ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آياته.

سلام علیکم و رحمة الله.

ضمن عرض تسلیت به مناسبت روز تخریب قبور ائمه بقی، انشاالله به زودی زود با ریشه‌کن شدن دشمنانمون اول یهود و صهیونیست انشاالله بعد آل سعود انشاالله این با گنبد و بارگاه بهتر از مشهد رضا ساخته بشه با کسب اجازه از استاد عزیزم حضرت آقای رنجبر مطالبی رو تقدیم می‌کنم تو این فرصت کوتاه نثار این پنج شهید گمنامی که در محضرشون هستیم صلواتی را خطب بفرمایید.

[صدای جمعیت] ما روز گذشته در محضر دوستان که بعضیاشون الان حضور دارند در خصوص روایت یازدهم از کتاب الموت مرحوم مجلسی در بهار نکاتی رو گفتیم.

روایت خلاصه‌ش رو عرض کنم این بود که از امیرالمؤمنین صلی الله علیه پرسیدن که آقا چرا شما عاشق لقاء الله هستید؟

چرا عاشق موت به یک معنا هستید؟

و حضرت فرمودند که [دیالوگ خارجی] وقتی دیدم که خدای منان اختیار کرده بر من دین ملائکش، رسولان و انبیاش رو یعنی بهترین چیز این عالم رو به من هبه کرده.

[دیالوگ خارجی] اینو دونستم که [دیالوگ خارجی] اون کسی که این چنین تو این نشئه من رو تکریم کرده [دیالوگ خارجی] منو فراموش نخواهد کرد.

[دیالوگ خارجی] به خاطر همین عاشق لقای خدا شدم.

بعد چون حضرت امیر مقدم کرده اینجا دین ملائکه رو بر رسولان و انبیا نکته‌ای رو ما عرض کردیم و پیرامون ملائکه کمی سخن گفتیم.

سؤالاتی ایجاد شد که آیا امکان دیدن ملائکه وجود دارد؟

گفتیم بله.

مثال زدیم از جلد سه صفحه شصت و دو کتاب التهذیب الأحکام یکی از کتب أربعة شیعه مرحوم شیخ طوسی که دستور العملی رو توضیح دادیم دیروز پیرامون شب نیمه ماه مبارک رمضان و ربطش رو هم با شب نیمه عرض کردیم که کسی اون دستور رو انجام بده صد فرشته براش متمثل میشه در خواب و البته توضیح داریم در بیداری هم برای بعضیا حاصل شده و میشه.

این دیدن ملائکه چگونه است؟

این نکته رو من اینجا عارض بشم که از دلش یه بهره‌برداری کرده باشیم.

میدونید که ملائکه مجردند.

از اون عالمی که ما می‌خوایم طی کنیم و به اصطلاح سفر مرگ یا موت ما رو به اونجا میرسه، مجردات.

حالا هرچه که در قوس صعود شما حرکت می‌کنی و إنا إليه راجعون میری به بالا این تجرد شدیدتر میشه.

به یک معنا تأکد بر توحد اتفاق میفته.

وحدت به شدت خودش رو نشون میده تا جایی که وقتی به عالم عقول ما فوق عالم مثال یا برزخ می‌رسی اونجا دیگه جبروته.

قر-- عرض کردیم بر وزن فعوت به شدت دیگه سلطنت دست ولایت کلیه الهیه است که امامش و سلطانش امیرالمؤمنینه.

اونجا جبر به این معناست که سلطنت یکپارچه اونجا دست و اونجا عقول هم که از نور مولا علی خلق شدن در سلسله طولی بافت چینش نظام هستی قبلاً عرض کردیم که هر کدوم از این‌ها کدوم از اهل بیت خلق شدن از نور مولا علی هستند عالم عقول.

اونجا چون مجردند به شدت لذا چشم دیدن اون‌ها باید مجرد باشه.

این چشم ظاهری نیست.

همونطور که عرض کردیم مثلاً [دیالوگ خارجی] متمثل شد حضرت جبرائیل برای حضرت مریم.

دیگری اونجا بود نمی‌دید.

همونطور که پیغمبر عظیم الشأن اسلام ملائکه رو می‌دید.

هاذا جبرائیل.

اما کسی نمی‌دید.

این تمثل برای چشمی‌ست که مجرد شده.

برای اینکه این رو راهش رو بفهمیم و پیدا کنیم اجازه بدید من از خودم حرف نزنم.

هم از آیات قرآن بهره بگیریم از و هم فرمایشات بزرگان.

خب کی بهتر از امثال شیخ الرئیس‌ها، ملاصدراها که زعیم ما، بزرگ ما، بنیانگذار و معمار کبیر انقلاب عقلا رو دعوت به سفره این بزرگواران کردن.

اگر عزیزان اسفار أربعه ایشون که البته اسم اصلیش در حکمت متعالیه است دیگه.

مسائل حکمت-- مسائل ربوبی در حکمت متعالیه است.

دیگه حالا معروف شد به اسفار أربعه.

در دیباچه این کتاب که حیرت دهنده حیرت در این الفاظ و این خطوط و عرض شود این کتاب عظیم الشأن نهفته‌ست.

یعنی کسی واقعاً درست این کتاب رو ورق بزنه و تورق کنه به حیرت میفته قطعاً در دیباچه‌ش ایشون بعد از اینکه آهی می‌کشه مفصل از کسانی که مانع خیر بودن و نگذاشتن حقایق و معارف منتشر بشه.

بعد اینچنین ادامه می‌ده که فبد-فبدع خطاب به ماها.

فبدع یا حبيبي.

خب ایشون می‌دونید ااا بیش از چهارصد و پنجاه سال پیش که تبعید شد به کهک قم و با شاگردان خاصش مثل ملا محسن فیض که دامادشون هم بود یا ف-ملا فیاض.

این‌ها به‌هرحال اونجا مشغول به درس و بحث شدن.

خودش می‌فرمود این‌ها رو من با اشک نیمه‌شب سر سجده از حضرت حق تلقی کردم این حقایق رو.

و حضرت علامه حسن زاده در درس [مکث]، اگر اشتباه نکنم چهار شرح اسفار می‌فرمودند که در جلسه چهارم، می‌فرمودند که از قول مشایخ‌شون می‌فرمودند که ملا صدرا لطف خدا به زمانه بود.

که اون موقع دیگه غرب داشت همه رو می‌کشوند به سمت خودش با نهله‌های عجیب و غریب خودش به سمت فساد و شهوت‌رانی و این‌ها.

بعد خدا یه گوشه‌ای یه نفر رو برانگیخت، لطف به قاعده لطف که اون ملا صدرا بود که آقا حق اینه و این هم هست.

می‌خواید برید به سمت غرب و تباهی.

این سفره‌ی حقایق هم هست.

ما رو سنگ زدید با سنگ حوادث اما ما براتون حقایق رو گفتیم و رفتیم.

بسیار ایشون-- یعنی لطف خدا به ما بوده و هست.

خب چرا ما زانو نزنیم برار برار آثار ایشون؟

ابتدا ایشون فرمود فبدع یا حبيبي.

ابتدا کن دوست من به عنوان محبت بهت میگم.

چه-- لفظ رو ببینید یا حبيبي.

قبل قراعة-قراعة هذا الكتاب قبل از اینکه این کتاب رو بخونی فبدع ابتدا کن به چی به نظر شما؟

توصیه به چی می‌کنه قبل از خوندن این کتاب؟

بتزكية نفسك عن هواها به تزکیه نفس و یزکیهم بعد و يعلمهم الكتاب و الحكمة.

میگه قبل از اینکه کتابو شروع کنی دست بگیری به تزکیه نفس مشغول باش.

چرا؟

علت چیه؟

چون تزکیه نفس راه مجرد شدنه.

حالا عرض می‌کنم.

بعد ایشون عین فرمایش‌شونو دارم می‌خونم فقط أفلح من زكاها اشاره به آیات سوره شمس می‌کنه و قد خام من دساها که من ندیدم.

اگر شما دیدید یا حضرت استاد به بنده تذکر بدن که ندیدم در قرآن یازده بار خدا قسم بخوره برای یک چیزی.

جواب قسم چیه؟

قد أفلح من زكاها.

این یازده تا قسم و شمس یه دونش و ضحاها د-دومیش ضحاها اون شدت نورش.

والقمر اذا تلاها این سومیش.

والليل اذا جلاها و النهار اذا جلاها.

نهار روز، روز وقتی درخشش همه جا رو می‌گیره اذا جلاها اینم یک قسم.

بعد والليل اذا يغشاها به شب و اون پرده‌ای که همه جا رو می‌گیره.

بعد والسماء این یه قسم و ما بناها و اون کسی که بناش کردم یه قسمه.

والأرض و ما طحاها اینم باز دو قسمه.

زمین و اون کسی که گستران.

ونفس اینم یه قسم.

عجب قسم به نفس خورده خدا.

و ما سواها و اون کسی که او رو آراسته، تع-- بهش عدالت ااا عذر شود تعدیلش کرده، سامان بهش بخشیده، معتدلش کرده که چی بشه؟

فألهمها فجورها وتقواها برای چی فجور و تقوی رو بهش الهام کردین؟

چرا این همه قسم خوردی خدا یازده قسم که چی بشه؟

این فرمایش ملا صدرا اینجا قد أفلح من زكاها بسکاری مال کسیه که این نفس رو تزکیه کرده و قد خاب من چقدر بیچاره‌ست اون کسیه که اینو آلوده کنه.

حالا شما دقت بفرمایید بحث چی بود؟

روش ارتباط با مجردات که یکیش ملائکه‌اند.

چیز عجیبی نیست.

اصلاً علم.

شما بیاید یه مقدار ااا متعارف‌تر حرف بزنیم.

الان شما اخذ علم می‌کنی، این علم مجرده یا ماده‌ست؟

خود حقیقت علم که برای تو در ثغر نفست معلوم میشه.

این نوشته و این سیاه‌‌ای که رو کاغذ نوشته و این صوتی که از من داری می‌شنوی اینا ماده‌ست.

اینا رو ما کاری نداریم.

اینا معدات‌اند کمک می‌کنند.

شخم می‌زنن وجودتو که بگیری.

اما از کجا گرفتن؟

اخذ و تلقی از کجا رخ می‌ده؟

از ملکوت وجود خودت.

تو وجود خودت.

از درون خودته.

اصلاً علم مجرده، ماده نیست که.

عاری از لوازم و اسباب ماده‌ست.

نفس هم وقتی می‌تونه علم رو حالا نفس هم وقتی می‌تونه علم رو اخذ کنه به تمام تلقی کنه.

حالا یا به انزل مراتبش که به نحو اعلامه حالا برو بالا می‌شه.

حالا مثلاً القا، بعد الهام، بعد ایحاء همینطوری.

یا از این سمت بخوای حساب کنی اعلام بعد بیای حالا مثلاً بخوای رشد کنی.

می‌شه مثلاً کشف بعد می‌شه شهود بعد می‌شه احسان.

همه این‌ها بارش رحمت الهی بر سر من در کجا اتفاق میفته؟

در وجود خودم، در درون خودم.

یعنی در اون نفسم.

نفس کی می‌تونه این‌ها رو معلوم خودش قرار بده و اتحاد عاقل به معقول رخ بده؟

وقتی که نفس هم مجرد شده باشه.

وقتی که عاری بشه از تعلق.

اصلاً و ابداً.

ببینید این اصل رو حفظ کنید.

علامه بسیار در درس و بحث‌هاشون این اصل رو فرمودن و القا کردن و الان هم شما پای درس ایشون نشستید.

بنده یه واسطه‌ام انشاالله اگر قابل باشم.

فرمودند مطلقا تعلق با تعقل جمع نمی‌شه.

و لیتلطف که قبلاً عرض کردیم قلب عبارتی قرآنه یعنی از اون نق-- وسط قرآن می‌تونی به باطن قرآن برسی.

و لیتلطف.

چی بود؟

تلطیف سر.

فرمودن ای تعقل با تعقل.

تعقل یعنی چی؟

مخالف تعلق.

هرچه تعلق به دنیا و ماده بیشتر، شدت تعقل کمتر و شدت توحد کمتر.

اصلاً حضور اتفاق نمیفته.

مرحوم لاهوری این بزرگوار در عرض شود شرح عرفانی حافظ که عزیز دلم این‌ها رو باید بفرمایند.

جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد.

اونجا می‌فرماید که منظور از این وقتی که بحث حضور رو می‌خواد مطرح کنه میگه حضور که حافظ اونجا تو شعرش آورده و من حفظ نیستم این براتون شعر حافظ رو بگم.

یه قسمتی از شعر حافظ هست توش بحث حضور را آورده.

اونو که می‌خواد توضیح عرفانی بده میگه حضور یعنی وحدت.

یعنی توحد.

یعنی فردانیت.

تفرّد.

یعنی تجرد.

اصلاً نمی‌شه غیر از این.

حضور یعنی می‌خوایم نماز بخونیم با حضور قلب با تعلق نمی‌شه با علقه داشتن، با این همه ماده و به هر حال کثرات و تعلقات ما به زن و بچه و کار و عذرخواهی می‌کنم دنیا و مافی‌ها اصلاً سازگار نیست.

هرچه این کمتر شد، اتفاقاً قبلاً هم شبای قدر اینجا حضور عزیزان که بودند عرض کردیم فشار قبر به یک معنا کمتره.

به یک معنا طول برزخ کمتره.

اصلاً برزخ به جهت تعلقاته.

هرچه تعلقات ما بیشتره تو برزخ بیشتر نگهامون می‌دارن.

این همه خدا قسم خورده میگه آقا حالا تزکیه کنین نفس رو که چی بشه؟

که بتونی حقایق رو استیاد کنی از عالم هستی.

تا نفس مجرد نشه، نمی‌شه.

می‌فرماید رو مجرد شو.

این رو در جلسه‌ی پنج شرح اسفار علامه می‌فرمودن.

رو مجرد شو مجرد را ببین.

رو مجرد شو مجرد را ببین.

دیدن هر چیز را شرط است این.

هر چیزی رو بخوای ببینی با دل نگاه باطنت باید به تجرد برسی.

الان کسی امام عصرش در، در سوق نفسش فرج حاصل بشه امام عصرش رو ببینه.

اصلاً نمی‌شه جز با تجرد.

حالا به بحث دیدن اون جسم مبارک و مقدس ایشونه.

اونم یک عشقیه.

اما اصل اون دیدن باطنی حضرته.

اصلاً تو حضرت رو ببینی خود جسم حضرت رو هم ببینی شبای قدر ثابت کردیم در درون خودت می‌بینی.

اگر درون غل و غش داره فضای درون مغبر غبار آلوده، حضرت رو هم ببینی نه می‌شناسی و نه اگرم بشناسی یک، یک چهره‌ی نادرستی تو وجود خودت از حضرت می‌بینی.

بعد حضرت ملاصدرا این چنین ادامه میدن که "و استحکم اولاً" محکم کن اول چی رو؟

"أساس المعرفة و الحكمة ثم ارق زرارا".

زرارا جمع ذروه یا ذروه دوتاش هم هست.

یعنی اون ارتفاع یعنی اون قله.

میگه اول مستحکم کن اساس معرفت و حکمت رو.

چی بود اساس معرفت و حکمت؟

تزکیه نفس.

این کارو انجام بده "ثم ارق" میگه ارق، اقرأ ورقة بخوان بالا برو.

امیرالمؤمنین به فرزندش ابن حنفیه فرمود محمد حنفیه.

این ارق بالا برو.

میگه "ثم ارق زرارا" بعد برو تو ارتفاع.

و الا با سر نقش زمین میشی و بیچاره میشی.

با تزکیه نفس هیچ راهی جز این رفقا نداره.

و ما این غفلت بیچاره‌مون کرده.

من بحث رو ختم کنم به اینجا که گرفتاری ما از عدم توحد لذا نداشتن حضور قلب همین تعلقاته.

تعلقات یا حالا حضرت استاد این مثال رو می‌زدن برای فهم تعلقات.

می‌فرمودن طرف داشت-- حکایتی نقل می‌کنند داشت تو بیابون می‌رفت.

شترش و با انبان‌ش و تجهیزاتش همه سوار شتر داشت می‌رفت تو راه یهو یه لنگه کفشی رو دید.

دید لنگه کفش خوبیه ولی خب یه لنگه اس به چه دردی می‌خوره؟

رد شد رفت.

تو راه دومین لنگه‌ش هم دید.

گفت اِ!

دومی‌ش که اینجا هست پس مغتنم بشکن این فرصتو.

شترو با انبانش رها کرد برگشت.

برگشت جفت اول رو برداشت که مثلاً جفت بشه.

حالا اومد برگشت اومد سراغ شترش دید شتر با انبان رفته نیست.

غفلت این چنین بلا رو سر آدم میاره.

یه تعلق، تعلقش به این کفش.

دار و ندارشو به باد هست، به باد داد.

اینه که خیلی باید مراقب این قصه باشیم.

حدیث نفس برای خودم خوندم.

تا این اتفاق نش-- نیفته ما نمی‌تونیم حقایق عالم رو معلوم و م-معلوم نفس خودمون بکنیم.

چون تجرد نیست، تجانس نیست، هم جنسی نیست، سنخیت وجود نداره.

درسته؟

و از اون طرف هم خب ملائکه رو ما چگونه متمثل بشن برامون که بب-- اگرم هستن ما متوجه نمی‌شیم، ما نمی‌بینیم.

لذا اون دستور اولی که ما دیروز گفتیم برای بعضیا سؤال شد گفت نخوه چگونه می‌شه و این‌ها قطعاً با گناه نخواهد شد.

حسره إنما یتقبل-- یتقبل الله از کی خدا فقط و فقط و فقط قبول می‌کنه؟

همه این خطومات، این اذکار، این اوراد آقا این صد بار-- آقا شیخ رجب علی خیاط آقا روزی صد بار این آیه رو بخون "رب أدخلني مدخل صد و أخرجني مخرج صد واجعل لي من لدنك سلطانا نصيرا".

اگر مح-محضر امام عصر رو درک نکردی تف کن تو صورت من.

بسیاری از بزرگان اینو گفتن‌ها.

اما شرط اساسیش همین آیه‌ای که خوندیم.

من المتقین فقط از اهل تقوا.

یعنی نفس به حالت تجرد برسه که بتونه این حقایق رو معلوم خودش کنه.

ان شا الله عاقبتمون ختم به خیر بشه.

به برکت صلوات محمد آل محمد.

اللهم صلي على محمد و آل محمد و عجل فرجهم