بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا دعی الله و ربانی آیاته.
سلام علیکم و رحمة الله.
[نفس عمیق] در روایت یازدهم از باب چهارم [نفس عمیق] کتاب الموت مرحوم مجلسی بودیم.
نکتهی دیگهای که خیلی مهمه، همه فهم عرض کنم دیگه سفرهی این روایت رو هم جمع کنیم بریم روایت دوازدهم.
خیلی خودمونی، محاورهای و همه فهم، فحوای این روایت رو عرض کنیم.
اینکه مولا میفرماید د-- علت اینکه من عاشق لقاء اللهم اینه که قد اختار علی دین ملائکه و رسوله یا و انبیا و رسوله.
دیدم که اینجا خدا اختیار کرد برای من دین ملائکه و انبیا و رس-رسولانشو که بهترین عرض کردیم هدیه و هبهی الهی و منح الهی همین بوده در دنیا به ما بهترین چیز رو در اختیار ما گذاشته.
لذا اونجا هم منو فراموش نمیکنه.
ببین اونجا برای من چی ذخیره کرده.
این علت عشق امیرالمؤمنین به موته که فرمود از بچهای که چگونه ولع داره به سینه مادرش که شیر بخوره گرسنه است، من از اون تشنهترم نسبت به موت.
حالا کدوم یکم ما اینطوریم نسبت به موت؟
نسبت با، با مولامون چگونه است تو این قصه؟
حالا اینکه همین رو بخواهیم خودمونیشو بگیم، ببینید اد دنیا سجن المؤمن.
این روایتو همه میدونید.
و جنت الكافر.
دنیا برای اهل ایمان [نفس عمیق] زندانه.
حالا وقتی که خدای منان در زندان که معمولاً در زندان پستترین چیزها رو قرار میدن.
یه به یک معنا تبعیدگاهه، ادبستانه، میبرن اونجا ادبش کنن، متنبهش کنن.
یک تنبییه که هوشیارش کنن.
اونم باز زیربناش رحمته.
مثل جهنم که ادبستان الهیه که آدم شه بره بهشت مگر خودش نخواد.
حالا در هر حال اونجا بدترین چیزها، پستترین چیزها، سختیهای متفاوتی هست.
درسته همه اینو میپذیریم، زندانه دیگه.
حالا شما حساب کنید توی این دنیا که زندانه برای ما، خدا بهترین نعمتهاش رو در اختیار ما گذاشته.
البته خدمت شما عرض کنم این نعمت رو رمزی قرار داده.
یعنی اینطوری نیستش که در این پستترین ان-- که انزل مراتب که جماده، اینجا همون مراتب عالیه رو اینجا در دسترس همه باشه.
نه، اینطوری نیست که.
اگه اینطوری باشه اصلاً قاعده نظام اصلی بر میریزه.
بعد اینجا چگونه انزل مراتبه؟
چگونه زندانه؟
رمزی قرار داده.
مثل اینکه شما تو زندان یک کد و رمزی رو بدی به یه دیواری که، یه دری که اون باز میشه مثلاً به سوی یک باغ درندشت فلان.
تو اون کد و رمز رو میدی در باز میشه.
زندانه اما اون کد و رمز رو بدی وارد میشی به یه بهشتی که دیگه تو رو-- یعنی متوجه یه عالم دیگهای میشی.
اونم دینه.
دین همش رمزه.
هرچه در قرآن هست و در کلام اهل بیت.
درسته اونها به گونهای این کلام عرشی رو پیاده کردن که یک بیسواد هم میفهمه.
یه آدم متخصص هم میفهمه.
همه در حد خودشون برداشت میکنن.
اما رمزیه.
اینطوری نیست که بگی در هر کس و ناکسی، هر بیسر و پایی بخواد بتونه به دین برسه و اینطوری نیست.
درسته هدایت رو خدا برای همه قرار داده اما لا یمسّه إلا المتهرون.
این عصر رو هم نگاه کنیم.
ما اومدیم در انزل مراتب از جهت فلسفی پستترین جا है.
جماده.
اتفاقاً ما که انسانیم، اشرف مخلوقاتیم، اتفاقاً ما هم اومدیم در غوص نازل ان لله اومدیم، اومدیم تو پستترین مراحل.
ملائکه نیومدن تو پستترین مراحل.
اونا بالاتر از ما رتبهشون.
اونا تو عالم عقولاند.
از م-- عالم مثال هم بالاترند.
عجب!
با اینکه رتبهشون از انسان پایینتره اما تو دو ر-- دو تا رتبه بالاتر از ما قرار گرفتن.
اصلاً هنر اینه که بیای از زندان پل بزنی بری به بهشت.
از بدترین جاها پی ببری به س-- خوبترین و بهترین جاها.
ولی با رمز.
اینه که علامه چقدر این حرف شیرینه.
خدا شاید از عسل شیرینتره.
یعنی روزی که من اینو از حضرت استاد شنیدم بال و پر درآوردم.
بسیاری از [em] سؤالات منو جواب داد این جملهی علامه.
که فرمود ما اوایل فکر میکردیم حروف مقطعه قرآن رمزاند.
الف.
لام.
میم.
ها.
میم.
عین.
سین.
قاف.
کاف.
ها.
یا.
عین.
صاد امثالهم.
بعد رفتیم جلوتر وقتی حقیقت مکشوف شد برای ما متوجه شدیم که نه، تمام آیات قرآن رمزاند.
اونام حروف مقطعهاند.
رفتیم جلوتر دیدیم اصلاً سورهها که نه کل قرآن رمزه.
رمزه.
اینطوری نیست که شما به همینطوری به ظاهرش اکتفا کنی.
البته باید یه طی کنی یه.
بعضیا پیام میدن اخره عصری-- اخیراً یه از راه دور بهره میگیرن از مباحث تو کانال.
اشکال کرده بودند که حاج آقا یه سری کلماتی رو شما میگی [نفس عمیق] خیلیا نمیدونن معنی اینا چیه.
خب خودمونی حرف بزن، دلی حرف بزن همه بفهمن.
خب عزیز دلم، خب اون که میشه خطابی و اقناعی حرف زدن که، اینکه هنر نیست که.
شما نمیتونی الان خطابی حرف بزنی.
آقا گناه نکن به این دلیل، ثواب کن به این دلیل.
همین میشه خطابی، خطبهخوانی و منبر رفتن یه چیزه.
بحث حکمت چیز دیگهایه.
تو با برهان عقل طرف رو درگیر کنی، به چالش بکشونیش اون درسته.
اصلاً قرآن خود قر-- این، این روش، روش قرآنیه.
میگه ادعو إلى سبيل ربك دعوت کن به سمت پروردگار رب.
اونم رب خودت.
چقدر سطح دعوت رو خدا برده بالا برای پیغمبر.
به سمت پروردگار خودت.
رب تو الله که قبلاً گذشت بین ما این حرفها، این صحبتها که هر که ربی دارد البته در طول اون رب مطلق.
رب پیغمبر الله.
رب من و تو اون اسمیه که در ما پیاده شده.
مثلا شما اگر مثال عرض میکنم، اگر خیلی وجاهتت به کر-کریمان رفته یعنی صفت کریم، صفت کرم و اسم کریم در تو پیاده شده، تو خیلی کریم و بخشندهای.
تو وقت مرگت رب کریم رو ملاقات میکنی.
لقاء تو با رب کریمه.
اگر اسم الستار در تو پیاده شده، اصلاً قربتا الی الله این بحثها بین ما پیاده شده دیگه.
این یعنی تلبس به اسماء الله.
قربتا الی الله.
الله اسم جامعه.
حالا بگرد رب خودت رو بین این ارباب انواع، اون که داره تو رو پرورش میده پیدا کن.
اون کانال وجودی که تو رو ربط داده به الله.
هر کس یک اسمی درش پیاده شده که ظهور پیدا کرده.
هر کدوم از ما ظهور یک اسمیم.
حالا خودمونیش علامه فرمود ببین به کدوم اسم بیشتر صفاء میکنی.
چجوری دیگه بگم؟
حال میکنی، به دلت شیرینه، میشینه و اون در تو پیاده شده.
تو از ستاره اصلاً نمیتونی آبروی کسی، نمیتونی کسی رو آبروشو ببری.
نمیتونی عیبی از کسی دیدی بری به همه جا بگی.
یا در تو پیاده شده نسبت به سعه وجودی الستار.
بعد تو وقت مرگت خدا رب الستار رو زیارت میکنی.
یکی به شدت مهربانه، اونم به اهل ایمان خاص مهربانه.
اسم الرحمن درش پیاده شده.
اون خدای رحـ-- الرحمن رو ملاقات میکنه.
یکی به همه خیر میرسونه.
مثلاً یه، یه کار زیربنایی مثل آقای رئیسی تو سه سال اول دولتش که کسی هم این کارا رو نمیکنه، همه میرن کارهای روبنایی میکنن که همه ببینن به به چهرچه کنن.
ایشون کار عجیبی کرد.
خلوص یعنی این.
کار زیربنایی انجام داد که بعد بلاخره روبنا، زیربنا رو درست کنه.
کارایی که ایشون کرد واقعاً، واقعاً دست مریزاد داره.
اون ور هم خدا داره بهش میده این دست مریزاد رو.
کارهای زیربنایی.
توجه کردید؟
این کار، این داره به همه خیر میرسونه.
حتی منافق و کافر و مشرک هم تو این سرزمین از کار زیربنایی این بهره میگیرن.
این با کی به نظر شما ملاقات میکنه وقت مرگش؟
با رب الرحمن.
و غرض الاز-- اگر شما قيامت خیلی زیاده، خیلی قیام داری.
ها؟
قم الله از، از حالا اون از شود مثالهای متعددش.
یکیش قیام نمازه، یکی قیام در جهاده، یکی قیام در تبیین جهاد تبیین.
هرچی قیام زیاد داری تو خدا رو به اسم الغیوم، خدای غیوم رو وقت مودت زیارت میکنی.
اگر آب زیاد بین اون میدی.
حالا یا این آب، آب از شود معمولی سقی الماء تشنا را یا نه آب معنوی.
یعنی کسی رو سیراب علم و معرفت و حکمت میکنی.
تو خدا رو با اسم حیش به به به، الحیش ملاقات میکنی.
اگر کسی سجدههاش زیاده، خیلی س-- خدای اعلی رو زیارت میکنه.
کسی زیاد دائم خیلی مثلاً سحرها میبینی مثلاً رکوعش زیاده.
خدای العظیم رو سبحان ربی العظیمه سبحان.
اون رو ملاقات میکنه.
بلاخره هر اسمی.
حالا که اینها در طول همند دیگه.
حالا میگه آقا پیغمبر میخوای ر-- دعوت کنی به پر-- سمت پروردگار خودت ادعو إلى سبيل ربك سطح دعوت رو رب تو یعنی الله.
بکش بالا، بالا، بالا، بالا این سطح دعوت رو.
رب تو.
خب چرا، با چه راهی؟
به نظر شما با خطبهخوانی و اقناعی صحبت کردن و متداول؟
نخیر فرمود بالحکمة قرآنه آقا من خودم نمیگم.
اتفاقاً جالبه همین امروز در سرس-- درس هفته شرح اسفار علامه طباطبایی داشتم گوش میدادم همین رو داشت تاکید میکرد که آقا بالحکمة قرآن گفته با حکمت یعنی برهان.
یعنی برهان بده، عقل طرف رو درگیر کن بعد ببرش سر محل.
حالا اگر نشد کسی ضعیف اللما بود یا هرچی بود اگر به هر دلیلی نشد فعلاً در اون سطح نرسیده ول معوِت الحسنه.
این بقیه آیه است ها.
بالحکمة بعد ول معوِت الحسنه.
گناه نکن آقا اخلاقت خوب باشه نماز شب بخونی و مل-- معوِت الحسنه.
اگه کسی با عقایل به اینم نبود که تو دانشگاهها اینا خیلی زیاده اینجوری.
جدل علمی و بحثهای علمی میخوان بکنن.
میگه وجادلهم حالا برو بحث جدل.
بحث کن اما بلتي هي احسن.
به نحو احسن.
حالا کاری به اون نداریم.
اگه ما بخوایم اونطوری بگیم خب خیلیها الان هستن تو همین جل-- جمعهایی که ما صحبت میکنیم یا از راه دور یا تو از کانال بهره میگیرن.
اینا آدمای متخصصیند.
آدماییند که این رشتهها رو گذروندن و اونا میخوان بهره بگیرن.
این رفرنسهایی که ما میدیم علت اینکه من معمولاً تو سخنرانیم یکی، دو تا، سه تا، چهار تا شده پنج تا کتاب همراه خودمه اینا ببینن، آشنا بشن و با ماخذ و منابع.
حالا خسته تون نکنیم.
خلاصهش اینکه چی؟
آقا وقتی در سجن بحث این بود و حاشیه خوبی هم البته رفتیم.
وقتی در بدترین جا که اینجا نشئه طبیعته خدا بهترین چیزا رو در اختیار تو قرار داده اما رمزی.
ببین اون ور چه خبره که دیگه کشف حقایقه.
دیگه اونجا رمز نیست.
الله اکبر.
علت اینکه میگه و كشفنا عنك قطاءك فبصرك اليوم حديد یعنی این علتش اینه اونجا دیگه رمز برداشته میشه به عینه هر کسی به شهود میافته.
حقایق رو میبینه تیز میشه چشمش.
حالا، حالا، حالا، حالا، حالا بیا این چشم تیزش برداشته بشه.
یعنی حالت لال بودن و بهت و حیرت بیاد بیرون.
ببینی یکی هفت هزار سال برزخش طول میکشه.
چرا؟
به خاطر این بهتشه.
تو اینجا رمزگشایی نکرده.
چیه مثل امیرالمؤمنین میفرمایند "لَوَ کَشَفَ القِطَاع".
کَشَفَ.
کشف که حاصل بشه یعنی پرده بیفته من بمیرم، "مَزَدَدْتُ یَقِینًا" یا "لَمَزْدَدْتُ یَقِینًا" اصلاً به یقینم اضافه نمیشه.
یعنی همه رمزها رو تا آخرش رفتم.
وقتی پیغمبر در معراج، خیلی سفر معراج پیغمبر عجیب و غریبه.
حدیث معراج.
خیلی حضرات علمای تأکید داشتن به این حدیث.
اونجا میفرمایند دیدم کاروان شتر در شتر که اول و آخر این کاروان معلوم نبود.
شتر شد.
حالا چرا شتر تمثل پیدا کرده در اون عالم که پیغمبر رفته در اون رتبهها خودش حرفیه.
که روی این شترها به نحو وقر "في آذانهم وقر".
یعنی وقتی یه حیوان رو اینقدر بار میریزن رو دوشش که کمرش میخواد خم بشه بشکنه میگن به نحو وقر.
وقر یعنی سنگینی.
"في آذانهم وقر" تو گوششون سنگینی حرف حق رو نمیگیرن.
میگه به نحو وقر شترها پر اول و آخرش معلوم نبود.
از حضرت جبرائیل سؤال کردم.
پیغمبر سؤال کرد.
حالا حضرت جبرائیل خودش یک شأنی از شؤون پیغمبره.
یعنی یه رتبههایی از رتبههای وجودی پیغمبره.
نه یعنی که جبرائیل از پیغمبر أعلمه، آگاهتره.
اینا رو اشتباه نشه.
قبلاً این بحثها رو کردیم.
مثل این که شما الان از قوه خیالت میخوای به تو به این حالت کلی زیبایی رو عقل کلی رو میفهمه.
زیبایی خوبه یا نه؟
بله خیلی خوبه.
عقل میفهمه، کلیه.
خب.
حالا میخوای این زیبایی رو ببینی مصداق بهش بدی.
چه مصداقی بدم؟
از قوه خیالت میخوای مصداق زیبایی رو به من نشون بده.
قو-- این نه یعنی که قوه خیال که یه رتبه از وج-- رتبههای وجودی تو از تو بالاتره که.
یکی از شؤون وجودی توئه.
به تو نشون میده.
این چنین از حضرت جبرائیل سؤال کرد اینا چیان این شترها؟
به نظر شما چی جواب دادن ایشون؟
یعنی یکی از شؤون پیغمبر داره با-- انگار پیغمبر خودش با خودش سخن گفته.
خودش سؤال میکنه، خودش هم جواب میده.
خیلی بحث علمی رو خیلی همهفهم گفتم دیگه این چه مشکلی داشت بعضیا نفهمند.
ایشون جواب دادن که این شترها و این بارهایی که روی این شترهاست اینها علمه.
علم اول و آخره.
علت اینکه اول نداره، آخر نداره چون علم اول و آخر آفرینش و کائیناته.
و این علم رو خدا قرار داده در سینه علی بن ابی طالب.
صلوات الله علیه.
خوش به حال عمو حسین که از نجف اومده.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
از پیش کسی اومده عمو حسین که این علم، حالا عمو حسین اگر ضریح امیرالمؤمنین رو بغل گرفتی، چیزی جز علم و حکمت خواستی باختی.
امیرالمؤمنین منبع حکمت و علم.
حالا کسی که اینجوریه، نگاهش اینجوریه، پی علم میره.
ضریح مولا رو میگیره میگه العلیم، العلیم.
امام رضا عالم آل محمد.
ضریح امام رضا رو میگیره.
العلیم، العلیم.
ذکرش اینه.
الحکیم، الحکیم.
یعنی باطن علم هم به من نشون بده، نه فقط علم.
خب چنین کسی وقتی میمیره کی رو زیارت میکنه؟
رب الحکیم رو.
رب العلیم رو.
این چقدر شیرین میشه.
اصلاً تو به یک معنا خودت رو میبینی.
تو سیر معرفت نفس برین مثل اینکه رب تو یه آیینه ایه که تو خودت رو در اون میبینی، خودت رو میبینی.
حالا چه اسمی در تو پیاده شد؟
همون، همون رو میبینی.
صدام ملعون اسمی که درش پیاده شد مثلاً ذو انتقام شاید بوده.
یعنی انتقامگیرنده.
از همه میخواست انتقام بگیره.
همه رو میخواست بکشه، له کنه.
اون کسی هم که یه چیزی ساخت مثل چرخ گوشت بزرگ که آدم، آدمها رو میانداختن توش از اون طرف چرخ میکرد آدمها رو رشته رشته میداد بیرون که شکنجه بکنه باهاش مخالفین خودشو.
عجب ملعونی بوده.
اتفاقاً اون کسی که این رو ساخته بود رو گفت خب حالا میخوایم امتحانش کنیم دستگاه رو همین آقا رو بندازید توش.
عجب!
بابا این خودش الان ساختهش.
میگن همین رو بندازید توش.
همین آدمی که اینو ساخته انداختن توش از اونور رشتههاش اومد بیرون.
این یعنی چی؟
یعنی اسم ذو انتقام درش پیاده شده دیگه.
یا القهار، شکننده.
خب کی رو زیارت میکنه به نظر شما؟
رب القهار رو.
رب ذو انتقام رو.
به شدت ربش ازش انتقام میکشه.
با-- میشکندش.
القهار.
و و این بحثها بین ما گذشته.
خلاصه مطلب این بود که یه ذره هم حواشی متعدد به بحث خورد.
خیلی هم شیرین و خوب عیبی نداره.
پس اینجا، اینجا "الدنيا سجن المؤمن و ما أنزل مراتب".
وقتی اومد اینجا امیرالمؤمنین تو صحبتش اینو داره میفرماید و ارقا میکنه.
وقتی اینجا بهترینها رو در اختیارت گذاشته ببین اونور چه خبره.
خب چرا؟
به خدا قسم الان آقای رئیسی نفسش، نفس چاک کرده.
میگه آخیش راحت شدم.
چه خبره اونور؟
یعنی اونورو که وقتی کسی بچشه "فَتَمَنَّى الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ".
برای چی اینجا خودشو علاف کنه؟
بعد حالا بعضی سؤالات هم پیش میاد.
برای رفع بعضی شبهات یه روایت تقدیم کنم و بسه.
نگاه تشنه شما یه ذره ما رو میکشونه جلو.
وقت میگذره اما ببخشید.
امام حسن صلوات الله عليه رو مگه اینجا زندان مؤمن نیست؟
ها؟
یه آدم کافر به درد نخور بدبخت بیچاره فقیر فلکزدهای داشت رد میشد.
لباسا ژنده و پاره پوره.
امام حسن لباس خوب، عطر زده بود، لبا گل انداخته، خوشگل.
این طرف اومد رد شه تا امام حسن رو دید گفت عجب!
به ما میگید که زن-- دنیا زندان مؤمنه و بهشت کافره.
این چه زندانی برای شماست که این تیپ و قیافه شماست؟
و چه بهشتی برای ماست که این وضع ماست که نون نداریم شب بخوریم؟
شبهست دیگه.
ها؟
الان اینا برو بگی جوونا همینو بزنن تو دهن ما آخوندا میگن بابا برا خودت حدیث ساختی.
اما امام حسن چقدر حکیمانه جواب داده.
باید پشت سر اونا حرکت کرد.
اونا حاضر جوابت میکنن.
اول خودت رو برای خودت حاضر جواب میکنن.
به نظر شما چقدر قشنگ چی جواب داده باشه حضرت؟
فرمودن که به حق این روایت به حقه.
جد ما فرموده.
این دنیا که زندان ماست، تازه زندان ماست انقدر پاریم و الحمدلله همه نعمتها به وفور در اختیار ما و [مکث]، دیگه ببین اینجا همین حرف.
حضرت فرمودن که اینجا که زندان ماست این همه نعمت.
ببینید اونور خدا برای ما چی قرار داده.
[خنده] زد تو دهنش.
بعد اینجا که بهشت شماست انقدر بدبخت و بیچارهاید.
بهشتتون مثل زندانه.
دیگه ببین اونور چه بیچارگی در انتظار شماست.
چقدر قشنگ جواب داده.
دقیقاً همین فرمایش مولا داره میفرماید.
یا اینجا که ج-- زندان ماست هرچی بخوای خدا در اختیار من گذاشته به عنوان رمزی.
بهترینها رو در اختیار من قرار داده.
اونور ببین چه خبره.
چرا من عاشق لقای خدای خودم نباشم؟
"يا أَيُّهَا الإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ".
قطعاً ملاقاتش میکنی.
انشاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه.
و به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.