ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

میریم سراغ روایت دوازدهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی علیه الرحمة.

یه اشاره‌تکی کردیم در خصوص این روایت که ظاهراً اصل این و ریشه‌ی این فرمایش امام باقر رو امیرالمؤمنین دارن.

حالا عرض می‌کنم از کجا.

امام باقر صلوات الله علیه فرمودن "کل امرئ لاقٍ في فراره ای من الأمور المقدرة الحتمية كال موت".

هیچ چیزی مثل موت نیست که شما بخوای ازش فرار کنی در صورتی که امری‌ست حتمی که قطعاً تو اون رو ملاقات می‌کنی و می‌بینیش.

بعد قال الله تعالی حضرت اشاره دارن به این آیه که قل إن الموت الذي تفرون منه فإنه ملاقيکم.

قطعاً اون موتی که شما ازش فرار می‌کنید فإنه ملاقيکم.

شما به هم می‌رسید.

حالا این ریشه‌ی این فرمایش حضرت کجاست؟

از فرمایش جدشون امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلامه در خطبه صد و چهل و نه نهج.

و من کلام له عليه السلام قبل موته یعنی قبل از شهادتشون امیرالمؤمنین این فرمایش رو به لسان مبارک جاری کردن که أيا الناس خطاب آقا به همه است.

این الناس هم که اینجا میاد می‌تونه جنبه این باشه که من میگم، من علی میگم اگرچه شما فراموش می‌کنید ولی من میگم یا من میگم اگرچه شما به این کلام باید انس بگیرید و نمی‌گیرید.

حالا چه از ریشه انس باشه، انس یا ریشه‌ی نسیه یعنی فراموشی.

کاری نداریم.

حضرت می‌فرماید کل امرئ لاقٍ ما یفر منه في فراره.

ای مردم!

بدونید که هر چیزی که ازش می‌گریزید وقت فرار خواهید دید.

حالا این یه بحث فلسفی خیلی دقیقی داره این موضوع.

اصلاً صرفاً بحث موت نیست.

حضرت اینجا می‌فرماید که هر چیزی، کلاً مطلقاً هرچی بخوای ازش فرار کنی، می‌بینیش، ملاقاتش می‌کنی.

خب شاید از این بر گرفته شده دستور علمای علم اخلاق که می‌فرمایند هر چیزی رو ازش می‌ترسی خودتو بنداز اون تو.

مثلاً شما می‌ترسی از اینکه شجاعت به خرج بدی در برابر دشمن.

بعضیا خب نفسشون اونطور شجاع نیست.

میگه خودتو بنداز در معرکه.

نگرانی از اینکه ریا کنی، دوست داری خالص باشی، نگرانی، می‌ترسی.

میگه خودتو بنداز.

تو تظاهرتو بکن.

بالاخره یه ظهوری داره عمل.

هرچند مخفی کنی می‌بینن.

تو برو تو سمتش تا انشاالله اون خلوص رو ببینی، ببینیش.

این یک یعنی یک بحثی‌ست که ریشه، ریشه فلسفی داره، برهان داره، عقل پشتشه.

اما ازش استفاده شده تو مباحث اخلاقی، تو مباحث کلامی.

حالا ما خیلی هم نمی‌خوایم به اون پا فشاری کنیم چون حضرت اینجا میزنش به بحث موت، امیرالمؤمنین.

بعد حضرت می‌فرمایند که الأجل.

اجل چیه؟

اجل اون دامنه زندگیه، اون میدان زندگیه.

آقا شما چقدر مهلت داری؟

مهلت زندگی رو میگن اجل با الف، با همزه.

اون الأجل توی دعای فرج نه، اون یعنی اجل.

الأجل اونجا با عین یعنی عجله.

این یعنی میدان زندگی.

آقا شما چقدر فرصت داری؟

میگه آقا اجلت تا کیه؟

یعنی فرصتت چقدره؟

حالا حضرت اینجا داره توضیح میده که اصلاً فرصت زندگی هر کسی چقدره، اصلاً چگونه‌ست؟

نگاه میده به ما.

می‌فرماید الأجل مساق النفس.

به به!

چه تعبیر عالی.

مساق مذكر میمی از ریشه سوق.

مذكر میمی که محلی، اون میدانی، اون جایگاهی که سوق داده می‌شه.

چی سوق داده می‌شه؟

مساق النفس مولا می‌فرماید.

نفست میدان می‌گیره، چقدر میدان می‌گیره؟

یعنی از کجا به کجا؟

نفست و مجالش چقدره؟

از کجا شروع شده و به کجا ختم می‌شه؟

یه میدانی داره، یه محلی داره که نفس انگار داره، یه کسی انگار دنبالش کرده داره سوقش میده.

مثل یه کسی که سوار یه مرکبی شده با تازیانه می‌زنه اینو، حرکتش میده.

نفس داره سوق پیدا می‌کنه به یک سمتی.

اون سمت اگرچه إلى الله.

و انا الیه راجعون رجعت به سمت خداست.

به سمت رب پیغمبر که و ان الی ربک الرجع.

و ان الی ربک المنتهی.

رب پیغمبر که الله داره به اون سمت سوق پیدا میکنه.

خب این از حیث سمت و سوی سوق نفس.

اما اجل چیه که سوق نفس مشخصش میکنه؟

یعنی مهلت شما.

آقا چقدر مهلت داری؟

الان یه نفر سؤال کنه خدایا میشه به من بگی مهلت من چقدره؟

خب الان این مقدار از خدا از تو عمر گرفتم میدونم این چند ساله.

از اینجا به بعد چقدر مهلت دارم؟

مولا داره میفرماید همون مقداری که نفست سوق داده میشه.

[مکث] سوق داده میشه به سمت چی؟

الی الله.

حالا اینجا تاکید مولا است که والهرب منه موافاته.

حواست باشه که فرار کنی ازش موافاته.

میبینیش این اصرار حضرت بر این موضوعه که میگم میزنش به موت.

حواست جمع باشه که نمیشه از مرگ فرار کرد.

هرچی تو فرار کنی میبینی اتفاقا داری بهش نزدیک‌تر میشی.

قصه اینجاست.

ها؟

چون آنفآن موت ما داره میرسه دیگه.

حالا فرقی هم نمیکنه چه موت رو شما موت اون اجل معلق بگیری یا اجل مسمى بگیری.

موت هر نوع موتی بگیری چون ما یه اجلی داریم قطعیه.

لا یستقدمون ساعة ولا يستخرون.

وقتی که اجل بیاد دیگه این ساعت هم اینجا منظور شصت ثانیه نیست.

یعنی آنی، آنی تأخير بردار نیست.

جلوپیچ شدن اون اجل حتمیه.

چه اجل حتمی باشه که من و شما در هر حالتی باشیم اجل حتمی اومد تمامه.

برای همین مثلاً در مستحبات میگه که سعی کن توی معذرت میخوام بیت الخلاء زیاد نمونی، توقف نکنی.

شاید اجل حتمی رسید، اون تو نمیری.

یا مثلاً میگه با پای چپ برو تو با پای راست، راست بیا بیرون.

حالا پزشکی ثابت کرده که آدم سکته که میکنه معمولاً به سمت راستش متمایل میشه.

اینا حالا دلایل مختلفی هم داره گفتن حالا کاری به اون نداریم.

میبینی که مکروهات هم میاد سوار بر این دلیل عقلی میشه.

این مستحبات، مکروهات هرچی.

چه اجل، اجل حتمی باشه، چه اجل غیر حتمی معلقه که با چی اتفاق میفته؟

با گناه.

گناه اجل حتمی رو زودتر میکنه.

میشه اجل، میشه اجل معلق.

یعنی روایت هم داریم که آدم‌هایی که به خاطر گناهاشون میمیرن زود، خیلی تعدادشون بیشتر از اونهایی که به خاطر اجل حتمیشون زود مردن.

چون خدا مهلت میده.

خدا اصلا دلالتش بر اینه.

اصلا خدا رحمت، رحمتش بر این تعلق گرفته که تا میتونه مهلت بده.

هی مهلت میده، هی مهلت.

میگن صبر خدا چهل ساله‌ست.

البته اینو عرض کنم این قاطی نشه با اون فرمایش امام صادق صلی الله علیه که فرمود که اون آیه در قرآن هست که خدا قیامت به مردم میگه چقدر من به اندازه شما به اندازه کافی به شما مهلت دادم.

یا ملائکه از طرف خدا به انسان‌ها میگن محلتی که خدا تو دنیا به شما داد بس نبود؟

بعد سؤال شده از حضرت که این مهلت که اینجا معلوم نیست چقدره.

چون یکی یه سال زندگی میکنه تو دنیا، یکی صد سال.

این مهلت منظور چیه؟

حضرت فرمود هجده ساله.

هجده سال بسه برای اینکه کسی خودشو بسازه.

لذا باز علمای اخلاق از این فرمایش حضرت استفاده کردن فرمودن هرچی کردی تا هجده سالگی کردی.

از اون دیگه زیربناست.

اون میشه بستر.

مثل سکوی شماست.

که این سکو چه مقدار فونداسیونش قویه برای پرواز؟

همونه.

دیگه حالا بقیش دیگه بر اون سوار میشه.

توجه کردید؟

اما در هر حال این مهمه.

چه اجل معلق باشه چه حتمی باشه.

اصلا هر نوع اجلی باشه شما هرچی که میخوای ازش فرار کنی چون آنفآن داره میگذره دیگه.

این دار، دار تدریجه.

دار تدریجه یعنی زمان برداره.

اون طرف که اینطوری نیست که، اونجا زمان‌بردار نیست.

اونجا دهره بعدم سرمده.

روح زمان قبلاً عرض کردیم روح زمان میشه دهر.

روح دهر هم میشه سرمد.

یعنی ملکوت زمان دهره که زمان‌بردار نیست.

یعنی یه کسی یک میلیارد سال پیش مرده، یه نفرم یک میلیارد سال بعد میمیره.

از اون طرف هیچ تفاوتی نداره.

اون طرف اصلا زمان‌بردار نیست دیگه.

اینجاست که دار، دار تدریجه.

مثل اینکه شما الان اصلا زمان رو بر اساس چی داری محاسبه می‌کنی؟

قربونت برم.

همین میگی یک دقیقه بر اساس دقیقه چیه؟

شصت دقیقه یک ساعته در روز.

روز چیه؟

بیست و چهار ساعته.

ساعت چی؟

شمسی.

حالا یا قمری هرچی.

یعنی یه دور، یک دور به دور خودش بچرخه بر اساس حالا یا خورشید یا چی؟

قمر.

خب حالا شما بیا این محاسبه رو از روی خورشید بردار ببر روی اون کهکشان‌ها، اون کراتی که چه میلیون برابر خورشیدن.

ما داریم سیاره‌هایی که چند میلیون مثلا صد میلیون برابر خورشیدن.

اصلا نمیشه تصورش کرد.

اگر بخوای ساعت رو ببری یه دوره دوره اون چی میشه؟

شبانه روز رو.

یا کل عمر شما میشه یک ساعت.

توجه کردینا من این مثال رو زدم حتی از حیث طبیعی که ذهن، ذهن رو بشورونیم ببریم به این سمت که میشه اصلا زمان رو برداشت.

این اعتبار بین ماست.

حالا شما اعتبار خورشید و ماه رو بردار.

مثلا میگه انتها پیدا نـ-نمیکنه.

خب پس مهم اینجاست چیزی که حالا فرمایش مولا ادامه داره‌ها باشه انشاالله روزهای بعد.

مهم چیزی که دلالت روایته بر اینه تأکیدش صراحتش که "ول هرب منه موافاتو" که اینو حواست جمع باشه که داری اصلا به سمت مرگ میدوی، حرکت می‌کنی.

بعد یه چیز جالبی اینجا امیرالمؤمنین میگه باشه طلبتون خیلیه.

من خودم وقتی این رو شنیدم از مولا، از امیر بیان، از کسی که فرمود "لو کشف لقط عالم ازددت یقینا" اگه پرده بیفته بر یقین من اضافه نمیشه، خیلی برام عجیب اومد این فرمایش مولا ادامه همین فرمایششه.

برید ببینید خطبه صد و چهل و نه نهج‌البلاغه تشنه نگه‌تون دارم.

یه جمله عجیبی اینجا فرمایش مولا در خصوص اون کنز بودن، مخفی بودن و در حقیقت پنهان بودن، مخزون بودن مرگ و اسرارشه.

انگار یک در یک کَنی، در یک پرده‌ای، فی کتاب مکنون قرار گرفته که کسی خبر نداره از کم و کیفش انگار.

یه چیز عجیبیه این موت.

چشیدنیه رفیق.

برای همین میگه "موتوا قبلا تموتوا" قبل اینکه اونجا بشی همینجا به خودت بچشون.

خودت زرنگ باش.

خیلی اسرار داره.

تعجب نکنید که اگه ما تازه اول کتاب الموتیم صد و خرده‌ای جلسه صحبت کردیم.

خیلی اسرار داره و قراره ما این گنجینه اسرار رو بازگشایی کنیم و ببینیم.

انشاالله آقای مرادی خوشش اومد.

[خنده] انشاالله با شهادت و عاقبت به خیری درک کنیم، بچشیم.

صلوات ختم کنیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و