سلام علیکم و رحمة الله.
در روایت یازدهم از باب چهارم کتاب الموت بودیم.
اونجایی که امیرالمؤمنین [نفس عمیق] علت شوقشون به لقاء الله رو این چنین بیان کردن که قد اختار دین ملائکته و رسل هی و انبياء.
چون خدای منان اختیار کرد دین ملائکه رو و رسولان و انبیاش رو برای من، من عاشق دیدارش شدم.
فهمیدم که اینجا بهترینها رو نصیب من کرده که دین اولیاء خدا و ملائکه است.
اونجا هم قطعاً این چنین هست.
بهترینها رو برای من در نظر گرفته.
نگاه مثبت رو ببینید و البته ما داشتیم دقت میکردیم در متن حدیث به دین ملائکته.
گفتیم این سبق به ترتب طولی در قوس نزول میتونه باشه که دین ملائکه مقدم شده بر رسولان و انبیا.
و چرا ملائکه؟
بحث کردیم که دین، دین عقلیست چون ملائکه عقولاند [نفس عمیق].
و حالا میخوایم به خود دین بپردازیم.
اصلاً دین چرا دین ملائکه؟
اصلاً اینجا منظور از دین چی میتونه باشه؟
اولاً حضرت علامه حزن زاده علیه الرحمه در جلسهی پانزدهم شرح مصباح العنس مرحوم ابن فناری فرمودند که مثلاً مثال زدند برای فهم بهتر دین که گفتم مثال یه چرخ خیاطی رو زدند.
فرمودند که چرخ خیاطی وقتی شما میخری نسبت به اینکه این چرخ خیاطی ظریف دوزه یا ضخیم دوزه صنعتی هرچی هست یه دفترچهای همراه خودش داره و تو اون دفترچه لحاظ شده، بیان شده که آقا چگونه با این چرخ خیاطی رفتار کن.
کی روغنش بزن، کی چقدر ازش کار بکش.
آیا میتونی با این چرم هم بدوزی؟
مثلاً پارچههای زمخت و خشن بدوزی یا فقط ظریف بافه به چه صورت؟
اینها همه اینها چیزی که در اون دفترچه هست.
به اون دفترچه علامه فرمودند که میگن دین این چرخ خیاطی.
توجه شدید چی شد؟
حالا دین ما به یک معنا در یک دفترچهای اومده که نهض القرآن يهدي للتي هي أقوم.
اون قرآنه.
چرا دفترچهی چرخ خیاطی یکی دو برگه و خیلی هم سطحی و انتهاش هم مشخصه، ابتداش هم مشخصه.
اما قرآن لا یتناهی.
چون انسان وجودش لا یتناهیه.
قراره نفس ناطقه بر اساس اون پرورش پیدا کنه.
حالا اینجا که میفرمود امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمودند که من دیدم خدا دین ملائکهش رو به من داد.
یعنی اینکه اون، منظور اون چیزی رو که سعادت ابدی من بود و من رو به، به اون انتها، منتها الیه که [نفس عمیق] الیه راجعون میشه، إلا الله راجعون.
به الله میرسونه، به من بخشید.
اون که به خودش میرسونه.
اگه ما قرار بود تو بهشت بمونیم و حالا به صورت متداول و ظاه-ظاهری و متعارف عرض میکنیم مثلاً حضرت آدم همون گلابی، از اون سیب هرچی بود، گندم هرچه درخت ممنوعه نمیخورد ما تو بهشت میموندیم.
اونجا دیگه چی میشد؟
جنت ذاتی در کار نبود که.
چرا ما اومدیم اینجا؟
برای اینکه به جنت ذات برسیم.
ادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.
بریم تو اون جنتی، اون یا حضرت امام فرمودند که اینجا یعنی جنت من یعنی بهشت ذات.
همش سیب و گلابی بود اگه میموندیم اونجا.
کلوا منها حيث شئتم.
حيث رغد شئتم.
هرچی میخواید ازش بخورید.
این بود.
اما نه، اومدیم اینجا برای اینکه به اون برسیم.
این میشه این دین ما.
یعنی بهترین چیز رو خدا به ما بخشیده.
امیرالمؤمنین فرمود پس چرا من عاشق همچین کسی نباشم که اون ور هم قطعاً بهترینها رو برای من منظور کرده.
حالا در خصوص دین داریم تو این جلسه صحبت میکنیم.
علامه شهرانی یه کتاب شیرینی دارند به نام نصر توبا.
ذیل این آیهای که الان عرض کردیم بحث دین رو مطرح میکنه، اینجا میفرماید این نظر علامه است.
دین به نظر ما خود مقصود ذاتیست از خلقت انسان.
به این میگن دین.
اصلاً چرا خدا انسان رو خلق کرد؟
برای چی؟
اون قصد نهایی خدا میشه چی؟
دین ما.
حالا اون قصد نهایی چیه؟
گفتند تشبه به الله.
تشبه به الله پیدا کردن قصد نهاییه که اصطلاحاً بهش میگن عبادت، عبودیت.
اون که فرمود العبودیه جوهره کنه الربوبیه.
چه حرفها بزرگان پیاده کردن اینجا.
اولاً که خود قرآن میفرماید که وما خلقت الجن والانس الا ليعبدون.
اینجا نظر علامه شهرانی چیه؟
میگه اون مقصود ذاتی از خلقت هرچی هست اون دین ماست.
تو این آیه میفرماید ما خلق نکردیم اینها رو مگر برای عبادت.
پس مقصود نهایی عبودیت.
اما اینجا توی این روایت شریف که میتونید در از شاید مجامع روایی خوبمون ببینیدش، میفرماید العبودیه جوهره کنه الربوبیه خب این کنهُ الربوبیت یعنی چی؟
عبودیت گفتیم ما برای عبادت خلق شدیم که دین ما اونه از نظر علامه شهرانی.
حالا کنهش ربوبیت یعنی چی؟
دین.
داریم میگیم عبادته.
درست شد؟
حالا اینجا میگه عبادت جوهره ایست که کنهش یعنی باطنش یعنی ذاتش ربوبیت.
این یعنی چی؟
که برسیم به اون که حالا تا بفهمیم دین چیه.
اجازه بدید یکی دو تا نظر عرض کنم.
امام علیه الرحمه، حضرت امام خمینی اینطوری می فرمایند که در، در هم در تبیین العبودیه جوهره.
این متن فرمایش حضرت امامه.
همانگونه که انسان در ظاهر بندگی میکند العبودیه عبادت میکنه ظاهر.
مثل الان شما اینجا نماز خوندید.
در ظاهر بندگی میکند و مدعی عبودیت است.
در سر نیز باید عبودیت کند تا عبودیت سری قلبی به اعمال جوارحی نیز سرایت کند.
جوارحی یعنی از اون جوانحش اون باطنش برسه به جوارحش و عمل و قول و نقشه باطن و سر باشد و حقیقت عبودیت به اجزای وجود چه اجزای باطنی، چه اجزای ظاهری اینها سرایت پیدا کنه.
حضرت امام اینطوری تعبیر میکنه از اینکه کنهُ الربوبیت یعنی اون عبودیت ظاهری بیاد به سرت.
بیاد به باطنت.
یعنی باطنتو خالصاً مخلصاً عبادت حضرت حق رو بکنه.
اینجوری تعبیر کرده حضرت امام.
خب نظر قشنگی هم هست.
اما بعضیا فرمودن که اون کنهُ الربوبیت مثلا نظر مرحوم جورجانی رو با هم بخونیم.
ببین چقدر شیرینه.
البته مست خیلی مستوفی و مبسوط من بخشیشو براتون میخونم در خصوص اینکه این کنهُ الربوبیت یعنی چی.
ایشون فرموده که عبودیت مثل آهن است.
مثالی زده همه میفهمید.
عبودیت رو آهن بگیر و ربوبیت که آن را جذب میکند آهنرباست.
یعنی چی باعث میشه که آهن این جوارهتو حرکت کنه.
اون جوانحتو، جوارح رو حرکت میده.
اون آهنربائه.
آهن رو حرکت میده.
که چون با استکان سنخیت ندارد آن را جذب نمیکند.
چرا آهنربا سنخیتو جذب نمیکند؟
چون باهاش سنخیت نداره.
در عبودیت استغنا و بقا نیست اما در ربوبیت هست.
یعنی اصل عبادت ما بر مبنای فقر ماست.
اما این عبادت که بر مبنای فقر ما رو میبره تا کجا؟
تا فنای فالله که بقا در پیش داره و اون دیگه استغنا داره.
ادامه فرمایش مرحوم جورجانی رو بگم.
عبودیت این استعداد را دارد که مظهر ربوبیت شود.
عجب!
یعنی بنده میتونه مظهر رب بشه؟
بله.
بنده میتونه مظهر رب مطلق بشه.
حالا فرموده که آنچه در ربوبیت مخفیست که با چشم ظاهری نمیبینیم از ربوبیت میآید و به عبودیت میرسد.
هرچی هست سیر سر ربوبیت.
از اونجا میاد به عبودیت میرسه.
بعد ایشون میبره میره انتهاش میرسونه به بحث مثل، مثل آتش و آهن گداخته رو میزنه.
میگه آهن گداخته رو میذاری تو آتیش.
دیگه فوران آتش یه کاری میکنه این آهن گداخته میشه.
آهن هم مثل آتش پر از شعله و گرما و داغیه.
درسته؟
اما آهن که آتش نیست.
مثل آتش از خودش فوران آتش.
مثال این رو میزنه.
میگه که ربوبیت رو بگیر آتش، عبودیت رو بگیر اون آهنه که داره آهن گداخته.
میگه هرچی هست سیر سر ربوبیت و بنده از مسیر عبودیت میتونه بره، بره، بره به جایی برسه عبودیت به جایی برسه که مثل خدا بشه.
شبیه حضرت حق بشه.
تشبه به الله یعنی این.
کارهای الهی بکنه.
تصرف در ماده کائنات بکنه که عرض کردیم یعنی همین.
تصرف در ماده کائناتم دیگه نسبت به صعه وجودی هر کسی قربونتون برم فرق میکنه.
هر کسی نسبت به صعه وجودیش میتونه تصرف کنه.
حالا این دین رو در جای جای مختلف قرآن بیان کردن.
چند تا مثلا من رفرنس بدم خدمتتون از آیات برید ملاحظه کنید.
مثل آیه صد و چهل و هشت سوره بقره.
"ولکل وجهة هو مولیها".
فرمود که برای هر امتی یه قبلهای قرار داده.
کی؟
هو.
همون قل هو الله احد.
اون هو او.
برای هر که هر امتی، هر ملتی یه قبلهای قرار داده.
یعنی یه دینی قرار داده.
اون تعیین کرده این دین رو.
حالا فرمود "فاسبق الخیرات".
چه جالب!
این "فاسبق الخیرات" رو حالا که داریم واکاوی میکنیم بریم یه لحظه ورق بزنیم لایههای پا، باطنیترشم ببینیم.
در تفسیر اهل بیت دیدم جلد یک صفحه هفتصد و بیست و شش.
در کتاب شریف تأویل آیات ظاهرا هست که یه جلد خیلی قشنگ و خوبی هم اخیرا چاپ شده من از مشهد خریدم.
از امیرالمؤمنین میفرماید این "فاسبق الخیرات" چیه؟
به چی، به این خیرات سبقت بگیر.
به چی باید سبقت بگیریم؟
مولا فرمود "هیه الاسلام والولایه فاسبق الخیرات ای الیها".
"فاسبق الخیرات" یعنی به سمت اسلام و به ولایت سبقت بگیرید.
برید به سمت اسلام و ولایت.
پس دین یعنی اسلام "إن الدين عند الله الإسلام".
اسلام چیه؟
ولایت.
یعنی به سمت ولایت کلیه الهیه.
یعنی به سمت امام زمانت سبقت بگیر، فرار کن، حرکت کن.
بعد ادامه آیه خیلی جالبه.
"أينما تكونوا" هر جا باشید "يأْتِ بِكُمُ اللهُ جَميعًا إِنَّ اللهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ" هر کجا باشید خدا شما رو جمع میکنه، میاره.
خب این یعنی چی؟
خدا رحمت کنه حضرت عبدالعظیم حسنی رو که در کتاب کمال الدین جلد دو صفحه سیصد و هفتاد و هفت این روایت وارد شده از این راوی عظیم الشأن، مرحوم حضرت چی؟
عبدالعظیم حسنی.
از امام جواد روایت میاره که مستقیم از ایشون اخذ کرده این روایت که این "يأْتِ بِكُمُ اللهُ جَميعًا" یعنی چی؟
هر کجا باشید خدا شما رو جمع میکنه.
امام جواد به حضرت عبدالعظیم حسنی فرمودن که منظور اون روزیست که سیصد به عدد اصحاب بدر سیصد و سیزده نفر جمع میشن، ده هزار مرد جنگی هم به کمکشون میان تا مقدمات ظهور آماده بشه که حضرت تشریف بیارن.
یعنی ببینید همه میرن به سمت او.
چرا؟
یعنی اصلاً انتها اوعه.
همه جمع میشن مخلص آدما، چکیده و زبده آدما، خامه آدما جمع میشن بهترینها.
که یکی بیاد.
چرا او باید بیاد؟
و چرا همه به سمت او میرن؟
چون اون دینه.
اصلاً دین یعنی ولایت.
پس الان فهمیدیم این دین ملائکه، اصلاً ملائکه جنسشون ولایته.
عقولن.
اصلاً عقل یعنی ولایت.
یعنی علم.
یعنی ولایت.
هرچه بیشتر عالمی، عاقلی، ولایت بیشتری.
من ولایت ندارم که ادعا نیست که.
علمت چقدره؟
اندیشت چه وزنی داره؟
چه مقدار از ولایت اخذ کردی؟
یعنی چقدر معرفت داری؟
چقدر علم داری؟
به همون میزان قرب پیدا کردی.
اصلاً ولایت یعنی قرب.
یعنی تشبه به الله و هر میزان این شباهت بیشتره تو ولایت بیشتری داری لذا به امام زمانت نزدیکتری لذا میتونی نائب امام زمانت بشی.
کسی مگه میتونه نائب آقا باشه تا نزدیکتر از هر کسی به او نباشه؟
یعنی شبیهترین آدمها به او میشن نائب آقا.
چه خواست چه آم.
انشاءالله که عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.