یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
مرگ بهمثابه خلقت و چشیدن
از محضر پنج شهید بزرگوار و گمنام که در سایهشان نشستهایم مدد میگیریم و نکتهای مهم پیرامون موت میآید. قرآن بهصراحت نشان میدهد که موت نیز همچون حیات، خلقت الهی است: اندازه دارد، قدر دارد، مشخص و متعیّن است و تشخیص دارد. موت شیئی است و خلق الهی؛ و ما قرار است آن را بچشیم. قرآن میفرماید هر نفسی و هر جانی موت را میچشد. چه تعبیر بلندی: موت چشیدنی است.
حکما گفتهاند موت سفر از ظاهر به باطن است؛ بلکه از ظاهر به باطن خودمان سفر میکنیم. در باطن خود هرچه ایجاد کردهایم — اخلاق، اعمال، باورها، علوم، سنن و هر آنچه به آن عادت کردهایم و فراهم آوردهایم — ماحصل زندگی ماست. در یک جمله میتوان گفت ما خلاصهای هستیم از مدرکات. اگر خود را بهعنوان مدرِک بنگریم، خلاصهای از مدرکات ظاهری و باطنیایم: دیدن، شنیدن، چشیدن، بوییدن، لمس؛ تا قوهٔ خیال و تخیلاتش، قوهٔ وهم و توهماتش، قوهٔ عقل و تعقلاتش، و عالم و رتبهٔ قلب و تعلقاتش. همهٔ اینها مجموعهٔ داشتههای ماست که هنگام موت قرار است همان را بچشیم. هنگام موت هر کس در حقیقت ماحصل وجودی خود را میچشد.
جهنم و بهشتِ وجود و اسماء جلال و جمال
اگر در درون خود جهنم ایجاد کرده باشد — که ظهور اسماء جلال خداست، اسماء قهریهٔ حضرت حق همچون القهار که بهشدت شکننده است، یا شدیدالعقاب و ذو انتقام و امثال آن — همان را میچشد. لذا موتش موت سختی است؛ زیرا چشیدن اسماء جلال الهی یعنی چشیدن جهنم. اما اگر در وجود خود بهشت ایجاد کرده باشد، سراسر آنچه در خود جمع کرده ماحصل وجودش روح و ریحان است؛ و آن ظهور اسماء جمال و لطف حضرت حق است: لطف، محبت، مغفرت، رحمت. وقتی این را میچشد لذت میبرد. اصلاً موت یا لذتبرانگیز است یا وحشتبرانگیز؛ یکی از این دو. غیر از این نمیشود. و چیزی میچشیم که کل نفس ما از این قاعدهٔ الهی مستثنا نیست.
چشیدن خود و نفس مطمئنه
حضرت حق در کتاب شریف خود موت را به چشیدن مانند کرده است: چنانکه شربتی میچشی و میخوری، نسبت به اینکه آن شربت تلخ است یا شیرین، هرچه هست مزهاش را میچشی. دستمایهای که قرار است بچشیم خودمان هستیم؛ خودمان را میچشیم. میشود انسان از خود در زحمت باشد، از خود بدش بیاید، از خود فراری باشد، از خود خسته باشد. اگر اعمالش یکپارچه اعمالی باشد که در بافت و چینش نظام عالم، طبع انسان و روح انسان — هم نشئهٔ ظاهر و طبیعت و هم باطن در اشمح مراحلش که روح است — از آنها منزجرند و مشمئزکننده است این کارها و اوراد و افعال و اعمال، و نفس که از این حس به آن نفس میگویند آناً به هرچه رو کند خو میکند، چون با اینها خو کرده و اینها منزجرکنندهاند، از خود که ماحصل اعمال و باورهاست بدش میآید. از خود در آسایش نیست، در فرج نیست، در خوشی نیست، در آرامش نیست؛ اضطراب دارد و اطمینان خاطر ندارد.
اگر کسی بالعکس به گونهای رفتار کند که هرچه انجام میدهد مطابق طبع و ظاهر و باطنش باشد — و خدا هرچه انشاء کرده خیر مطلق است — از خود در آرامش و اطمینان است. در انتهای کار خدا میفرماید:
«یا أیتها النفس المطمئنة ارجعی الى ربک» (فجر/۲۷–۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای صاحب نفس مطمئنه، به سوی پروردگارت بازگرد.
ای صاحب نفس مطمئنه، برگرد به سمت پروردگار خودت که من تو را چنین پرورش دادم. لا حول ولا قوة الا بالله: البته به حول و قوهٔ الهی؛ اما خواست خودت بود که چنین باشی. با کسی هم دعوا نداری. خودت خواستی که یا بهشت باشی یا جهنم؛ البته به حول و قوهٔ الهی. چه کسی که ثواب میکند و چه کسی که خداینکرده گناه و عقاب، هر دو به حول و قوهٔ الهی انجام میدهند؛ اما انتخاب با خود اوست. أقوم و أقعد: منم که بلند میشوم و مینشینم، اما بحول الله و قوته. انتخاب با ماست اما حول و قوه با خداست.
اگر این أقوم و أقعد به حول و قوهٔ الهی در مسیر رضایت الهی بود — که اصطلاحاً به آن دین میگویند؛ بستهای برای سعادت دنیا و آخرت ما — چنین کسی شیرینتر از عسل است. خودش را هم که هنگام موت میچشد لذت میبرد. اصلاً دوست دارد موت را:
«فتمنّوا الموت إن کنتم صادقین» (بقره/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس اگر راست میگویید مرگ را آرزو کنید.
اگر صادقید یعنی همراه با صادقینید که کونوا مع الصادقین؛ همراه با ولایتید که ولایت کلیهٔ الهی نزد امام تو بود و تو از او اخذ کردی. و چون فرمود یا حارث همدان من یموت یرنی: هرکس بمیرد منِ علی را میبیند؛ و او صاحب ولایت کلیهٔ الهی است. به میزانی که از ولایت الهیه اخذ کردهایم، به همان میزان اطمینان و آرامش داریم و از اضطراب خارج شدهایم و از موتمان — که چشیدن خودمان است — لذت میبریم.
کراهت از مرگ و شرط قبض روح مؤمن
از نظر پرسشگر، کراهت از موت هنگام قبل از حصول لحظهٔ موت است یا وقتی که موت اتفاق میافتد و از این دنیا رخت میبندیم؛ این کراهت مربوط به کجاست؟ روایت داریم خدای منّان هیچ مؤمنی را — و مؤمن مطلقاً یعنی کسی که ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهمالصلاةوالسلام را بهعنوان خلفای الهی پذیرفته، التزام عملی به قوانین الهی که در وسط سفیرانش تبیین شده پیدا کرده، و پشت سر امامش حرکت کرده که یوم ندعو کل ناس بإمامهم: همه در نهایت قرار است پشت سر امامشان حرکت کنند — تا راضیش نکند قبض روحش نمیکند. مؤمن یعنی محب امیرالمؤمنین علی علیهالصلاةوالسلام؛ خدا تا راضیش نکند از دنیا نمیبرد. پس این رضایت یا این کراهت مال کیست؟
اکنون هرکه را میبینیم از اینکه بخواهد بمیرد کراهت دارد و دوست ندارد بمیرد. چگونه است که قرآن میفرماید اگر صادقید فتمنّوا الموت: تمنای موت کنید؟ مگر میشود کسی آرزوی مرگ داشته باشد؟ از امیرالمؤمنین علیهالصلاةوالسلام پرسیدند نگاه شما به مرگ چگونه است؟ فرمود از شوقی که بچهای که شیر میخواهد بخورد و گرسنه و تشنه است به سینهٔ مادرش دارد، شوق منِ علیبنابیطالب به موت و لقاء الله از شوق آن فرزند به سینهٔ مادر بیشتر است. پس چرا غالباً کراهت از موت داریم؟ علتش یکی عدم اطلاعات و آگاهی ما از موت است. اگر حقیقت موت آشکار شود — یعنی پرده بیفتد:
«فکشفنا عنک غطاءک فبصرک الیوم حدید» (ق/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پردهات را از تو برداشتیم؛ پس امروز دیدهات تیز است.
آن پرده را بیندازیم؛ بعد نگاهت که به آنور تیز میشود، عاشق موت میشوی. اما برای کی؟ برای کسی که در خود آنچه انشاء و ایجاد و خلق کرده — که در حقیقت ملکات نفس و عادات وجودیاش است — شیرین باشد؛ مثل عسل بلکه أحلى من العسل. این کی اتفاق میافتد؟ وقتی آگاهیمان نسبت به موت زیاد شود. متأسفانه غالب ما نسبت به موت آگاهیمان خیلی قلیل است.
روایت دوازدهم باب چهارم کتاب الموت و سرّ مکنون
در روایت دوازدهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی — که مدتی است بر سر سفرهٔ این کتاب شریف هستیم — امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید من بارها به سمت کشف حقایق موت و اطلاع و آگاهی از آن رفتم اما آن را یک سرّ مکنون و مخزون دیدم؛ علمی نزد خدا. این حالت کراهت چه وقت برداشته میشود؟ وقتی پرده هنگام موت میافتد و انسان چشمش به آن عالم باز میشود. در حقیقت این حالت را معاینه میگویند. معاینه یعنی حالتی که چشم باز شده و فبصرک الیوم حدید تیز شده؛ هم این دنیا را میبیند هم آن دنیا را؛ هم اهل و عیال و خانوادهاش را میبیند که به سر و سینه میکوبند و گریاناند؛ هم ملائکه را میبیند و دعوت الهی و آنچه پیش رویش هست. این حالت را معاینه میگویند.
وقتی دید آنچه مهیاست برایش نسبت به ملکات نفسش، نسبت به عادتهایش و آنجا که راسخ شده در وجودش — یعنی اعمال و باورهایش، این دو دستهٔ علم و عمل که جوهر انسانسازند — یکپارچه نور است، رخا است، یکپارچه آسایش و آرامش و شیرینی و لذت است، چرا تمنای موت نکند؟ فتمنوا الموت إن کنتم صادقین. منتها در آن لحظه چون مؤمن بیخبر است — متأسفانه در دنیا در زیغی و ظلمتسرایی زندگی کرده که از این اطلاعات غافل بوده و دور بوده از انسان کامل و امام معصوم؛ خدا لعنت کند بنیالعباس و بنیامیه و آل مروان را که دست ما را از امام معصوم و انسان کامل و امام عصرمان کوتاه کردند — به جهت این کوتاهی، وقتی در آن لحظه مطلع شد و آگاهیاش کامل شد به آن سرّ مکنون و مخزون و آن علم الهی که حقیقت موت است — یعنی آزاد شدن از بند تعلق، حتی رها شدن از غیر خودش و حتی خودش — چرا لذت نبرد؟ آنجا تمنای موت میکند؛ و در تعابیر برای سهولت فهم فرمودهاند درجات بهشت را به او نشان میدهند. کراهت برای موت مؤمن از تعلقات است: علقه، محبت به زن و بچه، عاطفه، دنیا و داشتهها؛ اینها مانعاند.
لقاء رب و دیدن باطنی
اینکه بهشت را میبیند، آیا بهشتآفرین را هم میبیند؟ بله؛ آن مرتبهٔ لقاء رب است که فرمود:
«یا أیها الانسان إنک کادح الى ربک کدحاً فملاقیه» (انشقاق/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو به سوی پروردگارت روندهای با رنج؛ پس او را ملاقاتکنندهای.
مطلقاً ای انسان بدان که تو رونده همراه با سختی هستی به سمت پروردگار خودت چون قرار است ملاقاتش کنی. پس بهشتآفرین را هم ملاقات میکنیم اما با چشم بصر نه. چنانکه مولایمان علی علیهالصلاةوالسلام فرمود لم أعبد رباً لم أره: من پروردگاری را عبادت نمیکنم که او را ندیده باشم. منظور این دیدن باطنی است؛ یعنی در باطن با چشم باطن حضرت حق را میبیند. کما اینکه حضرت فرمود ما رأیت شیئاً إلا رأیت الله قبله وبعده ومعه وفیه: هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه الله را دیدم قبل و بعدش و در او و با او. اللهاکبر از این فرمایش مولا. یعنی هیچ چیزی را ندیدم مگر الله را با چشم باطنم؛ چون اینها آیات او هستند، تشئونات وجودی حضرت حقاند، ظهور اسماء اللهاند. همهٔ عالم ظهور اسماء الله است. ما هم ظهور اسماء اللهیم؛ ما هم به یک معنا آیتاللهیم:
«إن فی خلق السماوات والأرض واختلاف اللیل والنهار لآیات لأولی الألباب» (آلعمران/۱۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در آفرینش آسمانها و زمین و آمدوشد شب و روز نشانههایی است برای خردمندان.
این زمین و آسمان و شب و روز و آنچه میان اینهاست همه آیات الهیاند؛ آیات همان نشانههای الهی. امیرالمؤمنین میفرماید هیچ چیزی را ندیدم مگر اینکه قبل و بعد و همراه او و در او الله را دیدم. یعنی همینجا خدا را ملاقات کردم؛ یعنی همینجا چشم باطنم باز شد و الله را دیدم. این یعنی رتبهٔ ملاقات و لقاء الله که همهٔ ما قرار است این را بچشیم. چون اطلاعات و آگاهی نداریم، چون علم لازم را نداریم، کراهت نسبت به موت داریم.
وجه اتم خدا و نشان دادن امامان
آن لحظه که میفرماید بهشت و مراتبش را به او نشان میدهند، چرا بعدش میفرماید وجه خدا را هم به او نشان میدهند؟ وجه اتم خدا چیست که در ندبه میگوییم أین وجه الله: کجاست وجه خدا؟ الذی یتوجه إلیه الأولیاء: که اولیای خدا به او متوجهاند. خب انسان کامل است. لذا فرمود رسول خدا را، امیرالمؤمنین را تا امام عصر را نشان مؤمن میدهند. یعنی چه؟ یعنی وجه اتم که فأینما تولوا فثم وجه الله: به هر طرف رو کنید، رو به وجه خدا کردهاید؛ یعنی محل ظهور خدا. خدا ظهور کرده که این موجودیت دارد و الا وجود نداشت؛ این را امیرالمؤمنین به علم تامی که خدا به او عطا کرده اینجا میبیند. لذا ذرهای از موت بدش نمیآید؛ کراهتی ندارد بلکه لذت دارد و عشق دارد نسبت به ملاقات پروردگارش. حتی فرمود لو کشف الغطاء لم أزدد فی یقین: اگر پرده بیفتد یقین من مطلقاً اضافه نمیشود. یعنی همهٔ علم پیش من است، همهٔ آگاهی و معرفت پیش من است.
اگر کسی پشت سر امیرالمؤمنین علی علیهالصلاةوالسلام و اولاد طاهرینش حرکت کند بر اثر طهارت که إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت ویطهرکم تطهیرا، به جهت آن طهارت نفسی که در خود ایجاد میکند و حفظ میکند بلکه آن طهارت را به آن اضافه میکند و یزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمة، با دو بال طهارت و تزکیه و علم و حکمت پرواز میکند پشت سر مولایش و آگاهی پیدا میکند به نظام هستی و عوالم. لذا از همینجا عاشق موت میشود. بلکه موتوا قبل أن تموتوا: همینجا میمیرد. همینجا میمیرد یعنی چه؟ یعنی همینجا چشمش باز میشود به باطن عالم، به باطن خودش؛ خودش را هم پیدا میکند، خودش را هم میبیند، خودش را هم میچشد. میبیند بهشتی است. خب اگر بهشتی است چرا کراهت نسبت به موت داشته باشد؟ پس اگر چهرهٔ امام معصوم را هم نشانش میدهند چون وجه اتم حضرت حق است، باز میخواهند بهشتآفرین را نشانش بدهند. این یعنی علم؛ این یعنی آگاهی.
عالم علم انباشته و جملهٔ علامه حسنزاده
علامه حسنزاده جملهای کلیدی و طلایی دارند: عالم علم انباشتهشده روی هم است. اگر امروز چشم را به یک آدم معمولی بگویی این را آنالیز کن، هیچی نمیداند و هیچی نمیفهمد از این چشم چون علمش را ندارد. اما این علم را بده به متخصص چشمشناسی؛ ببین چه کتابها در خصوص همین چشم، همین شبکیه، همین عنبیه، همین مردمک و پی و سفیدی چشم مینویسد. اصلاً عالم یکپارچه علم الهی است که بر روی هم انباشته شده و تجلی کرده. خلاصهٔ مطلب این است که هنگام موت چگونه کراهت از مؤمن برداشته میشود و با شوق میمیرد و جان میدهد: اطلاعات و آگاهی لازم را به او میدهند؛ پرده میافتد و حقیقت عالم و حقیقت خودش را متوجه میشود؛ میبیند، میچشد، میرسد. به این میگویند موت. موت چیز عجیبی نیست؛ یک چشیدن است. کی بدش میآید از چشیدن عسل؟ کی بدش میآید از چشیدن شربت خوشگوار؟ کسی که نچشیده باشد. اگر چشید لذت میبرد. پس آن لحظه به او میچشانند موت را؛ یعنی حقیقت سفر از ظاهر به باطن عالم را.
کشف تام و جملهٔ علامه جوادی
به قول علامه جوادی آملی جملهای جالب دارند: اگر سلاطین عالم لذت کشف یک حقیقت و یک معرفتی که اهل علم و اهل معرفت میچشند را ببرند، سلاطین عالم دست از سلطنتشان میکشند و میآیند پای سفرهٔ علم و آگاهی و معرفت مینشینند؛ آنقدر که لذت دارد کشف یک حقیقت. اصلاً موت یعنی کشف تام حقایق: افتادن پرده از جلوی چشم و باز شدن چشم باطن ما به حقیقت عالم، به حقیقت خودمان، به حقیقت ربمان، به حقیقت بهشت و جهنم، به حقیقت عالم و رب عالم و امام عالم و پیغمبر عالم و کتاب عالم. همهچیز آنجا پردهبرداری میشود. چرا بدش بیاید آدم؟ مگر بد است که انسان از چنین چیزی زودتر آگاهی پیدا کند؟ انشاءالله خدای منان همهٔ ما را پیش از آنکه آن لحظهٔ خطیر — لحظهٔ افتادن پرده از جلوی چشمهای ما به نام موت — برسد، همینجا این اتفاق را رقم بزند و همینجا این توفیق را نصیب حال ما کند که موتوا قبل أن تموتوا: بمیرید قبل از آنکه شما را بمیرانند. یعنی سفر کنید از ظاهر به باطن عالم؛ که یک رشحهاش شده خواب، یک رشحهاش شده نوم. النوم أخ الموت.
خواب رشحهٔ موت و انشاءات نفس ناطقه
هر روز داریم تمرین سفر موت میکنیم. خواب یک رشحه است، یک آیه است، یک مجلا است، یک سایه است، یک تشبه و وجه تشبهی است به موت:
«الله یتوفى الأنفس حین موتها والتی لم تمت فی منامها» (زمر/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جانها را هنگام مرگشان میگیرد، و نیز آن را که نمرده در خوابش.
خداست که توفی میکند جانها را وقت موت. ادامهٔ آیه میفرماید والتی لم تمت فی منامها: کسی هم که هنوز نمرده اما در خواب است؛ فی منامها در خواب است؛ باز الله یتوفى الأنفس: باز خدا جانش را میگیرد. اما خواب مرگ و موتی است که برگشت در آن هست. اما موت قطعی دیگر برگشت نیست؛ رفتی که رفته باشی. هر شب در خواب موت را میچشیم و توجه نداریم. حالا نسبت به اینکه ملکات نفس ما — یعنی آن اعمالی و آن باورهایی که به آنها عادت کردهایم — چه باشند، بهشتی باشند که ما بهشت باشیم یا جهنمی باشند که ما جهنم باشیم، یا بهشت را میچشیم لب موتمان یا جهنم را. و همین اتفاق در خواب هم میافتد. اگر بهشتیم در خواب صور و اشکال ملذّه و لذتبرانگیز میبینیم. اگر جهنم در خود ساختهایم صور و اشکال موحش و وحشتناک میبینیم؛ لذا مضطربیم، میترسیم، از خواب میپریم. خواب عقرب و کژدم و افعی و بزنبکش و خون و خونریزی و وحشت و اضطراب میبینیم. این همهاش هرچه هست در خود ماست؛ چه خوبش چه بدش، چه خوشی و ناخوشیاش.
جملهٔ آخر حضرت علامه فرمودند: مطلقاً آنچه در خواب میبینیم انشاءات نفس ناطقهٔ ماست؛ بیرون از ما نیست. چرا تو این انشاء، تو این نفس، تو این صورت را انشاء کردی و نفس دیگری آن صورت را؟ تو به این اعمال عادت داشتی، او به آن اعمال. لذا آنچه محشورش هستی همان را میبینی. موت هم همین است. با هرچه محشوری و هرچه خو کردی و رو کردی همان صور و اشکال را هنگام موت زیارت میکنی، ملاقات میکنی، میبینی و میچشی. امیدواریم در آن لحظات خطیر و آخر خدای خود را که زیارت میکنیم با اسماء جمال زیارت کنیم که بشود بهشت. سلامی تقدیم حضرت حسینبنعلی، سید و سالار شهیدان و یاران شهیدش؛ نور قبر همهمان باشد و رفتگانمان، مادرانمان، پدرانمان؛ و به نیت هر عزیزی که در این جلسه شرکت کرده این نور به او هم برسد که حسین نوری است که هرگز خاموش نمیشود.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.