[چندگویندگی] السلام محمد و آل محمد و العجل.
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
روایت سیزدهم کتاب الموت مرحوم مجلسی از باب چهارمش روایتیست از پیغمبر اعظم شأن اسلام که [مکث] پیرامون موت میفرماید: شیئان یكرهما ابن آدم.
فرزندان آدم از دو چیز بدشون میاد.
اکراه دارن از دو چیز.
پیغمبر داره میفرماید.
یكره الموت.
اول از چیزی که بدشون میاد موته.
در صورتی که والموت راحة للمؤمن من الفتنه.
در صورتی که موت راحتیه برای اهل ایمان البته.
از چی؟
از فتنه های روزگار.
داره نگاه رو عوض میکنه پیغمبر.
میگه آقا نگاهت به موت باید عوض بشه.
این چه نگاهیه پیدا کردی تو؟
بدت میاد از یه جایی که آباد نیست مثل باغ وحشه، همه وحوش به جان هم افتادن، بری یه جایی که آرامش داره.
بدت میاد از یه جایی که کثیفه.
اینا فرمایشهای امام سجاده.
یه جایی که کثیفه اینا.
بری یه جایی که تمیزه از یه جایی که هیچ امکاناتی نداره به یه جایی که پر از گل و بلبل و پر از امکاناته.
اصلاً امام سجاد سلام الله علیه تعبیر قشنگی که از موت کردن فرمودن مثل این که آدمی که چرک بدنش بره حموم چرک بدنشو ببره.
بده؟
این چیز بدیه؟
امام سجاد فرمودنا.
این نگاهها باید نسبت به موت عوض بشه.
من خودم و شما رو توصیه میکنم به بررسی و خوانش و دقت نظر در روایات موت.
هم کتاب الموت مرحوم مجلسی یکی از بهترین منابع پیرامون موته که الان مثلاً رسیدیم به روایت سیزدهم از باب چهارم کتاب.
و بسیار مطالبی رو به فضل الهی ما قبلاً گفتیم که تغییر نگرش اساسی در نگاه به موت ایجاد کرد.
و متأسفانه تنگ نظری بعضیا سفرهش رو جمع کرد.
هی گفتن آقا مخصوصاً جوونایی که حالا نگاه میکنی یه مشت ریشم تو صورتشه.
تسبیحم به دستشه.
هیئتم میاد مسجدم میره.
ولی حاجی آقا ما این همه گرفتاری و گیر و گور داریم به اندازه کافی بدبختی داریم.
شما هم دیگه بحث موت رو میاری و مرگ و فلان.
نگاههای بسیار غلط به قول ایشون سخیف.
اصلاً آدم مشمئز میشه از شنیدن اینجور حرفها.
چرا؟
چون این نگاه رو نداریم.
این فرمایش پیغمبره.
من نمیگم که.
داره میفرماید که آقا چرا بدت میاد از موت؟
والموت راحة للمؤمن من الفتنه.
این همه گرفتاری و فتنه تو دنیا که باعث شده یه روز خوش کسی نداشته باشه، چرا نمیخوای راحت بشی؟
بعد میفرماید که دومین چیزی که بدشون میاد.
حالا ببین اصلاً شما یه حرفی که الان من دارم میزنم رو بری تو بازار تهران بزنی پرتت میکنن بیرون.
میگن برو بابا دیونه.
چرا؟
کاملاً منقلب شده معارف دین.
أینم وحی معالم الدین که تو نذره میگیم کجاست احیاگر علوم دینی که میگن امام عصر میاد دین جدید میاره.
یه بخشش اینه.
الان ببینید من الان دومیشو براتون بخونم تعجب میکنید.
و یكره و از دومین چیزی که بدش میاد بنی آدم غلة المال کمی مال.
اینجوری نیست؟
همه بدمون میاد.
اما پیغمبر فرمود و غلة چرا به اینجا دقت نمیکنی؟
و غلة المال اقل للحساب.
وقتی مالت کمه حسابتم سبکه.
حسابتم پاکه.
حسابت کم.
یه روز خدا-- پیغمبر عزیز عالم قربونش بریم یه درهمی داد به س-سلمان، یه درهمی هم داد به اباذر.
فرمود برید خرج کنید.
سلمان رفت عین اون پولو داد به یه فقیر.
ابوذر یه بخشیشو داد به فقیر، یه بخشیشم رفت یه سری آذوقه و اینا برای خونه خودش تهیه کرد و اباذر.
بعد پیغمبر اینا رو فرا خواند و فرمود یه سنگو داغ کرد گذاشت اونجا.
شنیدید قصهی این روایتو؟
نه.
بعد فرمود برید رو این سنگ وایسید بگید این پولو چیکار کردید؟
سلمان پرید روشو گفت همه رو صدقه دادم.
اومد پایین.
پاشم سوخت ولی تحمل کرد.
ابوذر رفت گفت یه بخشیشو صدقه دادم، یه بخشیشو-- پرید پایین.
نتونست ادامه بده.
گفت سوختم یا رسول الله چجوری؟
حضرت فرمود دقیقاً این نمادی از قیامته.
شما قیامت چجوری میخواید تو اون زمینی که روایت داریم از داغی اون زمین- بیشتر وایسادی.
بله.
هرچی که بیشتر داری طول حسابه.
فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب.
عقاب دیگه مال حرامشه ولی در حلالشم حسابه.
بعد مثلاً حضرت سلیمان داریم که آخرین پیغمبریه که وارد بهشت میشه حضرت سلیمان نبی.
میگه پیغمبر نیست.
اینهمه قرآن از عظمتش گفته.
چرا آخرین پیغمبریه که وارد بهشت میشه؟
انقدر که تمکن داشته.
اولین کسی که وارد بهشت میشه پیغمبر عزیز ماست.
پیغمبر عزیز اسلامه.
پیغمبر عزیز عالمه.
حضرت ختم مرتبته که فرمود فق-فقری فخری.
فقر من فخر منه.
حالا البته این وجوه متعدد داره.
منظور از این فقر صرفاً این فقری که الان ما فکر میکنیم نیست.
خیلی چیزای دیگه هم هست که بماند بحث که عمومی میشه خسته میشیم.
ولی در هر حال ما نمیگیم فقر خوبه.
نمیگیم ندارایی خوبه.
نمیگیم آدم باید خودشو به فقر بزنه.
نمیگیم آدم نباید تلاش کنه و نباید دنبال مال و پول بره.
اینا اشتباسها.
اینا فکرهای غلطیه.
اتفاقا انسان باید-- اسلام موافق این تیکه رو خوب توجه کنیم.
اسلام موافق تولید ثروته.
موافق تولید ثروته اما مخالف انباشت ثروته.
اینکه تو جمع کنی، جمع کنی، جمع مخالف اینه.
میگه نه تو تولید کن.
احسن، احسن.
اسلام میگه تولید کن خیرت به دیگران ولی برسه.
امیرالمؤمنین باغ راه مینداخت مثلا توش صد تا، هزار تا نخل خرما راه مینداخت رسیدگی میکرد به محض که به ثمر مینشست همون شب سندشو میزد به مثلا فلان طایفه فقیر، فلان کسی که گرفتاره.
تولید ثروت میکرد اما دل نمیبست کرد.
تجمع چیز نمیکرد.
حالا چون بحث ما بحث موته بیشتر روی این قصهش تمرکز کنیم که مثلا موت راحتی مؤمن از فتنه هاست.
حالا موت ما، ما قبلاً عرض کردیم خدمت دوستانی که قبلاً بودیم عرض کردیم که موت، اه سفر از ظاهر به باطنه.
چرا فرمودند ان النوم اخو الموت؟
خواب برادر موته.
چونکه ما وقتی میخوابیم میریم در رتبه مثالیمون.
این بدنه، بدن مادی و عنصریمون که دارای روح بخاریه.
این، این بدن در حقیقت نفس به جهت اینکه روح بخاری جمع میشه از توی بافتها میره طبق صحبتهای قبلی جمع میشه و میره در کبد و مغز و قلب تجمع پیدا میکنه و از بافتها فاصله میگیره.
لذا بافتها به خواب میرن.
این اصل علمیش بود که قبلاً گفتیم.
این بدن عنصری میره به خواب.
یعنی دیگه نمیبینه، نمیشنوه، لمس نمیکنه.
ببین همه چیز از کار میافته.
البته قلب داره کار میکنه، مغز داره کار میکنه، کبد هم داره کار میکنه.
چرا؟
چون روح بخاری اونجاها تجمع کرده اما بافتهای دیگه نه.
خواب اتفاق میافته.
خب حالا تکلیف نفس چی میشه؟
ما نفس داریم یا نداریم؟
ما همیشه نفس داریم و ه-خواهد بود.
ابدیه.
نفس ما ابدیه.
منتها نفس هیچوقت بدون بدن نیست.
بدن داره پشت بدن، بدنها نسبت به عوالمی که در پیش داریم تعریف میشن.
اینجا بدن ما نسبت به دنیا میشه این بدن عنصری.
بعد که از این دنیا فارغ میشیم میریم به عالم برزخ با بدن برزخیمون بهش میگن قالب مثالی.
با اون سیر میکنیم در عالم برزخ.
اون بدن الان همراه ما هست.
منتها چون نفس ما از طریق روح بخاری ارتباط میگیره با این بدن عنصری، نگاهش از اون بدن برزخی یا مثالی برداشته میشه، اون بیکار میشه.
دقیقاً این بدن عنصری وقتی خواب چجوری بیکار میشه میافته؟
اون بدن مثالی الان بیکاره.
خوابe اصطلاحاً.
وقتی که خواب میریم، حالا فعل و انفعالاتی که در خصوص روح بخاری گفتیم اتفاق میافته، چی میشه؟
این نگاه نفس از این بدن برداشته میشه، میافته به اون بدن.
لذا اون بلند میشه.
توجه نفس، اون بدن رو حرکت میده که اون بدن رو قبلاً در سیر بحثها چون شما نبودید عرض میکنم که اون بدن رو ما الان داریم با اعمالمون شکل میدیم.
بدن برزخی ما شکل اعمالمونه.
همونطور که نفس و باطن برزخیمون شکل علوم و اندیشهها و باورهامونه.
دو تاشو ما داریم شکل میدیم.
اما در این بدن العنصری و باطن ذاتی که الان ما تو این دنیا داریم، ظاهراً ما نقشی نداشتیم.
ظاهراً ها.
البته ما بحث داریم و داشتیم قبلاً هم عرض کردیم که تو اونم نقش داشتیم.
همون بحث ایان ثابته.
صور علمیه اشیا در صغرات همون که زبان حال ما وقتی در علم خدا بودیم چی بود؟
خدا بر اساس زبان حالمون ما رو در مکان و زمان خاصی قرار داد که ما از او در صغراتش که بودیم چی خواستیم.
این بحثهایی که قبلاً با دوستان داشتیم اون دمان.
ولی در بدن برزخی و باطن برزخی و ظاهر و باطن برزخیمون خودمون دخیلیم.
مستقیماً خودمون داریم شکلش میدیم که به این حالا وقتی که میخوابیم پس این اتفاق میافته که ما میریم به یک لایه باطنتر از این عالم طبیعی و عنصری که بهش میگن عالم رتبه مثالی که همینطوری که بیرون از ما هست و برزخ اونجاست و ارواحی که از این دنیا رفتن الان اونجاست، در ما هم یک رتبه مثالی هست که بهش میگن مثال متصل در ماست.
اونکه بیرونه منفصل بیرون از ماست.
ما وقتی میخوابیم میریم تو اون عالم.
پس از این عالم فارغ میشیم.
ما سر-- حرکت میکنیم.
نفس حرکت میکنه میره به آل-- به اون عالم میره به عالم برزخ.
لذا فرمود النوم یعنی خواب اخ الموت برادر موته.
این اتفاق میفته.
حالا وقتی که ما میریم به عالم خواب، اونجا چه راحتی داریم.
چقدر آدم راحت میشه تو خواب.
اصلاً نفسش فارغ میشه از این همه کثرات، از خیلی چیزا.
اصلاً خیلی راحتی.
اصلاً از کوه بیفت پایین هیچیت نمیشه.
و خیلی حالا بحثا اینجا داریم.
موت یعنی یه رشحههایی از قیامت کبرا در خواب اتفاق میفته.
یه چشیدنهایی، یه دیدنهایی، یه رسیدنهایی که به اون میگن قیامت صغری من و شما.
که البته با ملکات نفس اون صورتها در خواب شکل میگیرن.
ملکات از کجا میاد؟
از اصرار بر عمل.
ما هر عملی رو اصرار کنیم یعنی زیاد تکرارش کنیم، ملکهای از اون عمل در وجود ما ایجاد میشه، ایجاد میشه، ایجاد میشه.
صورتهایی که در عالم برزخ یا در خواب میبینیم، اون صورتها ایجاد، ایجادش مطلقاً با نفس ماست.
بیرون از ما نیست، در درون ماست.
اونها بر اساس ملکات نفسه.
یعنی بر این اعمالی که ما براش اصرار کردیم ملکاتی رو در نفس ما ایجاد میکنه بر طبق اون ملکات صورت و شکلی در قوه خیال ما ایجاد میشه که ما همونا رو تو خواب میبینیم، با همونا محشوریم.
چرا هر کسی یه خوابی میبینه؟
یکی خواب خوش میبینه، یکی ناخوش.
یکی در خواب بهشت میبینه، یکی جهنم.
یکی آتش میبینه، یکی نار میبینه، یکی نور میبینه، یکی مسجد میبینه، یکی نکده میبینه، یکی نماز داره تو خواب نماز میخونه اعانت به یتیم میکنه، حرم رفته.
یکی هم اینو میکشه، اونو میزنه، داد میزنه، فریاد مار داره نیشش میزنه.
اینا چرا؟
این صور و اشکالی که در خواب میبینیم.
یکی راحته، یکی راحت نیست در خواب.
چرا؟
به جهت ملکات نفسه.
اینجا هم حالا برگردیم به روایت.
اینجا هم پیغمبر عزیز عالم فرمود موت راحتی هست.
اما توجه داشته باشید که راحت للمؤمن من الفتنه.
همونطور که آدم مؤمن وقتی میخوابه چه آرامشی داره، چقدر لذت میبره، رؤیای صادقه میبینه، کیف میکنه.
اما متأسفانه بقیه این چنین نیستند.
در کتاب بهار یه روایت شیرینی داره جلد سیزده، صفحه چهل و نه که میفرماید فأعـ فأعذب دنيا عنكما وكذلك أفعل بأوليائي.
خدا به حضرت موسی وحی کرده.
حدیث قدسیه.
که إني لأعزدهم عن نعيمها كما يزود الراعي.
راعی یعنی چوپان.
غنمه يعني اون گوسفنداشو.
عن مراتع الهلكه.
چگونه است که چوپان گوسفنداشو از اون مراتعی که خطرناکن دور میکنه.
خدا هم فرمود موسی من دنیا رو از اولیاء خودم دور میکنم چون خطرناکه برای اینها.
علت اینکه شما میبینید اولیاء خدا رغبتی خیلی به دنیا ندارن و زاهدن این امداد الهیه به اونا.
بعد که خطرناکه.
اینکه امام علیه الرحمه همیشه تأکید میکردن که حب الدنيا رأس كل خطيئة.
خیلی خطرناکه دنیا.
یعنی خدا رحم کرده تازه دو چیز ما رو از ربوبیت و الوهیت کشیده پایین از ادعاش البته.
یکی مرگ، یکی مریضی.
این دو تا هست.
موت و مرگ هست.
مریضی و مصیبت هست.
باز خیلیا ادعای خدایی کردن.
اگه نبود چی میشد؟
این دنیا خیلی دنیای خطرناکیه.
لذا خدای منان کسی رو که خیلی دوست داره معمولاً در حد کفاف بهش میده.
کفایتش بکنه.
حالا دستش جلوی کسی دراز نباشه.
به هر حال مگر استثنایی باشه که یه کسی میخواد دست دیگران بگیره که اونم البته هر دوش چه داشتن چه نداشتن امتحانه.
اینطور نیست که خدا به کسی داد عزیزش کرد یا نداد ذلیلش کرد.
هر دو داشتن امتحانه.
نداشتن هم امتحانه.
مهم اون عملیه که شخص در داشتن و نداشتن انجام میده.
طبق اون عمل امتحان پس میده.
یه گوشهای از خطبه دویست و یک مولا رو هم بخونم و السلام.
فرمود يا أيها الناس لا تستوحشوا.
وحشت نکنید، نترسید.
في طريق الهدى.
در مسیر هدایت.
لقلة أهله.
از کمی اهل حق و راه راست وحشت نکنید.
فإن الناس اجتمعوا على مائدة شبعها قصير وجوعها طويل.
همینطور که اگر دقت کنید میبینید مردم غالب مردم، فإن الناس غالب مردم اجتمعوا.
اینا گرد جمع شدن.
جمع میشن بر گرد سفرهای که سیری آن کوتاهه.
شبعها قصير.
سیریش کوتاهه.
الان میکشه خودشو کلی میخوره.
دو ساعت بعد دوباره گشنه شه.
خیلی به سریع تموم میشه.
گرسنگی دوباره میاد یا میتونیم بذاریمش تو کل دنیا.
اصلاً چقدر میخواد زندگی کنه؟
نسبت دنیایی اصلاً بگو صد ساله با ابد اصلاً قابل قیاسه؟
اصلاً میشه اینا رو با هم قیاس کرد؟
صد سال با ابد.
برای همین میگه اینجا [نفس عمیق] سیریش کوتاهه یعنی تموم میشه.
اون ور، اون ور مهمه و وجوعها طویل.
گرسنگیش طولانیه دنیا.
یعنی کسی که اینجا همش شکمش سیره، اون ور گرسنگیش طولانیه ها.
ببینید موت درست نگاه کردن به قصه موت کاری میکنه که اصلاً نگاه ما منقلب میشه.
بسیاری از چیزهایی که تا دیروز برای ما ارزشمند بوده بیارزش میشه.
نگاه موت باید اصلاح بشه.
بسیاری از باورهای ما باید درست بشه.
خدا رحمت کنه علامه محمد تقی جعفری روحش شاد.
ایشون میفرمودن که آقای خویی به من گفت که مرحوم آقای میرزای نائینی که از دنیا رفته بود، مرحوم میرزای نائینی به سختی جواز اجتهاد میداد.
یعنی مجوز میداد آقا شما مجتهد هستی.
خیلی به سختی.
سختگیر بود.
ممسک بود.
اصطلاحاً میگن امساک میکرد، نمیداد.
یه طلبهای رو ایشون بهش جواز اجتهاد داد.
مرحوم آقای میرزای بزرگ نائینی.
بعد از که میرزای نائینی از دنیا رفت، این طلبه خیلی دوست داشت که خواب میرزا رو ببینه.
نمیدید.
اصلاً بهش خواب هیچکس نمیاومد.
که اینم حالا اسراری دارد که چرا نمیان.
اگرم بیان میرن تو خواب یه غریبهای، همسایهای، کسی پیغامشونو میرسونن که دوباره تعلقاتشون به دنیا برنگرده.
قبلاً هم ما چیزهایی گفتیم.
دوست داشتید سایر بحثو میتونید اونو برید دنبال، دنبال کنید.
خلاصه بالاخره خواب میرزا رو میبینه بعد از مدتها، این طلبه.
بعد بهش میگه که به مرحوم میرزا تو خواب میگه که من که میدونم الفاظ این لفظ خاکیه نمیتونه بیانگر وقایع اون ور باشه.
معلومه طلبه چیز فهمی بوده.
شما هرچی بگی ما نمیتونیم اون ور رو درست بفهمیم.
اما بالاخره به ما بگو میرزا که چه خبر از عالم برزخ؟
تو یه بیت شعر میرزا جواب میده.
خیلی پرمعنا.
میفرماید نمیداند.
"کس نمیداند در این بحر عمیق، سنگریزه قرب دارد یا عقیق." میگه تو اون بحر عمیق برزخ کسی نمیدونه سنگریزه قیمت داره یا عقیق.
یعنی حواست جمع باشه خیلی چیزا رو اینجا برای ما عقیقه.
اون ور میبینی سنگریزه شد.
اینجا خیلی چیزا برای من و شما تو نگاه ما، من و شما سنگریزه است.
اون ور میشه عقیق.
نگاهها باید عمق-- عوض بشه، منقلب بشه.
الان یکی مریض میشه میگن ای خدا زدش.
در صورتی که حدیث داریم دعای مریض مستجابه.
برعکس شده.
مریض میاد به من و تو میگه دعا مون کن.
در صورتی که ما باید بریم به مریض بگیم آقا تو منو دعا کن.
تو خدا دوستت داشته که مریضت کرده به خدا قرب پیدا کردی.
اون روایت عجیبی هست که مل-- وقتی یه کسی مریض میشه، خدا چند تا ملک رو مأمور میکنه.
به یک ملک میگه برو قوه جسمانی این مریض رو امانت نگه دار.
مریض بیحال میشه.
به یک ملک میگه برو چشاییشو، قوه چشاییشو بگیر.
مریض هرچی میخوره مزه نمیچشه.
به یه مریض-- به یک ملک دیگه میگه برو س-- رنگ صورتشو امانت بگیر.
رنگ صورت مریض میپره.
به یک ملک دیگه هم میگه برو تمام گناهایی که تا حالا کرده رو پیش خودت امانت نگه دار تا من به شما بگم.
اینا همه امانتنگهداری میکنن تا وقتی که خدا اراده میکنه این مریض خوب شه.
یک یک به این ملائکه میگه برو برگردون امانتتو.
رنگ صورت برمیگرده، قوه بدن برمیگرده، قوه چشایی برمیگرده.
اینا.
اون ملکی که گناهان نزدش بوده رو هرچی منتظر میشه خدا چیزی بهش نمیگه.
میگه خدایا تو به من فرمودی امانت نگه دار.
چرا نمیگی برگردونم؟
خدا میفرماید این بنده من در حالی که از درد در تب به خودش میپیچید، میسوخت، هرکی ازش میپرسید حالت چطوره؟
میگفت الحمدلله.
به خاطر همین همه گناهاشو بخشیدم.
نمیخواد دیگه گناهاشو برگردونی بهش.
یه همچین خدایی داریم و یه همچین خیراتی در پس درد کشیدن و که روایت داریم، روایات متواتر تو این زمینه داریم که قیامت وقتی خدا مردم محشر میبینن خدا چه هبههایی، هبه یعنی پاداش بخششهای یه طرفه، چه هبههایی به کسایی میکنه که تو دنیا زحمت کشیدن.
اونجا آرزو میکنند که ای کاش با مقraz، مقraz اه ناخنگیر.
تو-- با مقraz تو دنیا تیکه تیکه، تیکهمون میکردن تا این ور هبههای بیشتری دریافت کنیم.
این ببین چقدر نگاه عوض میشه، چقدر آدم اصلاً زمین تا آسمون نگاهش به دنیا، به موت، به سنت الهی، به خودش و سبک زندگیش تغییر پیدا میکنه.
والحمد لله رب العالمين.
صلوات بفرستید.
الله-