یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
میلاد امام رضا و یادبود شهدا
خب. تسبیحات حضرت زهرا رو تا شما قرائت میکنید سوره قدر رو هدیک میکنیم به صاحب جلسهمون. امام رئوف و شهدایی که این جلسه به یادشون به پا شده. أعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. إنا أنزلناه في ليلة القدر. وما ما ليلة القدر. ليلة القدر خير من ألف شهر. تنزل الملائكة والروح فيها. تنزل الملائكة والروح فيها بإذن ربهم من كل أمر سلام. سلام. سلام هي حتى مطلع الفجر. صدق الله العلي العظيم. سلام اللهم صل على محمد و آل محمد.
و عجل فرجه. يا رب أعوذ بك من همزات الشياطين و من شر نفسي و من شر خلقك. بسم الله الرحمن الرحيم. لا حول و لا قوة إلا بالله العلي العظيم. اللهم إياك نعبد وإياك نستعين. الحمد لله على كل نعمه وأسأل الله من فضله. السلام عليك يا داعي الله ورباني آياته. سلام عليكم ورحمة الله. سلام على إبراهيم. سلام على إبراهيم كذلك نجزي المحسنين. إنه من عبادنا المؤمنين. جلسه به دو منظور اقامه شده یک به هر حال روز میلاد انسان کامل است آقامون علی ابن موسی الرضا المرتضی علیک الصلاة والسلام که واسطه فیض بین زمین و آسمان است.
کم روزی از این حیث نیست. بخش اول صحبت رو خیلی کوتاه یکی دو نکته بگویم از عظمت این جلسات که خود حضرت فرمودند که اگر کسی جلسهای به پا کنه من جلس مجلسا که اونجا متشکرم احیای امر ما صورت بگیره. فرمودند که روزی که دلها میمیرد این دلها نمیمیرد. یک. دو فرمودند معنا فی درجات نا اینها هم درجه ما حضرت علی ابن موسی الرضا دارن میفرمایند هم درجه با ما محشور میشن. این نشان دهنده عظمت و ملکوت این جلساته که به نام انسان کامل به پا میشود.
کم روزی نیست. درسته که هممون امروز عزادار شدیم اما توجهمان به این ذوات مقدسه باید باشه بلکه مضاعف بشود که اگر امثال سید ابراهیمها این چنین عروج میکنندد و عظمت پیدا میکنندد در چشم مردم و خدا عزیزشون میکند چیزی نیست جز خدمت به آستان این خاندان. میدانید که بزرگان اهل معرفت فرمودند که مقام رضا بی خود به حضرت لقب رضا ندادند که مقام رضا در کائنات تحت تصرف این آقاست. البته در تحت تصرف همه امامان معصوم علیک الصلاة والسلام هست.
مقام رضا و تصرّف رضایت
اما این آقا به صورت ویژه مثل اینکه اذن، اذن بحث اذن ظهور اسم الشهید رو به امام حسین دادن. همشون شهیدن اما ظهورش به دست ابا عبداللهست. ظهور اتمش. ظهور اتم اسم رضا به دست حضرت و تصرف با ایشونه. یعنی چی؟ یعنی اینکه در کائنات چه در بحث ماده، چه مجردات، چه انسانها، چه حیوانات، نباتات، جمادات حتی که انزل مراصلا هر کجا رضایتی پیش بیاید دست امام رضا در کاره. کیا میخواهند از زندگیشون راضی باشن؟ کیا میخواهند همسرشون رو از خودشان راضی کنن؟
کیا میخواهند نه برو بالاتر خدا رو از خودشان راضی کنن. همه اینها تحت تصرف این آقاست و اگر به مقام رضایت رسیدی نرسیدی مگر به تصرف حضرت، با عنایت حضرت. این مقام این آقاست. یکی از یکی از مقامات خاصه این آقاست که خیلی حالا اینی که آقای بهجت میفرمودند در خصوص امر ازدواج به این آقا توسل کنید یک بخشش همینه. دیگر علتش. به هر حال روز، روز کمی نیست. من به شما خیلی در گوشه نکتهای رو بگویم هروقت انشاالله توفیق حاصل شد رفتید محضر آقا زیارت وقتی خواستید برگردید، حالا معمولا همه دنبال اینن که وقتی رسیدیم محضر حضرت چی بگوییم، چه کار کنیم اینها.
من به شما میگویم وقتی خواستید برگردید چه کار کنید. حالا تا ورودش پیش کش. خواستید برگردید به حضرت همین خیلی عرض شود خودمونی به حضرت عرض کنید آقا ما رو راضی کن و برگردون. این را به خدا بگ- به حضرت امام رضا بگویید. بعد بنگرید آقا برای شما چه کار میکند. یک بار برید حتما امتحان کنید. وقتی نزدیک وداعتون رسید مثلا یک روز مونده وداع کنید یا لحظاتی مونده. به حضرت بگویید آقا ما رو راضی کن برگردیم. از حضرت بخواید بنگرید چه اتفاقی میفته.
این رو بزرگان به صورت سری بیان کردند و سینه به سینه به ما رسید تقدیم شما کردیم و امروز روزیست که اگر نبود ربط بین زمین و آسمان برقرار نمیشد و شما اکنون نماز نمیخوندی. این نماز شما یعنی معراج. ربط اتصال بین زمین و آسمان. این ارتباط اگر امروز نبود، اگر امام معصوم، امام رضا سلام الله علیک به دنیا نمیآمد در چنین روزی ربط بین زمین و آسمان برداشته میشد. اگرچه همه موجودات عین و ربط به ذات غیب- غیبی و ربوبیاند اما این ارتباطات دیگر برداشته میشد.
توصیهٔ وداع در حرم
اما چون فرصت کمه و به هر حال دوستان هم کار دارن و الحمدالله مدیحه سرایی و ذکر توسل هم هست، میرم سراغ بخش دوم صحبتم. مقدمه بحثم رو این چنین آغاز میکنم که بگذارید حالا که الحمدالله بزم، بزم انس خداروشکر دیدم بچههای قدیمی هم آمدند، جدیدیا و قدیمیا با هم تعلیف قلوب پیدا کردند حتی تو آشپزی هم دیدم بچههای قدیم و جدید با هم دارن آشپزی میکنندد. این خیلی شیرینه، خیلی قشنگه. تا میشود تعلیف قلوب باشه خوبه و هر کسی که نظام رو میپاشوند و آدمها رو از هم دور میکند، جدا میکند، بچههای انقلاب رو از هم از سر یک سفره متفرق میکند، آن چوب میخورد هرکی باشه.
ببین این جلسات یک برکتش اینه. همه اکنون داریم دور هم جمع میشویم. جدید و قدیم و همه. این قشنگه . به همین برکت گفته میشود یک حرف دلی بزنم به عنوان مقدمه بحثم. دیروز که حالا هنوز یک اتفاق نیفتاده بود سحر ما تا صبح خود بنده خوابهای عجیب و غریبی میدیدیم و صبح که پا شدم خیلی آشفته بودم. به هم ریخته، حیران، مضطرب. خانمم گفت "چه چه؟ چی شده؟" گفتم نمیدانم خیلی دلم مضطربه. خیلی آشوبه دلم. دعا کن. نه جسمم حالش خوبه، نه روحم.
یک حقیقتش حالم طوری بود انگار که دارم خودم میرم. یک همچنین حالات عجیبی داشتم. اومدیم و تو ادارد خبر شدیم که این اتفاق افتاده . تا شب هم هیئت ما داشتیم یا زهراي شرق. نشد من منبر برم و نوکری کنم. آنقدر که بغش تو گلوم بود و نشد . این سوختن که اکنون هرکس یک طوری این حالت رو دارد. حالا نسبت به ارتباطاتش با این عالم و کائنات که یکی از اجزا و اشیاء این عالم که و علم عالم الاسما کلها ای الاشیا کلها یکی از این اشیا حضرت آقای رئیسی بوده.
به هر حال نسبت به ارتباط ما با اشیاء این عالم این انقلابات در درون قلب صورت میگیرد. در درونم هست. کسی متوجه درون شما نیست. خودت میفهمی. اکنون من قرآن رو تا شروع کردم بعضیها منقلب شدن، اشک ریختن، بعضیها متأثر شدن، چهرهها در هم رفت اینها. خب مگه مجلس جشن نیست؟ این ارتباط و ربط یا مثلا در خصوص حاج قاسم خیلیها هیچ اطلاعی از حاج قاسم نداشتن. روحش شاد. یعنی اطلاعات، یعنی حلقه آنچنانی بینشون نبود.
الفت هیئت و اضطراب پیش از خبر
با هم هم رزم نبودن. اما میدیدی یکپارچه ملت در سوز و گدازن، آتشن. همه گریک میکردند. خود من یادمه که بیاختیار گریک میکردم برای حاج قاسم و خودم تعجب میکردم. یک چند تا اِاِاِ اکانت دیدم، کاربران دیدم خیلی جالب که نوشته بودن ما فکر نمیکردیم با آقای رئیسی فکر نمیکردیم آنقدر تو رو دوست داشته باشیم تازه هنوز خبر شهادت نرسیده بود. دیدم خیلی جاها پخش شده بود که تازه داریم میفهمیم چقدر ما تو رو دوست داشتیم.
قلبمون دارد از دهنمون میزنه بیرون از فراق تو چند ساعتم بیشتر نگذشته. این ربط بین اشیاء عالمه و یک بحث فلسفی دارد. بماند. این هست به هر حال. این سوختن اصلاً موضوعیت دارد. اجازه بدید که نکتهای که میخواهم عارض بشم خدمتتون همین باشه. خیلی چیز خوب و مهم و به درد بخوریه. بیخود قصهبافی نکنیم، داستانسرایی نکنیم، لب مطلب رو بگوییم. این سوختن موضوعیت دارد. دقت چی گفته میشود. هرچه سوختن بیشتر، قرب بیشتر.
اصلاً مقام قرب که همان ولایته، که همان تلبس به اسماء الله، آن یعنی سوختن. میدانید حضرت علامه طباطبایی حضور، حس حضور در پیشگاه حضرت حق و مراقبه رو چگونه بیان کردند؟ با چه مثالی؟ من این را خدمت شما یادگاری تقدیم کنم. فرمودند که این را حضرت علامه حسن زاده در شرح مثوا القنوت مرحوم ابن فناری به نقل از استادشون علامه طباطبایی فرمودند که ایشون حس حضور رو این چنین مثال زدن. حالا ما نماز خوندیم. اکنون نماز ظهر و عصر خوندیم.
چه میزان حضور داشتیم؟ حضور قلب ما. اکنون در محضر حضرت حق هستیم یا نه؟ چه مقدار حضور داشتیم؟ چه مقدار حضور قلب داشتیم؟ از کجا بفهمیم؟ یک نشانهای دارد. چه مقدار من مرتبط با کلمات نظام وجود هست و هستی هستم، با این بافت نظام هستی ارتباط دارم که به قول علامه اگر یک برگی از درخت بیفتد در کائنات تاثیر گذاره چرا در من تاثیر نمیگذارد؟ این میزان تاثیر و تاثر از سوختن معلوم میشود. چه میزان میسوزی و سوختی.
علامه طباطبایی میفرماید حس حضور که دقت بن، بنیه، درون مایه، چکیده، خلاصه، عصاره و اصلاً ریشه و اصل و کنه عبادته. حس حضور که اگر کسی حس حضور رو نداشته باشه بهش میگویند غافل و دست به هر جنایتی میزند و نماز بدون حس حضور معراج نیست.
سوختن ملّت و حسّ حضور
علامه طباطبایی میفرماید مثالش چقدر زیبا. میفرماید مادری که بچه از دست داده دیدید مثلاً مادر شهید هججی. ما محضرش که میرسیدیم منبرا که دههی محرم میرفتیم خب محضر ایشون میرفتیم یا یادمان میآمد یا معرف میرفتیم منزلشون. خب به صورت متعارف پذیرایی میکردند. میوه بیار، چایی بیار اما قشنگ مشخص بود که یک سوزی تو وجود این زنه، تو وجود این مادره. علامه طباطبایی میفرماید شما هر چقدر نگاه کنین مادر دارد کارهای متعارف روزمره شو انجام میده اما آن سوز از وجودش نمیره.
آن سوزی که، آن سوختن، آن آتشی که تو وجودش بر اثر از دست دادند عزیزش هست، آن از بین نمیره. شما فکر میکنی دارد حتی ظاهراً لبخند میزند اما همراه با یک سوزی هست. چرا فرمودند مؤمن خندهاش هم همراه با حزنه. چرا؟ اکنون داریم متوجّه میشویم. چون همراه با حس حضوره. امام علیک الرحمه فرمود عالم محضر خداست. در محضر خدا معصیت نکنید. محضر خدا یعنی محل حضوره. محل حضور یعنی سوختن. و این عزیزان دلم درد بیدرمانیست که همیشود با ما هست.
اگر فراق "عزیزٌ علیا أن أرى الخلق و لا تراك". اگر وصل "متا ترانا و نراك هل الیک يا ابن احمد سبيلٌ فتلقى". اگر وصل هم که همان بحث لقاء الله صورت بگیرد که میگیرد، هر کس به سعی وجودیش "يا أَيُّهَا الإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلاقِيهِ". قطعاً این وصل و این ملاقات صورت میگیرد باز آن وصل و آن ملاقات هم با سوختنه، با سوزه و هرچه، هرچه قرب بیشتره، سوختن بیشتره. وقتی دوری از دوری میسوزی، دلت تنگ امام رضا میشود، تنگ امام حسین میشود، تنگ امام زمان میشود.
اکنون دلتنگ یکی از خادمین امام رضا شدی، حضرت آقای رئیسی. اشک میریزی. این سوختنه. وقتی هم که وصل بشی باز یک نوع سوختنه. چرا؟ وقتی وصل شدی و او رو ملاقات کردی، متوجه میشی که او کیست، تو کی هستی. متوجه فاصلهی بین غنی مطلق عن العالمين و فقر مطلق خودت میشی. در وصل این اتفاق میفته. و اونجا باز سوختنه. این همیشود همراه ماست. این رو دقت . خیلی سعی کردم طوری بگویم که همه متوجه بشویم. و الا ما سیر بحثمون اینجا یک مقدار علمی، یک مقدار خشکه.
مادر شهید و مثال علامه
امروز خیلی دیگر همه فهمش کردیم دیگر. کسی هم اعتراض نکنه حرفای حاجی سخت بود، سزوار مخت بود، چه بود؟ همه فهمیدیم. هر مقدار از نماز تو رو سوزوند، همان مقدار قرب صورت گرفته و همان مقدار تلبس به اسماء الله که قربتا الی الله صورت گرفته. اسم الله در تو پیاده شده. از همین جا میشود فهمید. هر مقدار امام حسین رو با سوختن چشیدی، درک کردی این قرب به تو، قرب تو به کربلا و امام حسین صورت گرفته. هر مقدار بیشتر بسوزی از آ سید ابراهیم رئیسی به عنوان یکی از اشیا و کلمات وجودی نظام هستی که البته سید بود و آقا بود و برتر از خیلی از کائنات بود، برات این هر مقدار که ارتباط داشته باشی سوختن وجود دارد، میسوزی.
هر مقدار که سوختی معلومه قرب بیشتر بوده. توجه کردی چی شد؟ برای همینه بعضیها از دیروز دل تو دلشون نبود. از دیروز بعضی همکارای ما از همان دیروز اشکشون جاری بود تو اتاق ما. این سوختن، این رو میخواستم بگویم که موضوعیت دارد و این نکته آخر هم در خصوص وظیفه ما. وظیفه ما اکنون، یک، اگر دقت کرده باشید و رصد کرده باشید خصوصا فضاهای مجازی و رسانهها رو از دیروز که این اتفاق افتاده تا حالا دو تا گام دشمن برداشته.
یک تکنیکش یا تک-تاکتیکش بهتره بگوییم اینه که این القا رو به جامعه بکند که جامعه دارد دچار اختلال میشود، دو دستگی میشود، از درون پاشیدگی میشود، اضطراب و التهاب میشود. مردم دارن میفتن به جون هم. یک همچنین چیزی رو دارد یواش یواش رسانه القا میکند. آن که بیشتر پررنگتره اکنون همه داریم میبینیمش. اگر گفتید کدوم تاکتیک دومین تاکتیک دشمن اینه که القای حس عرض شود قدرت طلبی رو بین سیاسیون، سیاسیون ما دارن زیادش میکنندد.
هی دارن القا میکنندد که اکنون مثلا مخالفای دولت آقای رئیسی اکنون دارن میخندند، اکنون دارن شادی میکنندد. اگر حتی متاسفانه بعضی از فیلمها از بعضی آدمها و بعضی از جماعتها پخش شد که اینها دارن شیرینی پخش میکنندد شادی میکنندد. اینها همش حساب شدهست. که حالا اونهایی که حالیشونه از میون سیاسیون دارن این رو، این جو رو میشکنند، این القا رو میشکنند. سریع پیام میدن، اعل-اعل-اعلام تأثر میکنندد، اعلام تأسف و تسلیت میکنندد.
تاکتیک دشمن و وظیفهٔ امید
آن هم که حالیشون نیست متاسفانه خفه خون گرفتن. این رو ما باید سعی کنیم که به هر حال هر کس در هر ترازی که هست اکنون شما، من اکنون اینها رو نگاه میکنم چندین نفر هستن که میدونم اینها مدیرن یا مدیرکلن. خب به حالا ظاهرا زیردست و ولی با-باطن را یعنی همان که ما فکر میکنیم زیردسته همان آبدارچیک یدونه از مدیرکل مقامش بالاتر پیش امام هست. من و شما ن اینها رو تشخیص بدیم. ظاهرا زیردست شما هستن.
تسلیت گفتی. آرامش براشون برقرار کردی. گفتی انشاالله نظام هیچ خللی وارد نمیشود. اول کاری که آقا کرد دیروز چی بود؟ اطمینان خاطر به مردم داد. مطمئن باشید هیچ خللی در مسیر نظام ایجاد نمیشود. مسیر با قوت و قدرت خودش رو ادامه میده و الحمدالله قانون اساسی ما محکمه. فکر همچنین روزایی هم کرده که اکنون چه کسی باید باشه فعلا جانشین رئیس جمهور تا بعدها انتخابات انجام بشود و چه چه. یعنی این اطمینان برقرار کردنها، شکستن تاکتیکهای دشمن.
مسئله دوم، یکی از وظایف اساسی من و شماست اکنون اینه که تا میتوانیم خدمات دولت رو کنیم. اکنون بهترین وقته. مثلا یکی دو نمونه من بگویم و دیگر تقدیم کنم جلسه رو. اگرچه تو این حیث حرف زیاد داشتم، باشه. ما سواستفاده از تجمع دوستان نکنیم. هر روزم ما تقریبا بین ده دقیقه تا یک ربع بیشتر صحبت نمیکنیم اینجا. فکر کنم وقتمون هم تموم شد. شنیدم یکی از همراهان آقای رئیسی در آستان قدس خاطرات ایشون رو امروز داشتم گوش میدادم بیان میکرد.
خیلی جالب بود که میگفت آنقدر ایشون نسبت به محرومین در مشهد آن موقع که متولی بودند آستان قدس رو آنقدر دغدغهمند بودند. یک روز منو صدا زدن، تشر زدن به من گفتند سریع خودتو برسون. اومدم چی شده؟ گفت برو اونجا نگاه کن. زیر، زیرگذر حرم دیدم چند نفر زائرها پتو انداختن زن و بچه اونجا رو پتو. مگه ما اینجا صاحب این شهر مگه امام رضا نیست؟ اینها برای چی رو پتو دارن نشستن؟ مگه این همه زائرسرا ما نداریم؟
یک جا جاشون بدید. میگوید ما رفتیم بررسی کردیم دیدیم بابا اینها اصلا رهگذرن. گفتند حالا اینجا یک دو دقیقه استراحت کنید.
شهر زائران و خدمت محرومین
آن کاری که حالا نمیدانم به این پروژه افتتاح شده یا نه ولی به دست آقای رئیسی کلید واژش خورد شهر زائرین، شهر زائرین در مشهد چند هزار واحد برای زوار راه اندازی شد. این کلیدش خورد. شروع کردند این پروژه رو به ساخت. من رفتم از نزدیک دیدم چه عظمتی دارد ماشالله. و اینها برای کسایی که زائرن مثلا پول ندارن نمیتوانند برن تو هتل و جا اینها اینها. این دغدغههایی که آقای رئیسی داشت. نگاه کن اکنون شما کمتر مسئولو میبینید با این وضعیت.
یک فیلم ازش دیدم خیلی . ق-چند لحظه قبل از شهادتش که میشیند که برود حالا پرواز کنن کف پای آقای رئیسی رو نشون میدن. نمیدانم این فیلمو دیدید یا نه. پر گل بود کف پای ایشون. حالا کدوم مسئولو ما دیدیم در این تراز بیاید اینچنین با مردم، با خاکیها بشینه. آن هم در راه خدمت به مردم. اینها باید بیان بشود. یک نکته آخر، حالا نکته که بیان شد در دلش یک روایت بگویم. والسلام همه ما داعیک خدمت به اسلام، انقلاب، کشور، همه عزیزانی که در این رسانه جمعیم، همه اصحاب رسانهی دیگر، خدمت به رسانه ملی که دانشگاهه به قول آقا و خط مقدم جبهه فرهنگی نظامه.
اوه، اوه! چه خبرود اینجا؟ این داعیک رو داریم یا نه؟ خدمت. ها؟ امام صادق فرمود: کسی که در راه خدمت به خلق به هر دلیلی بمیره، مثلا یهو سکته کنه، حالا من میگویم سکته حضرات که نفهمن. به هر دلیلی بمیره. ها؟ در راه خدمت به خلق بمیره، شهیده. شهید راه ماست. اینکه بیخود نمیگویند شهید که. شهید رئیسی، شهید مثلا عبداللهیان، شهید اینها. چه خدمتی بالاتر از خدمت به محرومین؟ آن هم در نقطه صفر مرزی. مراقب این شایعات هم باشیم که اکنون میخواهند ماها رو بندازن به جون هم.
بشینیم رصد کنیم، برانداز کنیم. مثلا بگوییم آقا تقصیر فلان گروه بود یا مثلا این را بندازیم در گردن گروههای در داخل خودمون. بالاخره این مسائل بوده، التهابات بوده. مثلا این حزب، آن حزب. نکنه اینها دست برده باشن در سیستم هلیکوپتر فلان. اینها حتی یک عزیزی از آبدارچیهای مجموعه میگفت نکنه از اونجا که خواسته پاشه، آن مثلا آنها مردم آن، همان منطقه صفر مرزی، اینها از طرف باکو مثلا تهید شدن.
مدیحه و سلام بر اباعبدالله
اینها رفتند یک دفعه یک بمبی چیزی چسبوندن به زیر هلیکوپتر حتی تا اینجا. دارن ببین همهگونه دارد میآید دیگر. بعد این را بچسبونن به یک حزب، گروه یا حزب و گروه خاصی تو کشور یا حتی بعضی از مسئولین ما. این التهابات به ضرر کشوره. بله یهو اکنون الحمد لله نیروهای امنیتی، نهادهای امنیتی در کارن که ببینن آیا دست موسی، دست صهیونیست اینها در کار بوده یا نه. آنها هم از ترس خودشانو جمع کردن. چندمین بار از دیروز تا حالا مثل سگ جلاد رسماً ترسیدن و هی دارن اعلام میکنندد که ما دست نداشتیم، دخالتی نداشتیم، کار ما نبوده از ترسشون.
اگر هم قرار بوده که مثلا دستی در این کار بوده باشه، خود نهادهای امنیتی در کار هستن. ما تا میتوانیم امیدآفرینی کنیم. انشاالله که عاقبت هممون ختم به خیر بشود. حالا یک چند لحظه مدح برای شما میخونند دوستان که بالاخره روز میلاد امام رضاست. دست که نمیشود زد اعضای عمومیه، ولی مدیحه سرایی میشود کرد. بعدش حالا خواستن ذکره توسل به نیت شهدا داشته باشن اشکال ندارد. علی الحساب بنده یک سلام تقدیم ابا عبدالله کنم.
شما هم با من زمزمه کنید. این سلام تقدیم بشود به شهدای این حادثه و همه شهدا. انشاالله آنها از نسیم خنک حرم سید الشهدا بهره بگیرن و ما رو دعا کنن. السلام علیک یا مظلوم یا ابا عبدالله. السلام علیک علی الارواح التي حلّت بفنائک. علیک مني سلام الله ابدا ما بقیت وبقي الليل والنهار. ولا جعله الله سببا في العهد مني لزيارتکم. السلام على الحسین وعلى علی ابن الحسین وعلى اولاد الحسین وعلى اصحاب الحسین. اللهم اغفر وارحم من يقرأ الفاتحة ما الصلوات. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.