یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
تسلیت بقیع و روایت یازدهم کتاب الموت
ضمن تسلیت به مناسبت روز تخریب قبور ائمهٔ بقیع؛ انشاءالله بهزودی با ریشهکن شدن دشمنان — اول یهود و صهیونیست سپس آل سعود — با گنبد و بارگاه بهتر از مشهد رضا ساخته شود. با کسب اجازه از استاد عزیز حضرت آقای رنجبر مطالبی نثار پنج شهید گمنام در محضرشان تقدیم میشود. روز گذشته در خصوص روایت یازدهم از کتاب الموت مرحوم مجلسی در بحار نکاتی گفته شد. خلاصهٔ روایت: از امیرالمؤمنین پرسیدند چرا عاشق لقاء الله و به یک معنا عاشق موت هستید؟ حضرت فرمودند وقتی دیدم خدای منان اختیار کرده بر من دین ملائکهاش و رسولان و انبیایش را — بهترین چیز این عالم را به من هبه کرده — دانستم آنکه در این نشئه مرا چنین تکریم کرده فراموشم نخواهد کرد؛ از این رو عاشق لقای خدا شدم. چون حضرت دین ملائکه را بر رسولان و انبیا مقدم کرده بود پیرامون ملائکه سخن رفت.
امکان دیدن ملائکه؛ تهذیب الأحکام
سؤالاتی ایجاد شد آیا امکان دیدن ملائکه وجود دارد؟ گفته شد بله. مثال زدیم از جلد سه صفحهٔ شصت و دو کتاب التهذیب الأحکام — یکی از کتب اربعهٔ شیعه مرحوم شیخ طوسی — که دستورالعملی دیروز پیرامون شب نیمهٔ ماه مبارک رمضان توضیح داده شد و ربطش با شب نیمه؛ کسی آن دستور را انجام دهد صد فرشته برایش متمثل میشود در خواب و البته توضیح داریم در بیداری هم برای بعضی حاصل شده و میشود. این دیدن ملائکه چگونه است؟ ملائکه مجردند؛ از آن عالمی که میخواهیم طی کنیم و سفر مرگ یا موت ما را به آنجا میرساند مجرداتاند. هرچه در قوس صعود حرکت کنی و إنا إلیه راجعون بروی بالا این تجرد شدیدتر میشود؛ به یک معنا تأکد بر توحد اتفاق میافتد؛ وحدت به شدت خود را نشان میدهد تا جایی که وقتی به عالم عقول مافوق عالم مثال یا برزخ میرسی آنجا دیگر جبروت است — بر وزن فعلوت — به شدت سلطنت دست ولایت کلیهٔ الهیه است که امامش و سلطانش امیرالمؤمنین است. آنجا جبر به این معناست که سلطنت یکپارچه آنجاست؛ و آنجا عقول هم که از نور مولا علی خلق شدهاند در سلسلهٔ طولی بافت چینش نظام هستی — پیشتر گفته شد هر کدام از اهل بیت از نور مولا علی در عالم عقول خلق شدهاند. آنجا چون مجردند به شدت، چشم دیدن آنها باید مجرد باشد؛ این چشم ظاهری نیست. چنانکه متمثل شد حضرت جبرائیل برای حضرت مریم؛ دیگری آنجا بود نمیدید. چنانکه پیامبر عظیمالشأن اسلام ملائکه را میدید — هذا جبرائیل — اما کسی نمیدید. این تمثل برای چشمی است که مجرد شده. برای آنکه راهش را بیابیم از خود حرف نمیزنیم؛ از آیات قرآن و فرمایشات بزرگان بهره میگیریم.
ملاصدرا؛ دیباچهٔ اسفار و تزکیه پیش از کتاب
کی بهتر از امثال شیخالرئیسها و ملاصدراها که زعیم ما و بزرگ ما و بنیانگذار و معمار کبیر انقلاب عقلا را دعوت به سفرهٔ این بزرگواران کردند. اگر عزیزان اسفار اربعه را — که اسم اصلیش مسائل ربوبی در حکمت متعالیه است و معروف شد به اسفار اربعه — در دیباچهٔ این کتاب که حیرتدهنده است و در این الفاظ و خطوط کتاب عظیمالشأن نهفته؛ کسی درست این کتاب را تورق کند به حیرت میافتد. در دیباچهاش پس از آنکه آهی میکشد مفصل از کسانی که مانع خیر بودند و نگذاشتند حقایق و معارف منتشر شود، چنین ادامه میدهد: فابدأ یا حبیبی. بیش از چهارصد و پنجاه سال پیش تبعید شد به کهک قم و با شاگردان خاصش مثل ملا محسن فیض که دامادشان هم بود یا ملا فیاض آنجا مشغول درس و بحث شدند. خودش میفرمود اینها را من با اشک نیمهشب سر سجده از حضرت حق تلقی کردم این حقایق را. حضرت علامه حسنزاده در درس — اگر اشتباه نکنم شرح اسفار جلسهٔ چهارم — از قول مشایخشان میفرمودند ملاصدرا لطف خدا به زمانه بود؛ آن موقع غرب داشت همه را میکشاند به سمت خود با نحلههای عجیب به سمت فساد و شهوترانی؛ بعد خدا گوشهای یک نفر را برانگیخت به قاعدهٔ لطف که آن ملاصدرا بود تا بگوید حق این است و این هم هست؛ میخواهید بروید به سمت غرب و تباهی، این سفرهٔ حقایق هم هست؛ ما را سنگ زدید با سنگ حوادث اما برایتان حقایق را گفتیم و رفتیم. بسیار لطف خدا به ما بوده و هست؛ چرا زانو نزنیم برابر آثار ایشان؟ ابتدا ایشان فرمود فابدأ یا حبیبی؛ ابتدا کن دوست من به عنوان محبت. لفظ را ببین: یا حبیبی. قبل از قرائت هذا الکتاب؛ قبل از آنکه این کتاب را بخوانی فابدأ ابتدا کن به چه؟ بتزکیة نفسک عن هواها؛ به تزکیهٔ نفس؛ یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمة. میگوید قبل از آنکه کتاب را شروع کنی دست بگیری به تزکیهٔ نفس مشغول باش. چرا؟ چون تزکیهٔ نفس راه مجرد شدن است. بعد ایشان عین فرمایششان را میخوانیم؛ فقط أفلح من زکاها اشاره به آیات سورهٔ شمس میکند و قد خاب من دساها. ندیدهام — اگر شما دیدید یا حضرت استاد تذکر دهند — در قرآن یازده بار خدا قسم بخورد برای یک چیز. جواب قسم چیست؟ قد أفلح من زکاها. این یازده قسم: والشمس یکیاش و ضحاها دومی شدت نورش؛ والقمر إذا تلاها سوم؛ والنهار إذا جلاها وقتی درخشش همه جا را میگیرد؛ واللیل إذا یغشاها به شب و پردهای که همه جا را میگیرد؛ والسماء وما بناها؛ والأرض وما طحاها زمین و آن که گستراند؛ ونفس — عجب قسم به نفس خورده خدا — وما سواها آن که او را آراسته و تعدیل و سامان بخشیده و معتدل کرده که چه شود؟ فألهمها فجورها وتقواها. چرا این همه قسم خوردی خدا یازده قسم؟ فرمایش ملاصدرا اینجا: قد أفلح من زکاها؛ رستگاری مال کسی است که این نفس را تزکیه کرده و قد خاب من دساها؛ چه بیچاره است آن که این را آلوده کند. بحث چه بود؟ روش ارتباط با مجردات که یکیاش ملائکهاند.
علم مجرد؛ اتحاد عاقل و معقول
چیز عجیبی نیست؛ اصلاً علم. متعارفتر حرف بزنیم: الان اخذ علم میکنی؛ این علم مجرد است یا ماده؟ خود حقیقت علم که برای تو در ثغر نفست معلوم میشود. این نوشته و این سیاهی که روی کاغذ نوشته و این صوتی که از من میشنوی اینها ماده است؛ کاری به اینها نداریم؛ اینها معداتاند کمک میکنند؛ شخم میزنند وجودت را که بگیری. اما از کجا گرفتن؟ اخذ و تلقی از کجا رخ میدهد؟ از ملکوت وجود خودت؛ در وجود خودت؛ از درون خودت. اصلاً علم مجرد است؛ ماده نیست؛ عاری از لوازم و اسباب ماده است. نفس هم وقتی میتواند علم را اخذ کند و به تمام تلقی کند — حالا یا به انزل مراتبش که به نحو اعلام است بعد برو بالا میشود القا بعد الهام بعد ایحاء؛ یا از این سمت بخواهی حساب کنی اعلام بعد کشف بعد شهود بعد احسان — همهٔ اینها بارش رحمت الهی بر سر من در کجا اتفاق میافتد؟ در وجود خودم، در درون خودم، در آن نفسم. نفس کی میتواند اینها را معلوم خودش قرار دهد و اتحاد عاقل به معقول رخ دهد؟ وقتی که نفس هم مجرد شده باشد؛ وقتی که عاری شود از تعلق. اصلاً و ابداً. این اصل را حفظ کنید. علامه بسیار در درس و بحثهایشان این اصل را فرمودند و القا کردند و الان هم پای درس ایشان نشستهاید؛ بنده یک واسطهام انشاءالله اگر قابل باشم.
تعلق با تعقل جمع نمیشود؛ حضور یعنی توحد
علامه بسیار این اصل را فرمودند: مطلقاً تعلق با تعقل جمع نمیشود. و لیَتَلَطَّف — قلب قرآن — یعنی از وسط قرآن میتوانی به باطن برسی؛ تلطیف سر؛ تعقل مخالف تعلق است. هرچه تعلق به دنیا و ماده بیشتر، شدت تعقل و توحد کمتر؛ حضور اتفاق نمیافتد. مرحوم لاهوری در شرح عرفانی حافظ — جایی که عقاب پر بریزد از پشه لاغری چه خیزد — وقتی حضور را توضیح میدهد میگوید حضور یعنی وحدت و توحد و فردانیت و تجرد. حضور قلب در نماز با تعلق و علقه و کثرات و تعلقات به زن و بچه و کار و دنیا سازگار نیست. هرچه کمتر شد — چنانکه شبهای قدر گفته شد — فشار قبر به یک معنا کمتر و طول برزخ کمتر است؛ برزخ به جهت تعلقات است؛ هرچه تعلقات بیشتر در برزخ بیشتر نگه میدارند. این همه خدا قسم خورده که نفس را تزکیه کنید تا حقایق را از عالم هستی استیفا کنی؛ تا نفس مجرد نشود نمیشود. در جلسهٔ پنج شرح اسفار علامه میفرمودند: رو مجرد شو مجرد را ببین؛ دیدن هر چیز را شرط است این. هرچه بخواهی ببینی با دل و نگاه باطن باید به تجرد برسی. کسی که در سوق نفسش فرج حاصل شود امام عصرش را ببیند؛ جز با تجرد نمیشود. اصل دیدن باطنی حضرت است؛ حتی جسم حضرت را هم در شبهای قدر ثابت کردیم در درون خودت میبینی. اگر درون غل و غش و غبارآلود باشد حضرت را هم ببینی نه میشناسی و نه چهرهٔ درستی از حضرت در وجودت میبینی.
اساس معرفت؛ سپس ارق ذریا
ملاصدرا ادامه میدهد: و استحکم أولاً أساس المعرفة والحکمة ثم ارق ذریاً؛ محکم کن اول اساس معرفت و حکمت را — که تزکیهٔ نفس بود — سپس ارق بالا برو به ارتفاع و قله. امیرالمؤمنین به فرزندش محمد بن حنفیه فرمود ارق بالا برو. وگرنه با سر نقش زمین میشوی. با تزکیهٔ نفس هیچ راهی جز این نیست؛ غفلت بیچارهمان کرده. گرفتاری از عدم توحد و نداشتن حضور قلب همین تعلقات است.
حکایت لنگه کفش و شتر؛ شرط تقوا برای تمثل
حضرت استاد این مثال را برای فهم تعلقات میزدند؛ حکایتی نقل میکنند: طرف داشت در بیابان میرفت؛ شترش با انبان و تجهیزات همه سوار شتر داشت میرفت؛ در راه ناگهان یک لنگه کفش دید؛ دید لنگه کفش خوبی است ولی یک لنگه است به چه درد میخورد؟ رد شد رفت. در راه دومین لنگهاش را هم دید؛ گفت اِ دومیاش که اینجا هست پس مغتنم بشکن این فرصت را؛ شتر را با انبانش رها کرد برگشت؛ برگشت جفت اول را برداشت که مثلاً جفت شود. حالا آمد برگشت آمد سراغ شترش دید شتر با انبان رفته نیست. غفلت چنین بلایی سر آدم میآورد؛ یک تعلق، تعلقش به این کفش؛ دار و ندارش را به باد داد. این است که خیلی باید مراقب این قصه باشیم؛ حدیث نفس برای خودم خواندم. تا این اتفاق نیفتد ما نمیتوانیم حقایق عالم را معلوم نفس خودمان کنیم؛ چون تجرد نیست، تجانس نیست، همجنسی نیست، سنخیت وجود ندارد. و از آن طرف ملائکه را چگونه متمثل شوند برایمان که ببینیم؛ اگر هم هستند ما متوجه نمیشویم و نمیبینیم. لذا آن دستور اولی که دیروز گفته شد برای بعضی سؤال شد چگونه میشود؛ قطعاً با گناه نخواهد شد. إنما یتقبل الله؛ از کی خدا فقط و فقط قبول میکند همهٔ این ختمها و اذکار و اوراد را؟ شیخ رجبعلی خیاط میگفت روزی صد بار این آیه را بخوان:
«رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا» (اسراء/۸۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا مرا به ورودی صدق درآور و به خروجی صدق بیرون بر؛ و از نزد خود برای من تسلطی یاریگر قرار ده.
اگر محضر امام عصر را درک نکردی تف کن به صورت من؛ بسیاری از بزرگان این را گفتهاند. اما شرط اساسی همان آیه است: من المتقین؛ فقط از اهل تقوا؛ یعنی نفس به حالت تجرد برسد تا بتواند این حقایق را معلوم خود کند. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.