از ملکوت بیخبره و چون "وفی السماء رزقکم وما توعدون" هرچی که مطلقاً به شما وعده داده شده از آسمانه و این شخص اصلاً چشمش به آسمان باز نشده، لذا رزقشم کمه.
یعنی رزق هرچی-- اصلاً شما بگو پارو کنه.
مثل اون ملعون خبیث که داشت جون میداد.
ااا بعضیا گفتن عمروع است.
[سرفه] بعضیا به خلیفه سوم اینو نسبت دادن.
میتونه هر دو تاشون هم باشه.
وقتی به درک واصل میشد انقدر طلا، شمش طلا جمع کرده بود که میخواستن تقسیم کنن طلاشونو با تبر اینا رو دو نیم میکردن.
طلا رو با تبر.
یعنی چقدر ببین طلا داشتن.
وقتی به درک داشت واصل میشد به بچهش گفتش ای کاش به جای اینها سرگین گاو، پشگل به قول ما جسارتاً جمع میکردم.
دید داره میذاره و میره دیگه.
توجه کردید؟
در حساب ظاهر [سرفه] خب همه چی داره.
اما وقتی متوجه میشه که چقدر اینها بیارزش بودن، بعد اون موقع میخواد یواشیواش به حال معاینه بیفته که چشم هم اونورو میبینه هم اینورو چشمش تازه باز میشه "فکشفنا عنک غطاءک" این وقتی ما برداشتیم این پرده رو "فبصرک اليوم حدید" این چشم تیز میشه اینجا نمود پیدا میکنه.
یه روزنهای از ملکوت باز میشه، نورو میبینه تازه میفهمه چه کرده.
و کسی که اینجا دل میبنده به دنیا چون اینجا چشمش کور میشه و حقایق رو نبینه ولو ظاهراً خیلی داشته باشه مثل اون بابایی که عرض کردیم.
اما باز این اون رزقی نیست که "وفی السماء رزقکم".
اون اگر رزق از سما باشه از دزدی و کلاهبرداری و ظلم و جور و ستم و اینا نباشه، واقعاً از سما باشه برکت محض یکپارچه نور و رحمته، عافیته، آرامشه.
درش صفا هست [مکث]، آرامش هست، کیف هست [مکث]، نور هست، رحمت هست، مغفرت هست.
پس اگر-- ولو شاید از حساب ظاهر خیلی داره اما میبینی که در زنک معیشتی قرار میگیره.
الان میفهمیم چرا.
تو اون آیه فرمود چی؟
در خصوص زنک معیشت.
یادتونه آیه رو؟
چه کسی دچار زنک یعنی فشار معیشتی میشد؟
"من اعرض عن ذکری" کسی که پشت کنه اعراض کنه به ذکر من.
"فإن له" قطعاً، قطعاً براش چی میشه؟
"فإن له معيشة ضنكا" آیه قرآناها.
دچار زنک معیشتی میشه "ونحشره يوم القيامة أعمى" اون ورم کوره.
چرا کوره؟
چون اینجا تاریک بود چشمشو به همین دنیای تاریک بست.
عادت کرده به تاریکی.
مثل خفاشه.
اصلاً تو نور نمیتونه زندگی کنه.
اگر ببریش اونور، اونورم اصلاً نمیتونه یعنی چشمشو میبنده.
نور چشمشو اذیت میکنه.
چون عادت کرده به تاریکی.
[سرفه] به همین راحتی متوجه شدیم.
ببینید تو یک روایت چهار کلمهای چه درون مایه ای خوابیده که اگر انسان بخواد با نگاههای دقیق فلسفی و حکمی و عرفانی و کلامی بعضاً اینا بره تو-- غور کنه غواصی کنه، چه گوهرهایی گیرش میاد.
پس علت اینکه اگر کسی دل به دنیا بست خوار میشه اینه، کور میشه.
یه معناش اینه.
کور میشه.
آدم کور هم خواره.
هم اینجا خواره هم اینجا.
چشمش به روی حقایق بسته میشه.
برای همین امام علیه الرحمه فرمودن چی؟
چقدر تأکید داشتن که "حب الدنيا رأس کل خسیس".
این روایتهها.
امام خیلی تأکید رو این روایت داشتن.
حب به دنیا رأس همه خسیس-- چون کور میکنه آدمو.
اما اگر کسی نه، چشمش به نور باز بشه، خدا بهش نور بده، چشمش رو باز کنه، چشم بصر ظاهرش رو ببنده "ترون العجائب" عجائب رو ببینه چه اتفاقی میفته؟
به تند تند انقدر رزق میگیره، رزق میگیره، رزق میگیره.
مثل بعضی از علما که زیر فرش خونهشون درهمی دیناری داشتن.
هر کی در خونهشونو میزد دست میکردن از زیر فرش میدادن، میدادن، میدادن، میدادن تا آخر عمرشون صله، انفاق، بخشش، صدقه دادن تموم نشد.
وقتی هم مرد رفتن دیدن همون مقداری که اول گذاشته بود هنوز هست.
اینطوری میشه.
برکت یعنی این.
اصلاً "ومن يتق الله يجعل له مخرجا ويرزقه من حيث لا يحتسب" که قرآن میفرماید این آیه دو س-- دو و سه سوره تلا که اکثرش خواستن بعد از هر نماز واجبش-- واجب استانه سه بار اینو بخونه برکت و رزق بیاد.
از امام صادق علیه السلام فرمود آقا این چیه؟
"يرزقه من حيث لا يحتسب" از جایی که گمان نمیکنه رزق میگیره یعنی پولش زیاد میشه؟
یعنی مثلا ملکش، خونهش، ماشینش اینا زیاد میشه.
حضرت فرمود نخیر برکت میاد تو مالش.
شاید کسی ده برابر شماها درآمد صد برابر شما درآمد داشته باشه اما همش بیچارهش، بیچارهست.
مضطره، مضطربه.
هشتش گره و ایناشه.
آرامش نداره، آسایش نداره.
اما یه کسی هم میبینی خیلی شاید تو زندگیش چیز زیادی نداره اما دلش خوشه، آرامش داره.
آقای رحیمیپور قز-- از قدی-- حالا درستش کنم.
آقای دکتر یه روز یه خاطرهای تعریف کرد جالب بود.
گفت داشتم-- منم اینا زیاد دیدم اینطوری.
بله آخر وقته.
شما هم قطعاً دیدید نمونههاش رو.
میگفت داشتم اِاِاِ خیابون، یه چهارراهی رد میشدم رسیدم پیش چراغ قرمز.
دیدم که یه، اِاِم motوری زن و مرد سوار این motorن.
یه بقچه هم دستشونه.
خیلی لیلی و مجنونی عاشقونه زدن بغل رفتن تو اون چمنهای بغل اون چهارراهی که ما وایساده بودیم منتظر، رفتن بقچهش رو مَرده باز کرد و لقمه نون و پنیر و سبزی در میآورد میذاشت تو دهن زن پیرش.
پیرمرد پیرزن بودن.
با این motor رکسای قدیم یادتونه؟
درب و داغونه.
آقای شمسزاد یادش باشه.
[خنده] بله دیگه لیلی و مجنون ما.
بله دکتر.
آقای دکتر شما لیلی و مجنون نباشی کیه؟
بله.
خلاصه- [هم پوشانی گوینده ها] حالا آقای، آقای دکتر، آقای دکتر مجنون گوش بدن.
خلاصه میگه من کیف کردم اینو.
دیدم در اصل انگار که خدا بخواد به من درسی بده، منو متنبّه کنه.
دیدم صدای جیغ و فریاد میاد.
شیشه ماشین رو اینور سمت خودمو دادم پایین.
دیدم اینور یه ماشین شاسی بلند وایساده، زن و شوهر توش دارن فحش رو میکشن به هم.
زنه با کیف دستیش میکوبه تو سر مَرده.
مَرده فحش فلان به زنش میده.
طلاقت میدم فلانت میکنم.
اون میگفت باید مهرمو بدی.
سوار ماشین شاسی بلند و با اون وضع.
حالا اونو بگذاریم کنار.
ما این نفی نمیکنه که پس بزنیم زیر دنیا و نمیدونم کسب و کاسب.
نه، الكاسب حبیب الله.
باید حرکت کرد، باید کار کرد.
مرد جوهرش به کارشه، به تلاششه.
باید در حد کفاف حداقل حرکت کرد.
اسلام بارها من اینو عرض کردم مخالف انباشت ثروته.
به شدت اسلام موافق تولید ثروته.
تولید ثروت رو اسلام خیلی تاکید میکنه.
خب؟
نباید مسلمونا فقیر باشن.
باید تولید ثروت داشته باشن.
اما انباشت ثروت رو نه.
میگه تولید، تولیدت رو بالا ببر.
همین حرفی که آقا بارها میزنه در حوزه اقتصاد، تولیدات اقتصادی تو چندین سال بحث تولید رو ایشون، رونق تولید مطرح کردن.
خب خستهتون نکنم.
پس خلاصه بحث اینکه من احب-- یادتون میمونه روایتو دیگه.
من احب الدنيا ظل.
بیست دقیقه مون تموم شد.
هر کس که عاشق دنیا شد خار شد، تمام شد.
چقدر خوبه قشنگه آدم دل ببنده به دنیا آفرین، به بهشت آفرین حتی به قول علیم حسن زاده علیه رحمة.
چرا عاشق بهشتی؟
چرا عاشق بهشت آفرین نیستی؟
چرا میگه وقتی یه چهره زیبا دیدی [مکث]، مجنون جمع آقای شمس، وقتی لیلی رو دیدی چرا میگه سریع بگو یا خیر حبیب و محبوب آقای دکتر.
یا خیر حبیب و محبوب.
یعنی دنبال اون خیر، اون بالاتره، اون بهتره، اون حبیب و محبوب بالاتر و بهتری.
یعنی دنبال اون کسی هم که این چهره زیبا رو آفریده.
این چهره چیه؟
اون دیگه ببین چقدر زیباست [مکث].
درست شد؟
[خنده] امروز فکر کنم به همه چسبید بحث.
مخصوصاً به آقای دکتر.
[خنده] والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
اللهم صل