یا رب اعوذبک من همزات الشیاطین و من شر نفسي و من شر خلقک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم.
اللهم ایاک نعبد و ایاک نستعین.
الحمد لله على کل نعمه و اسال الله من فضله.
السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیاته.
السلام على الحسین و على علی ابن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین.
سلام علیکم و رحمة الله.
در این فرصت کوتاه از محضر این پنج شهید بزرگوار و گمنام که در سایهشون هستیم مدد میگیریم و نکتهی مهمی رو که پیرامون موت هست عرض میکنیم.
در قرآن صریحاً میفرماید که [آیه قرآن] اولا نشون میده که موت هم مثل حیات خلقت خلق الهیه.
یعنی اندازه داره، قدر داره، مشخص شده است، تعین داره، تشخیص داره.
موت هم یک شیء یک خلق الهیه که ما قراره اون رو بچشیم که قرآن میفرماید [آیه قرآن] هر نفسی هر جانی موت رو میچشه.
چه زیبا تعبیر عالی که قرآن میفرماید موت چشیدنیست.
خب اون موت چیه که ما میچشیم؟
چون حکما فرمودن موت سفر از ظاهر به باطن است؛ بلکه از ظاهر به باطن خودمون سفر میکنیم.
در باطن خودمون هرچه ایجاد کردیم از اخلاق و از عرض شود اعمال و باورها و علومی که و سنن و هرچه که بهش عادت کردیم خصوصا جمع کردیم اونها ماحصل زندگیمان.
بلکه تو یه جمله میشه گفت ما خلاصهای هستیم از مدرکاتی که اگر ما به عنوان مدرک باشیم خلاصهای هستیم از مدرکات ظاهری و باطنی اعم از دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن، لمس کردن اینها همه تا قوه خیال مون، تخیلاتش، قوه وهم مون، توهماتش، قوه عقل مون، تعقلات و عالم و رتبه قلب مون، تعلقات مون.
همه اینها مجموعهایست از داشتههای ما که ما قراره اون رو بچشیم.
هنگام موت هر کسی در حقیقت میشه گفت ماحصل وجودی خودش رو میچشه.
اگر در درون خودش جهنم ایجاد کرده که ظهور اسماء جلال خداست، اسماء قهرية حضرت حقه مثل القهار که به شدت شکننده است یا شدید العقاب ذو انتقام و امثالهم خب همون رو میچشه.
لذا موتش موت سختیست.
چون چشیدن اسماء جلال الهی یعنی چشیدن جهنم.
اما اگر در وجود خودش بهشت ایجاد کرده، بهشت ایجاد کرده؛ یعنی سراسر آنچه که در خودش جمع کرده ماحصل وجود خودش روح و ریحانه.
و البته که اون میشه ظهور اسماء جمال یا لطف حضرت حق که هرچه که هست لطف، محبت، مغفرت، رحمته.
لذا وقتی این رو میچشه لذت میبره.
اصلاً موت یا لذت برانگیز است یا وحشت برانگیز.
یکی از این دو.
غیر از این نمیشه و چیزی رو ما میچشیم که کل نفس ما مستثنی نیستیم از این قاعده الهی.
حضرت حق فرمودن در کتاب شریفشون [آیه قرآن] مثل اینکه شما یه شربت رو چگونه میچشی میخوری؟
نسبت به اینکه این شربت تلخه یا شیرینه.
هرچه که هست مزهش رو شما میچشی، شما میچشی.
حالا اون شربتی رو که قراره ما بچشیم، اون دست مایهای که ما قراره بچشیم خودمون هستیم، خودمون رو میچشیم.
میشه انسان از خودش در زحمت باشه، از خودش بدش بیاد، از خودش فراری باشه، از خودش خسته باشه.
بله، اگر کسی اعمالش یکپارچه اعمالی باشه که در نظام عالم در بافت و چینش نظام عالم اینها کارهایی هستند که طبع انسان و روح انسان یعنی هم نشئه ظاهر و طبع و طبیعتشو بگیر هم باطنشو که اشمخ مراحلشه و میشه روح رو بگیر از اینها منزجرن، بدشون میاد مشمئز کنندهست این کارها، این اوراد، این افعال، این اعمال.
وقتی با اینها خو کرده نفس هم که اصلاً از این حس بهش میگن نفس که آناً به هرچه رو کند خو میکند.
چون خو کرده با اینها و اینها منزجر کنندهاند، مشمئز کنندهاند.
لذا از خودش که ماحصل اعمالشه و باورهاشه بدش میاد.
از خودش در آسایش نیست، در فرج نیست، در خوشی نیست، در آرامش نیست.
اضطراب داره.
آرامش نداره، اطمینان خاطر نداره که اگر کسی بالعکس به گونهای رفتار کنه هرچی که انجام میده مطابق با طبعش و ظاهرش و باطنش باشه که خدا هرچه إنشاء کرده خیر مطلقه.
لذا از خودش در آرامشه، در اطمینانه، در انتهای کارش هم خدا میفرماید که "یا ایتها النفس المطمئنة" ای صاحب نفس مطمئنه "ارجعی الى ربک" برگرد به سمت پروردگار خودت که منم تورو این چنین پرورش دادم.
"لا حول ولا قوة الا بالله" البته که به حول و قوه الهی اما خواست خودت بود که این چنین باشی.
با کسی هم دعوا نداری.
خودت خواستی که یا بهشت باشی یا جهنم.
البته به حول و قوه الهی.
چه کسی که ثواب میکند، چه کسی که خدای نکرده گناه و عقاب.
این هر دو به حول و قوه الهی دارن انجام میدن اما انتخاب با خودشه.
"اقوم و اقعد" منم که بلند میشم و مینشینم اما "بحول الله و قوته".
انتخاب با ماست اما حول و قوه با خداست.
حالا اگر این "اقوم و اقعد" به حول و قوه الهی در مسیر رضایت الهی بود که اصطلاحاً بهش میگن دین بستهایست برای سعادت دنیا و آخرت ما.
چنین کسی شیرینتر از عسله.
خودش رو هم که میچشه هنگام موت لذت میبره.
اصلاً دوست داره موت رو که "فتمنّوا الموت ان كنتم صادقین".
اگه صادقید یعنی همراه با صادقینید که "كونوا مع الصادقین" همراه با ولایتید که ولایت کلیه الهی نزد امام تو بود و تو از او اخذ کردی.
و چون فرمود هرکس که بمیرد "یا حارث همدان من یموت يرنی" هرکس که بمیرد من علی را میبیند و او صاحب کلی-- صاحب ولایت کلیه الهی است.
به میزانی که من و شما از ولایت الهیه اخذ کردیم، به همون میزان اطمینان داریم و آرامش داریم و از اضطراب خارج شدیم و از موتمون که چشیدن خودمون هست لذت میبریم عزیزان.
حالا [نفس عمیق] از نظر شما موت هنگام قبل از اینکه اون لحظه موت حاصل بشه ما اکراه از موت داریم یا وقتی که موت داره اتفاق میفته و ما داریم از این دنیا رخت میبندیم، این کراهت مربوط به کجاست؟
چون روایت داریم خدای منّان هیچ مؤمنی را، مؤمن هم عزیزان مطلقاً یعنی کسی که ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة والسلام به ج-- به عنوان خلفای الهی رو پذیرفته، التزام عملیه پیدا کرده به قوانین الهی که در وسط سفیرانش تبیین شده، پشت سر امامش حرکت کرده که "یوم ندعو کل ناس بإمامهم" همه در نهایت هم قراره پشت سر امامشون حرکت کنن.
فرمود مؤمن رو یعنی محب امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام رو خدا تا راضیش نکنه قبض روحش نمیکنه.
تا خدا راضی نکنه مؤمن رو از دنیا نمیبره.
خب بالاخره این رضایت یا این کراهت مال کیه؟
الان ما هرکیو میبینیم از اینکه بخواد بمیره کراهت داره.
دوست نداره بمیره.
چگونهست که قرآن میفرماید اگر صادقید "فتمنّوا الموت" تمنای موت کنید.
مگه میشه کسی آرزوی مرگ داشته باشه؟
چرا از امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام پرسیدن آقا نگاه شما به مرگ چگونهست؟
فرمود از شوقی که بچه، یک بچهای که شیر میخواد بخوره گرسنه و تشنه است، چه شوقی به سینه مادرش داره، شوق من علی ابن ابی طالب به موت و لقاء الله از شوق اون فرزند به سینه مادر بیشتره.
چرا پس ما غالباً کراهت داریم از موت؟
علتش یکیش عدم اطلاعات و آگاهی ما از موته.
اگر حقیقت موت برای ما آشکار بشه عزیزان دلم یعنی پرده بیفته "فکشفنا عنک غطاءک" اون پرده رو ما بندازیم.
بعد "فبصرک اليوم حدید" نگاهت که به اون ور تیز میشه، عاشق موت میشی.
اما برای کی؟
برای اینکه در کسی که در خودش اونچه که إنشاء کرده، ایجاد کرده، در خودش خلق کرده که در حقیقت ملکات نفسشن به یک معنا عادات نفسشن، عادتهای وجودیشن شیرینه.
مثل عسله بلکه "أحلى من العسل".
این کی اتفاق میفته؟
وقتی که ما آگاهیمون نسبت به موت زیاد بشه.
متأسفانه غالب ما نسبت به موت آگاهیمون خیلی قلیله.
در روایت دوازدهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی که ما مدتیست بر سر سفره این کتاب شریف هستیم.
امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید که من بارها به سمت کشف حقایق موت و اطلاع و آگاهی از اون رفتم اما اون رو یک سر مکنون و مخزونی دیدم، علمی نزد خدا.
چه این حالت کراهت برداشته میشه عزیزان؟
وقتی پرده هنگام موت میافته و انسان چشمش به اون عالم باز میشه.
[زنگ موبایل] در حقیقت این حالتو بهش میگن معاینه.
معاینه یعنی حالتی که چشم باز شده "فبصرک اليوم حدید" تیز شده.
هم این دنیا رو میبینه هم اون دنیا رو.
هم اهل و ایال و خانوادهشو میبینه که به سر و سینه میکوبن و گریانن.
هم ملائکه رو میبینه و دعوت الهی و اونچه که پیش روش هست این حالتو میگن معاینه.
وقتی که دید آنچه که مهیاست براش نسبت به ملکات نفسش، نسبت به عادتهاش و اونجا که راسخ شده در وجودش؛ یعنی اعمال و باورهاش این دو دسته علم و عمل که جوهر اند انسان ساز، یکپارچه نور است، رขา است، یکپارچه آسایش و آرامش و شیرینیست، لذت است.
خب چرا تمنای موت نکنه؟
"فتمنوا الموت ان كنتم صادقین".
منتها خدا اون لحظه چون مؤمن بیخبره، متأسفانه در دنیا در یک زیغی و در یک ظلمت سرایی زندگی کرده که غافل بوده از این اطلاعات متأسفانه و دور بوده از انسان کامل و امام معصوم که خدا لعنت کنه بن العباس و بنی امیه رو و آل مروان رو که دست ما رو از امام معصوم و انسان کامل و امام عصرمون کوتاه کردن.
به جهت این کو-کوتاهی، آگاهی و اطلاعات اون لحظه وقتی مطلع شد، آگاهیش کامل شد به اون سر مکنون و مخزون و اون علم الهی که هستند حقیقت موت؛ یعنی آزاد شدن از بند تعلق حتی رها شدن از غیر خودش و حتی خودش چرا لذت نبره؟
اونجا تمنای موت میکنه که حالا در تعابیر برای سهولت فهم امثال من و شما فرمودن درجات بهشت رو بهش نشون میدن.
کراهت داره برای موت مؤمن.
تعلقات بالاخره علقه، محبت به زن، بچه، عاطفه، دنیا و داشتهها اینها مانع.
خب این که بهشت رو میبینه آیا بهشت آفرین رو هم میبینه؟
بله، اون مرتبه لقاء ربشه که فرمود "یا ایها الانسان" مطلقاً ای انسان بدان که "اندک کادهن الى ربک ككدحن فملاقيه".
تو رونده همراه با سختی هستی به سمت پروردگار خودت چون قراره ملاقاتش کنی.
پس بهشت آفرین رو هم ملاقات میکنیم اما با چشم بصر نه.
همونطور که مولامون علی علیهالصلاة والسلام فرمود "لم اعبد ربا لم اره" من پروردگاری رو عبادت نمیکنم که اون رو ندیده باشم.
منظور ب-- این دیدن باطنیست؛ یعنی در باطن با چشم باطن حضرت حق رو میبینه.
کما این که حضرت فرمود که "ما رأيت شيئا" هیچ چیزی رو ندیدم "الا رأيت الله قبله وبعده ومعه وفيه" الا این که الله رو دیدم قبل و بعدش و در او و با او.
الله اکبر از این فرمایش مولا.
یعنی هیچ چیزی رو ندیدم مگر الله رو دیدم با چشم باطنم چون اینها آیات او هستند.
اینها تشئونات وجودی حضرت حقاند.
ظهور اسماء اللهاند.
همه عالم ظهور اسماء اللهاند.
ما هم ظهور اسماء اللهیم.
ما هم به یک معنا آیت اللهیم که "ان في خلق السماوات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولي الالباب".
این زمین و آسمان و شب و روز و آنچه بین اینها هم این هست همه و همه آیات الهی هستند عزیزان دلم.
آیات هم میشه همون نشانههای الهی.
امیرالمؤمنین میفرماید هیچ چیزی رو ندیدم مگر اینکه قبل و بعد و همراه او و در او الله رو دیدم.
یعنی همینجا خدا رو ملاقات کردم.
یعنی همینجا چشم بس-- باطنم باز شد و الله رو دیدم.
این یعنی رتبه ملاقات و لقاء الله که همه ما قراره این رو بچشیم.
چون اطلاعات و آگاهی نداریم، چون علم لازم رو نداریم، کراهت نسبت به موت داریم.
اون لحظه این که میفرماید بهشت رو و مراتبش رو بهش نشون میدن چرا بعدش میفرماید وجه خدا رو هم بهش نشون میدن؟
وجه اتم خدا چیه؟
که در نذبه میگیم "این وجه الله" کجاست وجه خدا؟
"الذي يتوجه اليه الاولياء" که اولیای خدا به او متوجهاند.
خب انسان کامله.
لذا فرمود رسول خدا رو، امیرالمؤمنین رو تا امام عصر رو نشان مؤمن میدن.
یعنی چی؟
یعنی که وجه اتم که "فاينما تبل- تبل- تولو فثم وجه الله".
به هر طرف رو کنید، رو به وجه خدا کردهاید.
یعنی محل ظهور خدا.
خدا ظهور کرده که این موجودیت داره و الا وجود نداشت این رو امیرالمؤمنین به علم تامی که خدا بهش عطا کرده اینجا میبینه.
لذا ذرهای از موت بدش نمیاد کراهتی نداره بلکه لذت داره، عشق داره نسبت به ملاقات پروردگارش حتی فرمود ل- "لو كشف الغطاء لم ازد في يقين"، اگه پرده بیفته یقین من اضافه نمیشه مطلقا.
یعنی همه علم پیش منه، همه آگاهی و معرفت پیش منه.
اگر کسی پشت سر امیرالمؤمنین علی علیه الصلاة والسلام و اولاد طاهرینش حرکت کنه بر اثر طهارت که "إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا" به جهت اون طهارت نفسی که در خودش ایجاد میکنه و حفظ میکنه بلکه اون طهارت رو بهش اضافه میکنه و "ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمة".
با دو بال طهارت و تزکیه و علم و حکمت پرواز میکنه پشت سر مولاش و آگاهی پیدا میکنه به نظام هستی و عوالم.
لذا از همین جا عاشق موت میشه.
بلکه "موتوا قبلا تموتوا" همین جا میمیره.
همین جا میمیره یعنی چی؟
یعنی همین جا چشمش باز میشه به باطن عالم، به باطن خودش، خودش رو هم پیدا میکنه، خودش رو هم میبینه، خودش رو هم میچشه.
میبینه بهشتیه.
خب اگه بهشتیه چرا کراهت نسبت به موت داشته باشه؟
پس اگر چهرهی امام معصوم رو هم نشونش میدن چون وجه اتم حضرت حقه، باز میخوان بهشت آفرین رو نشونش بدن.
این یعنی علم.
این یعنی آگاهی.
اصلا علامه حسن زاده یه جملهی کلیدی و طلایی دارن میفرمایند عالم علم انباشته شده روی هم است.
اگر شما [مکث] امروز مثلا یک چشم رو به یک آدم معمولی بگی اینو آنالیز کن، هیچی نمیدونه، هیچی نمیفهمه از این چشم چون علمش رو نداره.
اما این علم رو بده به متخصص چشم شناسی.
ببینید چه کتابها در خصوص همین چشم، همین شبکیه، همین عنبیه، همین مردمک و پی و سفیدی چشم مینویسه.
اصلا عالم یک پارچه علم الهیست که بر روی هم انباشته شده و تجلی کرده.
خلاصهی مطلب این که هنگام موت چگونه کراهت از مؤمن برداشته میشه و با شوق میمیره و جان میده عزیز دلم.
یعنی اطلاعات و آگاهی لازم رو بهش میدن.
یعنی پرده میفته و حقیقت عالم رو و حقیقت خودش رو متوجه میشه.
میبینه، میچشه، میرسه.
به این میگن موت.
موت چیز عجیبی نیست.
یک چشیدنه.
کی بدش میاد از چشیدن عسل؟
کی بدش میاد از چشیدن شربت خوشگوار؟
کسی که نچشیده باشه دیگه.
اگر چشید لذت میبره.
پس اون لحظه عزیزان بهش میچشانند موت رو.
یعنی حقیقت سفر از ظاهر به باطن عالم رو.
به قول علامه جوادی آملی جملهی جالبی دارن میفرمایند: "اگر سلاطین عالم لذت کشف یک حقیقت و یک معرفتی که اهل علم و اهل معرفت میچشن رو اونها این لذت رو ببرن سلاطین عالم دست از سلطنتشون میکشن و میان پای سفرهی علم و آگاهی و معرفت مینشینن." انقدر که لذت داره کشف یک حقیقت.
اصلا موت عزیزان یعنی کشف تام، کشف تام حقایق.
افتادن پرده، پرده از جلوی چشم و باز شدن چشم باطن ما به حقیقت عالم، به حقیقت خودمون، به حقیقت ربمون، به حقیقت بهشت و جهنم، به حقیقت عالم و رب عالم و امام عالم و پیغمبر عالم، کتاب عالم.
همه چی اونجا پردهبرداری میشه.
خب چرا بدش بیاد آدم؟
مگه بده که انسان از همچین چیزی زودتر آگاهی پیدا کنه؟
ان شا الله خدای منان همهی ما رو پیش از این که اون لحظهی خطیر که لحظهی افتادن پرده از جلوی چشمای ماست به نام موت برسه، همین جا، همین جا این اتفاق رو رقم بزنه و همین جا این توفیق رو نصیب حال ما بکنه که "موتوا قبلا تموتوا" بمیرید قبل از اینکه شما را بمیرانند.
یعنی سفر کنید از ظاهر به باطن عالم که یه رشحیست شده خواب، یک رشحیست شده نوم.
"النوم أخ الموت".
هر روز ما داریم تمرین سفر موت میکنیم.
خواب یک رشحه است، یک آیهایست، یک مجلاییست، یک سایهایست، یک تشبه، وجه تشبهیست به موت که "الله يتوفى الأنفس حين موتها".
خداست که توفی میکنه جانها رو وقت موت.
ادامهی آیه میفرماید "والتي لم تمت في منامها" کسی هم که هنوز نمرده اما در خوابشه.
"في منامها" در خوابه باز "الله يتوفى الأنفس" باز خدا جانش رو میگیره.
اما خواب میشه مرگیست موتیست که برگشت درش هست.
اما موت قطعی دیگه برگشت نیست.
رفتی که رفته باشی.
هر شب ما داریم در خواب موت رو میچشیم، توجه نداریم.
حالا نسبت به اینکه ملکات نفس ما یعنی اون اعمالی که و اون باورهایی که بهشون عادت کردیم چه باشن، بهشتی باشن که ما بهشت باشیم یا جهنمی باشن که ما جهنم باشیم، عزیزان دلم ما یا بهشت رو میچشیم لب موتمون یا جهنم رو.
و همین اتفاق در خواب هم میافته.
اگر ما بهشتیم در خواب صور و اشکال ملذّه و لذتبرانگیز میبینیم.
اگر جهنم ساختیم در خودمون صور و اشکال موهشه و وحشتناک میبینیم.
لذا مضطربیم، میترسیم، میپریم از خواب.
خواب عقرب و نمیدونم کجدم و افعی و بزن بکش و خون و خونریزی و وحشت و اضطراب میبینیم.
این همش هرچی هست در خود ماست.
چه خوبش، چه بدش، چه خوشی و ناخودی-- ناخوشیش.
جمله آخر هم حضرت علامه فرمودن: «مطلقا آنچه که در خواب میبینیم انشائات نفس ناطقه ماست، بیرون از ما نیست.» چرا تو این انشا، تو این نفس تو این صورت رو انشا کرد، نفس دیگری اون صورت رو.
تو به این اعمال عادت داشتی، اون به اون اعمال.
لذا آنچه که محشوری همون رو میبینی.
موت هم همینه.
با هرچه محشوری و هرچه خو کردی و رو کردی همون صور و اشکال رو هنگام موت زیارت میکنی، ملاقات میکنی، میبینی و میچشی و سلام.
امیدواریم که ما در اون لحظات خطیر و آخر خدای خودمون رو که زیارت میکنیم با اسماء جمال زیارت کنیم که بشود بهشت.
یه سلام تقدیم حضرت حسین ابن علی، سید و سالار شهیدان و یاران شهیدش کنیم.
نور انشاالله قبر هممون باشد و رفتگان هممون، مادرانمون، پدرانمون و به نیت هر عزیزی در این جلسه شرکت کردین این نور انشاالله به او هم برسد که حسین نوری است که هرگز خاموش نمیشود.
[شعر] السلام علیک یا مظلوم یا أبا عبد الله السلام علیک و علی الأرواح التي حلّت بفنائك علیک مني سلام الله أبدا ما بدیت وبدي الليل والنهار والله جعل الله آخر العهد مني لزيارتكم.
همه با هم.
[شعر] السلام على الحسين وعلى علي ابن الحسين وعلى أولاد الحسين وعلى أصحاب الحسين