روایت یازدهم از باب چهارم کتاب الموت.
جانشین خاطر و نظر شریفتون باشه، متن روایت مضمونش این بود که امیرالمؤمنین علیهالسلام علت عشق و حب به لقاء اللهشون رو و موتشون رو در این بیان کردن که خدا فراموش نمیکنه منو در قیامت.
کدوم خدا؟
خدایی که اینجا دینش رو که بهترین نعمتشه، اونم دین ملائکه و انبیا و رسولانش رو روزی من کرده.
نکتهای که باید بهش دقت کنیم در فرمایش مولا این که کجا دین خدا که ناموس خداست قبلاً عرض کردیم به ما اعطا شده؟
کجا؟
تو دنیا.
میدونید دین خدا ناموس خداست.
اونایی که میگن چگونه خدا تحمل کرد بدترین دشمنش بنشینه رو سینه بهترین بندهش تو کربلا.
چگونه خدا تحمل کرد؟
میگیم چون اون داشت فدای دین خدا میشد.
امام حسین هم فدای دین خدا شد.
دین خدا ناموس خداست.
حضرت زهرا فدا شده.
کلام خداست.
دین خداست.
حالا این دین کی اعطا شده؟
در کجا؟
در دنیا.
دنیا چه داریست؟
دار تضاهوم و تمانع.
اینجا دار منع و زحمت و گرفتاری و بیچارگی و همه چی در هم تنیده است.
نور و ظلمات در هم قاطی شدن.
شما به نورم که نگاه میکنی مشوّبه.
یعنی همه چی با هم قاطی شده.
اینجا ارادهها، اراده قطعیه نیست.
حالا عرض میکنم اگرچه عذاب و عذاب اینجا عذاب محضه نیست و لذتش هم محضه نیست.
مقطعیه.
یک رشدهیه.
خب.
یعنی برطرف میشه.
ماندنی نیست.
دار، دار تدریجه.
به تدریج هی همه چی تغییر و تبدل پیدا میکنه.
اما موضوع اینه که اینجا فعلاً اینو بفهمیم که اینجا دار تضاهومه.
همه در زحمتن.
منعه.
در حتی چیزی که شما بخوای بهش برسی کلی مانع وجود داره.
حتی برای مسائل دنیویت باید زحمت بکشی.
اینطوری نیست که یه عالم نود سال جون بکنه، جام به لبش برسه به قول علامه تا جام، جام علم و معرفت به لبش برسه و به او بنوشانند.
یه تاجر هم، یه آدمی که بخواد وضع مالیش خوب باشه.
حالا کاری به این دوز و دلک، دغل بازیها و این چیزا نداریم که طرف کلاهبرداری میکنه و یه شبه کلی دار-- اون که هیچی، اون که تعطیل.
نه، در از حیث حلالش چقدر باید طرف زحمت بکشه، جون بکنه واقعاً.
مخصوصاً الان خیلی سخته پول حلال درآوردن.
دار، دار زحمته.
حالا مولا داره میفرماید تو اینجا که شما هر ارادهای میکنی، میبینی نمیشه.
هرچی زحمت بکشی نمیشه.
خیلی از ارادههای ما فسخ میشه.
اینجا خدا اراده کرده و خیر من و شما رو خواسته.
بعد خدا تو اونجا که دیگه اونجا ارادهها قطعیه، عذاب محضه است.
اونجا لذت محضه است.
یعنی تمامه، تامّه.
تا آخرشه.
آخر لذته.
آخر عذابه.
اونجا مگه میشه خدا ما رو فراموش کنه؟
اتفاقاً در همین مورد آیه شونزده سوره فرقان به زیبایی همین رو داره پرده، پردهبرداری میکنه.
"لهم فیها" برای بهشتیا اونجا چی هست؟
تو یه کلمه چه غوغایی کرده خدا اینجا.
"لهم فیها" میخواید به شما بگم اونجا چی هست؟
چی مهیاست برای بهشتیا؟
"ما یشاءون".
هرچی انشا کنن، هرچی ان-- "ما یشاءون" یعنی هرچی بخوان.
یعنی هرچی اراده کنن.
به به، به به.
اگر تو این دنیا "من اراد الله بعبد خيرا" مثلاً اگر خدا خیر بندهش رو بخواد، ارادهی بند، خیر بندهش رو بکنه، چه اتفاقی میافته؟
چند تا روایت داریم که میگه که خدا خیر بندهش رو بخواد چی کار میکنه؟
یکیش میفرماید مثلاً "غرف فی قلبه" میندازه، میندازه "غرف".
میندازه تو قلبش "حب الحسن و حب زیارت حسین".
خب.
اینجا وقتی به من و شما امام حسین داده و اونجا نده، این فراموش مولا اینه.
اینجا دینش رو داده، اونجا چی بده؟
اونجا که دیگه آخرشه.
اینجا یه رشدهای از امام حسین من و شما رو گرفته دیوانه خودش کرده.
مردم پول جمع میکنن، جون میکردن که برن آنتال، آنتالیا.
شما جون میکنی، پول جمع میکنی و هر وقت های یه ذره پول دستت میاد بریم کربلا، بریم مشهد.
چرا؟
یه رشدهای گرفتت.
ببین اونجا چیه که دیگه امام حسین تجلی میکنه.
الله اکبر.
چرا شهدا نمیرن بهشت؟
روایتشو دیدید دیگه.
شهدا دستههایین که دستههای، دسته، دستههای شهدا همه ترازهها و م-مدارجشون هرکدوم یعنی از هر درجهای کلاً شهید، مطلقاً شهید وارد بهشت نمیشه.
اینو میدونستید؟
تا ببرنش.
چرا؟
یه روایت میگه دم در بهشت میشینن میگن ما بهشت نمیخواستیم که ما امام حسین رو میخواستیم.
اصلاً اونجا هم میگن این شه-- حرف همه شهداست.
یه روایت میفرماید که نه اونها تجلی سید الشهدا رو میبینن چون بهشت تجلی سید الشهداست، یاد امام حسین میفتن اینطوری میشه.
این دومیش به نظرم معقولانهتره.
یعنی با بحثهای ک-- فلسفی، حکمی و عرفانی ما بیشتر همخوانی داره.
نه که اون غلط باشه.
نه.
به هر حال بهشت تجلی سید الشهداست دیگه قبلاً عرض کردیم جهنم هم تجلی جلال سید الشهداست.
بهشت تجلی جمال سید-- اینا بحثها بین ما گذشته.
یاد خاطرههاش میفتن.
چگونه ادام-- چجوری مدح اهل بیت رو میبینی یاد امام حسین میفتی؟
دلت میره یهو، اونجا تجلی سید الشهدا که بهشته رو میبینه دلش میره پیش امام حسین، نمیره.
روایت داره ملائکه اینا رو به زور میکشن میبرن به سمت بهشت.
آقا بیاید برید دیگه بهشت منتظر شماست.
چقدر شیرینه.
بهشت التماست کنه بیا پیش ما.
چون ما داریم دیگه که یه سری هستن که اونها، اونها آرزوی بهشت دارن.
اهل ایمان متوسط العقل، متوسط الايمان.
اما شهدا چی؟
بهشت آرزوی اونها رو داره.
مثل سلمان.
روایت داریم سلمان بهشت آرزوشو میکرد.
حالا بحث رو به حاشیه نبریم اگرچه حاسی-- حاشیش عین متنه.
خودش خیلی شنیدنی و چشیدنیه.
پس چی؟
اونجا که دار تضاهوم نیست، اونجا ارادهها محقق میشه.
هرچی اراده کنی.
به به، به به، از این آیه.
اونجا باید خدا به ما مثلاً فراموش کنه ما رو.
اینجا تا اراده میکنی ارادت، ارادهی در طول خیره، صلاحه، دینه، امام حسین میخوای، امام زمان میخوای.
دنیاتم برای اونها میخوای.
بعد اون ور ارادت چیه که هرچی اراده کنی محققه.
عالمه.
تازه بگیم تو ملکوت، ملکوت بر وزن فعلوت، شدت چیه؟
مالکیت شل-شل-شدت سلطنت حقه.
اصلاً اونجا فقط هر، هر حرف خداست.
برو بالاتر جبروت بر وزن باز فعلوت.
یعنی دیگه عالم امیرالمؤمنین هم هست دیگه.
اونجا هرچی علی بگه همونه.
از این حیث میگن جبروت.
جبر به این معنا.
اصلاً کسی جز امیرالمؤمنین اونجا حرفی برا گفتن نداره.
خب اینجا که تو عاشق مولا هستی با این همه که دار تنوع من ایجاد میشه، تضاهوم زحمت ایجاد میشه و خدا برات مهیا کرد با این همه زحمت ببین چقدر دشمنان دست به دست هم دادن دین من و شما رو ازمون بگیرن.
ولی باز به من و شما رسیده [مکث].
امام حسین رو کشتن.
همه اهل و عیالش هم به اسارت بردن که هیچی باقی نمونه.
اما ببین ما شعله الان برافروختهترین عرض شود شعله در عالم شعله عشق امام حسینه.
خب این تو دار زحمت تازه اینه.
ببین اون ور چه خبره.
حالا حتی مثلاً آیه سی و پنج قاف رو که میبینی دیگه دیوانه کنندهست این یه تیکش.
"ولدننا" پیش ماست.
چی به نظر شما پیش ماست؟
خدا میفرماید آقا شما هرچی اراده کنی بسم الله ما بهت میدیم که بر اساس اعمالته.
خب حالا یه چیزیایی هم هست که ربطی به ارادهی شما نداره ها.
[خنده] خیلی این تیکش حیرت اندر حیرت واقعاً.
خدا چه کرده اگه بهشتی بفهمه اینجا خدا چی گفته.
"ولدننا مزید" یعنی ما یه چیزایی هم نگه داشتیم پیش خودمون ربطی به تلاش تو دیگه نداره.
مال ماست.
میدیم به اهلش.
توجه کردین؟
این خیلیها-- علامه چه کرده ذیل این آیه در مِصباح الأنوار.
عه فرصت نیست [مکث].
عرض کرد بعد بحث یه ذره خشک میشه، اذیت میشه.
یه چیزای زیادی پیش ماست.
خب من یه سؤال کنم به نظر شما آدم اگر آگاهی نسبت به چیزی نداره هیچوقت آرزوشو میکنه؟
[مکث] میکنه یا نه؟
آگاهی نداره، آرزو بکنه اصلاً محاله عقلاً.
درست شد؟
چون ما به همه چی آگاهی نداریم، دارم بحث عقلیشو میکنم که نمیخواستم بکنم الان.
چون آگاهی به همه چی نداریم، پس خیلی چیزا رو آرزو نمیکنیم که وجود داره و اون "لدنا مزید" نزد خداست.
لذا همهی اونچه هم که در بهشته نتیجهی عمل ما نیست.
بله، بسترش اون جهش دهندش، سرعت دهندش چه عرض کنم، اون نیرو محرکهش هرچه، اون ملکاتش اونا منّت هرچی بگیم استعدادش بره اینجا.
اعمال ما هرچی که رو.
اما اونجا یه چیزایی هست که اصلاً قابل قیاس همدیگه نیست با اعمال ما.
این روایت البته یک بخشی از فرمایش امیرالمؤمنین در نهجه خطبه صد و پنجا و صد و شصت و پنج.
اون مطلب عقلی یادتون نره که عقل عملی یعنی کاری که ما میکنیم یعنی دنبال یه هر-- یه چیزی میخوایم، آرزویی داریم در جهتش تلاش میکنیم.
این تابع عقل نظریه.
یعنی در اندیشهی تو چیه که این کار رو کردی؟
خب.
اما خیلی چیزا در اندیشهی ما نیست، اون پیش خداست.
حالا مولا داره از اون پردهبرداری میکنه.
یه بخشیش رو من عرض میکنم.
"ایها المستمع" به همهی شما داره میگه به کسایی که گوش دادید.
سمع، ج-- قوه سمع، سامعه این تمام کن-- دهان روحه.
مولا داره با جان عالم حرف میزنه.
یکی شمایین آقا.
امیرالمؤمنین که حیات و مماتش یکیه.
همین الان مولا داره با تو میگه "ایها المستمع" گوشتو بده به من.
بذار جانت غذا بگیره از من علی.
همونطور که ده-دهانت ده، این دهان عرض شود همین ظاهریت غذای بدن رو میگیره حالا جانت از گوش تغذیه کنه که دهان روحه.
بالوصول الی.
میخوام به شما یه چیزی رو بگم.
ما يهجم عليك من تلك المناظر المونقة لنز-- لزهت-- لزهقت نفسك شوقا اليها و لتح-- و لتحملت من مجلسي هذا.
عجب!
من مجاورة اهل القبور اونم استعجالاً بها.
استعجال بر وزن استفعال هر چیزی که توش طلب داره.
میگی استفعال یعنی استعجال یعنی طلب عجله میکنی.
یعنی میخوای که عجله کنی.
ج-- استعجالاً بها.
تا اینجاشو ترجمه کنم.
بعد دعای مولا چه شیرینه.
چقدر این آقا مهربونه.
میفرماید که اگر بدونید تو بهشت چه خبره، از سر شوق، از سر شوق به بهشت و اون چیزی که تو بهشته و لدنیا مزیدها که خدا فرموده و شما ازش بیخبرید.
چه اتفاقی میفته؟
میگه این مجلس رو ترک میکنید.
چجوری با شوق و ذوق کوبیدید اومدید مسجد نشستید تو این جلسه که به ثواب اخروی و بهشت برسید دیگه.
اصلا یه طوری میشید الان یه رشهای از بهشت رو نشون بدن میذارید به فرار.
همون بیابون گردی که من میگم.
کجا میری؟
کدوم بیابون؟
میفرماید و به همسایگی مردگان میری.
الی مجاورت اهل القبور استعجالاً بها.
عجله میکنی که دست به دامن مردهها میشی.
چون اونها رفتن اون دنیا رو دیدن.
تو میفهمی عجب الان مثلاً مادر من اونجاست، پدر من اونجاست، اینا اونجان.
میری سراغ اونا.
مثلاً آقای قاضی بیخود نبود که چهل روزه میگرفت تو همونجا که الان دفنه.
یه اتاقک رفتید انشاالله نجف پشت قبر آقای قاضی، حضرت آقای قاضی علیه الرحمه یه اتاقکه.
اونجا شبانه روز عبادت میکرد تو اون اتاقه که الان معمولاً درش بستهست.
پر از نوره اونجا.
که بهش گفتن شما از کجا میفهمی مثلاً خیلی از علوم غریبه و غیبی که دسترسی پیداش کردی؟
فرمود همون شب نشینیهام تو با مردگان از اونا پیدا کردم.
مولا میفرماید میرید مجاور اهل قبور میشید به اونها نزدیک میشید.
چون از بهشت، ولی چون از بهشت خبر ندارید به متاع زودگذر دنیا دل بستید.
چون خبر ندارید.
اگر من به شما خبر بدم دست از همه دنیا میکشید میرید با اهل قبور همنشین میشید.
اون بلایی که سر آقای قاضی اومده بود.
بعد دعای اینجای مولا خیلی شیرینه.
این دعا رو هم عرض کنم نفس مولا به هممون بخوره و بسه امروز.
جعلنا الله مولا دعا کرده.
جعلنا الله همه جمع ام بسته.
خداوند ما رو قرار بدهد و جعلنا الله.
جعلنا الله و اياكم.
یعنی خدا ما و شما رو قرار بدهد.
از کیا ممن يسعى.
خیلی سر و رمزی گفته مولا.
از اون کسایی که تلاش میکنند بقلبهی با دلشون دل دادن به خدا، عاشقن.
بقلبهی الی منازل الابرار برحمته.
یعنی خدا به رحمتش ما رو قرار بده از اونایی که چیان؟
قلب، دل سپردند به اون منازل ابرار که من به شما نمیگم که اگه بگم بیابون گرد میشید.
میرید قاطی مردهها.
ببینید تو رو خدا.
مولا حالا خلاصهش این.
مولا میفرماید عزیز دلم، خدایی که توی این دنیای حق و باطل، نور و ظلمت، شر و ح-- خیر، همه چی با هم قاطیه، همش زحمته، همش منع اینها بهترین چیزش رو، همون ناموسش رو، دینش رو در، به من داده.
اونجا ببین چی برای من گذاشته.
اینه، حرف اینه.
چقدر حرف پختهست.
چه عقلی این چانه علی رو حرکت داده، این حرفو زده.
امیر بیان.
نسبت بهش صلوات بفرستید.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
آقا هرکی دوست داره بشینه قرآن هم بخونیم.
[صدای جابجایی]