ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 151

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

من احب الدنیا ذل؛ خواری عشق دنیا

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. در کتاب الموت مرحوم مجلسی روایت چهاردهم باب چهارم بود؛ روایت چهارکلمه‌ای: من احب الدنیا ذل. هر کسی که عاشق دنیا شد خار شد؛ ذلیل شد؛ خار شد. در چرایی این موضوع نکته‌ای گفته می‌شود و ان‌شاءالله جلسهٔ بعد روایت پانزدهم. خیلی مهم است که چرایی را بدانیم. در کتاب الموت روایت چهاردهم باب چهارم فقط چهار کلمه است و همین چهار کلمه اقیانوس است: من احب الدنیا ذل. جلسه را وقف چرایی کردیم تا روایت پانزدهم بماند. خواری فقط اجتماعی نیست؛ کوری از ملکوت است که انسان را در دو نشئه ذلیل می‌کند.

بین سمع و بصر کدام غذای روح را بیشتر می‌سازد محل نزاع است؛ اما هیچ‌کس انکار نکرده که از راه گوش معارف می‌ریزد. ابصار بدون نور محال است؛ نور معتدل وضوح می‌دهد؛ نور مفرط حجاب می‌شود. پیامبر حجاب اعظم است چون غیب ذات را نمی‌توان بی‌واسطه دید.

جنین در تاریکی رحم رزق را از مادر می‌گیرد و مادر سماء اوست؛ ما در دنیا رزق موعود را از سماء باید بگیریم و اگر چشم به ارض دوختیم از ملکوت بی‌خبر می‌مانیم. زراندوز دم مرگ طلا را پوچ دید؛ کشف غطاء چشم را حدید کرد. موتور نان‌وپنیری عزت داشت و شاسی‌بلند فحاشی خواری؛ الکاسب حبیب الله راه میانه است: تولید بسیار، انباشت نه. دل را به یا خیر حبیب و محبوب بسپار نه به نقش. چرا وقتی به دنیا دل می‌بندیم خوار می‌شویم؟ و این خواری دامنه‌اش به قیامت کشیده می‌شود؛ فقط در دنیا نیست؛ آن‌ور هم خوار می‌شود.

چرا خوار؟ چون ادراک پیرامون از دست می‌رود. صم بکم عمی وصف کسانی است که در ظلمت‌سرا هیچ نمی‌شنوند و نمی‌گویند و نمی‌بینند. نابینایی سخت‌ترین شکنجه است. اختلاف روانشناسان هست اما کسانی تا هفتاد درصد ادراک را به بینایی نسبت داده‌اند؛ بینایی را که بگیری بخش اعظم جهان از دستت می‌رود. خدا خود را سمیع و بصیر می‌خواند نه ذائق و شام و لامس؛ نه از ناتوانی، از آن‌رو که این سه دون مقام معرفی حق‌اند. بحث ترجیح سمع یا بصر میان عرفا و حکما و روانشناسان باز است؛ در اینکه غذای روح از گوش می‌آید و گوش دهان روح است اختلافی نیست؛ در شدت اثر دید و شنید اختلاف هست.

کوری ادراک و مقام سمع و بصر

خارترین آدم‌ها حسب ظاهر کسانی‌اند که هیچ درکی از پیرامون خود ندارند؛ صم بکم عمی؛ کر و کور و لال؛ تو ظلمت‌سرا انگار هیچی را متوجه نمی‌شوند، هیچی را نمی‌بینند. سخت‌ترین شکنجه‌ها نابینایی است. بعضی روانشناسان ـ اختلاف هست ـ تا هفتاد درصد ادراکات انسان را به بینایی زده‌اند؛ اگر بینایی را بگیری تا هفتاد درصد درک پیرامون نیست. بینایی آن‌قدر مهم است. خدا خودش را سمیع و بصیر زیاد یاد کرده؛ بحق سمیع البصیر. اما هیچ‌جا ندیده‌اید خدا بگوید من ذائق یا شام یا لامس؛ اصلاً شأن خدا به دور است که این‌طور خودش را معرفی کند. نه اینکه خدا عاجز باشد از لمس و بوییدن و چشیدن ـ اعوذ بالله ـ ؛ این‌ها را دون مقام حق می‌بینیم. ولی سمیع بصیر نشان می‌دهد این دو ادراک مقامشان بالاست. بین اینکه سمع بالاتر است یا بصر بحث هست میان عرفا و حکما و حتی روانشناسان. در اینکه غذای روح از طریق گوش وارد می‌شود هیچ‌کس شک نکرده؛ گوش دهان روح است. اما در اینکه اثر کدام بیشتر است، آنچه می‌بینی یا آنچه می‌شنوی، بحث هست؛ به موقعش باید بحث شود. بخصوص بینایی.

شرط ابصار نور است؛ آیهٔ چهل نور

کجا انسان ابصار دارد و ابصار کجا اتفاق می‌افتد؟ ملاصدرا در فصل ابصار اسفار وقتی مقدمات و شروط ابصار را بیان می‌کند مهم‌ترین شرط وجود نور است. جایی که نور نیست تاریک است؛ هرچه تاریک‌تر دیدن کمتر؛ هرچه روشن‌تر ابصار بیشتر، دیدن واضح‌تر و شفاف‌تر. لذا ادراکات و تمثلات و کشفیات و شهود به واقع نزدیک‌تر است. البته وقتی شدت نور از حد بگذرد برعکس می‌شود؛ شدت نور کور می‌کند؛ برمی‌گردد به حجاب‌های نورانی. مثل نور خورشید که شدت نورش حجاب شده؛ اگر زل بزنی چشمت کور می‌شود. به همین جهت گفته‌اند اولیای خدا، پیغمبر عزیز عالم، حجاب اعظم الله؛ برای اینکه ذات غیبی امکان دیدنش نیست؛ خدا حجابی قرار داده بر غیب ذاتش؛ آن پیغمبر است؛ به یک معنا اسماء‌اند؛ به یک معنا ملائکه الله‌اند؛ تجلیات الهی‌اند. فعلاً بدانیم هرچه نور بیشتر قدرت ابصار و شفافیت بیشتر.

ملاصدرا در اسفار شروط ابصار را می‌چیند تا برسی به نور. تاریکی امکان دیدن را کم می‌کند؛ روشنی وضوح می‌آورد؛ شدت مفرط نور حجاب نورانی می‌شود مثل خورشید که زل زدنت کور می‌کند. اولیاء و پیامبر را حجاب اعظم الله گفته‌اند میان خلق و غیب ذات که دیدنی نیست؛ اسماء و ملائکه و تجلیات همان حجاب‌های نورانی‌اند. دیروز آیهٔ چهل نور خوانده شد که جعل نور کار خداست؛ فمن لم یجعل الله له نورا فما له من نور؛ تکرار برای تأکید است که بدون جعل الهی نوری نیست.

دیروز آیهٔ چهل سورهٔ نور بحث شد:

«ومن لم یجعل الله له نوراً فما له من نور» (نور/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا برای او نوری ننهاده باشد هیچ نوری برای او نیست.

شاید ابتدا تعجب کنی که چرا دو بار می‌گوید؛ یک بار بگو بی‌نور است. نکته این است که نور را خدا باید قرار دهد؛ بدون جعل الهی نوری در کار نیست.

رحم مادر و سماء رزق

جایی که تاریک است و تو به آنجا دل بسته‌ای فکر می‌کنی همین جاست؛ مثل بچه‌ای که در رحم مادر زانو بغل گرفته چنباتمه زده تو جای تنگ تاریک نمور؛ فکر می‌کند بهتر از اینجا وجود ندارد؛ چون کور است؛ چشمش به ملکوت و برزخ رتبهٔ خودش باز نشده. برزخ نسبت به رتبهٔ رحم کجاست؟ ملکوت؛ ملکوت نسبت به رحم همین‌جاست که الان هستیم؛ ما الان تو ملکوت رحمیم. در سورهٔ ذاریات می‌فرماید:

«وفی السماء رزقکم وما توعدون» (ذاریات/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی شما و آنچه وعده داده می‌شوید در آسمان است.

بچه در رحم رزقش را از کجا می‌گیرد؟ اگر از آسمان می‌گیرد، او که داخل رحم است و غذا را آنجا می‌خورد؛ نقض فرمایش حق یا نه؟ جواب: مادرش در ملکوت است؛ مادر این بچه الان در ملکوت رحم است؛ یعنی تو این دنیا؛ اینجا نسبت به آن سماء است. در حکمت و عرفان مراتب مافوق روح‌اند؛ مادون بدن و جسم؛ اینجا قدر است مادون؛ مافوق قضا؛ اینجا شرح است مافوق متن؛ آنجا کلی اینجا جزئی؛ اینجا تفصیل آنجا اجمال به معنای کلی نه ابهام؛ اینجا کثرت آنجا وحدت؛ آنجا سماء اینجا دنیا و ارض. بچه رزقش را از مادر می‌گیرد؛ مادر در ملکوت قرار گرفته؛ یعنی سماء رحم. به همین راحتی. این قواعد به درک و شعور دریافت‌های پیرامون کمک می‌کند.

فرض کنید جنین را بگویی رزقش از آسمان است و او فقط بند ناف می‌بیند؛ نقض قرآن نیست چون مادر نسبت به او سماء است. ما نیز نسبت به برزخ در ارضیم و برزخ نسبت به ما سماء. مافوق روح و قضا و متن و وحدت است؛ مادون جسم و قدر و شرح و کثرت. کسی که به تاریکی رحم‌گونهٔ دنیا چسبیده مثل جنینی است که گمان می‌کند جز همان حفره جایی نیست؛ چشمش به ملکوت رتبهٔ خودش باز نشده.

دل‌بستن به دنیا کوری از ملکوت است

پس جایی که نور نیست ابصاری هم نیست. کسی که دل بست به دنیا قطعاً مثل آدم کوری است که از ملکوت بی‌خبر است و چون وفی السماء رزقکم وما توعدون هرچه مطلقاً وعده داده شده از آسمان است و این شخص اصلاً چشمش به آسمان باز نشده لذا رزقش کم است. ولو پارو کند. مثل آن ملعون خبیث که داشت جان می‌داد؛ بعضی گفته‌اند عمرو عاص؛ بعضی به خلیفهٔ سوم نسبت داده‌اند؛ می‌تواند هر دو باشد. وقتی به درک واصل می‌شد آن‌قدر شمش طلا جمع کرده بود که می‌خواستند تقسیم کنند با تبر دو نیم می‌کردند. وقتی داشت می‌مرد به بچه‌اش گفت ای کاش به جای این‌ها سرگین گاو جمع می‌کردم. دید دارد می‌گذارد و می‌رود. در حساب ظاهر همه چیز دارد؛ اما وقتی متوجه می‌شود چقدر بی‌ارزش بوده‌اند، یواش‌یواش به حال معاینه می‌افتد که چشم هم آن‌ور را می‌بیند هم این‌ور؛ چشمش تازه باز می‌شود: فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید؛ وقتی پرده برداشته شد چشم تیز می‌شود؛ روزنه‌ای از ملکوت باز می‌شود نور را می‌بیند تازه می‌فهمد چه کرده. کسی که اینجا دل می‌بندد به دنیا چون چشمش کور می‌شود حقایق را نمی‌بیند ولو ظاهراً خیلی داشته باشد مثل آن بابا. اما آن رزق وفی السماء نیست. اگر رزق از سما باشد از دزدی و کلاهبرداری و ظلم نباشد واقعاً از سما باشد برکت محض یکپارچه نور و رحمت و عافیت و آرامش است؛ صفا و کیف و مغفرت. ولو از حساب ظاهر خیلی داشته باشد می‌بینی در ضنک معیشت است. در آیه فرمود من اعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا؛ کسی که از ذکر من اعراض کند زندگی‌اش تنگ می‌شود.

زراندوز محتضر ـ عمرو عاص یا دیگری ـ شمش طلا را با تبر دو نیم می‌کردند و دم مرگ آرزوی سرگین کرد چون دید مال می‌ماند و او می‌رود. فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید؛ پرده که برداشته شود چشم تیز می‌شود و روزنهٔ ملکوت باز. رزق سمائی برکت و نور و آرامش است؛ مال دزدی و ظلم ولو انبوه ضنک می‌آورد. من اعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکا؛ تنگی معیشت میوهٔ اعراض از ذکر است نه کمبود اسکناس. کسی ظاهر کم دارد و دل خوش است نور دارد؛ کسی ظاهر زیاد دارد و در فشار است چشم سمائی‌اش بسته است.

موتور و شاسی‌بلند؛ تولید نه انباشت

آقای دکتر خاطره‌ای تعریف کرد: داشتم چهارراه رد می‌شدم رسیدم چراغ قرمز؛ دیدم موتوری زن و مرد سوارند؛ بقچه‌ای دستشان؛ خیلی عاشقانه زدند بغل رفتند تو چمن‌های بغل چهارراه؛ مرد بقچه را باز کرد لقمه نان و پنیر و سبزی درمی‌آورد می‌گذاشت تو دهن زن پیرش؛ پیرمرد پیرزن بودند با موتور رکسای قدیم درب و داغون. کیف کردم؛ انگار خدا می‌خواست متنبه‌ام کند. دیدم صدای جیغ و فریاد؛ شیشه را پایین دادم؛ این‌ور ماشین شاسی‌بلند؛ زن و شوهر فحش می‌کشند به هم؛ زن با کیف می‌کوبد تو سر مرد؛ مرد فحش می‌دهد طلاقت می‌دهم؛ او می‌گوید مهرم را بده. سوار شاسی‌بلند با آن وضع. این نفی نمی‌کند که زیر دنیا بزنیم و کسب نکنیم؛ الکاسب حبیب الله. باید حرکت کرد؛ باید کار کرد؛ مرد جوهرش به کار و تلاش است؛ در حد کفاف حداقل. اسلام مخالف انباشت ثروت است؛ به شدت موافق تولید ثروت. نباید مسلمانان فقیر باشند؛ باید تولید ثروت داشته باشند؛ اما انباشت نه. بگو تولیدت را بالا ببر؛ همان حرف آقا در حوزهٔ اقتصاد و رونق تولید در چندین سال.

خاطرهٔ دکتر: موتور درب‌داغون پیرزن و پیرمرد با نان و پنیر و سبزی در چمن چهارراه؛ کنارش شاسی‌بلند با فحش و کیف و مهریه. خواری و عزت به مرکب نیست به نور دل است. این صحنه نفی کسب نیست؛ الکاسب حبیب الله؛ کار و تلاش جوهر مرد است در حد کفاف. اسلام تولید ثروت را می‌خواهد تا مسلمان فقیر نماند؛ انباشت را نه. رهبری بارها رونق تولید گفته است نه انباشت.

بهشت‌آفرین نه بهشت؛ یا خیر حبیب

پس من احب الدنیا ذل؛ هر کس عاشق دنیا شد خار شد؛ تمام. چقدر خوب است آدم دل ببندد نه به دنیا ـ به قول علامه حسن‌زاده ـ به بهشت‌آفرین. چرا عاشق بهشتی؟ چرا عاشق بهشت‌آفرین نیستی؟ وقتی چهرهٔ زیبا دیدی چرا سریع بگو یا خیر حبیب و محبوب؛ یعنی دنبال آن خیر بالاتر، آن حبیب و محبوب بهتر؛ دنبال کسی که این چهرهٔ زیبا را آفریده. این چهره چیست؛ او خود ببین چقدر زیباست. والحمد لله رب العالمین.

روایت چهارکلمه‌ای مجلسی همان است که باید در خاطر بماند: من احب الدنیا ذل. علامه حسن‌زاده می‌گوید دل به بهشت‌آفرین بده نه به خود بهشت. چهرهٔ زیبا که دیدی بگو یا خیر حبیب و محبوب؛ یعنی از نقش به نقاش برو؛ از لیلی به آفرینندهٔ لیلی. عشق دنیا خواری می‌آورد چون کور می‌کند از سمائی که رزق و وعده آنجاست.

ملاصدرا شروط ابصار را می‌چیند تا برسی به اینکه بدون نور رؤیت نیست؛ تاریکی مطلق امکان دیدن نمی‌دهد و نور معتدل وضوح می‌آورد و نور مفرط حجاب نورانی می‌شود. حجاب اعظم پیامبر است میان خلق و غیب ذات. آیهٔ نور می‌گوید جعل نور کار خداست؛ فما له من نور تکرار تأکید است نه حشو.

قواعد حکمی سماء و ارض، قضا و قدر، متن و شرح، وحدت و کثرت را یک‌جا به یاد بسپار تا بفهمی مادر نسبت به جنین سماء است و دنیا نسبت به برزخ ارض. کسی که به ارض دنیا چسبیده چشم سماء را نبسته است و رزق موعود را از همان ارض تاریک می‌جوید؛ نتیجه‌اش کمی رزق حقیقی است ولو ظاهر مال انباشته باشد. ضنک معیشت میوهٔ اعراض از ذکر است نه کمبود اسکناس.

خاطرهٔ نان و پنیر کنار شاسی‌بلند دعوا نشان می‌دهد خواری و عزت به موتور و ماشین نیست به نور دل است. تولید ثروت واجب‌گونه تأکید شده و انباشت نه؛ رونق تولید سخن مکرر رهبری است. و روایت چهارکلمه‌ای مجلسی همان است: من احب الدنیا ذل؛ دل را به آفرینندهٔ بهشت بده نه به خود بهشت و نه به زینت دنیا.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.