ددرس‌گفتارها

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بسم الله الرحمن الرحیم و بهی نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانیة آیه.

سلامٌ علیکم و رحمة الله.

کسی نباید در نماز جماعت سطح پایین‌تر از امام باشه.

امام باید سطح اونجایی که نشسته سطحش پایین‌تر از همه باشه یا دیگه حداقلش دیگه هم تراز باشن.

اگه دقت کنید در مساجد قدیمی اونجایی که امام جماعت نشسته چاله میره پایین‌تر یه مقدار.

بعد جالبه که بدونید این نحوه‌ی اتصال مأموم به امام هم اینطوری نیست که الان ماها وایمیستیم مثلا امام کلا جلوتر از مأمومه، نه.

یعنی یه، یه هوا مثلا یه، یه وجب مثلا جلوتر باید همراه مأموم باشه.

این شکل.

امام یه ذره جلوتر، یه کم جلوتر باشه به این شکل که الان اینا تو مساجد و اینا حتی اینجا رعایت نمی‌شه.

این‌ها خیلی خوبه که قدیم‌ها اینا رو خیلی رعایت می‌کردن.

متاسفانه الان دیگه [نفس عمیق] خب تبریک عرض می‌کنم به ن-- به نوبه خودم محضر همه شما خصوصا مادرها و همسران مکرمه‌تون.

انشاالله که این روز پرسرور و پرنور میلاد حضرت صدوقه طاهره صلوات الله علیها برای هممون موجبات نزول فیوضات الهیه باشه انشاالله.

برای همه‌تون مبارک باشه، برای امام عصر عزیزمون [نفس عمیق].

داشتم فکر می‌کردم که ه-- وقتی شروع کردم نماز رو یاد، یعنی ببخشید هر روز مشغول اقامه بودم، یاد آقای فاطمی نیا افتادم.

به دو دلیل.

یکی اینکه این ذکری که ما قبل از نماز می‌گم همیشه به یادگار از ایشون داریم.

ایشون فرمودن یا مقیل العثرات.

ایشون فرمودن یه یادگاری، یه هدیه می‌خوام به شما بدم قبل از نماز این ذکر رو بگید [نفس عمیق].

یا مقیل العثرات با قاف.

عثرات با عین و ث سه نقطه.

یعنی ای کسی که ندید می‌گیری، می‌بخشی لغزش‌ها رو.

برای شروع به نماز خیلی شیرینه.

مزه مزه می‌کنی.

و دیگه اینکه ایشون مخصوصا تو این ایام پسر ایشونم اخیرا فرمودن این نکته رو که محضر ایشون اومده بودن یه عده که حالا یه ذکر خاصی بگیرن برای مشکلات زندگیشون.

ایشون خیلی جالب که فرموده بودند که هروقت مشکلی تو زندگیتون برخورد و این‌ها نذر کنید که خونوادتون رو خوشحال کنید.

مخصوصا خانومتون رو همسرتون رو خوشحال کنید.

حالا خانما آقاشون رو.

چه جالب، چه نذر شیرینی.

حالا ما همش منتظریم یه ذکر عجیب و غریب و این‌ها بگیریم از استاد و که چه روزی بهتر از امروز.

یه آدم اخلاقش و اخلاق خوش و خوبش و خیلی هم ایشون خدا رحمتشون کنه ما محضرشون رسیدیم.

اصلا محال بود که ایشون تاکید به مباحث اخلاقی نکنه.

اخلاق، اخلاق، اخلاق، همش اخلاق، اخلاق.

خیلی عجیب، خیلی هم خودشون خوش اخلاق بودند.

ما اون مدت که از وجودشون بهره می‌بردیم رسیدیم محضرشون یک بارم ازشون تندخویی ندیدیم.

روحشون شاد.

به هر حال روز، روز بسیار با عظمتی‌ست و این نذر هم امروز این نذر رو بکنیم بریم منزلمون اخلاقمون رو هدیه ببریم برای خانوم‌هامون.

اتفاقا در بحار جلد هفت صفحه پونصد و سی و نه از رسول عزیز عالم، پیغمبر عزیز عالم درود و صلوات و سلام خاص خدا و ملائکه مقربین و انبیا و اولیاش بر او و خاندانش باد.

یه روایت هست که خیلی جالب فرمودن یا سلمان حب فاطمة ينفع في مئة مواطن.

حب فاطمه من صلوات الله علیها در صد جا به درد می‌خوره.

یعنی حب در صد جا نفع می‌رسونه.

أيسر تلك المواطن تازه آسون‌ترین این موطن‌ها که حب دختر من فاطمه اونجا به دردش می‌خوره ایناست.

الموت.

تازه اینا آسون‌ترینهاشه‌ها.

چه خبره؟

الموت و القبر و المیزان و الحشر و الصراط و المحاسبة [خنده].

چقدر جالب.

چه خبره؟

چیه این؟

یعنی خدا چه قیمتی داده به حب این خانم.

حب این خانم چه قیمتی داره؟

واقعا اتفاقا باز جالبه که در قنوت نماز که داشتم ربنا آتنا مونده بودم کدوم دعا رو بخونم یهو یاد این تفسیر افتادم که حسنه در قرآن حب فاطمه‌ست.

اصلا دیگه ناخودآگاه این دعا رو تو قنوت نماز خوندم.

ربنا آتنا.

قدیما می‌گفتیم چرا همه علما اینو تو قنوتاشون می‌خوندن؟

زمان جهی من دقت می‌کردم هر عالم اینو دقت کردم اینو تو قنوت نمازش می‌خوند.

برای من سؤال بود.

الان می‌فهمم که با مفسرین چقدر روایت داریم که این آ-- حسنه حب فاطمه زهرا صلوات الله علیهاست.

ربنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة و قنا عذاب النار.

هر جا که حب فاطمه‌ست عذاب نیست، آتش نیست.

هر کجا که فاطمه نیست آتش است، عذاب است.

لذا و قنا عذاب النار همش تأکیده.

سه بار تأکیده در این دعا بر حب فاطمه صلوات الله علیها.

از همین حیث استفاده می‌کنم و تو این تقریبا نصف وقتمون هم رفتم و تو این چند دقیقه که وقت هست بریم سراغ موضوع گم شدمون.

موضوع گم شدمون که متاسفانه جوون‌ها بر نتافتند و گفتن آقا به اندازه کافی ما گرفتار هستیم، مشکلات داریم، غم و غصه داریم.

حاج آقا هم هر روز هی موت، موت، موت تن و بدن ما رو می‌لرزونه.

در صورتی که فرمودند که، именно بر عزالام فرمودند که ما موعظه‌ای بهتر و کفایت کننده‌تر از یاد موت نداریم.

ما این بدبختی‌هایی که سر ما داره میاد چون اینو فراموش کردیم.

اگه اینو یادمون باشه همیشه، آویزه‌ی گوشمون باشه، نصب العينمون باشه دیگه بقیه‌ی مشکلات حل می‌شه.

چون فکر می‌کنیم اینجا هستیم و جا خوش کردیم و دیگه رو فل داریم خونه می‌سازیم.

ما تو مسافرخونه داریم اساس جمع می‌کنیم.

اساسی که باید بریم.

برای همین برگردیم به اصل موضوع.

رسیده بودیم به باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی، روایت دوازدهم و من بعضی از شرح‌ها رو که دقت کردم مثلا این کتاب الموت مـ-- مرحوم مجلسی رو که شرح دادن این روایتو نیاوردن.

حالا چرا نمی‌دونم.

فکر می‌کنم چون من روایت رو رفتم از متن بهار درآوردم، دیدم از متن عربیش خودم استنباطم این بود که چون شاید ظاهرا شاید به این دلیل باشه که اینجا یک بخشی از یک روایتی رو مرحوم مجلسی میاره از امام باقر.

بعد یه دفعه اینو می‌خواد شرحش بده می‌زنش به خطبه‌ی امیرالمؤمنین که در خصوص همین موته، فرار از موته.

بعد از اونجا همون خطبه مولا رو شروع می‌کنه تشریح کردن.

یعنی اصلا یه طوریه این روایت دوازدهم یه ملغمه‌ایه.

اصلا یه بخشی از سخن امامه.

بعد شرح توضیح مرحوم مجلسی به این شکله.

شاید یه مقدار گیج کننده باشه بالاخره چی شد؟

بعد یه بخشی از صحبت امام باقر، یه بخشی از صحبت امیرالمؤمنین.

این‌ها شاید به این خاطر باشه نیاوردن.

حالا منو عرض می‌کنم از امام باقر صلوات الله علیهشون فرمودند که "کل امر ان لاقٍ فی فراره ای من الامور المقدورة الحتمیه کالموت." هیچ امر حتمی ما نداریم که مثل موضوع موت از اموری که هست مثل موت دیگه طوری باشه که وقتی ازش فرار می‌کنی، فرار می‌کنی اتفاقا ملاقاتش کنی.

داری فرار می‌کنی ولی ملاقاتش می‌کنی.

هرچی شما فرار می‌کنی اتفاقا داری میری به ملاقات مرگ.

چون آنفعآن داره عمرت تموم می‌شه و قل بعد قال الله تعالی این ادامه‌ی روایته.

اشاره می‌کنه به این آیه که قل ان الموت الذي تفرون منه فإنه ملاقیکم.

اون موتی که ازش فرار می‌کنید قطعاً اون رو ملاقات خواهید کرد.

موت رو ملاقات خواهید کرد.

فإنه ملاقیکم.

شما ملاقات خواهید، یعنی پیداست که موت یه حقیقتیه که ما ملاقاتش می‌کنیم.

یه چیزیه.

یه شیئیه انگار.

خلق الحیاة والموت دیگه خلق.

خلق یعنی اندازه.

صادر نیست که اندازه نداشته باشه.

اندازه داره، مشخصه.

عجب!

چه جالب!

یعنی پس هر کسی یه اندازه‌ای از موت، یه سهمی از موت داره.

میگه بیا قسطتو بگیر، قسطتو بده.

یه قسطیه.

هر کسی یک قسطی داره از موت در این عالم که اون در حقیقت بهش برگ-برگردانده می‌شه.

چه میزانی از موت به تو داده می‌شه؟

به میزان سع وجودی‌ت.

حاج آقا چی داریم؟

شما ما رو گیج می‌کنی.

یعنی چی قسط و موت و هرکی یه اندازه‌ای یک، یک چیزیه که به قدر هر کسی به سع وجودی هر کسی بهش میدن.

بله، رتبه‌ست.

رتبه‌ست اصلا.

چگونه‌ست که فرمود خواب درجه‌ای از درجات انبیاست.

خواب، همین خوابی که ما هر شب می‌خوابیم، درجه‌ای از درجات و مدارج انبیاست.

یک رتبه‌ست، یک مقامه.

شوخی نیست.

خیلی‌ها از اونجا که به کشف و کرامات می‌رسن از خواب چون رفتن یک لایه پنهان‌تر از این عالم رو درک کردن و برمی‌گردن.

لذا وقتی تو بیدار می‌شی قربونت برم حالت اصلا یه طوریه.

خیلی راحت‌تر می‌تونی درک کنی موت رو.

چشی-چشیدنش آسون‌تره.

معمولا یه حالت حزنی بهت دست میده.

صبح اول وقت که پایی-- پا می‌شی اصلا دلکنده از دنیایی.

اونطوری نیست که بعد میای تو زندگی روزمره‌ی و دوباره آلگی‌ها و غفلت ایجاد می‌شه.

نه، اون صبح وقت بیداری از خواب چرا می‌گه سریع سجده کن.

همون تا بیدار شدی سجده کن.

در المراقبات مرحوم آمیز جود آقا یا کتاب‌های دیگه این رو آورده که اون لحظه بهترین لحظه برای یادآوری کردنه.

چون از یک لایه پنهان‌تر اومدی، از اونجایی که قراره بری، رفتی برگشتی.

حالا یاد-- بهتر الان می‌تونی یادآور کنی بر خودت اینو.

خیلی قصه‌ها شیرینین.

حالا اونجا می‌گه که حالا که یک رتبه‌ست.

ها؟

پس موت هم مگر نگفت که ان نام اخو الموت.

خواب برادر موته.

پس موت هم یک رتبه‌ست، یک درجه‌ای از درجات انبیاست.

چشیدنیه.

کل نفس ذائقه الموت و این چشیدن هر کسی چقدر می‌چشه؟

آقا الان می‌خوام شربت پخش کنم.

اون یکی می‌گه آقا شما این بچه‌ست اصلاً یه نصف استکان بهش بده.

اون بزرگه، این ماشاالله فلانه، این ورزشکاره دو تا، سه تا استکان ذائقة الموت می‌چشیم.

هر کس به میزان اندازه‌ش، قدرش، اسر القدرش حجت خدا درک می‌کنه، متوجه می‌شه که به علم الهی، به علم انایی حق که این چق-- اندازه‌ش چقدره همون مقدار موت رو می‌چشه که موت سفر است از ظاهر به باطن.

یعنی هر مقدار شما وا-- تو همین دنیا موت قبلًا تموت رو چشیدی یعنی از ظاهر به باطن سفر کردی.

یعنی نمازت الان سفر از ظاهر به باطن بود.

وقتی داری ورد میگی رو لب، لبانت این خودش سفر از ظاهر به باطنه تبدیل به ذکر می‌شه.

فقط اسم نمیگی چون يا من اسمهُ دواء دواست.

اما کی شفا می‌شه؟

وقتی که سفر از ظاهر به باطن صورت بگیره.

یعنی بشه ذکر.

اسم دواست اما شفا در ذکره و ذکرهُ شفا.

یعنی سفر از باط-- ظاهر به باطن.

هر وقت که هر مقدار که ما تونستیم از ظاهر به باطن سفر کنیم، همون مقدار وقت موت اندازه‌ی ما مشخص می‌شه.

به میزان سفرهای ما.

اسفار، اسفار جمع سفره، اسفار معروف ملاهصدرا سفرهای چهارگانه است دیگه.

این به میزانی که ما سفر کردیم در نماز‌هامون، روزه‌هامون، خمس و زکات و آنات و ساعات زندگیمون، شب و روزمون به همون مقدار اندازه‌مون مشخص می‌شه، همون مقدار ما لب، لب موت سفر می‌کنیم.

همونه.

چشیدن همون اندازه خودمونه.

بعد دیگه در سیر استکمالی برزخ، در برزخ که سیر استکمالی داریم که باید بریم تکمیل بشیم، ملائکه هم تکمیلمون می‌کنن، ارواح و مفارقات کمکمون می‌کنن از اونجا حرکت ایجادیه دارن که ما حرکت شدت وجودیه پیدا کنیم.

اون دیگه بر بستر میزانی‌ست که از ظاهر به باطن اینجا سفر کرده بودیم یا اندازه‌ای که چشیدیم موت رو.

همون مقدار ضریب می‌خوره.

سرعت سیرمون در برزخ مشخص می‌شه.

همه باز در برزخ دارن به سرعت میرن از ظاهر به باطن‌ها.

اما یکی به سرعت لاک‌پشت میره.

سیر استکمالی برزخ.

لذا برزخش خیلی طولانیه.

یکی نه به سرعت نور میره یا آنی برزخو طی می‌کنه میره به عالم عقول، میره به عالم اله، میره به عالم اسماء.

این چنینه.

حالا بحث ادامه‌داره یه بخشیش رو عرض کردیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد