ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 140

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت یازدهم؛ عشق مولا به لقاء

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. در روایت یازدهم از باب چهارم کتاب الموت مرحوم مجلسی بودیم. نکته‌ای دیگر که مهم است تا سفرهٔ این روایت را جمع کنیم و به روایت دوازدهم برویم. خیلی خودمانی فحوای روایت را بگوییم: مولا می‌فرماید علت اینکه عاشق لقاء الله‌ام این است که قد اختار علیّ دین ملائکته و انبیائه و رسله. دیدم خدا برای من دین ملائکه و انبیا و رسولانش را اختیار کرده؛ بهترین هدیه و هبه و منح الهی در دنیا همین بوده. لذا آنجا هم مرا فراموش نمی‌کند؛ ببین آنجا برای من چه ذخیره کرده. این علت عشق امیرالمؤمنین به موت است که فرمود از بچه‌ای که چگونه ولع دارد به سینهٔ مادر برای شیر، من از او تشنه‌ترم نسبت به موت. کدام‌یک از ما نسبت به موت چنینیم؟ نسبت ما با مولا در این قصه چگونه است؟

دنیا سجن المؤمن با رمز دین

ادّ الدنیا سجن المؤمن و جنّة الکافر؛ این روایت را همه می‌دانند. دنیا برای اهل ایمان زندان است. در زندان معمولاً پست‌ترین چیزها را می‌گذارند؛ تبعیدگاه و ادبستان است تا متنبّه شود؛ زیربنایش باز رحمت است مثل جهنّم که ادبستان الهی است مگر خودش نخواهد. در زندان بدترین سختی‌ها هست. حالا حساب کنید در این دنیا که زندان ماست خدا بهترین نعمت‌ها را در اختیار ما گذاشته. البتّه این نعمت را رمزی قرار داده؛ این‌طور نیست که در انزل مراتب — جماد — مراتب عالیه در دسترس همه باشد؛ قاعدهٔ نظام برمی‌ریزد. رمزی نهاده مثل آنکه در زندان کدی به دیواری بدهی و در به باغ درندشت باز شود. زندان است امّا با کد وارد بهشتی می‌شوی و متوجّه عالمی دیگر. آن کد دین است. دین همه رمز است؛ هرچه در قرآن و کلام اهل‌بیت. به گونه‌ای کلام عرشی را پیاده کرده‌اند که بی‌سواد و متخصّص هر دو در حد خود برمی‌دارند؛ امّا رمزی است. لا یمسّه الّا المطهّرون. هدایت برای همه است امّا مسّ طاهر می‌خواهد.

انزل مراتب و هنر پل زدن

از جهت فلسفی ما در انزل مراتب آمده‌ایم؛ جماد. انسان اشرف مخلوقات است امّا در غوص نازل آمده در پست‌ترین مراحل. ملائکه نیامده‌اند در پست‌ترین مراحل؛ آنان در عالم عقول‌اند بالاتر از مثال. عجب: رتبه‌شان از انسان پایین‌تر است امّا در دو رتبه بالاتر از ما قرار گرفته‌اند. هنر این است که از زندان پل بزنی به بهشت؛ از بدترین جاها پی ببری به بهترین جاها؛ با رمز.

علامه و رمز بودن کل قرآن

علامه سخنی از عسل شیرین‌تر گفت؛ روزی که شنیدم بال و پر درآوردم و بسیاری سؤالاتم جواب گرفت. فرمود اوایل فکر می‌کردیم حروف مقطعه قرآن رمزند: الف لام میم، حا میم، عین سین قاف، کاف ها یا عین صاد. رفتیم جلوتر حقیقت مکشوف شد: تمام آیات قرآن رمزند؛ آن‌ها هم حروف مقطعه‌اند. جلوتر: اصلاً سوره‌ها نه؛ کل قرآن رمز است. این‌طور نیست که به ظاهر برسی و تمام.

ادعو الی سبیل ربک؛ ربّ شخصی

روش قرآن است: ادعو الی سبیل ربّک — دعوت کن به سمت پروردگار خودت. سطح دعوت را خدا برای پیامبر بالا برده: ربّ تو الله. هر که ربّی دارد در طول ربّ مطلق. ربّ پیامبر الله است؛ ربّ من و تو آن اسمی است که در ما پیاده شده. اگر بسیار کریم‌ای اسم کریم در تو پیاده شده؛ وقت مرگ ربّ کریم را ملاقات می‌کنی. اگر ستّاری و آبروی کسی را نمی‌بری ربّ الستّار را زیارت می‌کنی. اگر به اهل ایمان خاص مهربانی الرحمن در توست. اگر کار زیربنایی چون آقای رئیسی می‌کنی که منافق و کافر هم بهره‌مند می‌شوند ربّ الرحمن را ملاقات می‌کنی. اگر قیام بسیار داری — نماز جهاد تبیین — ربّ القیّوم. اگر آب جسمی یا معنوی بسیار می‌دهی ربّ الحی. سجدهٔ بسیار ربّ الاعلی؛ رکوع سحر ربّ العظیم. هر اسمی. علامه فرمود ببین به کدام اسم بیشتر صفا می‌کنی؛ حال می‌کنی و در تو پیاده شده. قربتاً الی الله تلبّس به اسماء الله است؛ الله اسم جامع.

بالحکمة ثم الموعظة الحسنة

با چه راهی دعوت کنی؟ با خطبه‌خوانی متداول؟ قرآن فرموده بالحکمة — برهان؛ عقل طرف را درگیر کن. امروز در شرح اسفار علامه همین را تأکید می‌کرد. اگر نشد و ضعیف‌العقل بود فموعظة الحسنة؛ اخلاق و نماز شب. اگر جدل علمی خواست و جادلهم. دعوت را به ربّ خودت بکش بالا: الله.

اسم در عمل؛ ذو انتقام و قهّار

حاشیه‌ای شیرین خورد به بحث. کسی را در دستگاهی انداختند که خودش ساخته بود؛ رشته‌ها از آن سو بیرون آمد. یعنی اسم ذو انتقام در او پیاده شده؛ یا القهّار شکننده. وقت مرگ ربّ القهّار و ذو انتقام را زیارت می‌کند؛ به شدّت می‌شکندش. این بحث‌ها پیش‌تر گذشته.

جمع؛ اینجا بهترین پس آنجا چه؟

پس الدنیا سجن المؤمن و ما انزل مراتب. وقتی اینجا بهترین‌ها را در اختیارت گذاشته ببین آن‌ور چه خبر است. به خدا قسم اکنون آقای رئیسی نفسش چاک خورده می‌گوید آخیش راحت شدم؛ چه خبر است آن‌ور؟ وقتی بچشد فتمنّوا الموت ان کنتم صادقین؛ برای چه اینجا خود را علاف کند؟

شبههٔ فقیر و پاسخ امام حسن

برای رفع شبهات روایتی: امام حسن را مگر اینجا زندان مؤمن نیست؟ کافری ژنده‌پوش فقیر رد می‌شد؛ امام حسن لباس خوب عطر گل. گفت به ما می‌گویید دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر؛ این چه زندانی برای شماست و چه بهشتی برای ما که نان شب نداریم؟ شبهه است؛ جوانان همین را به دهان روحانیون می‌زنند. امام حسن حکیمانه جواب داد: به حق این روایت حق است؛ جد ما فرموده. اینجا که زندان ماست این‌همه نعمت به وفور؛ ببین آنجا خدا برای ما چه قرار داده. اینجا که بهشت شماست این‌قدر بدبختید؛ بهشتتان مثل زندان؛ ببین آنجا چه بیچارگی در انتظار شماست. زد در دهانش. دقیقاً همین فرمایش مولا: اینجا زندان ماست هرچه بخواهی خدا رمز بهترین‌ها را در اختیارم گذاشته؛ آنجا ببین چه خبر است. چرا عاشق لقای خدای خود نباشم؟ یا ایّها الانسان انّک کادح الی ربّک کدحاً فملاقیه — قطعاً ملاقاتش می‌کنی. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات. اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم.

دین ملائکه هدیهٔ زندان دنیا

اختیار دین ملائکه و انبیا و رسل برای علی یعنی در پست‌ترین نشئه بهترین رمز را داده‌اند. عشق به موت از این باب است نه از فرار خام. ولع کودک به شیر تصویر تشنگی مولا به لقاء است. ما کجای این تشنگی‌ایم؟

سجن بودن دنیا با وجود بهترین نعمت‌ها فقط با رمز دین فهم می‌شود. کد را که بیابی در باغ باز می‌شود وگرنه زندان صرف است. قرآن و عترت کلام عرشی را چنان پیاده کرده‌اند که ظاهر عمومی و باطن مطهّرون هر دو هست؛ لا یمسّه الا المطهرون حدّ مسّ باطن است.

انسان اشرف است و در جماد فرود آمده؛ ملائکه در عقول‌اند. هنر پل زدن از انزل به اعلی با رمز است. علامه رمز را از حروف مقطعه به همه آیات و سپس به کل قرآن کشاند؛ ظاهر تمام نیست.

رب شخصی همان اسم پیاده‌شده در وجود است در طول الله. کریم ستار رحمن قیوم حی اعلی عظیم هر کدام لقاء خاصی می‌سازند. رئیسی با کار زیربنایی مصداق خیر عام و لقاء رحمن است. دعوت باید الی سبیل ربک باشد با حکمت سپس موعظه سپس جدال احسن.

آنکه قهار و ذو انتقام در او غالب شود رب قهار را می‌بیند. مولا از بهترین اینجا پی به ذخیره آنجا می‌برد و عاشق لقاء می‌شود. پاسخ حسن به فقیر همان منطق است: زندان ما پرنعمت پس بهشت ما چه خواهد بود؛ بهشت شما تنگ پس دوزخ شما چه. کادح الی ربک فملاقیه قطعی است.

مولا تشنگی به موت را به ولع کودک به شیر مانند کرد تا شدت شوق لقاء فهم شود. اختیار دین ملائکه و انبیا و رسل بهترین منح در زندان دنیاست؛ پس ذخیره آخرت چگونه خواهد بود؟ نسبت ما با این عشق باید سنجیده شود.

در زندان دنیا پست‌ترین‌ها و سختی‌ها هست و زیربنای ادب رحمت است چنان‌که جهنم ادبستان است. با این حال بهترین نعمت‌ها رمزی نهاده شده‌اند. کد دین در را به باغ می‌گشاید. ظاهر قرآن و عترت برای همه فهم‌پذیر است و باطن را فقط مطهرون مس می‌کنند.

فرود انسان در جماد با اشرفیّت جمع می‌شود؛ ملائکه در عقول‌اند. هنر پل زدن از انزل به اعلی است. سخن علامه درباره رمز بودن حروف مقطعه سپس همه آیات سپس کل قرآن بسیاری از پرسش‌ها را پاسخ داد: ظاهر تمام راه نیست.

ادعوا الی سبیل ربک سطح دعوت را به رب شخصی در طول الله می‌برد. اسم کریم ستار رحمن قیوم حی اعلی عظیم هر کدام لقاء خاصی می‌سازند. کار زیربنایی رئیسی مصداق خیر عام و لقاء رحمن است. صفا کردن به یک اسم یعنی حال دل و پیاده‌شدن آن اسم. قربتا الی الله تلبس به اسماء است.

دعوت بالحکمة برهان است؛ عقل را درگیر می‌کند. موعظه حسنه اخلاق و شب‌زنده‌داری است. جدال احسن برای اهل جدل علمی. شرح اسفار علامه همین ترتیب را تأکید می‌کند.

آنکه قهار در او غالب شود رب قهار را می‌بیند؛ سازنده دستگاهی که خودش در آن افتاد نماد ذو انتقام بود. مولا از بهترین اینجا پی به آنجا می‌برد. پاسخ امام حسن به فقیر ژنده‌پوش همان است: زندان ما پرنعمت پس آنجا چه؛ بهشت شما تنگ پس آنجا چه. یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه قطعی است. عاقبت بخیر باد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

لو کشف الغطاء و کاروان شتر معراج

کسی که رمزگشایی نکرده در بهشت اینجا نیز زندانی است. امیرالمؤمنین می‌فرماید لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً — اگر پرده بیفتد بر یقینم نیفزایم؛ یعنی همه رمزها را تا آخر رفته. حدیث معراج که علما بر آن تأکید داشته‌اند می‌گوید پیامبر کاروانی از شتر دید که اول و آخرش معلوم نبود. تمثل شتر در آن رتبه خود حرفی است. بارها به نحو وقر روی شترها بود؛ وقر سنگینی است؛ فی آذانهم وقر — در گوششان سنگینی است حرف حق را نمی‌گیرند. شترها به نحو وقر پر بودند و اول و آخر معلوم نبود.

از حضرت جبرائیل پرسید اینان چیستند؟ جبرائیل شأنی از شؤون پیامبر است؛ رتبه‌ای از رتبه‌های وجودی او؛ نه آنکه از پیامبر اعلم باشد. مانند آنکه عقل کلّی زیبایی را می‌فهمد و قوه خیال مصداق زیبایی را نشان می‌دهد؛ خیال شأنی از شؤون تو است نه بالاتر از تو. پس پیامبر از شأنی از خودش پرسید و همان شأن پاسخ داد. پاسخ: این شترها و بارها علم‌اند؛ علم اول و آخر آفرینش و کائنات؛ اول و آخر ندارد چون علم بی‌کران است؛ و این علم را خدا در سینه علی بن ابی طالب نهاده است.

خوشا به حال آنکه از نجف آمده و ضریح امیرالمؤمنین را بغل گرفته؛ اگر چیزی جز علم و حکمت بخواهد باخته است. مولا منبع حکمت و علم است. آنکه پی علم می‌رود ضریح مولا را می‌گیرد و می‌گوید العلیم العلیم. امام رضا عالم آل محمد است؛ ضریح او را می‌گیرد العلیم العلیم، الحکیم الحکیم؛ باطن علم را نیز بنما نه فقط ظاهر. چنین کسی وقت مرگ رب العلیم و رب الحکیم را زیارت می‌کند؛ در سیر معرفت نفس خود را نیز می‌بیند.

پیامبر در معراج این کاروان را دید و علما بر حدیث معراج تأکید داشته‌اند. وقر گوش‌ها را از حق سنگین می‌کند؛ علم بی‌منتها بار شترهای بی‌مبدأ و معاد نمایان است و قرارگاهش سینه علی است. دعوت الی سبیل ربک با حکمت و موعظه حسنه و جدال احسن در همین افق معنا می‌یابد: رب شخصی همان اسم غالب است و لقاء همان رب.

اینجا بهترین رمزها را در زندان دنیا نهاده‌اند؛ آنجا ببین چه خبر است. رئیسی نفس راحت می‌کشد از لقاء. حسن به فقیر پاسخ داد زندان ما پرنعمت و بهشت شما تنگ است. کادح الی ربک فملاقیه. والحمد لله رب العالمین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

فحوای روایت یازدهم را خودمانی جمع کنیم: مولا عاشق لقاء است چون بهترین هبه یعنی دین ملائکه و انبیا و رسل را در دنیا دیده و می‌داند آنجا فراموشش نمی‌کنند. تشنگی‌اش از ولع کودک به شیر بیشتر است. دنیا سجن مؤمن است اما با رمز دین بهترین‌ها را در انزل مراتب نهاده‌اند. انسان در جماد فرود آمده و ملائکه در عقول‌اند؛ هنر پل زدن است. علامه رمز را از حروف مقطعه به کل قرآن کشاند.

ربک در آیه دعوت رب شخصی در طول الله است. به هر اسمی صفا کنی همان را زیارت می‌کنی: کریم ستار رحمن قیوم حی اعلی عظیم علیم حکیم قهار. رئیسی با کار زیربنایی مصداق رحمن عام است. دعوت بالحکمة سپس موعظه حسنه سپس جدال. کسی که قهار در او غالب شود رب قهار را می‌بیند.

لو کشف الغطاء یقین مولا را نمی‌افزاید چون رمز را تا ته رفته. در معراج کاروان شتر با بار وقر اول و آخر نداشت؛ علم بی‌کران در سینه علی است. جبرائیل شأن پیامبر است مانند خیال شأن انسان برای نشان دادن مصداق زیبایی کلی عقل. ضریح علی و رضا را با ذکر العلیم و الحکیم باید گرفت. حسن به فقیر پاسخ زندان پرنعمت و بهشت تنگ داد. کادح الی ربک فملاقیه. صلوات ختم سخن است.

وقر در گوش مانع شنیدن حق است؛ بار سنگین شترهای معراج همان علم است که کمر را خم می‌کند و کران ندارد. قرارگاه این علم سینه علی است؛ از این رو ضریح را باید با طلب علم و حکمت بغل گرفت نه با خواهش‌های پست. عالم آل محمد رضا نیز ذکر العلیم و الحکیم می‌طلبد تا باطن علم بنماید. لقاء رب العلیم شیرین است چون خود را در سیر معرفت نفس بازمی‌یابی. روایت دوازدهم را بعد از جمع این سفره می‌خوانیم. والحمد لله رب العالمین.

لا یمسه الا المطهرون حد مس باطن قرآن است. هدایت عام است و مس خاص. کد دین در زندان دنیا همان رمز است که باغ را می‌گشاید. مولا بهترین را دیده و عاشق لقاء شده؛ ما باید بپرسیم نسبت‌مان با موت و لقاء چیست. پاسخ حسن به شبهه فقیر و حدیث معراج و ذکر العلیم بر ضریح سه کلید فهم این روایت‌اند.

سفره روایت یازدهم را با همین نکات جمع می‌کنیم و به روایت دوازدهم می‌رویم. صلوات بر محمد و آل محمد.

حدیث معراج و تمثل شترها و بار وقر و قرار علم در سینه علی، کلید فهم عشق مولا به موت در این روایت است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.