ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 136

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روایت یازدهم؛ اختیار دین ملائکه

در روایت یازدهم از باب چهارم کتاب الموت بودیم. آنجا که امیرالمؤمنین علت شوق به لقاء الله را چنین بیان فرمودند که قد اختار دین ملائکته و رسله و انبیائه: چون خدای منان دین ملائکه و رسولان و انبیایش را برای من اختیار کرد عاشق دیدارش شدم. فهمیدم اینجا بهترین‌ها را نصیبم کرده که دین اولیاء خدا و ملائکه است؛ آنجا نیز قطعاً چنین است. بهترین‌ها را برای من در نظر گرفته. نگاه مثبت را بنگرید.

دقت در متن حدیث به «دین ملائکته»: سبق ترتب طولی در قوس نزول می‌تواند باشد که دین ملائکه بر رسولان و انبیا مقدم شده. چرا ملائکه؟ بحث شد که دین، دین عقلی است چون ملائکه عقول‌اند. اکنون به خود دین بپردازیم. اصلاً دین چرا دین ملائکه؟ اینجا منظور از دین چه می‌تواند باشد؟

تمثیل چرخ خیاطی؛ قرآن دفترچهٔ لایتنهاهی

اولاً حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه در جلسهٔ پانزدهم شرح مصباح الانس مرحوم ابن‌فناری فرمودند و برای فهم بهتر دین مثال زدند: چرخ خیاطی وقتی می‌خری — نسبت به آنکه ظریف‌دوز است یا ضخیم‌دوز صنعتی — دفترچه‌ای همراه دارد؛ در آن لحاظ شده چگونه با این چرخ رفتار کنی، کی روغن بزنی، چقدر کار بکشی، آیا چرم و پارچهٔ زمخت نیز می‌دوزی یا فقط ظریف. به آن دفترچه علامه فرمودند دین این چرخ خیاطی. دین ما به یک معنا در دفترچه‌ای آمده:

«إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا این قرآن به آنچه پایدارتر است راه می‌نماید.

چرا دفترچهٔ چرخ خیاطی یکی‌دو برگ و سطحی است و انتها و ابتدا مشخص؛ اما قرآن لایتنهاهی؟ چون انسان وجودش لایتنهاهی است؛ قرار است نفس ناطقه بر اساس آن پرورش یابد. اینجا که امیرالمؤمنین فرمودند دیدم خدا دین ملائکه‌اش را به من داد؛ یعنی آن حقیقتی که ملائکه بر آن‌اند و خدا برای پرورش انسان فرستاده.

لیعبدون؛ عبودیت و کنه ربوبیت

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و جن و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند.

از نظر برخی بزرگان — چون علامه شعرانی — دین همان عبادت است. حدیث شریف: العبودیة جوهر کنهها الربوبیة. عبودیت جوهری است که کنه و باطن و ذاتش ربوبیت است. این یعنی چه تا دین را بفهمیم؟

امام خمینی در تبیین العبودیة جوهره چنین فرمودند: همان‌گونه که انسان در ظاهر بندگی می‌کند و مدعی عبودیت است، در سر نیز باید عبودیت کند تا عبودیت سری قلبی به اعمال جوارحی سرایت کند و عمل و قول نقشهٔ باطن و سر باشد و حقیقت عبودیت به اجزای وجود — باطنی و ظاهری — سرایت کند. کنه الربوبیة یعنی عبودیت ظاهری به سر و باطن خالصاً مخلصاً برسد. نظر زیبایی است.

برخی دیگر فرموده‌اند — نظر مرحوم جرجانی را بخوانیم. عبودیت مثل آهن است و ربوبیت که آن را جذب می‌کند آهن‌رباست؛ آنچه جوارح را به حرکت می‌آورد آن آهن‌رباست. با استکان سنخیت ندارد و جذب نمی‌کند چون سنخیت نیست. در عبودیت استغنا و بقا نیست اما در ربوبیت هست؛ اصل عبادت بر فقر است و این عبادت تا فنای فی‌الله می‌برد که بقا و استغنا دارد. ادامه: عبودیت استعداد دارد مظهر ربوبیت شود؛ بنده می‌تواند مظهر رب مطلق گردد. آنچه در ربوبیت مخفی است با چشم ظاهر دیده نمی‌شود و در عبودیت به ظهور می‌رسد.

فاستبقوا الخیرات؛ دین یعنی ولایت

«فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (بقره/۱۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس در خیرات بر یکدیگر پیشی گیرید؛ هر کجا باشید خدا همه‌تان را می‌آورد؛ همانا خدا بر هر چیزی تواناست.

از امیرالمؤمنین: فاستبقوا الخیرات چیست؟ به چه سبقت گیریم؟ مولا فرمود هی الاسلام والولایة فاستبقوا الخیرات ای الیها — به سوی اسلام و ولایت سبقت بگیرید. پس دین یعنی اسلام؛ ان الدین عند الله الاسلام. اسلام چیست؟ ولایت. به سوی ولایت کلیهٔ الهیه و امام زمان سبقت گیرید؛ بروید و حرکت کنید.

ادامهٔ آیه بسیار جالب است: أینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً. خدا رحمت کند حضرت عبدالعظیم حسنی را که در کمال‌الدین جلد دو صفحهٔ سیصدوهفتادوهفت از امام جواد روایت آورده — مستقیم اخذ کرده — که منظور آن روزی است که سیصدو سیزده به عدد اصحاب بدر جمع می‌شوند و ده هزار مرد جنگی یاری‌شان می‌کنند تا مقدمات ظهور آماده شود. همه به سوی او می‌روند؛ انتها اوست. خلاصه و زبده و چکیدهٔ آدم‌ها جمع می‌شوند بهترین‌ها برای آمدن یکی. چرا او باید بیاید و چرا همه به سوی او؟ چون او دین است. اصلاً دین یعنی ولایت.

پس اکنون فهمیدیم دین ملائکه: ملائکه جنسشان ولایت است؛ عقول‌اند. اصلاً عقل یعنی ولایت و علم. هرچه عالم‌تر و عاقل‌تر، ولایت بیشتر. ولایت یعنی قرب و تشبه به الله؛ هر میزان شباهت بیشتر ولایت بیشتر و به امام زمان نزدیک‌تر و شایستهٔ نیابت. مگر کسی می‌تواند نائب آقا باشد تا نزدیک‌تر از هرکس به او نباشد؟ شبیه‌ترین‌ها نائب می‌شوند؛ خواه و ناخواه. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

دین ملائکه؛ عقل و ولایت

ملائکه چون عقول‌اند دینشان عقلی است؛ آنچه بر آنان جاری است فرمان بی‌چون و طاعت بی‌عصیان است. انسان را قرآن به همان افق می‌خواند؛ با این تفاوت که انسان با اختیار باید به جوهری برسد که کنه آن ربوبیت است. از این رو دین ملائکه برای امیرالمؤمنین الگو و بشارت است: خدا بهترین الگوی طاعت را برایم برگزید؛ پس لقاء او محبوب است.

تمثیل چرخ خیاطی را دوباره بنگر: دفترچه نمی‌گوید چرخ را پرستش کن؛ می‌گوید چگونه به کارش بگیر تا خراب نشود و محصول درست دهد. قرآن نیز انسان را به کاری می‌گیرد که با ساخت بی‌نهایتش سازگار باشد. هرچه نفس ناطقه با اقوم هدایت شود، به عبودیتی نزدیک‌تر می‌شود که باطن آن ربوبیت است؛ یعنی آینهٔ اسماء حق می‌گردد بی‌آنکه از حد عبودیت خارج شود.

از ظاهر عبادت تا سرّ ولایت

امام خمینی تأکید کرد عبودیت جوارحی بدون عبودیت سر ناقص است. نماز و روزه اگر به باطن نرسد، هنوز به کنه نرسیده است. جرجانی با مثال آهن و آهن‌ربا نشان داد ربوبیت است که عبودیت را می‌کشد؛ هرچه سنخیت بیشتر، جذب قوی‌تر. استغنای ربوبیت در برابر فقر عبودیت است که بنده را تا فنا و سپس بقا می‌برد.

فاستبقوا الخیرات در تفسیر علوی به اسلام و ولایت گره می‌خورد. سبقت در خیرات یعنی سبقت به سوی ولیّ خدا. أینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً در بیان امام جواد صحنهٔ گردآمدن ۳۱۳ و لشکر یاری‌گر پیش از ظهور است: همهٔ خلاصه‌های انسانی به سوی کسی می‌شتابند که خود دین مجسّم است. پس دین ملائکه در قوس نزول و ولایت امام در قوس صعود دو نام یک حقیقت‌اند: طاعت خالص و قرب تشبیهی به حق.

جمع‌بندی؛ از دین ملائکه تا انتظار فعال

اگر رشتهٔ بحث را جمع کنیم: امیرالمؤمنین چون دید بهترین دین — دین ملائکه و انبیا — برایش اختیار شده به لقاء مشتاق شد. آن دین عقلی و ولایی است. قرآن دفترچهٔ لایتنهاهی تربیت نفس است. عبودیت وقتی به سر برسد باطن ربوبی می‌یابد. سبقت در خیرات سبقت به ولایت است و گردآمدن اصفیا برای ظهور همان تحقق أینما تکونوا است. بنابراین انتظار، تماشای تقویم نیست؛ تشبه هرچه بیشتر به ولیّ خداست تا انسان از جنس همان دینی شود که ملائکه بر آن‌اند و امام آن را در زمین پیاده می‌کند.

پیوند مثال چرخ با لایة باطنی آیه

دفترچهٔ چرخ خیاطی ظاهر دین را می‌گوید؛ اما انسان چون لایتنهاهی است به باطنی نیاز دارد که فقط قرآن تأمین می‌کند. از این رو امیرالمؤمنین دین ملائکه را نه مجموعهٔ احکام خشک، که حقیقت طاعت عقلی می‌دید. هر حکم ظاهری پلی است به آن جوهر؛ و آن جوهر وقتی به ولایت امام متصل شود انسان را در شمار کسانی می‌نهد که خدا برای روز یأت بکم الله جمیعاً برمی‌گزیند. بدین‌سان فقه و عرفان و انتظار یک رشته می‌شوند.

این رشته از دین ملائکه تا ولایت امام یک حقیقت است که باید در عمل انتظار پیاده شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.