ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 143

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

در محضرِ شهدا و روایتِ اختصاص

السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در محضرِ پنج شهیدِ گمنام هستیم که جانشان را فدای اسلام و ایران کردند؛ امید که موردِ فیوضات و ادعیهٔ زکیهٔ قدسیهٔ این شهدا قرار گیریم.

روایتی به‌عنوان مقدمه از صفحهٔ پنجاه‌وپنجِ کتابِ شریفِ الاختصاصِ شیخ مفید تقدیم می‌شود. ما یک شیخ مفید می‌گوییم شما یک شیخ مفید می‌شنوید در حالی که اعظم الفقهاء و المجتهدین بودند؛ تا حدودِ دویست سال پس از ایشان کسی جرأت نمی‌کرد حتی فتوا بدهد؛ جایگاهشان ویژه بود. کتاب‌هاشان نیز مانندِ خودشان‌اند؛ آثارِ هر کس نمودارِ داراییِ اوست. در الاختصاص صفحهٔ پنجاه‌وپنج روایتی از امام جواد صلوات‌الله‌علیه پیرامونِ موت آمده. از حضرت می‌پرسند علت آنکه غالبِ مردم از مرگ می‌ترسند چیست؛ سؤالِ جدی است؛ معمولاً همه می‌ترسیم؛ اوحدی از اولیا هستند که نمی‌ترسند. حضرت فرمودند علتِ اصلی نداشتنِ اطلاعات و آگاهیِ لازم است؛ اطلاعاتمان از موت و حقیقتِ مرگ ناقص است. مثال زدند برای سهولتِ فهم؛ قرآن مثال‌ها را برای اهلِ عقل و فکر و تدبر می‌زند تا به حقِ قضیه منتقل شوند. مثلِ دارویی که طبیب می‌خواهد به شخصی بدهد؛ مخصوصاً اگر طفل یا نادان یا دیوانه باشد — این را حضرت فرمودند — چون جاهل به دارو است ابا می‌کند می‌ترسد فرار می‌کند؛ باید دست و پایش را بگیرند تا دارو را به گلویش بریزند؛ نمی‌داند چقدر اثربخش است و سلامتی می‌آورد. غالبِ ما نسبت به حقیقتِ موت بی‌اطلاعیم و اطلاعاتمان ناقص است.

کتاب الموت و فرار به سوی آنچه می‌گریزی

امروز در محضرِ اصحابِ رسانه بر سرِ سفرهٔ بسیار باعظمتِ فرمایشِ امام باقر صلوات‌الله‌علیه در کتاب الموتِ بحار هستیم. مرحوم مجلسی یکی از مجلداتِ بحار را کتاب الموت نهاده؛ الحمد لله بسیاری از اهلِ فضل و علم برای شرحش دست به قلم برده‌اند؛ کتابِ کثیر الفروع است؛ مراجعه کنید. مرحوم مجلسی یکی از مجلدات را کتاب الموت نهاده؛ بسیاری از اهلِ فضل برای شرحش دست به قلم برده‌اند؛ کثیر الفروع است. در بابِ چهارم روایتِ دوازدهم امام باقر تصریح می‌کنند از هر چیزی که فرار کنی به سمتِ آن حرکت می‌کنی و آن را ملاقات می‌کنی؛ مطلقاً هرچه از آن بترسی و فرار کنی بالعکس به او نزدیک می‌شوی و ملاقاتش می‌کنی؛ مثلِ موت؛ مثال به جهتِ موت زده شده. این مثال ظاهراً از خطبهٔ صد و چهل و نه نهج البلاغهٔ جدشان امیرالمؤمنین اقتباس شده. مولا پیش از شهادت رو به مردم کردند و فرمودند هر چیزی که از آن فرار کنی بالاخره ملاقاتش می‌کنی؛ بعد به اجل اشاره کردند. اجل دامنهٔ زندگی است؛ سرنوشت و مهلتِ هر کس. پیش‌تر در مباحث آمده امام صادق این مهلت را که خدا برای سازندگیِ هر نفس در دنیا بسنده کرده هجده سال فرض کرده؛ ملائکه قیامت محاجه می‌کنند آیا بس نبود این عمر برای خودسازی. علمای اخلاق از اینجا استفاده کرده‌اند که هرچه کردی تا هجده‌سالگی کردی؛ دیگر این بستر می‌شود برای اعمالِ بعدی.

مساغ النفس و قبرستانِ علم

اینجا حضرت می‌فرمایند آن اجل، آن مهلت، آن دامنهٔ زندگی که قرار است در آن آزمایش شویم و رتبه و نمره‌مان نسبت به ولایتِ کلیهٔ آل الله مشخص شود — و لهم مقام معلوم — از طریقِ مساغ النفس تعیین می‌شود؛ اسمِ مکان از سوق دادنِ نفس. چه بخواهیم چه نخواهیم چه بدانیم چه ندانیم در حرکتیم؛ نفس در حرکت است از معلوم به مجهول از نقص به کمال؛ ملائکة الله که ارواحِ عالم‌اند حرکتِ ایجادی در ما دارند و نفس را سوق می‌دهند؛ حرکتِ وجودی برای کسبِ کمالات و شدتِ وجودی. میزانِ حرکت — مساغ النفس به فرمایشِ مولا — اجل و سرنوشت و عمر را چنین تعیین می‌کند. می‌گوییم فلانی نود سال عمر کرد خوشا؛ فلانی بیست‌ساله مرد بیچاره؛ این‌ها اصالت ندارند اعتباریاتِ دنیاست. در قبرستانی حکایت می‌کنند شخصی وارد شد دید همه ظاهراً جوان‌مرگ‌اند؛ روی سنگ‌ها سن‌ها کم است؛ پنج‌ساله ده‌ساله پانزده‌ساله. تعجب کرد گفت مریضی فراگیر بوده؛ گفتند نه رسمِ ما این است که هرکس عمرش آن مقداری است که موفق به تحصیلِ علم و کمالات شده؛ پنج سال درس خوانده نوشتیم پنج سال عمر کرده. چه نگاهِ زیبایی. مساغ النفس فرمایشِ امیرِ بیان همین می‌شود اجل و مهلت و سرنوشت ما؛ یعنی حقیقتِ وجودیِ ما چیست؛ چه میزان به باطنِ عالم که اصطلاحاً حکمت از طریقِ علم دسترسی پیدا کرده‌ایم. آن‌که پنج سال کمالات اندوخته پنج سال زیسته است در نظرِ اهلِ آن قریه؛ نود سالِ تقویمی بدونِ علم اعتباری بیش نیست. این نگاه اجل را از عددِ شناسنامه برمی‌دارد و به شدتِ وجودی می‌سپارد. هر نفس در مسابقهٔ سوق است؛ ملائکه حرکت می‌دهند و ما کمالات جمع می‌کنیم تا شدتِ وجودی بیابیم.

النوم أخ الموت و سفر از ظاهر به باطن

شناختِ حقیقتِ موت خودش سفر از ظاهر به باطن است؛ اصلاً موت یعنی سفر از ظاهر به باطن. وقتی می‌خوابیم چرا فرمودند النوم أخ الموت؛ خواب برادرِ مرگ است. در آیه:

«اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَالَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنَامِهَا» (زمر/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جان‌ها را هنگامِ مرگشان به‌تمامی می‌گیرد و نیز آن را که نمرده در خوابش.

آیا خدا فقط وقتِ موت توفی می‌کند؟ آیه ادامه دارد: و التی لم تمت فی منامها؛ حتی آنکه نمرده در خوابش نیز خدا جانش را می‌گیرد. برای همین خواب برادرِ موت است؛ سفری کوچک از ظاهر به باطن. وقتی می‌خوابیم واردِ عالمِ مثالِ متصل می‌شویم؛ رتبهٔ پنهان‌تر از نشئهٔ طبیعت؛ قوهٔ خیال یکی از شؤونِ وجودی است؛ آنجا پیام‌های الهی را در خواب به صورت و اشکال یا الفاظ اخذ می‌کنیم؛ همه پیامِ الهی‌اند. به‌جهتِ حشر با صورِ دنیا معمولاً صورت‌هایی می‌بینیم که در بیداری با آن‌ها محشوریم؛ اما لابه‌لای آن‌ها پیام منتقل می‌شود. مفسر از ظاهر به باطن عبور می‌کند تا پیام را درک کند. اگر بی‌واسطه از حضرت حق برسد صوت و لفظ است مانندِ قرآن: إنا أنزلناه فی لیلة القدر؛ وقتی با واسطهٔ ملائک بیاید صورت و شکل می‌شود. مهم آن است که در خواب سفر می‌کنیم شبیه به موت. لذا وقتی از خواب بیدار می‌شویم معمولاً فهمِ حقایق راحت‌تر است؛ ارتباط با باطن و رسیدن به مباحثِ پیچیدهٔ عقلی هنگامِ بیداری از خواب آسان‌تر صورت می‌گیرد چون با مثالِ متصل ارتباط گرفته‌ایم؛ مثالِ منفصل بیرون از ما عالمِ ارواح است — مرحومهٔ مغفوره خانم ناهید علی‌نژاد به آنجا سفر کرده‌اند — جنسش همان است که با قوهٔ خیال درک می‌کنیم.

سفرِ موت عمیق‌تر و همیشگی است؛ سفرِ خواب عمیق نیست و زودگذر است یک دقیقه یا یک ساعت یا هشت ساعت تمام می‌شود؛ اما همان معناست. آیا خواب چیزِ بدی است؛ ترس دارد؛ دلهره دارد؟ اگر کسی خوابید باید بزنیم تو سر خود که بدبخت شدم خواهرم برادرم همسرم خوابید؟ هرچه خواب آرامش‌بخش‌تر باشد باید کیف کنیم. پس اگر خواب که برادرِ موت است ترس ندارد، خودِ موت نیز وقتی حقیقتش دانسته شود نباید هولِ جاهلانه بیاورد؛ هول از بی‌خبری است. بیداری پس از خواب فهم را آسان می‌کند؛ بیداریِ پس از موت نیز ورود به میدانِ وسیع‌تر است برای آنکه کنده باشد.

دو برادرِ دوقلو در رحم و نشأهٔ أولی

علامه حسن‌زاده مثالِ زیبایی می‌زدند: حقیقتِ موت چنین است که اگر دو برادرِ دوقلو در رحمِ مادر باشند — چون موت سفر از این نشئه به نشئهٔ بعدی است — مانندِ آنکه از نشئهٔ مادونِ دنیا سفری داشته‌ایم: عالمِ رحم و صلب و ترائب؛ از رحمِ مادر منتقل شدیم به این دنیا:

«وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ» (واقعه/۶۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی نشئهٔ نخستین را دانستید؛ پس چرا متذکر نمی‌شوید؟

نمی‌خواهید متذکر شوید؟ صورِ واقعِ این نشئهٔ أولی یعنی هر کجا هستیم نشئهٔ مادونی بوده که از آن واردِ این دنیا شدیم. قبل از عالمِ طبیعت در رحم بودیم؛ حالا اینجا رحمِ طبیعت حساب می‌شود قرار است به عوالمِ بعدی برویم. آیا خوابیدن ترس دارد؟ نه. علامه می‌فرمود تصور کنید دو برادرِ دوقلو در رحم؛ یکی زودتر به دنیا می‌آید؛ آنکه در رحم مانده شروع می‌کند تو سر خود زدن و گریه که بیچاره شدم برادرم مرد؛ اما آنکه فارغ شده به این عالمِ لایتناهی فریاد می‌زند ای برادر کجایی ببینی خدا مرا کجا آورده؛ در آن رحمِ ضیق زانو بغل کرده بودیم خونِ مادر می‌خوردیم چه می‌فهمیدیم افلاک و آسمان‌ها و نباتات و حیوانات چیست. چرا آنکه در رحم است گریان است؟ چون بی‌اطلاع است از حقیقتِ سفر از رحم به رحمِ طبیعت. دقیقاً این اتفاق هنگامِ موت برای ما می‌افتد. سند: فرمایشِ امام باقر در کتاب الموت بابِ چهارم روایتِ دوازدهم و خطبهٔ صد و چهل و نه نهج. چرا می‌ترسیم؟ چون خبر از حقیقتِ موت نداریم. آنکه در رحم مانده برادر را مرده می‌پندارد؛ آنکه زاده شده فریادِ شوق می‌زند. ما در رحمِ طبیعت همین‌گونه‌ایم نسبت به عالمِ بعد؛ بی‌اطلاعیم و بر سر و کله می‌زنیم. شیخ انصاری یادِ رحم داشت؛ پیامبر جزئیاتِ کشتیِ نوح را چنان گفت که گویی حاضر بوده؛ غبارِ نفس که برود حقایق باز می‌شود.

موت پشتِ موت و امتنا اثنتین

هر بار در مسجد بلال که اصحابِ رسانه جمع‌اند باید در ترازِ رسانهٔ ملی سخن گفت نه فقط قصه؛ ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة. معمولاً بحثِ موت است. وقتی از این عالم سفر می‌کنیم پشتِ سر هم عالم پشتِ عالم سیر می‌کنیم و موت پشتِ موت؛ سرفصلی برای تحقیقِ اهلِ قلم. در قرآن می‌فرمایند امتنا اثنتین و أحیینا اثنتین؛ دو بار مردیم و دو بار زنده شدیم. آنان که از این عالم رفته‌اند از نظرِ ما یک‌بار مرده‌اند ولی آنجا می‌گویند دو بار مردیم. اهل‌بیت ذیلِ آیه فرمودند یعنی موت در انتهای عالمِ برزخ. همان‌طور که در دنیا اجل مهلتِ حیاتِ دنیوی بود بر اساسِ مساغ النفس در حرکتِ اشتدادی، وقتی فارغ می‌شویم انتهای این دنیا با موت است — سفر از ظاهر به باطن — دو مرتبه به عالمِ بعدی می‌رویم؛ عالمِ بعدی هم انتهایش موتی هست؛ آنجا هم موت را می‌چشیم. اگر موت درست بررسی و چشیده شود انسان عاشقِ موت می‌شود: فتمنوا الموت إن کنتم صادقین. بچه وقتی از رحم واردِ این عالم می‌شود به یک معنا مرده. موتوا قبل أن تموتوا؛ بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان؛ نه با چاقو؛ یعنی همین‌جا از ظاهر به باطن سفر کنید؛ عالمِ ارواح و عقول و اله و اسماء را سیر کنید. أسفارِ اربعةٔ ملاصدرا یعنی چه؛ امکانش هست؛ بزرگان موانع را کنار زدند چشیدند گفتند تعالوا شما هم بیایید؛ ما نخواستیم. فتمنوا الموت إن کنتم صادقین وقتی معنا می‌یابد که موت چشیده شده باشد نه فقط شنیده. موتوا قبل أن تموتوا یعنی سفرِ اختیاری از ظاهر به باطن در همین نشئه: عالمِ ارواح، عالمِ عقول، عالمِ اسماء. کسی که اینجا چشید عاشق می‌شود؛ کسی که فقط شنید می‌ترسد.

کادح إلی ربک و بلای آخرالزمان

نکتهٔ بسیار مهم در آیهٔ هشتِ انشقاق:

«يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان تو به‌سختی به‌سوی پروردگارت روانه‌ای و او را دیدار خواهی کرد.

کادح یعنی رونده همراه با سختی؛ دو بار تأکید؛ قرار است خدا را ملاقات کنی؛ ملاقات با سختی قاعدهٔ عالم است. لذا هر که با مش بیش بر فش بیشتر. آیهٔ و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع… در کمال الدینِ شیخ صدوق — که به سفارشِ امام عصر نوشته — ذیلش روایت است که مخصوصِ مهدیین و شیعیانِ آخرالزمان است؛ قطعاً دچارِ بلا می‌شوید از جنسِ ترس و گرسنگی و نقص در اموال و انفس و ثمرات. بزرگان گفته‌اند اگر دیدی بلایی سرِ کسی آمده التماسِ دعا بگو؛ خدا چشمش زده. مرحوم دورابی می‌فرمود چگونه بچه‌ات را چشم می‌زنی قربانِ صدقه‌اش؛ بندهٔ خدا هم وقتی در چشمِ خدا جا بگیرد — مثلِ شهید رئیسی شهیدِ خدمت — خدا چشمش می‌زند؛ این چشمِ خدا را گفته‌اند همین بلاهاست. امام حسین بالاتر است یا دیگران؛ حضرت زهرا بالاتر؛ چرا هجده‌ساله از دنیا برود؛ کی به اندازهٔ زهرا زجر کشید؛ کی مثلِ حسین قطعه‌قطعه شد السلام علی مقطع الاعضاء. وجهِ بلای آنان با ما فرق می‌کند اما اصل کلی است: هرکه را خدا بیشتر دوست دارد بیشتر چشمش می‌زند تا تعلقات از دنیا کنده شود.

کندنِ تعلقات و طولِ برزخ

حقیقتِ موت یعنی کندن از تعلقات؛ هرچه تعلق داریم قرار است از آن بکنیم؛ هرچه تعلق شدیدتر کندنش سخت‌تر و برزخ طولانی‌تر. کلیدی: آنان که از دنیا رفته‌اند غالباً به خوابِ نزدیکانشان نمی‌آیند؛ می‌روند به خوابِ دیگران و پیام برای عزیزشان از طریقِ دیگران می‌رسانند. چرا؟ اگر در عالمِ مثال بیایند باید تنزل کنند به رتبه‌های پایین چون نفسِ ما قوی نیست به رتبه‌های بالا نمی‌رسیم؛ آمدنِ پایین یعنی تعلق؛ دلبستگی زنده می‌شود؛ برزخ طولانی می‌شود. کسی که تعلقات را کنده به سرعتِ نور برزخ را طی می‌کند. طفره محال است؛ همان‌طور که در قوسِ نزول إنا لله تمامِ عوالم را طی کردیم در قوسِ صعود إنا إلیه راجعون باید تمام را طی کنیم؛ نمی‌شود میان‌بر زد؛ باید از عالمِ برزخ یا مثال عبور کرد. یکی با سرعتِ برق می‌رود چون تعلق نداشته؛ یکی هفت هزار سال روایت داریم برزخش طول می‌کشد.

موضوعِ مرگ پر رمز و راز است. دعوت به سفرهٔ امیرالمؤمنین که فرمود هرچه رفتم به سمتِ موت که ببینمش دیدم خدا آن را در کنِّ مکنون پرده‌ای قرار داده پر از رمز و راز؛ تا نچشی نمی‌دانی. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر. در محضرِ شهدا سلامِ کوتاه به اباعبدالله؛ دعا برای فرج به آبروی شهدا و دعای‌گوی بودنِ امام عصر برای جمع و رهبر و ملت و مردمِ مظلومِ فلسطین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

تفصیلِ مثالِ دارو و جایگاهِ شیخ مفید

تا حدودِ دویست سال پس از شیخ مفید کسی جرأتِ فتوا نداشت؛ اعظم الفقهاء بودند و کتاب‌هاشان نمودارِ دارایی‌شان. روایتِ صفحهٔ پنجاه‌وپنجِ الاختصاص از امام جواد علتِ ترس را نقصِ آگاهی می‌داند نه ذاتِ موت. طفل یا نادان یا دیوانه از دارو می‌گریزد چون جاهل است؛ دست و پایش را می‌گیرند تا دارو به گلو برود؛ نمی‌داند سلامتی می‌آورد. غالبِ اهلِ ایمان نسبت به حقیقتِ موت همین‌گونه‌اند؛ اطلاعات ناقص است و فرار می‌کنند از آنچه درمانِ انتقال به نشئهٔ بعد است.

امام باقر در کتاب الموت بابِ چهارم روایتِ دوازدهم می‌فرماید از هرچه بگریزی به سویش می‌روی و ملاقاتش می‌کنی؛ مثال را بر موت زده‌اند. این معنا در خطبهٔ صد و چهل و نه نهج از امیرالمؤمنین نیز هست: هرچه از آن فرار کنی ملاقاتش می‌کنی؛ سپس اجل. اجل دامنه و مهلت و میدانِ آزمایش است تا مقامِ معلوم نسبت به ولایتِ کلیه روشن شود. امام صادق مهلتِ بسنده برای سازندگی را هجده سال دانسته؛ ملائکه قیامت محاجه می‌کنند آیا بس نبود. علمای اخلاق گفته‌اند آنچه تا هجده‌سالگی کردی بسترِ بعد است.

خواب، پیام، و عالمِ ارواح

در خواب پیام‌ها گاه صوت و لفظ‌اند بی‌واسطه مانندِ نزولِ قرآن در شبِ قدر؛ گاه با واسطهٔ ملائک صورت و شکل می‌شوند. مفسر باید از ظاهرِ خواب به باطنِ پیام عبور کند. پس از بیداری فهمِ حقایق و مباحثِ پیچیده آسان‌تر است چون ارتباط با مثالِ متصل تازه برقرار شده. مثالِ منفصل بیرون از ما عالمِ ارواح است؛ جنسش همان است که با خیال درک می‌شود. مرحومه ناهید علی‌نژاد به آن عالم سفر کرده است. سفرِ خواب زودگذر است؛ سفرِ موت عمیق و ماندگار؛ اما برادرند.

شیخ انصاری می‌گفت حتی زمانِ رحمِ مادر را به یاد دارد؛ ممکن است اگر عقل مشوب به وهم نباشد و قذاراتِ دنیا نگیردش و نفس با ملائکة الله پرورش یابد. بزرگان گذشته و آینده را می‌بینند؛ پیامبر از نوح چنان سخن می‌گفت که گویی بر کشتی همراهِ او بوده. غبار از نفس که برداشته شود حقایق چشیده می‌شود.

چشمِ زدنِ الهی و سرعتِ عبور از برزخ

آیهٔ و لنبلونکم… در کمال الدین برای مهدیین و شیعهٔ آخرالزمان آمده: خوف و جوع و نقصِ اموال و انفس و ثمرات. اگر بلا دیدی التماسِ دعا بگو؛ خدا چشمش زده. دورابی می‌گفت بچه‌ات را چشم می‌زنی؛ بنده هم وقتی مانندِ شهید رئیسی در چشمِ خدا جا بگیرد خدا چشمش می‌زند و آن بلاهاست. زهرا و حسین بالاترند و بیشترین زجر را کشیدند؛ وجهِ بلای آنان با ما فرق دارد اما اصل آن است که محبتِ بیشتر کندنِ تعلقِ بیشتر می‌خواهد.

کلید: اموات غالباً به خوابِ نزدیکان نمی‌آیند تا تعلق زنده نشود و برزخ دراز نشود؛ از طریقِ دیگران پیام می‌فرستند. کسی که کنده به سرعتِ نور می‌گذرد؛ طفره محال است در قوسِ صعود همان‌طور که در نزول همهٔ عوالم طی شد. روایت از برزخِ هفت‌هزارساله هست برای اهلِ تعلق. امیرالمؤمنین موت را در کنِّ مکنونِ پر رمز دید؛ تا نچشی نمی‌دانی. در محضرِ شهدا دعا برای فرج و دعای‌گوی بودنِ حضرت برای جمع و رهبر و غزه و فلسطین.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.