ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 146

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

## دو چیز مکروه بنی‌آدم

روایت سیزدهم کتاب الموت مرحوم مجلسی از باب چهارم روایتی است از پیامبر اعظم اسلام پیرامون موت: شیئان یکرهما ابن آدم؛ فرزندان آدم از دو چیز بدشان می‌آید؛ اکراه دارند از دو چیز. اول: یکره الموت؛ از چیزی که بدشان می‌آید موت است؛ در صورتی که والموت راحة للمؤمن من الفتنة؛ موت راحتی است برای اهل ایمان از فتنه‌های روزگار. پیامبر نگاه را عوض می‌کند. نگاهت به موت باید عوض شود. این چه نگاهی پیدا کرده‌ای؟ بدت می‌آید از جایی که آباد نیست مثل باغ‌وحش که همهٔ وحوش به جان هم افتاده‌اند، بروی جایی که آرامش دارد. بدت می‌آید از جایی که کثیف است — این‌ها فرمایش‌های امام سجاد است — بروی جایی که تمیز است؛ از جایی که هیچ امکاناتی ندارد به جایی که پر از گل و بلبل و امکانات است. اصلاً امام سجاد تعبیر زیبایی از موت کردند: مثل آنکه آدمی که چرک بدنش است برود حمام چرک بدنش را ببرد. بد است؟ این چیز بدی است؟ امام سجاد فرمودند. این نگاه‌ها باید نسبت به موت عوض شود.

خودم و شما را توصیه می‌کنم به بررسی و خوانش و دقت نظر در روایات موت. کتاب الموت مجلسی یکی از بهترین منابع است؛ الان رسیدیم به روایت سیزدهم از باب چهارم. بسیار مطالبی پیش‌تر گفته شد که تغییر نگرش اساسی در نگاه به موت ایجاد کرد. متأسفانه تنگ‌نظری بعضی سفره‌اش را جمع کرد. هی گفتند مخصوصاً جوان‌هایی که ریش در صورت و تسبیح به دست و هیئت و مسجد می‌روند ولی حاج‌آقا ما این همه گرفتاری داریم به اندازهٔ کافی بدبختی؛ شما هم بحث موت می‌آوری. نگاه‌های بسیار غلط و سخیف؛ آدم مشمئز می‌شود. چرا؟ چون این نگاه را نداریم. این فرمایش پیامبر است؛ من نمی‌گویم. می‌فرماید چرا بدت می‌آید از موت؟ والموت راحة للمؤمن من الفتنة. این همه گرفتاری و فتنه در دنیا که باعث شده یک روز خوش کسی نداشته باشد؛ چرا نمی‌خواهی راحت شوی؟

## قلة المال و سنگ داغ سلمان و ابوذر

دومین چیزی که بدشان می‌آید: یکره قلة المال؛ کمی مال. این‌طور نیست؟ همه بدمان می‌آید. اما پیامبر فرمود قلة المال أقلّ للحساب؛ وقتی مالت کم است حسابت سبک است؛ حسابت پاک؛ حسابت کم. اگر این حرف را در بازار تهران بزنی پرتت می‌کنند بیرون؛ می‌گویند برو دیوانه. چرا؟ کاملاً منقلب شده معارف دین. أین محیی معالم الدین که در ندبه می‌گوییم؛ کجاست احیاگر علوم دینی که می‌گویند امام عصر دین جدید می‌آورد؛ یک بخشش همین است.

پیامبر یک درهم به سلمان داد و یک درهم به ابوذر؛ فرمود بروید خرج کنید. سلمان عین پول را به فقیری داد. ابوذر بخشی را به فقیر داد و بخشی را آذوقه برای خانه تهیه کرد. پیامبر فراخواند و سنگی داغ کرد گذاشت آنجا. فرمود بروید روی این سنگ بایستید بگویید این پول را چه کردید؟ سلمان پرید رویش گفت همه را صدقه دادم؛ آمد پایین؛ پایش سوخت ولی تحمل کرد. ابوذر رفت گفت بخشی را صدقه دادم بخشی را — پرید پایین؛ نتوانست ادامه دهد؛ گفت سوختم یا رسول‌الله چطور؟ حضرت فرمود دقیقاً این نمادی از قیامت است. شما قیامت چطور می‌خواهید روی آن زمینی که روایت داریم از داغی‌اش بایستید؟ هرچه بیشتر داری طول حساب بیشتر است. فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب؛ عقاب مال حرام است ولی در حلالش هم حساب است.

حضرت سلیمان آخرین پیامبری است که وارد بهشت می‌شود؛ با آنکه قرآن از عظمتش گفته. چرا؟ آن‌قدر تمکن داشته. اولین کسی که وارد بهشت می‌شود پیامبر ماست؛ ختم مرتبت که فرمود فقری فخری؛ فقر من فخر من است. البته وجوه متعدد دارد؛ منظور صرفاً این فقری که فکر می‌کنیم نیست. نمی‌گوییم فقر خوب است؛ نمی‌گوییم ندارایی خوب است؛ نمی‌گوییم آدم باید خود را به فقر بزند؛ نمی‌گوییم نباید تلاش کند و دنبال مال نرود. این‌ها اشتباهات و فکرهای غلط است. اسلام موافق تولید ثروت است اما مخالف انباشت ثروت. جمع کنی و جمع کنی مخالف است. می‌گوید تولید کن؛ خیرت به دیگران برسد. امیرالمؤمنین باغ راه می‌انداخت صد تا هزار تا نخل؛ رسیدگی می‌کرد؛ به محض ثمر همان شب سند را به طایفهٔ فقیر می‌زد. تولید ثروت می‌کرد اما دل نمی‌بست؛ تجمع نمی‌کرد.

## نوم أخ الموت و بدن مثالی

چون بحث موت است بیشتر روی این قصه تمرکز کنیم که موت راحتی مؤمن از فتنه‌هاست. موت سفر از ظاهر به باطن است. چرا فرمودند إن النوم أخ الموت؟ خواب برادر موت است. چون وقتی می‌خوابیم می‌رویم در رتبهٔ مثالی‌مان. این بدن مادّی و عنصری دارای روح بخاری است. نفس به جهت آنکه روح بخاری جمع می‌شود از توی بافت‌ها — طبق صحبت‌های قبلی — جمع می‌شود و در کبد و مغز و قلب تجمع پیدا می‌کند و از بافت‌ها فاصله می‌گیرد؛ لذا بافت‌ها به خواب می‌روند. این اصل علمی‌اش بود که پیش‌تر گفته شد. بدن عنصری می‌رود به خواب؛ دیگر نمی‌بیند، نمی‌شنود، لمس نمی‌کند؛ همه چیز از کار می‌افتد. البته قلب و مغز و کبد کار می‌کنند چون روح بخاری آنجا تجمع کرده اما بافت‌های دیگر نه.

تکلیف نفس چیست؟ ما همیشه نفس داریم و خواهد بود؛ ابدی است. منتها نفس هیچ‌وقت بدون بدن نیست. بدن‌ها نسبت به عوالمی که در پیش داریم تعریف می‌شوند. اینجا بدن ما نسبت به دنیا بدن عنصری است. بعد که از این دنیا فارغ می‌شویم می‌رویم به عالم برزخ با بدن برزخی که قالب مثالی‌اش می‌گویند. آن بدن الان همراه ماست. منتها چون نفس از طریق روح بخاری با بدن عنصری ارتباط می‌گیرد نگاهش از بدن برزخی یا مثالی برداشته می‌شود؛ آن بیکار می‌شود. دقیقاً این بدن عنصری وقتی خواب چطور بیکار می‌شود می‌افتد؛ آن بدن مثالی الان بیکار است؛ خواب است اصطلاحاً. وقتی می‌خوابیم فعل و انفعالات روح بخاری اتفاق می‌افتد؛ نگاه نفس از این بدن برداشته می‌شود می‌افتد به آن بدن؛ لذا آن بلند می‌شود. توجه نفس آن بدن را حرکت می‌دهد. آن بدن را ما الان با اعمالمان شکل می‌دهیم. بدن برزخی شکل اعمال ماست؛ همان‌طور که نفس و باطن برزخی شکل علوم و اندیشه‌ها و باورهاست. هر دو را داریم شکل می‌دهیم. در بدن عنصری و باطن ذاتی دنیا ظاهراً نقشی نداشتیم؛ ظاهراً. البته بحث اعیان ثابته و صور علمیه در صقع ربوبی پیش‌تر آمده که زبان حال ما در علم خدا چه بود و خدا بر اساس آن ما را در مکان و زمان خاص قرار داد. ولی در بدن برزخی و باطن برزخی خودمان مستقیماً دخیل‌ایم.

وقتی می‌خوابیم می‌رویم به لایهٔ باطن‌تر از عالم طبیعی که رتبهٔ مثالی است؛ همان‌طور که بیرون از ما برزخ است و ارواحی که رفته‌اند آنجایند، در ما هم رتبهٔ مثالی هست که مثال متصل می‌گویند؛ آنکه بیرون است منفصل. نفس حرکت می‌کند می‌رود به آن عالم؛ لذا نوم أخ الموت. آنجا چه راحتی؛ نفس فارغ از کثرات؛ از کوه بیفتی پایین هیچت نمی‌شود. موت رشحه‌هایی از قیامت کبری در خواب است؛ چشیدن‌ها و دیدن‌ها و رسیدن‌هایی که قیامت صغرای من و توست؛ با ملکات نفس آن صورت‌ها شکل می‌گیرند.

## ملکات و صور خواب

ملکات از اصرار بر عمل می‌آید؛ اصرار یعنی زیاد تکرار تا ملکه شود. صورت‌هایی که در برزخ یا خواب می‌بینیم ایجادشان مطلقاً با نفس ماست؛ بیرون نیست؛ در درون است؛ بر اساس ملکات نفس. بر طبق اعمالی که اصرار کردیم ملکاتی ایجاد می‌شود و بر طبق آن صورت و شکل در قوهٔ خیال؛ همان‌ها را در خواب می‌بینیم و با همان‌ها محشوریم. چرا هرکسی خوابی می‌بیند؟ یکی خوش یکی ناخوش؛ یکی بهشت یکی جهنم؛ یکی آتش یکی نور؛ یکی مسجد یکی میکده؛ یکی نماز و اعانت یتیم و حرم؛ یکی می‌کشد و می‌زند و داد می‌زند و مار نیشش می‌زند. یکی راحت است در خواب یکی نیست. به جهت ملکات نفس. اینجا پیامبر فرمود موت راحتی است اما راحة للمؤمن من الفتنة. همان‌طور که مؤمن وقتی می‌خوابد آرامش دارد و رؤیای صادقه می‌بیند؛ متأسفانه بقیه چنین نیستند.

## حدیث قدسی موسی و زهد اولیا

در بحار روایتی شیرین است جلد سیزده صفحهٔ چهل‌ونه: فأعزب الدنیا عنهما وکذلک أفعل بأولیائی. خدا به موسی وحی کرده حدیث قدسی: إنی لأعزبهم عن نعیمها کما یعزب الراعی غنمه عن مراتع الهلکة. چگونه چوپان گوسفندانش را از مراتع خطرناک دور می‌کند؛ خدا هم فرمود موسی من دنیا را از اولیاء خودم دور می‌کنم چون خطرناک است برای این‌ها. علت آنکه اولیاء رغبتی خیلی به دنیا ندارند و زاهدند این امداد الهی به آن‌هاست. امام همیشه تأکید می‌کردند حب الدنیا رأس کل خطیئة؛ خیلی خطرناک است دنیا. خدا رحم کرده دو چیز ما را از ادعای ربوبیت و الوهیت کشیده پایین: یکی مرگ یکی مریضی. باز خیلی‌ها ادعای خدایی کردند؛ اگر نبود چه می‌شد؟ دنیا خیلی خطرناک است. لذا خدای منّان کسی را که خیلی دوست دارد معمولاً در حد کفاف می‌دهد تا دستش دراز نباشد. مگر استثنایی که بخواهد دست دیگران بگیرد؛ هر دو داشتن و نداشتن امتحان است. این‌طور نیست که خدا به کسی داد عزیزش کرد یا نداد ذلیلش کرد. مهم عملی است که در داشتن و نداشتن انجام می‌دهد.

## خطبهٔ دویست‌ویک و سفرهٔ کوتاه‌سیری

گوشه‌ای از خطبهٔ دویست‌ویک مولا: یا أیها الناس لا تستوحشوا فی طریق الهدی لقلة أهله؛ وحشت نکنید در مسیر هدایت از کمی اهلش. فإن الناس اجتمعوا علی مائدة شبعها قصیر وجوعها طویل؛ مردم غالب‌شان گرد آمده‌اند بر سفره‌ای که سیری‌اش کوتاه است و گرسنگی‌اش طولانی. الان می‌کشد خودش را کلی می‌خورد؛ دو ساعت بعد دوباره گرسنه. یا در کل دنیا بگذار؛ صد سال با ابد قابل قیاس نیست. سیری دنیا کوتاه است؛ تموم می‌شود؛ آن‌ور مهم است و جوعها طویل؛ کسی که اینجا شکمش سیر است آن‌ور گرسنگی‌اش طولانی است. موت درست نگاه کردن نگاه را منقلب می‌کند؛ بسیاری از چیزهایی که تا دیروز ارزشمند بود بی‌ارزش می‌شود. نگاه موت باید اصلاح شود؛ بسیاری از باورها باید درست شود.

## خواب میرزای نائینی و سنگریزه و عقیق

خدا رحمت کند علامه محمدتقی جعفری. ایشان می‌فرمود آقای خویی به من گفت مرحوم میرزای نائینی که از دنیا رفته بود به سختی جواز اجتهاد می‌داد؛ سختگیر و ممسک بود. طلبه‌ای را جواز داد. بعد از رحلت میرزا این طلبه خیلی دوست داشت خواب میرزا را ببیند؛ نمی‌دید. اصلاً به او خواب هیچ‌کس نمی‌آمد؛ اسراری دارد که چرا نمی‌آیند؛ اگر بیایند غریبه‌ای همسایه‌ای پیغام می‌رساند که دوباره تعلقات به دنیا برنگردد. بالاخره خواب میرزا را دید. به میرزا گفت می‌دانم الفاظ خاکی نمی‌تواند بیانگر وقایع آن‌ور باشد؛ شما هرچه بگویی ما نمی‌توانیم آن‌ور را درست بفهمیم؛ اما بگو چه خبر از عالم برزخ؟ میرزا در یک بیت جواب داد: کس نمی‌داند در این بحر عمیق / سنگریزه قرب دارد یا عقیق. در بحر عمیق برزخ کسی نمی‌داند سنگریزه قیمت دارد یا عقیق. خیلی چیزها اینجا برای ما عقیق است؛ آن‌ور سنگریزه می‌شود. اینجا سنگریزه است آن‌ور عقیق. نگاه‌ها باید عوض و منقلب شود.

## مریض و امانت ملائکه و هبه‌های محشر

الان یکی مریض می‌شود می‌گویند ای خدا زدش؛ در صورتی که حدیث داریم دعای مریض مستجاب است. برعکس شده. مریض می‌آید می‌گوید دعامان کن؛ در صورتی که ما باید برویم به مریض بگوییم تو ما را دعا کن؛ خدا دوستت داشته که مریضت کرده به خدا قرب پیدا کرده‌ای. روایت عجیب: وقتی کسی مریض می‌شود خدا چند ملک مأمور می‌کند. به یکی می‌گوید برو قوهٔ جسمانی این مریض را امانت نگه دار؛ مریض بی‌حال می‌شود. به یکی برو قوهٔ چشایی‌اش را بگیر؛ هرچه می‌خورد مزه نمی‌چشد. به یکی رنگ صورتش را امانت بگیر؛ رنگ می‌پرد. به یکی تمام گناهانی که کرده پیش خود امانت نگه دار تا من بگویم. همه امانت‌نگهداری می‌کنند تا خدا اراده کند خوب شود. یکی‌یکی می‌گوید برو امانتت را برگردان؛ رنگ و قوه و چشایی برمی‌گردد. آن ملکی که گناهان نزدش بوده منتظر می‌ماند؛ می‌گوید خدایا فرمودی امانت نگه دار چرا نمی‌گویی برگردانم؟ خدا می‌فرماید این بندهٔ من در حالی که از درد در تب به خود می‌پیچید می‌سوخت هرکه می‌پرسید حالت چطور است می‌گفت الحمدلله؛ به خاطر همین همهٔ گناهانش را بخشیدم؛ نمی‌خواهد برگردانی.

چنین خدایی داریم و چنین خیراتی در پس درد کشیدن. روایات متواتر: قیامت وقتی مردم محشر می‌بینند خدا چه هبه‌هایی — پاداش بخشش‌های یک‌طرفه — به کسانی می‌کند که در دنیا زحمت کشیده‌اند، آرزو می‌کنند ای کاش با مقراض در دنیا تکه‌تکه‌مان می‌کردند تا این‌ور هبه‌های بیشتری دریافت کنیم. ببین چقدر نگاه عوض می‌شود؛ زمین تا آسمان نگاه به دنیا و موت و سنت الهی و خود و سبک زندگی تغییر می‌کند.

صلوات بر محمد و آل محمد. والحمد لله رب العالمین.

فقر فخری و وجوه فقر

فقری فخری وجوه متعدد دارد؛ صرفاً تهی‌دستی مادّی نیست. بحث عمومی‌اش خسته‌کننده می‌شود و می‌ماند. اصل آن است که انباشت مذموم است و تولید محمود. نخلستان علی ثمر که می‌نشست سند همان شب به فقیر می‌رفت؛ دل‌بستن نبود. سلیمان با تمکن آخر وارد بهشت می‌شود؛ ختمی‌مرتبت اول. حساب حلال طول می‌کشد؛ حساب حرام عقاب دارد. سنگ داغ نماد زمین قیامت است؛ هرچه مال بیشتر ایستادن سخت‌تر.

روح بخاری و بیکاری بدن مثالی

روح بخاری از بافت‌ها جمع می‌شود در کبد و مغز و قلب؛ بافت‌ها می‌خوابند. بدن مثالی همراه است اما وقتی نفس از طریق روح بخاری به عنصری مشغول است مثالی بیکار است. خواب نگاه را جابه‌جا می‌کند؛ مثالی برمی‌خیزد. مثال متصل در ما و منفصل بیرون؛ خواب ورود به باطن‌تر است. قیامت صغری در خواب با ملکات شکل می‌گیرد؛ مؤمن راحت و صادق می‌بیند دیگران نه.

چوپان و مراتع هلاکت

حدیث قدسی موسی: اعزب دنیا از اولیا چنان‌که چوپان گوسفند را از مرتع هلاکت دور می‌کند. زهد امداد الهی است نه نمایش. حب الدنیا رأس کل خطیئة. موت و مریضی دو مانع ادعای خدایی‌اند. کفاف برای محبوبان عادی؛ استثنای دستگیری دیگران. داشتن و نداشتن هر دو امتحان‌اند به عمل.

اصلاح نگاه و سبک زندگی

خطبهٔ ۲۰۱ سفرهٔ کوتاه‌سیری و گرسنگی طولانی را نشان می‌دهد. خواب نائینی سنگریزه و عقیق را جابه‌جا می‌کند. مریض امانت ملائکه و الحمدلله در تب گناهان را می‌شوید. هبه‌های محشر آرزوی مقراض می‌آورد. نگاه موت که اصلاح شود دنیا و سنت الهی و خود و سبک زندگی از زمین تا آسمان عوض می‌شود.

این روایت سیزدهم باب چهارم کتاب الموت را باید بارها خواند تا نگاه عوض شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.