ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 137

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت یازدهم و علت عشق به لقاء الله

روایت یازدهم از باب چهارم کتاب الموت مضمونش این بود که امیرالمؤمنین علیه‌السلام علت عشق و حبّ خود به لقاء الله و به موت را چنین بیان کرده است: خدا مرا در قیامت فراموش نمی‌کند؛ همان خدایی که در این نشئه دینش را — که بهترین نعمت اوست — روزی من کرده، و آن دینِ ملائکه و انبیا و رسولان اوست. نکتهٔ دقیق در فرمایش مولا این است که دین خدا، که ناموس خداست، کجا به ما اعطا شده است؟ در دنیا.

دین خدا ناموس خداست. کسانی می‌پرسند چگونه خدا تحمل کرد که بدترین دشمن بر سینهٔ بهترین بنده‌اش در کربلا بنشیند. پاسخ این است که آن بنده فدای دین خدا می‌شد. امام حسین علیه‌السلام فدای دین خدا شد؛ حضرت زهرا علیهاالسلام نیز فدا شدهٔ کلام و دین خداست. این دین در کجا اعطا شده؟ در دنیا.

دنیا دار تزاحم و تمانع

دنیا دار تزاحم و تمانع است: دار منع و زحمت و گرفتاری؛ همه چیز در هم تنیده است و نور و ظلمات با هم آمیخته‌اند. حتی به نور که نگاه شود مشوّب است؛ یعنی همه چیز با هم قاطی شده. اینجا اراده‌ها ارادهٔ قطعیه نیست. عذاب اینجا عذاب محض نیست و لذتش نیز محض نیست؛ مقطعی و رشدهای است — یعنی برطرف‌شدنی و ماندنی نیست. دار، دار تدریج است؛ به تدریج همه چیز تغییر و تبدّل می‌یابد. باید فهمید که اینجا دار تزاحم است و همه در زحمت و منع‌اند. حتی برای رسیدن به چیزی کلی مانع هست؛ حتی برای مسائل دنیوی باید زحمت کشید. چنان نیست که عالمی نود سال جان بکند تا جام علم و معرفت به لبش برسد و به او بنوشانند. تاجر نیز، یا هر که بخواهد وضع مالش نیکو شود، از حیث حلالش باید بسیار زحمت بکشد؛ مخصوصاً اکنون پول حلال درآوردن بسیار سخت است. دار، دار زحمت است. دغل‌بازی و کلاهبرداری را کنار می‌گذاریم؛ سخن از راه حلال است.

مولا می‌فرماید: در اینجا هر اراده‌ای که کنی می‌بینی نمی‌شود؛ هرچه زحمت بکشی بسیار از اراده‌ها فسخ می‌شود. با این همه، خدا اراده کرده و خیر بندگان را خواسته است. آن‌سو که اراده‌ها قطعیه است، عذاب محض است و لذت محض؛ یعنی تمام و تامّ تا آخر — آخر لذت و آخر عذاب. آنجا مگر ممکن است خدا ما را فراموش کند؟

آیهٔ «ما یشاءون» در فرقان

آیهٔ شانزدهم سورهٔ فرقان همین معنا را پرده برمی‌دارد:

«لَهُمْ فِيهَا مَا يَشَاءُونَ» (فرقان/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای آنان در آنجاست آنچه بخواهند.

«لهم فیها» — برای بهشتیان آنجا چیست؟ در یک کلمه چه غوغایی کرده است: «ما یشاءون»؛ هرچه انشا کنند، هرچه اراده کنند. اگر در این دنیا خدا خیر بنده‌اش را بخواهد چه می‌کند؟ روایاتی هست؛ یکی می‌فرماید «غُرِفَ فی قلبه» — در قلب او حبّ حسن و حبّ زیارت حسین را می‌اندازد. اینجا وقتی امام حسین به ما داده شده و آنجا ندهد، این همان فراموشی است که مولا از آن سخن می‌گوید. اینجا دینش را داده؛ آنجا چه بدهد؟ آنجا که آخر است. اینجا رشدهای از امام حسین ما را دیوانهٔ خود کرده است: مردم پول جمع می‌کنند و جان می‌کنند که به آنتالیا بروند؛ و اهل محبت جان می‌کنند و هرگاه اندک پولی به دست آید کربلا و مشهد را می‌جویند. چرا؟ چون رشدهای گرفته‌اند. آنجا که امام حسین تجلی می‌کند چه خواهد بود؟

شهدا و تجلی سیدالشهدا در بهشت

چرا شهدا یکسره وارد بهشت نمی‌شوند؟ روایتی می‌گوید دم در بهشت می‌نشینند و می‌گویند ما بهشت نمی‌خواستیم؛ امام حسین را می‌خواستیم — و این سخن همهٔ شهداست. روایت دیگری می‌فرماید آنان تجلی سیدالشهدا را می‌بینند؛ چون بهشت تجلی سیدالشهداست، یاد امام حسین می‌افتند. این دوم معقول‌تر می‌نماید و با مباحث فلسفی و حکمی و عرفانی سازگارتر است؛ نه آنکه اولی غلط باشد. بهشت تجلی جمال سیدالشهداست و جهنم تجلی جلال او؛ این مباحث پیش‌تر گذشته است. چگونه مدح اهل بیت یاد امام حسین می‌آورد و دل می‌رود؟ آنجا تجلی سیدالشهدا — که بهشت است — را می‌بینند و دلشان پیش امام حسین می‌رود. روایت دارد ملائکه آنان را به زور به سمت بهشت می‌کشند: بیایید، بهشت منتظر شماست. چه شیرین است که بهشت التماس کند بیا پیش ما. اهل ایمان متوسط‌العقل و متوسط‌الایمان آرزوی بهشت دارند؛ اما شهدا چنان‌اند که بهشت آرزوی آنان را دارد — مانند سلمان که روایت دارد بهشت آرزوی او را می‌کرد. حاشیه عین متن است و شنیدنی و چشیدنی؛ اما بحث را نگه می‌داریم.

پس آنجا دار تزاحم نیست؛ اراده‌ها محقق می‌شود؛ هرچه اراده کنی. آنجا باید خدا ما را فراموش کند؟ اینجا تا اراده می‌کنی، اراده در طول خیر و صلاح و دین است: امام حسین می‌خواهی، امام زمان می‌خواهی، دنیا را نیز برای آنان می‌خواهی. آن‌سو اراده هرچه باشد محقق است. تازه در ملکوت — بر وزن فعلوت، شدت مالکیت و شدت سلطنت حق — هر حرف، حرف خداست. بالاتر، جبروت بر وزن فعلوت؛ آنجا عالم امیرالمؤمنین است و هرچه علی بگوید همان است. از این حیث جبروت می‌گویند؛ کسی جز امیرالمؤمنین آنجا حرفی برای گفتن ندارد.

دین در دار زحمت و شعلهٔ عشق حسین

اینجا که عاشق مولایی، با همهٔ تنوع و تزاحم و زحمتی که خدا مهیا کرده، ببین دشمنان دست به دست هم دادند تا دین را از ما بگیرند؛ با این همه باز به ما رسیده است. امام حسین را کشتند و اهل و عیالش را به اسارت بردند تا چیزی باقی نماند؛ اما اکنون برافروخته‌ترین شعله در عالم، شعلهٔ عشق امام حسین است. این در دار زحمت است؛ آن‌سو چه خبر است؟

آیهٔ «ولدينا مزيد» در قاف

آیهٔ سی‌وپنجم سورهٔ قاف دیوانه‌کننده است:

«وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» (ق/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزد ما افزونی است.

«ولدينا» — پیش ماست. خدا می‌فرماید هرچه اراده کنی می‌دهیم، بر اساس اعمالت؛ اما چیزهایی نیز هست که ربطی به ارادهٔ تو ندارد. «ولدينا مزيد» یعنی چیزهایی نزد خود نگاه داشته‌ایم که دیگر به تلاش تو مربوط نیست؛ مال ماست و به اهلش می‌دهیم. علامه ذیل این آیه در مصباح الانوار سخن بسیار دارد. آدم اگر آگاهی نسبت به چیزی نداشته باشد، هرگز آرزوی آن را نمی‌کند؛ محال عقلی است. چون به همه چیز آگاهی نداریم، بسیار چیزها را که وجود دارد آرزو نمی‌کنیم و آن «لدينا مزيد» نزد خداست. لذا همهٔ آنچه در بهشت است نتیجهٔ عمل ما نیست. بستر و جهش‌دهنده و نیروی محرکه و ملکات و استعدادش از اعمال این‌سویی می‌آید؛ اما آنجا چیزهایی هست که با اعمال ما قابل قیاس نیست.

این روایت بخشی از فرمایش امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه، خطبه‌های صد و پنجاه و صد و شصت و پنج است. مطلب عقلی را نباید از یاد برد: عقل عملی — کاری که می‌کنیم، آرزویی که داریم و در جهتش تلاش می‌کنیم — تابع عقل نظری است؛ یعنی در اندیشهٔ تو چیست که این کار را کردی؟ اما بسیار چیزها در اندیشهٔ ما نیست و پیش خداست. مولا از آن پرده‌برداری می‌کند.

خطاب «ایها المستمع» و دهان روح

«ایها المستمع» — مولا به همهٔ شنوندگان می‌گوید. قوهٔ سمع، سامعه، دهان روح است. مولا با جان عالم حرف می‌زند؛ یکی از مخاطبان همین خواننده است. امیرالمؤمنین حیات و مماتش یکی است؛ همین اکنون می‌گوید گوش فرا دار تا جانت از منِ علی غذا بگیرد — چنان‌که دهان ظاهر غذای بدن را می‌گیرد، جان از گوش تغذیه می‌کند که دهان روح است.

فرمود اگر بدانید در بهشت چه هست، از سر شوق به بهشت و به آنچه خدا در «لدينا مزيد» فرموده و شما از آن بی‌خبرید، این مجلس را ترک می‌کنید. همان‌گونه که با شوق به مسجد آمده‌اید تا به ثواب اخروی و بهشت برسید، اگر رشدهای از بهشت نشان دهند چنان می‌شوید که فرار می‌کنید — همان بیابان‌گردی. کجا؟ می‌فرماید به همسایگی مردگان می‌روید: الی مجاورة اهل القبور استعجالاً بها. استعجال بر وزن استفعال طلب عجله است؛ عجله می‌کنی دست به دامن مردگان شوی، چون آنان آن دنیا را دیده‌اند؛ می‌فهمی مادر و پدر آنجایند و سراغ آنان می‌روی.

آقای قاضی علیه‌الرحمه بیخود نبود که چهل‌روزه می‌گرفت در همانجا که اکنون دفن است؛ اتاقکی پشت قبر ایشان در نجف، که معمولاً درش بسته است و پر از نور، شبانه روز عبادت می‌کرد. چون پرسیدند علوم غریبه و غیبی را از کجا یافته‌ای، فرمود از همان شب‌نشینی‌ها با مردگان. مولا می‌فرماید مجاور اهل قبور می‌شوید؛ چون از بهشت خبر ندارید به متاع زودگذر دنیا دل بسته‌اید. اگر خبر دهد دست از همهٔ دنیا می‌کشید و با اهل قبور همنشین می‌شوید — همان بلایی که بر آقای قاضی آمد.

دعای مولا و جمع سخن

دعای اینجای مولا بسیار شیرین است: «جعلنا الله و ایاکم ممن یسعی بقلبه الی منازل الابرار برحمته» — خداوند ما و شما را از کسانی قرار دهد که با دلشان به منازل ابرار می‌شتابند، به رحمت او. مولا نمی‌گوید آن منازل چیست؛ اگر بگوید بیابان‌گرد می‌شوید و قاطی مردگان.

خلاصهٔ سخن مولا این است: خدایی که در این دنیای حق و باطل، نور و ظلمت، شر و خیر — که همه با هم آمیخته و سراسر زحمت و منع است — بهترین چیزش را، همان ناموسش را، دینش را به من داده، آنجا ببین چه برای من گذاشته است. چه حرف پخته‌ای است؛ چه عقلی این چانهٔ علی را حرکت داده. امیر بیان است؛ نسبت به او صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

دین ناموس خدا و کربلا

پرسش کهنه این است که چگونه خدا تحمل کرد بدترین دشمن بر سینهٔ بهترین بنده در کربلا بنشیند. پاسخ در همین نکته است که آن بنده فدای دین می‌شد؛ دین ناموس خداست. امام حسین فدای دین شد و حضرت زهرا نیز فدا شدهٔ کلام و دین خداست. دین در دنیا اعطا شده؛ همان‌جا که نور و ظلمت در هم آمیخته و اراده‌ها قطعی نیست و لذت و عذاب مقطعی و رشدهای‌اند، نه ماندگار. دار تدریج است و هر چیز به تدریج تغییر می‌کند؛ با این همه همین‌جا ناموس حق به انسان رسیده است.

ارادهٔ خیر حق و حبّ حسین

چند روایت می‌گوید اگر خدا خیر بنده‌اش را بخواهد چه می‌کند. یکی آن است که در قلب او حبّ حسن و حبّ زیارت حسین را می‌ریزد. اینجا وقتی امام حسین داده شده، آنجا ندادن همان فراموشی است که مولا نفی می‌کند. مردم دنیا برای سیر و سیاحت جان می‌کنند؛ اهل محبت هرگاه اندک توانی بیابند راه کربلا و مشهد را می‌جویند، چون رشدهای از آن محبت گرفته‌اند. آنجا که تجلی کامل است، حال چگونه خواهد بود؟

ملکوت و جبروت

ملکوت بر وزن فعلوت شدت مالکیت و شدت سلطنت حق است؛ آنجا هر سخن سخن خداست. جبروت نیز بر وزن فعلوت است؛ از این حیث می‌گویند که جز امیرالمؤمنین کسی آنجا حرفی برای گفتن ندارد و هرچه علی بگوید همان است. اینجا در دار زحمت دشمنان دین را هدف گرفتند و حسین را کشتند و اهل بیت را به اسارت بردند تا چیزی نماند؛ با این همه برافروخته‌ترین شعله در عالم شعلهٔ عشق امام حسین مانده است. این تازه در دار زحمت است؛ آن‌سو چه خواهد بود؟

آگاهی و آرزو و لدينا مزيد

عقلاً محال است آدم چیزی را که از آن آگاهی ندارد آرزو کند. چون آگاهی ما محدود است، بسیار چیزهای موجود را آرزو نمی‌کنیم و آن‌ها در «لدينا مزيد» نزد خداست. بستر و استعداد و ملکات از اعمال این‌سویی می‌آید؛ اما افزونی لدنی با اعمال قابل قیاس نیست. عقل عملی تابع عقل نظری است: در اندیشه چیست که این کار را کردی؟ بسیار چیزها اصلاً در اندیشهٔ ما نیست و مولا از همان پرده برمی‌دارد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.