[صدای محیط] خب.
[صدای محیط] تسبیحات حضرت زهرا رو تا شما قرائت میکنید سوره قدر رو هدیه میکنیم به صاحب جلسهمون.
امام رئوف و شهدایی که این جلسه به یادشون به پا شده.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إنا أنزلناه في ليلة القدر.
وما [صدای محیط] ما ليلة القدر.
ليلة القدر خير من ألف شهر.
تنزل الملائكة والروح فيها.
تنزل الملائكة والروح فيها بإذن ربهم من كل أمر سلام.
سلام.
سلام هي حتى مطلع الفجر.
صدق الله العلي العظيم.
سلام اللهم صل على محمد و آل محمد.
و عجل فرجه.
يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك.
بسم الله الرحمن الرحيم.
لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم.
اللهم إياك نعبد وإياك نستعين.
الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله.
السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته.
سلام عليكم ورحمة الله.
سلام على إبراهيم.
سلام على إبراهيم كذلك نجزي المحسنين.
إنه من عبادنا المؤمنين.
جلسه به دو منظور اقامه شده یک به هر حال روز میلاد انسان کامل است آقامون علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه الصلاة والسلام که واسطه فیض بین زمین و آسمان است.
کم روزی از این حیث نیست.
بخش اول صحبت رو خیلی کوتاه یکی دو نکته عرض کنم از عظمت این جلسات که خود حضرت فرمودند که اگر کسی جلسهای به پا کنه من جلس مجلسا که اونجا متشکرم احیای امر ما صورت بگیره.
فرمودند که روزی که دلها میمیرد این دلها نمیمیره.
یک.
دو فرمودند معنا فی درجات نا اینها هم درجه ما حضرت علی ابن موسی الرضا دارن میفرمایند هم درجه با ما محشور میشن.
این نشان دهنده عظمت و ملکوت این جلساته که به نام انسان کامل به پا میشه.
کم روزی نیست.
درسته که هممون امروز عزادار شدیم اما توجهمون به این ذوات مقدسه باید باشه بلکه مضاعف بشه که اگر امثال سید ابراهیمها این چنین عروج میکنند و عظمت پیدا میکنند در چشم مردم و خدا عزیزشون میکنه چیزی نیست جز خدمت به آستان این خاندان.
میدونید که بزرگان اهل معرفت فرمودند که مقام رضا بی خود به حضرت لقب رضا ندادن که مقام رضا در کائنات تحت تصرف این آقاست.
البته در تحت تصرف همه امامان معصوم علیه الصلاة والسلام هست.
اما این آقا به صورت ویژه مثل اینکه اذن، اذن بحث اذن ظهور اسم الشهید رو به امام حسین دادن.
همشون شهیدن اما ظهورش به دست ابا عبداللهست.
ظهور اتمش.
ظهور اتم اسم رضا به دست حضرت و تصرف با ایشونه.
یعنی چی؟
یعنی اینکه در کائنات چه در بحث ماده، چه مجردات، چه انسانها، چه حیوانات، نباتات، جمادات حتی که انزل مراصلا هر کجا رضایتی پیش بیاد دست امام رضا در کاره.
[مکث] کیا میخوان از زندگیشون راضی باشن؟
کیا میخوان همسرشون رو از خودشون راضی کنن؟
کیا میخوان نه برو بالاتر خدا رو از خودشون راضی کنن.
همه اینا تحت تصرف این آقاست و اگر به مقام رضایت رسیدی نرسیدی مگر به تصرف حضرت، با عنایت حضرت.
این مقام این آقاست.
یکی از م-- یکی از مقامات خاصه این آقاست که خیلی حالا اینی که آقای بهجت میفرمودن در خصوص امر ازدواج به این آقا توسل کنید یه بخشش همینه.
دیگه علتش.
به هر حال روز، روز کمی نیست.
من [مکث] به شما خیلی در گوشه نکتهای رو عرض کنم هروقت انشاالله توفیق حاصل شد رفتید محضر آقا زیارت وقتی خواستید برگردید، حالا معمولا همه دنبال اینن که وقتی رسیدیم محضر حضرت چی بگیم، چیکار کنیم اینا.
من به شما میگم وقتی خواستید برگردید چیکار کنید.
حالا تا ورودش پیش کش.
خواستید برگردید به حضرت همین خیلی [مکث] عرض شود خودمونی به حضرت عرض کنید آقا ما رو راضی کن و برگردون.
اینو به خدا بگ- به حضرت امام رضا بگید.
بعد ببینید آقا برای شما چیکار میکنه.
یه بار برید حتما امتحان کنید.
وقتی نزدیک وداعتون رسید مثلا یه روز مونده وداع کنید یا لحظاتی مونده.
به حضرت بگید آقا ما رو راضی کن برگردیم.
از حضرت بخواید ببینید چه اتفاقی میفته.
[مکث] این رو بزرگان به صورت سری بیان کردن و سینه به سینه به ما رسید تقدیم شما کردیم [مکث] و امروز روزیست که اگر نبود ربط بین زمین و آسمان برقرار نمیشد و شما الان نماز نمیخوندی.
این نماز شما یعنی معراج.
ربط اتصال بین زمین و آسمان.
این ارتباط اگر امروز نبود، اگر امام معصوم، امام رضا سلام الله علیه به دنیا نمیاومد در چنین روزی ربط بین زمین و آسمان برداشته میشد.
اگرچه همه موجودات عین و ربط به ذات غیب- غیبی و ربوبیاند اما این ارتباطات دیگه برداشته میشد.
اما چون فرصت کمه و به هر حال دوستان هم کار دارن و [مکث] الحمدالله مدیحه سرایی و ذکر توسل هم هست، میرم سراغ بخش دوم صحبتم.
[مکث] مقدمه بحثم رو این چنین آغاز میکنم که بجز-- بگذارید حالا که الحمدالله [مکث] بزم، بزم انس خداروشکر دیدم بچههای قدیمی هم اومدن، جدیدیا و قدیمیا با هم [مکث] تعلیف قلوب پیدا کردن حتی تو آشپزی هم دیدم بچههای قدیم و جدید با هم دارن آشپزی میکنن.
این خیلی شیرینه، خیلی قشنگه.
تا میشه تعلیف قلوب باشه خوبه و هر کسی که نظام رو میپاشونه و آدمها رو از هم دور میکنه، جدا میکنه، بچههای انقلاب رو از هم از سر یه سفره متفرق میکنه، اون چوب میخوره هرکی باشه.
ببین این جلسات یه برکتش اینه.
همه الان داریم دور هم جمع میشیم.
جدید و قدیم و همه.
این قشنگه [مکث].
به همین برکت عرض میکنم یه حرف دلی بزنم به عنوان مقدمه بحثم.
دیروز که حالا [مکث] هنوز یه اتفاق نیفتاده بود [مکث] سحر ما تا صبح خود بنده خوابهای عجیب و غریبی میدیدیم و صبح که پا شدم خیلی آشفته بودم.
به هم ریخته، حیران، مضطرب.
خانمم گفت "چه چه؟
چی شده؟" گفتم نمیدونم خیلی دلم مضطربه.
خیلی آشوبه دلم.
دعا کن.
نه جسمم حالش خوبه، نه روحم.
یه اتفاق-- حقیقتش حالم طوری بود انگار که دارم خودم میرم.
یه همچین حالات عجیبی داشتم.
اومدیم و تو اداره خبر شدیم که این اتفاق افتاده [مکث].
تا شب هم هیئت ما داشتیم یا زهراي شرق.
نشد من منبر برم و نوکری کنم.
انقدر که بغش تو گلوم بود و نشد [مکث].
این سوختن که الان هرکس یه طوری این حالت رو داره.
حالا نسبت به ارتباطاتش با این عالم و کائنات که یکی از اجزا و اشیاء این عالم که و علم عالم الاسما کلها ای الاشیا کلها یکی از این اشیا حضرت آقای رئیسی بوده.
به هر حال نسبت به ارتباط ما با اشیاء این عالم این انقلابات در درون قلب صورت میگیره.
در درونم هست.
کسی متوجه درون شما نیست.
خودت میفهمی.
الان من قرآن رو تا شروع کردم بعضیا منقلب شدن، اشک ریختن، بعضیا متأثر شدن، چهرهها در هم رفت اینها.
خب مگه مجلس جشن نیست؟
این ارتباط و ربط یا مثلا در خصوص حاج قاسم خیلیها هیچ اطلاعی از حاج قاسم نداشتن.
روحش شاد.
یعنی اطلاعات، یعنی حلقه آنچنانی بینشون نبود.
با هم هم رزم نبودن.
اما میدیدی یکپارچه ملت در سوز و گدازن، آتشن.
همه گریه میکردن.
خود من یادمه که بیاختیار گریه میکردم برای حاج قاسم و خودم تعجب میکردم.
یه چند تا اِاِاِ اکانت دیدم، کاربران دیدم خیلی جالب که نوشته بودن ما فکر نمیکردیم با آقای رئیسی فکر نمیکردیم انقدر تو رو دوست داشته باشیم تازه هنوز خبر شهادت نرسیده بود.
دیدم خیلی جاها پخش شده بود که تازه داریم میفهمیم چقدر ما تو رو دوست داشتیم.
قلبمون داره از دهنمون میزنه بیرون از فراق تو چند ساعتم بیشتر نگذشته.
این ربط بین اشیاء عالمه و یه بحث فلسفی داره.
بماند.
این هست به هر حال.
این سوختن اصلاً موضوعیت داره.
اجازه بدید که نکتهای که میخوام عارض بشم خدمتتون همین باشه.
خیلی چیز خوب و مهم و به درد بخوریه.
بیخود قصهبافی نکنیم، داستانسرایی نکنیم، لب مطلب رو بگیم.
این سوختن موضوعیت داره.
دقت بفرمایید چی عرض میکنم.
هرچه سوختن بیشتر، قرب بیشتر.
اصلاً مقام قرب که همون ولایته، که همون تلبس به اسماء الله، اون یعنی سوختن.
میدونید حضرت علامه طباطبایی حضور، حس حضور در پیشگاه حضرت حق و مراقبه رو چگونه بیان کردند؟
با چه مثالی؟
من اینو خدمت شما یادگاری تقدیم کنم.
فرمودند که اینو حضرت علامه حسن زاده در شرح مثوا القنوت مرحوم ابن فناری به نقل از استادشون علامه طباطبایی فرمودند که ایشون حس حضور رو این چنین مثال زدن.
حالا شما-- ما نماز خوندیم.
الان نماز ظهر و عصر خوندیم.
چه میزان حضور داشتیم؟
حضور قلب ما.
الان در محضر حضرت حق هستیم یا نه؟
چه مقدار حضور داشتیم؟
چه مقدار حضور قلب داشتیم؟
از کجا بفهمیم؟
یه نشانهای داره.
چه مقدار من مرتبط با کلمات نظام وجود هست و هستی هستم، با این بافت نظام هستی ارتباط دارم که به قول علامه اگر یه برگی از درخت بیفته در کائنات تاثیر گذاره چرا در من تاثیر نمیگذاره؟
این میزان تاثیر و تاثر از سوختن معلوم میشه.
چه میزان میسوزی و سوختی.
علامه طباطبایی میفرماید حس حضور که دقت بفرمایید بن، بنیه، درون مایه، چکیده، خلاصه، عصاره و اصلاً ریشه و اصل و کنه عبادته.
حس حضور که اگر کسی حس حضور رو نداشته باشه بهش میگن غافل و دست به هر جنایتی میزنه و نماز بدون حس حضور معراج نیست.
علامه طباطبایی میفرماید مثالش چقدر زیبا.
میفرماید مادری که بچه از دست داده دیدید مثلاً مادر شهید هججی.
ما محضرش که میرسیدیم منبرا که دههی محرم میرفتیم خب محضر ایشون میرفتیم یا یادمان میآمد یا معرف میرفتیم منزلشون.
خب به صورت متعارف پذیرایی میکردن.
میوه بیار، چایی بیار اما قشنگ مشخص بود که یه سوزی تو وجود این زنه، تو وجود این مادره.
علامه طباطبایی میفرماید شما هر چقدر نگاه کنین مادر داره کارهای متعارف روزمره شو انجام میده اما اون سوز از وجودش نمیره.
اون سوزی که، اون سوختن، اون آتشی که تو وجودش بر اثر از دست دادن عزیزش هست، اون از بین نمیره.
شما فکر میکنی داره حتی ظاهراً لبخند میزنه اما همراه با یک سوزی هست.
چرا فرمودند مؤمن خندهاش هم همراه با حزنه.
چرا؟
الان داریم متوجه میشیم.
چون همراه با حس حضوره.
امام علیه الرحمه فرمود عالم محضر خداست.
در محضر خدا معصیت نکنید.
محضر خدا یعنی محل حضوره.
محل حضور یعنی سوختن.
و این عزیزان دلم درد بیدرمانیست که همیشه با ما هست.
اگر فراق "عزیزٌ علیا أن أرى الخلق و لا تراك".
اگر وصل "متا ترانا و نراك هل الیک يا ابن احمد سبيلٌ فتلقى".
اگر وصل هم که همون بحث لقاء الله صورت بگیرد که میگیرد، هر کس به سعی وجودیش "يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ".
قطعاً این وصل و این ملاقات صورت میگیره باز اون وصل و اون ملاقات هم با سوختنه، با سوزه و هرچه، هرچه قرب بیشتره، سوختن بیشتره.
وقتی دوری از دوری میسوزی، دلت تنگ امام رضا میشه، تنگ امام حسین میشه، تنگ امام زمان میشه.
الان دلتنگ یکی از خادمین امام رضا شدی، حضرت آقای رئیسی.
اشک میریزی.
این سوختنه.
وقتی هم که وصل بشی باز یه نوع سوختنه.
چرا؟
وقتی وصل شدی و او رو ملاقات کردی، متوجه میشی که او کیست، تو کی هستی.
متوجه فاصلهی بین غنی مطلق عن العالمين و فقر مطلق خودت میشی.
در وصل این اتفاق میفته.
و اونجا باز سوختنه.
این همیشه همراه ماست.
این رو دقت بفرمایید.
خیلی سعی کردم طوری بگم که همه متوجه بشیم.
و الا ما سیر بحثمون اینجا یه مقدار علمی، یه مقدار خشکه.
امروز خیلی دیگه همه فهمش کردیم دیگه.
کسی هم اعتراض نکنه حرفای حاجی سخت بود، سزوار مخت بود، چه بود؟
همه فهمیدیم.
هر مقدار از نماز تو رو سوزوند، همون مقدار قرب صورت گرفته و همون مقدار تلبس به اسماء الله که قربتا الی الله صورت گرفته.
اسم الله در تو پیاده شده.
از همین جا میشه فهمید.
هر مقدار امام حسین رو با سوختن چشیدی، درک کردی این قرب به تو، قرب تو به کربلا و امام حسین صورت گرفته.
هر مقدار بیشتر بسوزی از آ سید ابراهیم رئیسی به عنوان یکی از اشیا و کلمات وجودی نظام هستی که البته سید بود و آقا بود و برتر از خیلی از کائنات بود، [نفس عمیق] برات این هر مقدار که ارتباط داشته باشی سوختن وجود داره، میسوزی.
هر مقدار که سوختی معلومه قرب بیشتر بوده.
توجه کردی چی شد؟
برای همینه بعضیا از دیروز دل تو دلشون نبود.
از دیروز بعضی همکارای ما من-- از همون دیروز اشکشون جاری بود تو اتاق ما.
این سوختن، این رو میخواستم عرض کنم که موضوعیت داره و این نکته آخر هم در خصوص وظیفه ما.
وظیفه ما الان، یک، اگر دقت کرده باشید و رصد کرده باشید خصوصا فضاهای مجازی و رسانهها رو از دیروز که این اتفاق افتاده تا حالا دو تا گام دشمن برداشته.
یه تکنیکش یا تک-تاکتیکش بهتره بگیم اینه که این القا رو به جامعه بکنه که جامعه داره دچار اختلال میشه، دو دستگی میشه، از درون پاشیدگی میشه، اضطراب و التهاب میشه.
مردم دارن میفتن به جون هم.
یه همچین چیزی رو داره یواش یواش رسانه القا میکنه.
اون که بیشتر پررنگتره الان همه داریم میبینیمش.
اگه گفتید کدوم تاکتیک دومین تاکتیک دشمن اینه که القای حس جمع-- عرض شود قدرت طلبی رو بین سیاسیون، سیاسیون ما دارن زیادش میکنند.
هی دارن القا میکنند که الان مثلا مخالفای دولت آقای رئیسی الان دارن میخندن، الان دارن شادی میکنند.
اگر دقت کنید حتی متاسفانه بعضی از فیلمها از بعضی آدمها و بعضی از جماعتها پخش شد که اینا دارن شیرینی پخش میکنند شادی میکنند.
اینا همش حساب شدهست.
که حالا اونهایی که حالیشونه از میون سیاسیون دارن این رو، این جو رو میشکنن، این القا رو میشکنن.
سریع پیام میدن، اعل-اعل-اعلام تأثر میکنند، اعلام تأسف و تسلیت میکنند.
[نفس عمیق] اونم که حالیشون نیست متاسفانه خفه خون گرفتن.
این رو ما باید سعی کنیم که به هر حال هر کس در هر ترازی که هست الان شما، من الان اینا رو نگاه میکنم چندین نفر هستن که میدونم اینا مدیرن یا مدیرکلن.
خب به زیر-- حالا ظاهرا زیردست و ولی با-باطن را بخواهید-- یعنی همون که ما فکر میکنیم زیردسته همون آبدارچیه یدونه از مدیرکل مقامش بالاتر پیش امام هست.
من و شما نمیتونیم اینا رو تشخیص بدیم.
ظاهرا زیردست شما هستن.
تسلیت گفتی.
آرامش براشون برقرار کردی.
گفتی انشاالله نظام هیچ خللی وارد نمیشه.
اول کاری که آقا کرد دیروز چی بود؟
اطمینان خاطر به مردم داد.
مطمئن باشید هیچ خللی در مسیر نظام ایجاد نمیشه.
مسیر با قوت و قدرت خودش رو ادامه میده و الحمدالله قانون اساسی ما محکمه.
[سرفه] فکر همچین روزایی هم کرده که الان چه کسی باید باشه جا-- فعلا جانشین رئیس جمهور تا بعدها انتخابات انجام بشه و چه چه.
یعنی این اطمینان برقرار کردنها، شکستن تاکتیکهای دشمن.
مسئله دوم، یکی از وظایف اساسی من و شماست الان اینه که تا میتونیم خدمات دولت رو bold کنیم.
الان بهترین وقته.
مثلا یکی دو نمونه من بگم و دیگه تقدیم کنم جلسه رو.
اگرچه تو این حیث حرف زیاد داشتم، باشه.
ما سواستفاده از تجمع دوستان نکنیم.
هر روزم ما تقریبا بین ده دقیقه تا یه ربع بیشتر صحبت نمیکنیم اینجا.
[نفس عمیق] فکر کنم وقتمون هم تموم شد.
شنیدم یکی از همراهان آقای رئیسی در آستان قدس خاطرات ایشون رو امروز داشتم گوش میدادم بیان میکرد.
خیلی جالب بود که میگفت انقدر ایشون نسبت به محرومین در مشهد اون موقع که متولی بودند آستان قدس رو انقدر دغدغهمند بودند.
یه روز منو صدا زدن، تشر زدن به من گفتن سریع خودتو برسون.
اومدم چی شده؟
گفت برو اونجا نگاه کن.
زیر، زیرگذر حرم دیدم چند نفر زائرها پتو انداختن زن و بچه اونجا رو پتو.
مگه ما اینجا صاحب این شهر مگه امام رضا نیست؟
اینا برای چی رو پتو دارن زندگی-- نشستن؟
مگه این همه زائرسرا ما نداریم؟
یه جا جاشون بدید.
میگه ما رفتیم بررسی کردیم دیدیم بابا اینا اصلا رهگذرن.
گفتن حالا اینجا یه دو دقیقه استراحت کنید.
اون کاری که حالا نمیدونم به سرانجام-- این پروژه افتتاح شده یا نه ولی به دست آقای رئیسی کلید واژش خورد شهر زائرین، شهر زائرین در مشهد چند هزار واحد برای زوار تأس-- راه اندازی شد.
این کلیدش خورد.
شروع کردن این پروژه رو به ساخت.
من رفتم از نزدیک دیدم چه عظمتی داره ماشالله.
و اینا برای کسایی که زائرن مثلا پول ندارن نمیتونن برن تو هتل و جا اینا اینا.
این دغدغههایی که آقای رئیسی داشت.
نگاه کن الان شما کمتر مسئولو میبینید با این وضعیت.
یه فیلم ازش دیدم خیلی جالبه.
ق-چند لحظه قبل از شهادتش که میشینه که بره حالا پرواز کنن کف پای آقای رئیسی رو نشون میدن.
نمیدونم این فیلمو دیدید یا نه.
پر گل بود کف پای ایشون.
حالا کدوم مسئولو ما دیدیم در این تراز بیاد اینچنین با مردم، با خاکیها بشینه.
اونم در راه خدمت به مردم.
اینا باید بیان بشه.
یه نکته آخر، حالا نکته که بیان شد در دلش یه روایت عرض کنم.
والسلام همه ما داعیه خدمت به اسلام، انقلاب، کشور، همه عزیزانی که در این رسانه جمعیم، همه اصحاب رسانهی دیگه، خدمت به رسانه ملی که دانشگاهه به قول آقا و خط مقدم جبهه فرهنگی نظامه.
اوه، اوه!
چه خبره اینجا؟
این داعیه رو داریم یا نه؟
خدمت.
ها؟
امام صادق [ص] فرمود: کسی که در راه خدمت به خلق به هر دلیلی بمیره، مثلا یهو سکته کنه، حالا من میگم سکته حضرات که نفهمن.
به هر دلیلی بمیره.
ها؟
در راه خدمت به خلق بمیره، شهیده.
شهید راه ماست.
اینکه بیخود نمیگن شهید که.
شهید رئیسی، شهید مثلا عبداللهیان، شهید اینها.
چه خدمتی بالاتر از خدمت به محرومین؟
اونم در نقطه صفر مرزی.
مراقب این شایعات هم باشیم که الان میخوان ماها رو بندازن به جون هم.
بشینیم رصد کنیم، برانداز کنیم.
مثلا بگیم آقا تقصیر فلان گروه بود یا مثلا اینو بندازیم در گردن گروههای در داخل خودمون.
بالاخره این مسائل بوده، التهابات بوده.
مثلا این حزب، اون حزب.
نکنه اینا دست برده باشن در سیستم هلیکوپتر فلان.
اینا حتی یه عزیزی از آبدارچیهای مجموعه میگفت نکنه از اونجا که خواسته پاشه، مرد-- اون مثلا اونا مردم اون، همون منطقه صفر مرزی، اینا از طرف باکو مثلا تهید شدن.
اینا رفتن یه دفعه یه بمبی چیزی چسبوندن به زیر هلیکوپتر حتی تا اینجا.
دارن تحلیلهایی-- ببین همهگونه داره میاد دیگه.
بعد اینو بچسبونن به یه حزب، گروه یا حزب و گروه خاصی تو کشور یا حتی بعضی از مسئولین ما.
این التهابات به ضرر کشوره.
بله یهو الان الحمد لله نیروهای امنیتی، نهادهای امنیتی در کارن که ببینن آیا دست موسی، دست صهیونیست اینا در کار بوده یا نه.
اونا هم از ترس خودشونو جمع کردن.
چندمین بار از دیروز تا حالا مثل سگ جلاد رسماً ترسیدن و هی دارن اعلام میکنن که ما کا-- دست نداشتیم، دخالتی نداشتیم، کار ما نبوده از ترسشون.
اگر هم قرار بوده که بو-- مثلا دستی در این کار بوده باشه، خود نهادهای امنیتی در کار هستن.
ما تا میتونیم امیدآفرینی کنیم.
انشاالله که عاقبت هممون ختم به خیر بشه.
حالا یه چند لحظه مدح برای شما میخونن دوستان که بالاخره روز میلاد امام رضاست.
دست که نمیشه زد اعضای عمومیه، ولی مدیحه سرایی میشه کرد.
بعدش حالا خواستن ذکره توسل به نیت شهدا داشته باشن اشکال نداره.
علی الحساب بنده یه سلام تقدیم ابا عبدالله کنم.
شما هم با من زمزمه کنید.
این سلام تقدیم بشه به شهدای این حادثه و همه شهدا.
انشاالله اونها از نسیم خنک حرم سید الشهدا بهره بگیرن و ما رو دعا کنن.
[شعر] السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله.
السلام علیک علی الارواح التي حلّت بفنائک.
علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار.
ولا جعله الله سببا في العهد مني لزيارتکم.
السلام على الحسین وعلى علی ابن الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین.
اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة ما الصلوات.