یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
روایت کوتاه من أحب الدنیا ذل
چون طی هفته بحث روح بخاری و ربطش با اخلاط اربعه گفته شد، امروز روایتی تازه از کتاب الموت مرحوم مجلسی علیهالرحمه تقدیم میشود: باب چهارم، روایت چهاردهم، از امام صادق علیهالسلام. روایت خیلی کوتاه است اما خیلی کلیدی؛ چهار کلمه: من أحب الدنیا ذل. هرکس دل ببندد، عاشق دنیا شود، حب به دنیا پیدا کند، ذل؛ خیلی صریح میفرماید ذل؛ ذلیل و خوار میشود. از مولایمان علی علیهالصلاةوالسلام هم پرسیدند چه ذلتی بدتر است؛ بدترین نوع ذلت چیست؟ حضرت فرمودند الحرص على الدنیا: اینکه به دنیا حریص شوی؛ هرچه جمع میکنی باز احساس کمبود داشته باشی؛ این آدم را ذلیل و خوار میکند.
معرفی دنیا در آیهٔ بیست حدید
در قرآن آیهٔ بیست سورهٔ حدید دنیا را چنین معرفی میکند:
«اعلموا أنما الحیاة الدنیا لعب ولهو وزینة وتفاخر بینکم وتکاثر فی الأموال والأولاد» (حدید/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بدانید که زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی و آرایش و فخرفروشی میان شما و افزونجویی در مالها و فرزندان نیست.
اعلموا بدانید؛ وقتی سیاق آیه را توجه میکنی میفهمی خدا حرف مهمی میزند؛ مثل معلمی که گوش بچه را میگیرد و میخواهد حرف مهمی بزند: بفهم چه میگویم. بعد دوباره با أنما تأکید میکند. أنما الحیاة الدنیا؛ دنیا را میخواهد معرفی کند؛ خدا در قرآن میخواهد بگوید دنیا چیست: لعب و لهو؛ بازیچه و سرگرمی؛ سرگرمی که ناگهان با خود میآیی میگویی بازی تمام شد؛ فقط وقتت گذشت. لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم: تجملگرایی و فخرفروشی با همدیگر. و تکاثر فی الأموال والأولاد: زیادهروی و تکثیر مال دنیا؛ هی میخواهند پز بدهند از داشتههاشان از حیث اموال و بچههاشان.
این اموال مال شما نیست؛ امانت است؛ اعتبار است. الان این ماشین را سوار شدهای فردا میفروشی؛ آقایی دیگر سوار همین ماشین است. این خانه الان تو نشستهای؛ میفروشی میرود خانوادهای دیگر مینشینند. اگر همین الان کسی وارد منزل تو شود دزد تلقی میشود؛ ولی فردا آدم دیگری با خانواده میآید و به او دزد نمیگویند؛ میگویند مالک. چرا؟ چون اعتباری است؛ اعتبار شده برای تو فعلاً بر اساس قوانین دنیوی تا رتق و فتق امور مردم بشود. نظام زندگی دنیایی اینگونه است؛ اینها اعتباریاند. حتی بچه: کی گفته بچهٔ توست؟ این خلق خداست؛ الخلق عیال الله؛ همه روزیخور خدایند. حالا به امانت چند صباحی به تو سپردهاند که تو شدی کانال رزقش؛ تو نیستی که رزقش را میدهی. صریح آیهٔ قرآن است: بچههایتان را از ترس فقر نکشید؛ نحن نرزقکم؛ ما هستیم که رزق شما را میدهیم. آیه دنیا را چنین معرفی میکند و محکم است.
کشف غطا و استحکام قرآن و اصلاح مزاج
متأسفانه وقتی از استحکام قرآن مطلع میشویم دیگر کار تمام شده؛ کشفنا عنک غطاءک؛ پرده از چشم افتاده و دستمان از دنیا کوتاه شده؛ فبصرک الیوم حدید؛ امروز چشمت تیز میشود چون پیش از این توجه نکردی. آن موقع متوجه میشویم حرف حرف قرآن حساب دارد؛ چه برسد به کلمات و جملات و آیات و سورههاش؛ همهاش رمز و کد است.
علامه جملهٔ زیبایی دارند که جهت تصریح گفته میشود: قرآن گفته یعنی تمام کلام خداست؛ و وقتی میفهمیم چقدر حسابشده است متأسفانه دیر شده. چون این هفته بحث مزاج بود: اصلاً فکر کنید چرا ختم قرآن — کل قرآن — اصلاح مزاج میآورد. اگر کسی برنامهاش باشد پشتسرهم هر ماه ختم قرآن کند مزاجش اصلاح میشود. چه ربطی بین این کلمات و حروف قرآنی است؟ بافت قرآن به چه شکل است؟ یا بگو این غذا را بخور اصلاح مزاج کن. اولاً پیداست که قرآن را میخوانیم یعنی میخوریم؛ چیزی وارد وجودمان میشود. ثانیاً ترکیب این حروف و کلمات به گونهای خلق شده توسط حکیم علیالاطلاق که یس والقرآن الحکیم؛ آنقدر استحکام دارد که بافتش منجر میشود به اصلاح مزاج. حتی ادعیه. نظر بزرگان این است که دعا، سحرخوانی، نماز شب مزاج را به سمت اصلاح میبرد. هوا در دل شب در طبیعت معادلش در اخلاط دم است؛ میگویی هوا دم کرده. سحر برای دمویها خیلی به درد میخورد مخصوصاً؛ برای همه خوب است. علتش این است که در سحر هوا تصفیه میشود؛ حرکت کواکب به گونهای قرار میگیرد که هوا را تصفیه میکنند. همینطور در قرآن چه نهفته است که کل قرآن را — نه یک سوره دو سوره — کسی در برنامهاش ختم کند هی میرود به سمت اصلاح مزاج. بزرگان فرمودهاند ماهی یک بار باشد؛ مگر کسی استعدادش بیشتر باشد؛ بعضی ماهی پنج بار ختم میکردند. حضرت امام علیهالرحمه ماه مبارک رمضان سه بار ختم قرآن میکردند؛ غیر ماه مبارک یک بار. حضرت آقا حسنزادهآملی دستورشان به سلاک إلی الله و مریدانشان این بود که حداقل ماهی یک بار. این اصلاح مزاج میآورد. بعد میبینی خیلی هم در مسیر تغذیه قدم برنداشتهای؛ معمولی زندگی کردهای ولی نشاط داری؛ حالت خوب است؛ خیلی بههمریختگی جسمی و روحی و روانی نداری؛ علتش همین است. استحکام آیات و کلمات و چینش آنها توسط خداست؛ خدا میداند چگونه قرار دهد. پس وقتی قرآن میفرماید دنیا این است دل نبند، چیز قطعی و خیلی مهمی است. چرا جدی نمیگیریم؟
پرانتز وقت دنیا و آخرت و نخستین عصیانها
انصافاً هرکسی در خلوت و نهانخانهٔ خودش جواب بدهد: آنقدر که برای تحصیل دنیا وقت میگذاریم، چقدر برای آخرتمان وقت میگذاریم؟ برای رتق و فتق امورات دنیویمان؛ و بعضاً مجبور شدهایم آنقدر وقت بگذاریم. برای آخرت چه؟ مجبور نیستیم. این چند صباح است؛ آن ابد است.
روایتی جالب: اولین عصیانها و گناهانی که خدا با آنها نافرمانی شده چیست؟ دنیاپرستی اولش است؛ حب دنیا، حب ریاست، علاقه به غذا و شکمپرستی، محبت زنان البته از نوع افراطیاش — والا پیامبر فرمود چند چیز را در دنیا دوست دارم؛ یکیاش جنس زن است چون مظهر جمال الهی است و لطافت دارد؛ مگر طرف مریض باشد که از جنس زن بدش بیاید. یک وقت افراد و اشخاص زن از چشم میافتند؛ آن کاری نداریم؛ ولی جنس زن دلنشین است. اگر کسی در محبت به آن افراط کند و زنبارگی کند، این یکی از گناهانی است که خدا با آن عصیان شده. پرخوابی — کثرة النوم — یکی از اولین گناهانی بوده که در زمین صورت گرفته. علاقه به تنپروری و راحتی؛ عافیتطلبی. ولی اولش حب دنیا بود.
روایت دیگری خیلی توجه میخواهد: اگر کسی هم و غمش این باشد که آخرتش را اصلاح کند — نه اینکه دنیا را ول کند — اما هم و غم اصلیش ساختن آخرت باشد؛ اگر از دنیا هم چیزی دارد به جهت این است که بتواند روی پای خودش بایستد، آقای خودش باشد، بتواند دست چند نفر را بگیرد؛ نیتش باز آخرتش باشد؛ چنین کسی را فرمودهاند خدا دنیایش را کفایت و تأمین میکند. آدمهایی که با خدا هستند معمولاً دچار ضنک معیشتی نمیشوند. آیه:
«من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنکاً ونحشره یوم القیامة أعمى» (طه/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس از یاد من روی بگرداند زندگی تنگی دارد و روز قیامت او را نابینا برمیانگیزیم.
کسی که اعراض کند از ذکر من دچار ضنک معیشت میشود. کسی که یاد خداست و تقوا پیشه میکند چرا دچار ضنک شود؟ گاه ظالمین ظلم میکنند و حق دیگران را غصب میکنند و آنان را فقیر میکنند؛ مقطعهایی فشارهایی وارد میشود؛ اما چون خدا کفایت امورشان را دست گرفته به سرعت رفع میشود. آیهای در مفاتیح شیخ عباس از روایت امام صادق است: هرکس این آیه را هفت بار بعد از نماز صبح و بعد از نماز مغرب بخواند خدا کفایت امورش را میکند؛ خیلی هم ساده است:
«فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم» (بقره/۱۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس خدا تو را از آنان کفایت میکند و او شنوای داناست.
چینش و بافت این آیه چه رمزی است؛ مثل کلیدی که رمز میدهی در گاوصندوق باز میشود. علما فرمودهاند قرآن سراسر رمز است؛ حتی حروف مقطعه را قبلاً رمز میدانستیم؛ بعد فهمیدیم همه آیات و سورهها و کل قرآن رمز است؛ بعد فهمیدیم نه فقط کل قرآن بلکه عالم همهچیز رمزی است؛ حتی خود ما آدمها رمزی هستیم؛ رموز الهی در ما نهفته است. کیست که این را کشف کند؟ میروی تو کنهٔ آیات الهی که یکیاش خودتی؛ سیر انفسی میکنی؛ بیرون از خودت سیر آفاقی میکنی. میبینی عنکبوتی به قول علامه شصت سال عمر یک دانشمند فرانسوی را میگیرد و بیست چهل کتاب مینویسد برایش؛ ناز یک موجود که قرآن میگوید أوهن البیوت لبیت العنکبوت؛ سستترین خانهها مال این است؛ با این حال شصت سال عمر دانشمند را گرفته؛ آخر هم اقرار میکند هنوز هیچی نفهمیدم. چه خبر است تو این عالم؟ همهچیز رمز است. خدای حق؛ آن که به حق نازل شده بحق أنزلته وبالحق نزل؛ همهاش حق است. سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق؛ هو الذی خلق السماوات والأرض بالحق. آن حق مطلق و سفیر این حق رمزی بیان میکند: اگر کسی دل به دنیا بست ذلیل میشود.
چرا حب دنیا ذلت میآورد
چرا کسی که دل به دنیا ببندد خوار میشود؟ یک علتش این است که بیخبر میشود از باطن عالم؛ چون دنیا ظاهر عالم است؛ مرتبهٔ ظهور. مثل اینکه هیچ خبری نداشته باشی از باطن خودت؛ از نیازهای عاطفی، فهمی، عقلی، روحی، قلبی، خیالیات؛ حتی حواسهایی که به ظاهر ظهور کردهاند اما نفس میبیند و مرتبهٔ اعلایش باطنی است. بیخبر باشی از نیازهای چشم و گوش و زبان و دست و پا؛ ندانی چه بخوری به نفعت است چه به ضررت؛ ناگهان سم را میخوری بدون اطلاع. چرا در علوم طبیعی میپذیریم اگر کسی سم بخورد از بیاطلاعی میمیرد، ولی نمیخواهیم بپذیریم که در علوم الهی وقتی انسان کامل، امام معصوم، حضرت صادق، کشاف حقایق به قول علامه به حق ناطق، رمز را بیان میکند که دل ببندی به این دنیا خوار میشوی؟ چون غافل میشوی از باطن و نیازهای باطنی. این دنیا ظاهرش چهل پنجاه شصت هفتاد سال خیلی دیگر امروز کسی عمر کند تمام؛ بعد آنور چه؟ نیازهای آنوری چگونه است؟
در قرآن آمده کسانی که در صحنهٔ محشر میآیند میگویند دو بار مردیم و دو بار زنده شدیم. فرمودهاند آخر عالم برزخ هم میمیریم دوباره. موت چیز عجیبی نیست؛ سفر از این ظاهر به باطن. آنور دوباره باطن مطلق نیست؛ به آن میگویند شهادت مضاف. اینجا شهادت مطلقه است؛ مطلقاً شهود و ظهور. میروی تو برزخ میشود شهادت مضاف؛ برزخ بین شهود و غیب؛ یک وجهش غیب یک وجهش شهود. آنجا هم انتها دارد؛ مقطعی در عالم برزخیم بعد میمیریم؛ پوستاندازی میکنیم میرویم به عالم بعدی. این چشمی که دارم مال این دنیاست؛ با این چشم میبینم با این گوش؛ اگرچه نفس میبیند اما از کانال این چشم و گوش و دست و پا. وقتی نفس ناطقه اعلام انصراف از بدن کرد و این بدن خاکی رفت به عالم برزخ — یعنی موت حاصل شد — آنجا با چه میبینیم؟ برداشته نمیشود که؛ دیدن از افعال نفس است؛ نفس میبیند نه این چشم پیدار. آنجا با بدن مثالیمان، چشم مثالی، گوش مثالی، دست و پای مثالی مطابق احکام عالم برزخ. پس چرا اینجا با چشم برزخی و گوش برزخی نبینیم و نشنویم؟ عادت کنیم که رفتیم آنجا کوب نکنیم؛ برایمان آشنا باشد. اینکه میگوید ذل چون فقط اکتفا کرده به ظاهر دنیا؛ بیخبر از باطن و نیازهای بعد از این دنیا. همینجا هم ذل است.
یک حقیقت با جلوههای متعدد
الان جدایی از بدنت: وقتی میگویم احمدآقا یعنی روح بدون بدن؟ یا جسم بدون نفس؟ باید بگویم همهٔ جهات ظاهر و باطنت را با هم. ما بندهٔ خدا هستیم در حال حیات و سیر؛ یک وجهش این دنیاست. اینها از هم گسیخته نیستند؛ دنیا از آخرت و برزخ گسیخته نیست؛ یک حقیقتاند با جلوههای متعدد و مختلف. حق جان جهان است و جهان جمله بدن. اینجا را بدن عالم فرض کن که سفر میکنی از بدن که دنیاست میروی به باطنترش؛ عالم برزخ، عالم مثال، قوهٔ خیال عالم وقتی از دنیا میروی. اینها یک حقیقتاند. کسی که اینجا دل فقط به اینجا بست همینجا هم خوار میشود؛ چون از هم گسیخته نیستند.
نکتهٔ آخر: چون زندگی را مختص همینجا میبیند فقط میگوید همینجا دیگر. کسی که دل به دنیا میبندد دنیاپرست شده چون فکر میکند همین و لاغیر. والا دل به دنیا نمیسپرد که میگفت اینجا قلعه و مسافرخانه است. هیچوقت دل نمیبندی به اتاقی که در مشهد سه شب میخواهی آنجا باشی؛ مبل و فرش و لوستر بخری بگذاری تو آن اتاق سه شبه. میدانی باید بروی. کسی که میگوید همین چند صباح است، به محض اینکه خسارتی یا مصیبتی یا غم و حزنی به او وارد شود میگوید تمام شد؛ بیچاره شدیم، ذلیل شدیم، خوار شدیم، بدبخت شدیم؛ نمیداند زندگی بعد از این جریان دارد تا ابد؛ این مقطعی بود؛ صبور باش ببین آنجا خدا چه برایت در نظر گرفته. چون صرفاً نگاهش دنیایی است میگوید تمام شد؛ لذا مصیبتهای دنیا او را از پا درمیآورد؛ ذل. کسی که دل به دنیا ببندد تا جیبش خالی میشود ذل؛ احساس خواری و پوچی و بیچارگی میکند. اما کسی مثل امیرالمؤمنین هرچه پول میآید دستش همان شب تا تقسیم نکند نمیخوابد؛ عجیب است این مرام آقا؛ مثل ما نبودند که ذخیره کنند و چند حساب بانکی داشته باشند. نمیگوییم دنیا را کلاً منها کنیم؛ آن هم غلط است؛ اما دنیا پلی باشد برای آخرت. این هم علت است. دو سه مبنا از اینکه چرا کسی که دل به دنیا ببندد خوار میشود گفته شد؛ انشاءالله جلسات بعد بیشتر در خصوص چرایی و مذمت حب دنیا که حب الدنیا رأس کل خطیئة؛ چرا رأس کل خطیئة که امام علیهالرحمه خیلی به این توجه میدادند.
کفایت الهی و رمز بودن قرآن و عالم
نقل است که هر کس آیهٔ فسیکفیکهم الله وهو السمیع العلیم را هفت بار پس از نماز صبح و پس از نماز مغرب بخواند، خدا کفایت امورش را میکند. این آیه مثل کلیدی است که رمز گاوصندوق را باز میکند. علما فرمودهاند قرآن سراسر رمز است؛ نخست گمان میرفت فقط حروف مقطعه رمزند، سپس معلوم شد همهٔ آیات و سورهها و کل قرآن رمز است، و بالاتر اینکه عالم همهچیز رمزی است و حتی خود انسان رمز الهی در خود نهفته دارد. سیر انفسی در کنهٔ آیات که یکیاش خودت هستی، و سیر آفاقی در جهان بیرون، هر دو راه کشف این رموزند. عنکبوتی که قرآن أوهن البیوت را دربارهٔ خانهاش میگوید، شصت سال عمر دانشمند فرانسوی را گرفت و دهها کتاب نوشت و باز اقرار کرد که هنوز نفهمیده؛ ناز یک موجود حق. سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی أنفسهم حتی یتبین لهم أنه الحق؛ هو الذی خلق السماوات والأرض بالحق؛ و آنچه به حق نازل شده بحق أنزلته وبالحق نزل. سفیر این حق مطلق رمزی میگوید: دل به دنیا بستن ذلت است.
بدن مثالی و عادت به دیدن برزخی
چشم و گوش و دست و پای این دنیا کانال نفساند؛ نفس میبیند نه این چشمِ پیدار. وقتی نفس ناطقه اعلام انصراف از بدن کرد و موت حاصل شد، دیدن از افعال نفس برنمیافتد؛ در برزخ با بدن مثالی و چشم و گوش و دست و پای مثالی مطابق احکام آن عالم میبینیم. پس چرا اینجا با چشم و گوش برزخی نبینیم و نشنویم تا آنجا کوب نخوریم و برایمان آشنا باشد؟ ذلت از اینجاست که فقط به ظاهر دنیا اکتفا کرده و از باطن و نیازهای پس از دنیا بیخبر مانده است؛ و همینجا هم ذلیل میشود، چون دنیا از برزخ و آخرت گسیخته نیست.
حق جان جهان است و جهان جمله بدن. سفر از بدنِ عالم که دنیاست به باطنترش — برزخ و مثال و خیال عالم — یک حقیقت است با جلوههای متعدد. کسی که فقط دل به همین مقطع بسته، همینجا هم خوار میشود. چون زندگی را مختص همینجا میبیند میگوید همین و لاغیر؛ مثل مسافری که در اتاق سه شبهٔ مشهد مبل و فرش و لوستر بخرد. کسی که میداند باید برود دل نمیبندد. اما کسی که میگوید همین چند صباح است، به محض خسارت و مصیبت و غم میگوید تمام شد؛ بیچاره و ذلیل و خوار و بدبخت شدیم؛ نمیداند زندگی پس از این تا ابد جریان دارد و این مقطعی بود؛ صبور باش ببین آنجا خدا چه برایت گذاشته. چون نگاه صرفاً دنیایی است مصیبتهای دنیا او را از پا درمیآورد. تا جیبش خالی شود احساس خواری و پوچی میکند. اما امیرالمؤمنین هرچه به دستش میآمد همان شب تا تقسیم نمیکرد نمیخوابید؛ ذخیره و چند حساب بانکی در کار نبود. دنیا را کلاً منها کردن غلط است؛ اما دنیا باید پل آخرت باشد. اینها مبانی چرایی ذلت حب دنیاست؛ انشاءالله در جلسات بعد بیشتر دربارهٔ اینکه چرا حب الدنیا رأس کل خطیئة و توجه امام علیهالرحمه به این معنا سخن میآید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.