ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 148

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت نبوی: کراهت مرگ و کمی مال

بسم الله الرحمن الرحیم و به هذا نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. امروز بحث کتاب الموت را با این روایت جمع کنیم و نکته‌ای از آن تبرّکاً بیان شود. روایت سیزدهم از باب چهارم کتاب الموت بحار است؛ حدیث نبوی. می‌فرماید فرزندان آدم از دو چیز کراهت دارند. یکی مرگ را خوش ندارند؛ و حال آنکه مرگ برای مؤمن راحت از فتنه است. اینجا گفته شد چرا موت راحتی است فقط برای مؤمن؛ از فتنه. یک جلسه دربارهٔ فتنه و ارزش نجات از فتنه سخن رفت. دوم چیزی که فرزند آدم خوش ندارد کمی مال است؛ و قلت المال أقلّ للحساب. پیامبر می‌فرماید چرا بدت می‌آید که کم بودن در حیث مال باعث کم شدن حساب است؛ حساب‌کتابت کمتر و راحت‌تر می‌شود.

با امروز گویی سه جلسه است بر سر سفرهٔ این روایت. نکتهٔ امروز والموت راحة للمؤمن من الفتنة است. آن فتنه را کلی از حوادث روزگار پیش‌تر بررسی کردیم. امروز می‌گوییم اتّفاقاً اعظم فتن — بزرگ‌ترین و اکبر فتنه‌ها — خود شیطان است؛ کید شیطان؛ اغواگری شیطان.

قسم شیطان به عزّت و پذیرش ربوبیّت

خودش قسم یاد کرده: فبعزّتک؛ چه قسم جدّی که خدا را به عزّتش قسم داده: فبعزّتک لأغوینّهم أجمعین. هر جا قسم به اسماء ذاتی خاص مثل عزّت خدا خورده شود پیداست موضوع بسیار مهمّی می‌خواهد مطرح شود. مانند کمال که در بعضی مواضع دعای کمیل امیرالمؤمنین علیه‌الصلاة والسلام خدا را به عزّتش قسم می‌دهد؛ آنجا بعد از آن قسم باید دید درخواست چیست که چنین قسمی داده شده. اینجا نیز شیطان قسم عزّی به حضرت حق می‌خورد و جالب آنکه می‌گوید ربّ؛ ربّ یعنی ربّی، پروردگار من. ربّ بما أغویتنی؛ حالا که تو مرا اغوا کردی — بی‌ادبی می‌کند به خدا — اما ربّ یعنی پروردگار من؛ یعنی ربوبیّت حق را قبول دارد. شیطانی که لعنش می‌کنیم ربوبیّت حق را قبول دارد؛ و آدم تعجّب می‌کند از انسانی یک سر و دو گوش به قول علامه که ربوبیّت حق را که چه بگویم اصلاً قبول ندارد که نظام بر اساس حق و نظام احسن و صنع صانع در پناه و سایهٔ خالق صانع وجود دارد.

این فتنه هر چه به ظهور امام عصر صلوات‌الله‌علیه نزدیک می‌شویم شدیدتر و بزرگ‌تر می‌شود. فتنه در قرآن شدیدتر از قتل است:

«وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ» (بقره/۱۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فتنه از قتل شدیدتر است.

فتنه توسّط شیاطین رخ می‌دهد؛ چه شیاطین جنّی چه انسی؛ از جنس انسان باشد یا جن. هر چه به ظهور آقا نزدیک‌تر می‌شویم — یعنی به آخرالزمان — فتنه شدیدتر می‌شود؛ شکل و تعدّد و نحوه‌اش، انواع و انحائش مختلف می‌شود؛ چنان پیچیده که هر کسی نمی‌تواند از این فتنه نجات یابد.

فتنهٔ اشد از قتل و اشتباه محاسباتی ما

یکی از فتنه‌های زمان ما که شدیدتر از قتل است — چه اثرش چه خود عملش — این است که اگر یکی یکی را بکشد چقدر توبیخش می‌کنیم؛ اما اگر فتنه ایجاد کند شاید آن‌قدر در ذهن ما شدید نباشد، شدید العقاب و شدید العقوبه نباشد. این اشتباه محاسباتی ماست. در قصهٔ فتنهٔ هشتاد و هشت وقتی اشکال می‌کردند چرا اعدام می‌کنید، خودش یک جواب محکم بود.

یکی از فتنه‌های بسیار شدید که بسیاری را بالا و پر می‌ریزد طبق روایات خروج دجّال است. دربارهٔ دجّال بسیار سخن گفته‌اند. هر چه به ظهور نزدیک‌تر می‌شویم بزرگان اهل معرفت بیشتر متّفق می‌شوند که دجّال یک شخص نیست، یک فرهنگ است. چون روایت می‌گوید یک چشم مثلاً بر پیشانی دارد؛ این را تأویل می‌کنند به ماهواره و تلویزیون و این موبایل؛ رسانه که تک‌چشم است و به واقع اکنون به قول رهبر شده قتلگاه نوجوانان و جوانان. این از اشدّ فتنه‌هاست و ما در قبال این فتنهٔ زمانمان چه کرده‌ایم و چه می‌کنیم؛ هرکس خودش را مؤاخذه کند در وجود خودش نفسش را عقاب کند که چه کرده در مقابل و تقابل با این فتنهٔ بزرگ.

بسیار بودند آدم‌های خیلی خوب؛ از جهاتی متأسّفانه و از جهاتی خوشبختانه به خاطر لباس پیامبر که در تن است محلّ رجوعیم. خیلی‌ها آمدند گفتند تا قبل از آنکه این موبایل هوشمند را داشته باشیم اصلاً فکر بعضی گناهان را نمی‌کردیم؛ عصمت نسبی در بعضی گناهان داشتیم؛ این که آمد ما را برد. روایت می‌گوید دجّال طوری است که سراب ایجاد می‌کند برای مردم؛ حقیقی نیست؛ مجازی نشان می‌دهد؛ مردم تشنه و گرسنه‌اند؛ از راه دور نان و آب نشان می‌دهد و جماعت به سمتش حرکت می‌کنند و همه را غرق می‌کند در دریای هلاکت. دقیقاً قابل تطبیق است. یکی از فتنه‌هاست. فتنه‌ها بسیار شدید و بسیار زیادند؛ از درون زندگی خود آدم می‌جوشد. هوش مصنوعی که بیداد می‌کند و تبعاتش. فرزند را می‌بری مدرسهٔ خوب اسلامی غیرانتفاعی با هزینهٔ سنگین از ترس معضلات اجتماعی مدرسهٔ دولتی؛ برعکس در همان‌هایی که به اسم مذهبی ثبت‌نام کرده‌اند هزار و یک مشکل هست. یعنی فتنه همه‌جا را گرفته؛ باید امام زمان به داد همه برسد.

اولیای سپر بلا و موسی بن جعفر

بعضی از بزرگان اهل معرفت اکنون زندگی‌شان را فدا می‌کنند؛ کارهای سنگین، ختم‌های سنگین، شبانه‌روز مشغول‌اند که این کیدها را برطرف کنند؛ سپر بلا هستند. امثال آقای بهجت که از دنیا رفتند. یکی از اولیای خدا را در حرم امام دیدم و گفتگو کردم؛ ایشان چندین سال بود شبانه‌روز نشسته بود ختم سنگینی به دست گرفته بود که بتواند این بلای بزرگی که به جان اسلام و اهل اسلام افتاده دفع کند؛ بلا برداشته بود. مانند حضرت موسی بن جعفر یا مثال اتم که فرمود من مخیّر شدم بین بلا و عافیت؛ بلایی که قرار بود بر شیعیان ما نازل شود؛ من بلای جان شیعیان شدم؛ سپر بلا شدم؛ بلایی که قرار بود بر سر شیعیان بریزد خریدم. لذا موسی بن جعفر از همهٔ امامان بیشتر سختی کشیده؛ چهارده سال زندان و آن هم چه زندان‌هایی؛ شوخی نیست؛ مصیبت این آقا را همان‌طور که در روایات هست نمی‌توان بیان کرد. چون شب جشن نیز هست تبریک گفته می‌شود؛ زیاد به این سمت‌ها نرویم ذوق تلخ شود.

مرگ راحتی مؤمن از فتنه؛ ایمان را با خود بردن

با این مسائل و نظام عجیب و هندسهٔ عجیبی که شیطان از خود و عواملش در خطّهٔ زمین ایجاد کرده، ببین آیا موت برای مؤمن با این کیفیّت و کمیّت و وضعیّت به راستی راحتی از این فتنه‌ها نیست؟ البته سر کجاست که راحتی است؟ در خود کلمهٔ مؤمن. راحة للمؤمن. مؤمن یعنی کسی که دل داده؛ ایمان و باور حفظ شده. من جاء بالحسنة فله عشر أمثالها؛ کسی که با دل حسنه بیاید ده برابر پاداش می‌بیند؛ این حداقل است. آن حسنه در روایات ایمان است؛ در روایتی ولایت علی بن ابی‌طالب؛ یعنی بیاید ولایت را در دنیا جا نگذارد؛ ایمان را جا نگذارد؛ عاقبت‌به‌خیر شود و بیاید. لذا راحة للمؤمن با ایمان برود. بسیار سخت است آن لحظهٔ آخر کسی ایمان را با خود ببرد. باید در وجودش جا افتاده باشد، رسوخ کرده باشد؛ تک‌تک اعضا و سلول‌های بدنش فریاد بزند ایمان را؛ شاهد باشد بر او؛ وگرنه با لقلقهٔ زبان نمی‌توان. بعد ملکات کار دست آدم می‌دهد. بسیاری لب موت به آنان هی می‌گویند بگو لا إله إلا الله؛ نمی‌تواند بگوید؛ زبان قفل می‌شود؛ چون درونیاتش می‌ریزد بیرون؛ ملکاتش ظهور می‌کند.

مانند هیزم‌فروشی قدیم که دائم می‌گفت حزمتی بفلس؛ یک بسته هیزم یک فلس. وقت موت گفتند بگو لا إله إلا الله؛ می‌گفت حزمتی بفلس؛ تا همین را گفت و مرد. مرحوم آیت‌الله اشتهاردی در کتابش آورده. آدم به آنچه عادت کرده ملکهٔ وجودی‌اش شده. یکی تا زمین می‌خورد ناخودآگاه فحش می‌دهد؛ یکی ناخودآگاه یا اباالفضل یا علی می‌گوید. ناخودآگاه‌ها آنجا می‌ریزد بیرون؛ آن کمون غیبی و ذاتی وجود. پیش‌تر در بحث قلب‌ها گفته شد بعضی بزرگان فرموده‌اند آدم‌ها را می‌خواهید بشناسید دم چند موضوع بشناسید: یکی خطر وقتی خبر هولناک می‌رسد؛ یکی وقت به هوش آمدن از بیهوشی؛ آن لحظه دست خودشان نیست؛ آنچه در وجودشان است می‌ریزد بیرون. در بیمارستان دیدم یکی داشت به هوش می‌آمد فحش‌های رکیک می‌داد؛ خودش هم حالیش نبود. دقیقاً در همان اتاق یکی از عزیزان بچّهٔ جبهه و جنگ داشت به هوش می‌آمد؛ می‌گفت کجایید ای شهیدان خدایی… با همان سبک و لحن؛ چون مداح هم بود؛ جا افتاده در وجودش همان ظهور می‌کند.

حسنهٔ محبّت فاطمه و حرزها

در روایتی حسنهٔ من جاء بالحسنة اشرف محبّت فاطمه زهراست. ربّنا آتنا فی الدنیا حسنة و فی الآخرة حسنة و قنا عذاب النار؛ حسنه محبّت فاطمه زهراست؛ چیزی بالاتر از آن نیست. پیامبر فرمود حبّ به دخترم فاطمه جا به درد شما می‌خورد؛ ایسرها — آسان‌ترین جا — عند الموت؛ راحت‌ترین جایش وقت موت به درد می‌خورد؛ و اولادش یا آقا. حضرت زهرا را که دوست داشته باشی قطعاً اولادش را هم داری؛ آن مخلصه: به فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها؛ او محور است؛ نمی‌شود کسی حضرت زهرا را دوست داشته باشد پدر و همسر و فرزندانش را نخواهد؛ باز بوی ولایت می‌دهد.

خلاصه بحث شیطان و فتنه‌ها جدّی است و باید جدّی گرفت. احراز، تعویذات یعنی حرز و تعویذ، ادعیه، ختمات باید داشته باشیم؛ برنامهٔ زندگی باشد. بعضی سور که دفع بلا و شیاطین می‌کنند باید برنامهٔ ما و خانواده باشد؛ وگرنه بیچاره‌مان می‌کنند و دارند می‌کنند. اکنون هجمه‌شان به‌شدّت گسترده‌تر شده با تمام قوا آمده‌اند وسط که در بحث‌های قبلی گفته شد. بحث شیطان آن‌قدر مهم است که در جزئی‌ترین شئون زندگی می‌تواند دیده شود.

شیطان و لباسِ ول و بسم الله هنگام کندن لباس

مثال: علامه طباطبایی علیه‌الرحمه؛ استاد علامه حسن‌زاده. همسرشان نقل می‌کنند شب‌ها وقت خواب علامه جورابشان را پرت نمی‌کردند گوشه‌ای؛ قشنگ صاف می‌کردند تا می‌کردند می‌گذاشتند گوشه. جوراب چیست که صافش کنی؟ پرت کن. همسر می‌گوید لازم نیست تا کنید؛ یک جوراب که چیزی نیست. علامه می‌فرمود — عین عبارت — شیطان در لباسی که ول باشد تصرّف می‌کند. عجب؛ تصرّف شیطان در لباس بی‌نظم و ول. حدیث داریم اگر لباس کثیف باشد نمی‌تواند ذکر بگوید. دیگر آیت‌الله تویسرکانی همدانی — بعضی گفته‌اند علامه همدانی — بزرگوار و صاحب کرامات؛ می‌فرمایند مستحب است وقت کندن لباس بسم الله بگوید تا جن آن را نپوشد. عجب؛ یعنی جن می‌رود لباس را می‌پوشد. تا کردن جامه یعنی لباس و پیچیدن آن مستحب است؛ یعنی ول نباشد؛ چرا که سالم‌تر باقی می‌مانند و نیز اگر باز بمانند شیاطین آنها را در شب می‌پوشند. لباس را ول کرده؛ صبح می‌پوشد می‌رود مدرسه؛ می‌آید ریخته به هم؛ حالش بد است؛ آرامش ندارد؛ اعصابش داغون؛ این‌ها وجود دارد؛ بزرگان می‌گویند. دین را خیلی سرسری گرفته‌ایم؛ دشمن را جدّی نگرفته‌ایم. بحث فتنه در این روایت شریف بود؛ فتنه را جدّی نگرفتیم.

یکی از محارم چندی پیش رؤیای صادقه‌ای دیده بود تا چند وقت به هم ریخته بود؛ بارها می‌گفت هر وقت یادم می‌آید موهای بدنم سیخ می‌شود؛ می‌گفت تمام دور تا دور ما را شیاطین پر کرده بودند؛ مملو از شیاطین؛ مترصّد ضربه زدن به ما. اگر دشمن را جدّی بگیریم این‌قدر سرسری نمی‌گیریم جلو نمی‌رویم. باید خیلی مراقبه داشته باشیم؛ خیلی مراقب باشیم. مراقبه به چه معناست؟ قص علی هذا؛ این کتاب‌ها را ملاحظه کنید پیرامون مراقبه و اخلاق. چقدر آدم کتاب بخواند، زانو بزند، پای درس بزرگان برنامه داشته باشد؛ مراقبه مراقبه مراقبه.

فتنهٔ پیچیدهٔ آخرالزمان و مسئولیت شخصی

هر چه به ظهور نزدیک‌تر شویم شکل و شمار و نحوهٔ فتنه گوناگون‌تر می‌شود؛ چنان پیچیده که رهایی از آن کار هر کسی نیست. یکی از فتنه‌های زمان ما که هم اثرش هم خود عملش از قتل شدیدتر است همان فضای اغوا و شبهه‌افکنی است. قتل آشکار را همه توبیخ می‌کنند؛ فتنه‌گر را گاهی آن‌قدر مستوجب عقوبت سخت نمی‌دانیم؛ این خطای محاسبه است. در فتنهٔ هشتاد و هشت نیز همین مغالطه مطرح بود.

دجّال را بسیاری شخص پنداشته‌اند؛ اهل معرفت هر چه نزدیک‌تر می‌شوند بیشتر می‌گویند فرهنگ است نه فقط یک تن. چشم واحد پیشانی در روایت را به رسانهٔ تک‌چشم — ماهواره و تلویزیون و گوشی — برمی‌گردانند که سراب نشان می‌دهد و تشنگان را به هلاکت می‌کشاند. رهبر از قتلگاه جوانان در این فضا سخن گفته است. هرکس باید نفس خود را محاکمه کند که در برابر این فتنه چه کرده است.

بسیاری پیش از گوشی هوشمند حتّی تصوّر برخی گناهان را نداشتند؛ ابزار که آمد پرده درید. سراب دجّالی همین است: از دور نان و آب می‌نماید و جمعیّت را در دریای هلاکت فرو می‌برد. هوش مصنوعی و تبعاتش نیز بر آتش می‌افزاید. فرزند را به مدرسهٔ گران اسلامی می‌فرستی تا از آسیب دولتی دور بماند؛ همان‌جا به نام مذهب هزار گره هست. فتنه سقف و دیوار نمی‌شناسد؛ باید امام حسن عسکری و امام زمان به فریاد برسند — و برخی اولیا اکنون با عمل سنگین و ختم‌های دشوار سپر این کیدها شده‌اند.

ایمانِ رسوخ‌کرده و آزمایش خطر و بیهوشی

راحتی موت برای کسی است که مؤمن از دنیا برود؛ ایمان در جان جاگیر شده باشد نه بر زبان. ملکات در لحظهٔ خطر و در خروج از بیهوشی بی‌اجازهٔ صاحبشان بیرون می‌ریزند. هیزم‌فروش با ملکهٔ «حزمتی بفلس» مرد؛ آنکه یا علی در جانش نشسته همان را بر زبان می‌آورد. از این‌رو محبّت فاطمه را ایسر مواطن سود، عند الموت دانسته‌اند؛ و با محبّت او محبّت پدر و شوهر و فرزندانش جدایی‌پذیر نیست.

دشمن را سرسری گرفتن همان است که حرز و تعویذ و سوره‌های دافع را از برنامهٔ خانه حذف کنیم. رؤیای صادقهٔ آشنایان که منزل را پر از مترصّدان دیده بود، هشدار است نه افسانه. مراقبه در جزئیات — حتّی تا کردن جوراب و بسم الله هنگام کندن لباس — همان جدّی گرفتن فتنه در خردترین شئون است؛ چنان‌که علامه طباطبایی و تویسرکانی همدانی آموخته‌اند.

میلاد زینب و حلقهٔ وصل ولایت

در انتهای جلسه در حد دو سه دقیقه تبریک میلاد حضرت زینب صلوات‌الله‌علیها. زبان قاصر از گفتن فضائل ایشان است. اکتفا به حدیثی که در خصوص عزا بیان شده اما مضمونش در جشن نیز هست: اگر کسی برای عمّه‌جان ما حضرت زینب گریه کند برایش دو ثواب می‌نویسند؛ دو برابر؛ می‌نویسند هم برای امام حسن گریه کرده هم برای امام حسین. چه سرّی در این هست؟ حضرت زینب در برهه‌ای از زمان بار امامت برداشته؛ بعد از کربلا و شهادت آقا در مقطعی که حضرت زین‌العابدین مریض‌احوال بودند حضرت زینب امامت کرده؛ همه پذیرفته‌اند و معصومه بوده.

رمز را با کلید رمز و احتیاط: در روایتی گفته و رفته که اگر توجّه کنید کلید رمز برای بسیاری فتوحات است. سائلی آمد در خانهٔ امیرالمؤمنین. آقا عادت داشت کسی دست خالی نرود. از حضرت صدّیقهٔ شهیده پرسید فاطمه جان چیزی در منزل هست؟ خانم گفت متأسّفانه هیچ نداریم فقط یک قرص نان سهم زینب و او خواب است که بیدار شود غذایش را بخورد. همان‌طور که گفتگو می‌کردند متوجّه شدند حضرت زینب دویده رفته دم در این قرص نان را داده به سائل و سائل را رد کرده؛ سهم نان خودش. امیرالمؤمنین دخترش را در آغوش گرفت و فرمود چه کردی زینب جان؟ چرا این کار را کردی؟ گرسنه می‌مانی. نه به شکل اعتراض که نده؛ سؤال که دلیلت چه بود. حضرت زینب فرمود نمی‌خواستم کسی از در خانهٔ بابام علی دست خالی برود. این سرّ و رمز است که کسی به سمت این خانم برود کأنّه به سمت امامان رفته؛ واسطه است؛ حلقهٔ وصل؛ دامن حضرت زینب را بگیرد انگار دامن ولایت و دامن امیرالمؤمنین را گرفته. تا همین مقدار بسنده. ان‌شاءالله عیدی‌های خوب امشب و فردا از بی‌بی جان بگیریم؛ آمادهٔ عزاداری فاطمیه برای مادرش باشیم. نثارشان صلوات.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.