آخ و ربانیه آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
در محضر پنج شهید گمنام هستیم که جانشون رو فدای اسلام و ایران عزیز کردند.
ان شا الله که مورد فیوضات و ادعیه زکیه قدسیه این شهدا قرار بگیریم.
صلواتی هدیه بفرمایید.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
روایتی رو تقدیم میکنم به عنوان مقدمه از صفحه پنجاه و پنج کتاب شریف اختصاص شیخ مفید.
ما یک شیخ مفید میگیم شما یک شیخ مفید میشنوید، در حالی که اعظم الفقهاء و المجتهدین بودند.
میدانید که تا حدود دویست سال بعد از شیخ مفید کسی جرات نمیکرد حتی فتوا بده.
انقدر که جایگاه ایشون ویژه بود.
کتابهاشون هم مثل خودشونن.
بالاخره آثار هر کسی نمودار دارایی اوست.
یکی از کتابهای ایشون به نام اختصاص صفحه پنجاه و پنج یه روایتی رو از امام جواد صلوات الله عليه میاره پیرامون موت و مرگ.
اونجا از حضرت سؤال میکنند علت اینکه غالب مردم، عموم مردم از مرگ میترسن چیه؟
خب این سؤال، سؤال جدیست.
معمولاً هم همه ما میترسیم.
اوهدی از اولیااند که نمیترسند.
حضرت فرمودند که علت اصلی اینکه میترسیم از موت نداشتن اطلاعات و آگاهی لازمه.
اطلاعاتمون از موت و حقیقت مرگ ناقصه و حضرت ادامه دادند مثال زدند.
مثال جهت سهولت فهم [آیه قرآن] دیگه.
قرآن میفرماید که این مثالها رو ما میزنیم برای اینکه اهل عقل، اهل فکر، اهل تدبر با این مثالها منتقل بشن به حق قضیه.
حضرت مثال میزنند، میفرمایند مثل دارویی که طبیب میخواد بده به شخصی که بخوره.
حالا اون شخص مخصوصاً اگر طفل باشه، نادان باشه یا دیوانه باشه.
اینو حضرت میفرمود من اضافه نمیکنم.
چون جاهل به این دارو هست ابا میکنه، میترسه، فرار میکنه.
باید دست پاشو بگیرند تا این دارو رو به گلوش بریزند.
نمیدونه که این دارو چقدر اثربخشه، سلامتی میاره.
برای همین میترسه، فرار میکنه.
غالب ما عزیزان نسبت به حقیقت موت بیاطلاعیم و اطلاعاتمون ناقصه.
توصیه میکنم اتفاقاً امروز در محضر اصحاب رسانه نشستیم سر سفره بسیار با عظمت یکی از فرمایشات امام باقر صلوات الله عليه که در کتاب شریف الموت بهار.
میدونید که مرحوم مجلسی یکی از مجلدات بهار رو به نام کتاب الموت قرار دادند.
الحمد لله دیدم که بسیاری از عزیزان و اهل فضل و اهل علم دست به قلم شدند برای شرح این کتاب.
کتاب کثیر الفروعی است.
مراجعه کنید.
کتاب الموت.
در باب چهارم روایت دوازدهم امام باقر صلوات الله عليه اونجا تصریح میکنند که از هر چیزی که فرار کنی ازش به سمت اون حرکت میکنی و اون رو ملاقات میکنی.
مطلقاً هرچی که ازش بترسی و ازش فرار کنی اتفاقاً بالعکس به او نزدیک میشی و او رو ملاقات میکنی مثل موت و اصلاً مثال به جهت موت زده شده.
این مثالی که امام باقر صلوات الله عليه برای فهم حقیقت موت زدند که شما هرچه فرار کنید بالاخره بهش میرسید رو ظاهراً حضرت از خطبه صد و چهل و نه نهج البلاغه جدشون امیرالمؤمنین اقتباس کردند.
چون من وقتی بررسی کردم تقریباً به علاوه و به اضافه مطالب دیگهای مولامون امیر بیان، امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام اونجا فرمودند که امروز هم محضر بعضی از دوستان بخشیش رو عرض کردیم که [متن عربی] امیرالمؤمنین قبل از شهادتش رو به مردم کردند [متن عربی] همه رو مخاطب قرار دادند و فرمودند [متن عربی] هر چیزی که شما ازش فرار کنی بالاخره ملاقاتش میکنی.
بعد اشاره کردند به اینکه [متن عربی].
اجل همونطور که عرض کردیم دامنه زندگیه یعنی سرنوشت هر کسی، مهلت هر کسی.
که عرض شد قبلاً در مباحثی که عزیزان حضور داشتن امام صادق [ص] این مهلت رو که بسنده میکنه خدا برای سازندگی هر نفسی در دنیا هجده سال فرض کرده.
خدا فرموده که هجده سال بسه.
ملائکه هم قیامت مهاجره میکنند با بندگان خدا که آیا بس نبود این عمری که در دنیا به شما دادم برای خودسازیتون؟
منظور امام صادق فرمود هجده ساله.
همونطور که تأکید شد قبلاً در محضر بعضی از دوستان در همین مسجد عزیز.
لذا علمای اخلاق از همین جا استفاده کردن که هرچه کردی تا هجده سالگی کردی.
دیگه این بستر میشه برای اعمال بعدیت.
هجده سال.
حالا اینجا حضرت میفرمایند اون اجل، اون مهلت، اون دامنه زندگی، اون شروع و خاتمهای که قراره ما در اون آزمایش بشیم، امتحان پس بدیم و رتبه و نمرهمون مشخص بشه و نسبت به رتبه و نمرهمون از ولایت کلیه آل الله و ولایت اهل بیت [ع] مقاممون "ولهم مقام معلوم" این مقاممون مشخص بشه، تو اجل، تو سرنوشت این مشخص میشه این از طریق حضرت فرمودن "مساغ النفس" از سوق دادن نفسه اسم مکانه.
مصدر م اسم مکان یعنی محلی که نفس سوق داده میشه درش.
ما چه بخواهیم عزیزان، چه نخواهیم، چه بدانیم، چه ندانیم در حرکتیم.
نفس ما در حرکت است.
این حرکت از معلوم به مجهول است، از نقص به کمال است و از بالا ملائکه الله که همون ارواح عالمن، اونها حرکت ایجادیه در ما دارند ما رو سوق میدن نفس ما رو حرکت میدن در طول زندگی و ما حرکتمون حرکت وجودیه است برای اینکه کمالات رو کسب کنیم بشود شدت وجودی که همه در حال حرکتیم.
حالا این میزان حرکت که "مساغ النفس" به فرمایش مولا اجل هر کسی بر اساس "مساغ النفس" یعنی سوق کردن و حرکت نفس، این مسابقهای که بین نفوس هست اجل هرکسی، سرنوشت هرکسی به یک معنا عمر هرکسی اون چنین تع-- تعیین میشه چقدره به نظر شما؟
با یه مثال عرض کنم خدمتتون حقیقتش رو که حالا مثلا ما میگیم فلانی نود سال عمر کرد خوشا به حالش.
فلانی بیست ساله مرد بیچاره ناکام مرد.
درست که اینها اصالت نداره، اینها اعتباریات دنیاست.
در یه قبرستانی حکایتی نقل میکنند که شخصی وارد شد دید که همه ظاهراً جوان مرگ مردن.
روی سنگ نوشتهها رو که میخوند میدید همه سنهاشون کمه و مردن.
یکی پنج ساله، یکی ده ساله، یکی پونزده ساله، بیست ساله.
تعجب کرد گفت آقا اینجا چی شده؟
مریضی فراگیری بوده همه رو کشته.
گفتند نه رسم ما در این روستا و در این شهر، این قریه اینه که هرکس عمرش اون مقداریست که موفق به تحصیل علم و کمالات شده.
حالا این طرف پنج سال درس خونده، تحصیل کمالات کرده.
ما رو سنگ قبرش نوشتیم پنج سال عمر کرده.
چه نگاه قشنگی.
اون یکی ده سال ما نوشتیم ده سال.
اینه، بقیهش اعتباریاته.
"مساغ النفس" فرمایش امیر المؤمنین آها، امیر بیان، نه بنده حقیر.
این میشه اجل ما، میشه مهلت ما، میشه سرنوشت ما.
یعنی الان حقیقت وجودی ما چیه؟
چه میزان به باطن عالم که اصطلاحاً بهش میگن حکمت از طریق علم دسترسی پیدا کردیم؟
اصلاً شناخت حقیقت موت خودش سفر از ظاهر به باطنه.
چرا که اصلاً موت یعنی سفر از ظاهر به باطن.
اینطور نیست؟
مثل اینکه وقتی ما میخوابیم چرا فرمود "النوم اخ الموت".
موت و نوم یعنی خواب.
این دو تا با هم برادرند.
"النوم اخ الموت" یا در اون آیه شریفه فرمود "الله يتوفى الأنفس حين موتها".
الله توفی میکنه جان هرکسی رو به صورت کامل وقت موتش.
تمام شد؟
دقت بفرمایید.
آیا خدا فقط توفی نفوس رو وقت موت انجام میده؟
طبق این آیه نه خیر ادامه داره.
فرمود "والتي لم تمت في منامها" و حتی او کسی هم که "لم تمت" نمرده "في منامها" در خوابشه باز "الله يتوفى الأنفس" باز خدا جانش رو میگیره.
برای همین خواب برادر موته.
یعنی چی؟
یعنی به یک معنا یک سفرهکیست از ظاهر به باطن.
همونطور که ما میخوابیم والا وارد به عالم مثال متصل میشیم.
رتبه پنهانتر از نشئه طبیعت ماست.
قوه خیال ما بارها اینجا بحثش در حکمت گذشت که اص-- حالا بهش میگیم علم، حالا رتبه خیالی، ها؟
رتبه خیالی یا قوه خیال یکی از شؤون وجودی ماست.
میریم اونجا پیامهای الهی رو در خواب به صورت و اشکال یا الفاظ اخذ میکنیم.
همه پیامهای الهین.
منتها به جهت حشر و نشر ما در این دنیا با این اسوار متعدد و با این اشکال و صورتهای مش-- متشکل و افراد و اشخاص معمولاً صورتها و شکلهایی رو در خواب میبینیم که در بیداری باهاشون محشوریم.
اما لا به لای اون صورتها و شکلها پیام الهی داره منتقل میشه.
یه مفسر عبور میکنه از این ظاهر به باطن تا اون پیام رو درک کنه.
حالا یا صورت و شکل است به شکل افراد و اشخاص یا صوت و لفظ است که وقتی این پیام بیواسطه به من و شما از سمت حضرت حق میرسه از یه رتبه پا-- پنهانتر از طبیعت و بدنمون که عالم مثال ماست و در خواب سفر میکنیم بدون واسطه باشه صوت و لفظه.
مثل قرآن "انا انزلناه في ليلة القدر" صوت بود، لفظ بود، بیواسطه.
ابتدا دفعةً از سمت و ناحیه حضرت حق بر قلب پیغمبر نازل شد.
صوت و لفظ بود، شکل و صورت نبود که.
وقتی با واسطه ملائک این پیام بیاد میشه صورت و شکل.
اما آنچه که مهم است فعلاً در دامنه بحث، سیر بحث اینه که بدانیم ما در خواب سفر میکنیم.
یه سفر کوچولویی شبیه به بحث موته.
از ظاهر به باطن عالم و پیامها رو اخذ میکنیم.
لذا وقتی که ما از خواب بیدار میشیم معمولاً فهم حقایق برامون راحتتره.
ارتباط گرفتن با باطن عالم فـ-- معمولاً خواندن، چشیدن، رسیدن به حقایق مشکل علمی و بحثهای پیچیده عقلی هنگام بیدار شدن از خواب خیلی راحتتر صورت میگیره.
چون ما ارتباط گرفتیم با باطن خودمون مثال متصل که حالا بارها عرض کردیم مثال منفصل یعنی بیرون از ما میشه عالم ارواح که مثلاً الان این مرحومه مغفوره خانم ناهید علینژاد به اونجا سفر کردن به عالم مثال متصل بیرون از ما.
جنسش همین جنسیش که در، جنسیست که در رتبههای وجودی ما هست که با، با قوه خیالمون درکش میکنیم.
به این میگن سفر.
بحث ما چی بود که به اینجا کشید؟
این که در موت سفری اتفاق میفته مثل خواب.
منتها سفر خواب عمیقتره و همیشگیه.
سفر م-- سفر موت ببخشید عمیقتر و همیشگیه.
سفر خواب که برادره اونه دیگه اولاً خیلی عمیق نیست.
دو، زود گذره تموم میشه.
یه دقیقهست، یک ساعته، هشت ساعته تموم میشه.
اما همونه، همون معناست.
حالا به نظر شما سؤال با سیر بحثی که رفتیم جلو آیا خواب، از اینجا سؤالو شروع کنیم، خواب چیز بدیه؟
آیا خواب ترس داره؟
خواب دلهره و اضطراب داره؟
اگر کسی خوابید ما باید بزنیم تو سر و کوله خودمون که آی بدبخت شدم، خواهرم، برادرم، همسرم خوابید.
هر چقدر هم که خواب آرامش بخشتر باشه که باید ما کیف کنیم که.
به قول حضرت علامه حسنزاده علیه الرحمه این حکیم و متأله میفرمودن مثال زیبایی که میزدن.
میفرمودن که حقیقت موت این چنینه که اگر دو تا برادر دوقلو باشن در رحم مادر چون اصلاً موت یعنی سفر از این نشئه به نشئه بعدی.
مثل این که ما از نشئه مادون دنیا، ما آیا ما از مادون دنیا سفری داشتیم؟
بله.
عالم رحم و صلب و صلب و ترائب.
از رحم مادر منتقل شدیم به این دنیا که "ولقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذكرون".
این نشئه اولا رو ما به شما آگاهیش رو دادیم "ولقد علمتم النشأة الأولى فلولا تذكرون".
نمیخواید متذکر بشید صور واقع این نشئه اولا یعنی ما هر کجا که هستیم یه نشئه مادونی اونجا بود که ما وارد این دنیا شدیم.
قبل از اینکه وارد عالم طبیعت بشیم در رحم مادر بودیم.
خب حالا اومدیم اینجا.
درست شد؟
از اینجام که رحم طبیعت حساب میشه قراره بریم به عوالم بعدی.
حالا سؤال این بود که آیا خوابیدن ترس داره؟
دلهره داره؟
نه.
علامه میفرمود شما تصور کنید دو تا برادر دوقلو در رحم مادر عالم مادون این دنیا که هممون درکش کردیم.
شیخ انصاری میگه من یادمه حتی زمانی رو که در رحم مادر بودم.
میشه.
یه کسی عقلش مشوب به وهم نشه، آلودگی و قذارات دنیا نگیردش با یه نفس ملائکت الله که ارواح عالماند و پرورش میدن عالم رو میتونه یادش بیاد خیلی چیزا رو.
اصلاً چگونهست که بزرگان یادشون میاد گذشتهها رو، بعدها رو؟
پیامبر چگونه از حضرت نوح به گونهای سخن فرموده که انّما با او سر بر کشتی سوار بوده.
آنچه که ریز و جز جز اتفاقات قدیم رو همه رو گفت.
وقتی غبار از رو نفس برداشته بشه ان-انسان منتقل میشه به عالم، عالم عوالم دیگه و همه حقایق رو میبینه اصلاً، میچشه.
خستهتون نکنم.
علامه فرمود که اون دو تا فرزندی که گمان کنید دو تا بچه برادر دوقلو در رحم مادر یکیشون یه ذره زودتر به دنیا میاد.
اونی که تو رحم مادره شروع میکنه تو سر و کوله خودش زدن، گریه و زاری کردن که بیچاره شدم، بی برادر شدم، برادرم مرد.
اما اونی که از رحم مادر زودتر فارغ شده اومده به این عالم لایتناهی به این عظمت فریاد میزنه.
میگه ای برادر کجایی ببینی خدا منو کجا آورده؟
توی اون رحم ضیق چنباتمه زده بودیم، زانوهامونو بغل کرده بودیم، خون مادر میخوردیم.
چه میفهمیدیم افلاک چیه؟
عرض شود آسمانها و زمین چیه؟
نباتات و حیوانات و جمادات و این حرفا چه میفهمیدیم؟
درسته؟
چرا اون که در رحم مادره گریانه؟
چون بیاطلاعه.
برگشتیم به اصل موضوع.
بیاطلاعه از حقیقت سفر از رحم مادر به رحم طبیعته.
دقیقاً این اتفاق هنگام موت برای من و شما داره میافته.
امیرالمؤمنین سندش هم که عرض کردم هم فرمایش امام باقر صلوات الله علیه رو خواستید رجوع کنید در کتاب شریف کتاب الموت مرحوم مجلسی باب چهارم روایت دوازدهم هم خطبه صد و چهل و نه نهج مولامون فرمودن که یه همچین اتفاقی میافته.
چرا ما میترسیم؟
چون خبر از حقیقت موت نداریم.
نکته آخری که توی این فرصت کوتاهی که دارم یه پنج دقیقهای عرض کنم البته هر بار خدا لطف کرد در مسجد بلال که اصحاب رسانه جمعان و باید در تراز رسانه ملی اینجا سخن گفت نه فقط قصه و حکایت و داستان بلکه باید بحث، بحث علمی و حکمی باشد.
چرا که خدا در قرآن هم فرمود ادع الى سبيل ربک بالحکمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي احسن.
خواستی به راه پروردگاره دعوت کنی اول با حکمت، حکمت یعنی همین سیری که الان ما تو منبر رفتیم.
هر بار که این لطف شامل حال بنده حقیر در اینجا شد بحث، بحث موت شد.
معمولاً این نکته رو عارض شدم خدمت دوستان دو مرتبه.
حالا شاید خیلیا برای اولین بار باشه بشنون که ما وقتی از این عالم سفر میکنیم پشت سر هم دوباره همینطور عالم پشت عالم سیر میکنیم و موت پشت موت.
حالا این یه سرفصلی باشه برای تحقیق و پژوهش دوستان که اهل قلماند، اهل پژوهشن.
من یه اشارهای عرض کنم.
در قرآن میفرماید و امتنسنتین.
میگن ما که انّا دو بار مردیم و احیینسنتین که انّا دو بار زنده شدیم.
یعنی چی دو بار زنده شدیم، دو بار مردیم؟
اونایی که از این عالم رفتن دو بار مردن به نظر شما؟
از نظر ما یه بار مردن.
ولی اونجا ازشون سوال، سوال میکنن میگن امتنسنتین ما دو بار مردیم.
آقا صریح آیه قرآنه من از خودم در نمیارم از تو آستینم ها [خنده].
اهل بیت علیهم الصلاة والسلام ذیل این آیه فرمودن که یعنی موت در انتهای عالم برزخ.
همین طوری که در انتها اجل شد چی؟
مهلت ما در زندگی حیات دنیویمون که مصاق النفس صغ دادن نفس در حرکت اشتدادی دامنهش رو، میدانش رو تعیین میکنه که چه میزان تو کمالات برای خودت جمع کردی.
اون سرنوشت تو بوده، اون اجل تو بوده.
درست شد؟
حالا در این نشئه به این شکل.
وقتی هم که ما از اینجا فارغ میشیم انتهای این دنیا با موته یعنی سفر از ظاهر به باطن همین عالم.
دو مرتبه میریم به عالم بعدی.
عالم بعدی هم انتهای عالم بعدی موتی هست.
اونجا هم دو مرتبه ما موت رو میچشیم.
اگر موت درست بررسی بشه و چشیده بشه انسان عاشق موت میشه.
فتمνوا الموت ان کنتم صادقین.
اصلاً بچه وقتی از رحم مادر وارد این عالم میشه به یک معنا مرده.
موتو قبلاً تموتو.
بمیرید قبل از اینکه شما را بمیرانند.
یعنی یه چاقو بزن خودتو بکش.
نه یعنی همینجا از ظاهر به باطن عالم سفر کن.
تو همین اینجا عالم ارواح رو سفر کن.
عالم عقول رو سفر کن.
عالم اله و اسماء الهی رو سفر کن.
اسفار四 arbaعه ملاهی صدرا یعنی چی؟
میشه، امکانش هست.
بزرگان موانع رو کنار زدن، رفتن، چشیدن به ما گفتن تعالوا شما هم بیاید شما هم بچشید.
ما نخواستیم.
اما نکتهای که بسیار، بسیار، بسیار مهمه اونم اینکه در آیه هشت سوره انشقاق میفرمايد: "يا أَيُّهَا الإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ".
کادح یعنی رونده همراه با سختی.
"إِلَىٰ رَبِّكَ" دو بار تو تأکید میکنه "كَدَحًا" باز با سختی.
تو به س-- با سختی به سمت پروردگارت در حرکتی با سختی که چی بشه؟
"فَمَلَاقِيهِ" چون قراره خدا رو ملاقات کنی.
عجب!
ملاقات خدا با سختی اصلاً قاعده عالمه.
لذا میگه هر که با مش بیش بر فش بیشتر یعنی اصلاً اون آیه شریفه "وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ" رو دیدم در کتاب کمال الدین و تمام نعمت شیخ صدوق که این کتاب رو به سفارش امام عصر نوشت، اونجا ذیل این آیه روایت میاره از معصوم که این آیه مخصوص مهدیین و شیعیان ما در آخرالزمانه یعنی شماها.
که چی؟
لام، لام تأکیده.
"وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ" قطعاً ما شما رو دچار بلا میکنیم.
از چه جنسی؟
"وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ" ترس و گرسنگی.
"وَنَقْصٍ" نقص در چی؟
"مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ".
اتفاقاً بزرگان گفتن اگر کسی دیدی بلایی سرش اومده، مریض احواله، اتفاقاً تو برو به اون بگو التماس دعا.
خدا چشمش زده بنده، به قول مرحوم دورابی میفرمودند که چگونهست که تو بچهتو چشم میزنی، قربون صدقهش بری تو چشت میاد، زیبایی بچهت یهو چشمش میزنی.
بعد بنده خدا هم وقتی تو چشم خدا بیفته یعنی به گونهای رفتار کنه مثل شهید رئیسی، شهید، شهید خدمت، به گونهای رفتار کنه که تو چشم خدا جا بگیره که انّ الله خدا چشمش میزنه.
این چشم خدا رو گفتن همین بلاهاست.
آقا به نظر شما امام حسین بالاتره یا آدمای دیگه؟
حضرت زهرا بالاتره، خیلی خودمونی داریم صحبت میکنیم، یا آدمای دیگه؟
همهتون میگید دست رو قرآن میذارید قسم از تعبّل فضل میخورید که حضرت زهرا بالاتره.
خب چرا بعد هجده ساله از دنیا بره؟
کی تو این عالم به اندازه حضرت زهرا زجر کشید؟
کی مثل امام حسین اونطوری قطعه قطعه بشه؟
السلام علی مقطع الاعضاء.
چرا؟
البته خب وجه بلاهایی که اونا میکشن با ما فرق میکنه علتش، فلسفهش.
اما در هر حالی یک اصل کلیه.
اتفاقاً هرکیو خدا بیشتر دوستش داره بیشتر چشمش میزنه برای اینکه تعلقاتش از این دنیا کنده بشه.
عزیزان دلم فداتون بشم این خودش یک بحث مفصل ده جلسهای میبره از جهت علمی منابع و مناخ، مناخزش بحث بشه، بیان بشه.
اصلاً حقیقت موت یعنی کندن از تعلقات.
هرچه ما تعلق داریم قراره ازش بکنیم.
بعد هرچه این تعلق شدیدتره، سخت-- کندنش سختتره و برزخ ما طولانیتره.
لذا اونایی که از دنیا رفتن یه کلیده ها، دارم کلید به شما میدم.
غالباً نمیان به خواب نزدیکانشون.
اما میرن به خواب کیا؟
دیگران.
پیامی هم برای عزیزشون دارن از طریق دیگران میرسونن.
چرا به نظر شما؟
برای اینکه اگر بیان تو عالم مثال باید بیان پایین، تنزل پیدا کنن، بیان پایین، بیان پایین به رتبههای پایین عالم مثال.
چون ما ز-- نفسمون قوی نیست، ضعیفه به رتبههای بالای عالم مثال در عالم خواب و اینا نمیتونیم بریم خیلی.
اونا میان پایین.
این اومدن پایین یعنی تعلق.
یعنی توجه به تو که عزیزشی دو مرتبه دلبستگیهاش زنده میشه.
دو مرتبه چی؟
برزخش طولانی میشه.
اونجا نگهش میدارن.
کسی که تعلقاتش رو کنده به سرعت نور برزخ رو طی میکنه.
طفره محاله.
همونطور که در قوس نزول انالله تمام عوالم رو طی کردیم اومدیم به انزل مراتب، در قوس صعود هم و ان الیه راجعون تمام عوالم رو باید طی کنیم بریم به سمت حضرت حق.
نمیشه یکی رو رد نکرد رفت میون بر زد.
نمیشه طفره محاله.
باید از عالم برزخ یا مثال متصل یا عالم ارواح عبور کرد.
اما یکی با سرعت برق میره چون تعلق نداشته برزخش آنه.
یکی هم میدونی هفت هزار سال روایت داریم برزخش طول میکشه.
الغرض خلاصه اینکه یه جمله اختتامیه صحبتم، اونم اینکه عزیزان دلم بسیار موضوع مرگ و موت پر رمز و راز است.
دعوت میکنم از همگیمون بر سر سفره به قول امیرالمؤمنین در همین فرمایشی که من دیگه ادامهشو نخوندم میگه من هرچی رفتم به این سمت موت که بچشمش ببینمش دیدم که انّ الله اون رو در یک کن مکنون پردهای قرار داده پر از رمز و راز.
تا نچشی نمیدونی.
انشاالله که عاقبت همهمون ختم بخیر بشه.
به اندازه کافی روضه هم الحمد لله دوستان خوندن.
من چون مریض احوالم و صدام گرفته دیگه اون سلامی هم که حداقل همیشه به ابا عبدالله میدادیم رو نمیتونم با سوز و گداز بخونم اگرچه دلتنگ حرمیم.
با همدیگه خیلی کوتاه این سلام رو تقدیم کنیم.
السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.
السلام علیک و علی الارواح التي حلت بفنائک.
علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت.
وبقی الليل والنهار.
ولا جعله الله اخر العهد مني لزيارتكم.
السلام على الحسين و على علي ابن الحسين و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسین.
اسمک العظيم الاعظم الهي بمولانا حسین.
یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله، یا الله.
یا الله، یا رحمن، یا رحیم، یا مقلب القلوب ثبت قلبی على دینک.
دو تا دعا برای خودمون بکنیم.
اولیش صدر همه حوائج.
خدایا به حرمت و آبروی این شاهدایی که در محضرشون هستیم دیگه فرج آقامون رو برسون.
دعای دوم و آخر ما، خدایا همین الان همین از ساعت به آبروی اجداد عزیزش آقامون امام عصر رو دعاگوی جمع ما، پدر و مادر ما، همسر و فرزندان و متعلقین ما، گذشتگانمون، دعاگوی رهبرمون، دعاگوی ملت عزیزمون و خواسته دعاگوی مردم مظلوم و گرفتار فلسطین قرار بده.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة مع الصلوات.
اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.