یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
در محضر شهدا و ادامهٔ شرح کتاب الموت
در محضر پنج شهید گمنام هستیم؛ انشاءالله روح این شهدا همه را مشمول ادعیهٔ زکیه و قدسیهٔ خود کنند؛ نثارشان صلوات. چهارشنبهها در محضر اصحاب رسانهٔ ملی بحث موت و شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی دنبال میشد و اکنون حدود جلسهٔ صد و سیام هستیم. به مرحلهٔ ششم مرگ رسیدهایم؛ با توجه به چهارشنبه بودن و قول پیشین به دوستان، این بحث در حدود یک ربع ادامه مییابد و از جلسات بعد که چهارشنبهها در خدمت خواهیم بود موضوع تازهای پیش گرفته خواهد شد؛ مخاطبان نیز میتوانند در انتخاب موضوع سهیم باشند.
مراحل یک تا پنج؛ قابضالارواح تماشاچی است
ششمین و آخرین مرحلهٔ مرگ از حساسترین مراحل مرگ است بر اساس آنچه از آیات و روایات مشخص میشود؛ مرحلهای است که دیگر خود قابضالارواح دست به کار میشود. تا پیش از مرحلهٔ ششم، مراحل اول تا پنجم که با نزع روح و جانکندن از نوک انگشتان پا آغاز میشود در پنج مرحلهٔ پیش گفته شد: از پاها میآید تا ناف، میآید تا سینه، و همینطور تا تراقی که استخوانهای کتف است. اینها مراحلی است که گذشت. بعد گردن خود مرحلهای بسیار سخت است. سپس «بلغت الحلقوم» — از حلق که میخواهد روح کشیده شود به بیرون از دهان — مرحلهٔ پنجم بود که هر کدام اسامیای داشتند و توضیح داده شد. در همهٔ این مراحل قابضالارواح خود تماشاچی است و سدنه و خدمهاش — آن ملائکه که بسته به آنکه این شخص چگونه آدمی باشد یا ملائکهٔ غلاظ و شدادند یا روح و ریحان — دست به کارند.
مرحلهٔ ششم؛ قبض روح و خطاب قابضالارواح
آن مرحلهٔ آخر که دیگر میخواهد روح بهتمامه از بینی شخص کشیده شود به بیرون، بسیار مرحلهٔ سخت و سنگینی است. خود قابضالارواح دست به کار میشود که اصطلاحاً به آن میگویند مرحلهٔ پایانی و قبض روح. آنجا حضرت قابضالارواح به شخص نگاه میکند؛ این نگاه دوطرفه است و هر دو به هم نگاه میکنند. قابضالارواح طبق روایت میفرمایند اگر چنانچه آن شخص اهل گناهان کبیره و انسان خبیثی باشد به او میفرماید: «یا أیتها الروح الخبیثة اخرجی إلی نارٍ ونیران وربٍ منتقمٍ غضبان» — خارج شو و برو به سمت آتش، آن سوزناکی آتش، پروردگار منتقم. پیشتر گفته شد که بر اساس نظریات حکمت متعالیه جهنم تجلی اسماء جلال خداست، چنانکه بهشت تجلی اسماء جمال خداست. اینجا در این فرمایش حضرت قابضالارواح اشاره به اسم جلال خدا شده: منتقم، غضبان. این خود اشارهای است که اینجا میگویند چهرهٔ طرف سیاه میشود به جهت چهرهٔ باطنیاش؛ صورتش را که ببینید در نشئهٔ ماده چیزی متوجه نمیشویم اگرچه تأثیرگذارند و از هم متأثرند.
رب ارجعون؛ کلا إنها کلمة هو قائلها
در این مرحله آیهٔ نود و نه و صد سورهٔ مؤمنون حرف اول را میزند. اگر اهل ایمان باشد که به او بشارت میدهند و آنجا ملکوت عالم و چهرهٔ دلارای امام عصرش را بگیر تا پیامبر عزیز عالم را نشانش میدهند. اما غیر از این فریادش «رب ارجعون» است:
«حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» (مؤمنون/۹۹–۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آنگاه که مرگ یکی از آنان فرا رسد گوید پروردگارا مرا بازگردان؛ باشد که در آنچه ترک کردم عمل صالحی انجام دهم. هرگز؛ این سخنی است که او میگوید؛ و از پیشان برزخی است تا روزی که برانگیخته شوند.
وقتی متوجه شد تازه آنجا آن معنایی که میگویند سر به سنگ بخورد اینجاست؛ سرش به سنگ خورد. تازه اینجا چشمانش برق زد «فبصرنا الیوم حدید». اینجا تازه فهمید میگوید رب ارجعون؛ تو را به خدا مرا برگردان؛ بگذار برگردم «لعلی أعمل صالحاً فیما ترکت». همهٔ جفاکاران چنین ندایی دارند: بروم آن چیزی را که ترک کرده بودم و فروگذاشته بودم — آن عمل صالح — انجام دهم. اینجا در آیهٔ صد خدا میفرماید «کلا»؛ چنین نیست. دارد به ما هوشیاری و بیداری میدهد که «إنها کلمة هو قائلها»؛ این کلمهای است که او میگوید یعنی به دروغ میگوید. منظور آن است که اگر برگردد دوباره همان آش و همان کاسه است. این تکه بسیار حرف در خود دارد؛ بزرگان بسیار سخن پیاده کردهاند. و «من ورائهم برزخ إلی یوم یبعثون»؛ در این حالت کار تمام میشود و اصطلاحاً میگویند تمام اعضا و جوارح و ارکان قفل میشوند. سکرة الموت اینجا قفل میشوند؛ دیگر هیچ حس و حرکتی طرف ندارد. میبیند که تحت قبضهٔ قدرت جبروت عالم است. جبروت بر وزن فعلوت؛ جبر محض. اصلاً آنجا مثل دنیا نیست که اختیارکی داشته باشی. دیگر همه چیز تمام شد؛ همه چیز دست اوست و تو هرچه خودت ساختهای همان هستی.
برزخ القبر؛ تفسیر امام صادق
در خصوص برزخی که اینجا فرمودهاند «من ورائهم برزخ إلی یوم یبعثون» در تفسیر اهل بیت علیهمالصلوةوالسلام رجوع کنید. تفاسیر روایی مانند برهان و نورالثقلین و صافی این روایات را دارند. تفسیر اهل بیت جلد ده صفحهٔ صد و شانزده: از علی بن ابراهیم به نقل ایشان از امام صادق صلواتاللهعلیه ذیل این آیه برزخ را باز میکند. اینکه برزخ اینجا منظور چیست؟ حضرت فرمودند «البرزخ القبر»؛ این را فعلاً داشته باشید؛ «وهو الثواب والعقاب بین الدنیا والآخرة». و دلیل بر آن نیز قول عالم — که منظور قول امام صادق است — که میفرماید «والله ما أخاف علیکم إلا البرزخ»؛ به خدا برای شما هیچ ترسی نداریم مگر از برزخ. میگوید برزخ آن حالت میان دنیا و آخرت یا دنیا و قیامت است که بحث عقاب و ثواب پیش میآید. آنجا چه عقابی باشد چه ثوابی، به عین آنجا شخص میبیند که اصطلاحاً به آن میگویند قیامت صغرا.
قبر حقیقی؛ بیرون از انسان نیست
این دیدن در قبر کدام قبر است؟ قبر فقهی خاکی که بدن ما را در آن میگذارند؟ قطعاً این نیست. چون این قبر ماهیت مادی اصلاً ظرفیت آن را ندارد که آن سعه را به خود بگیرد. بحث مجردات است. آنجا که روح قبض میشود دیگر عالم مجردات است. این قبر خاکی یک رشحه و آیت و نشانهای از اوست. چون بدن — چنانکه در بحث سر الله و فاطمیه اندکی گفته شد — از چرخهٔ طبیعت برمیگردد به چرخهٔ طبیعت؛ از آب و نانی که پدر و مادر خوردهاند نطفه تشکیل شده و هیچ. پس آن قبر چیست که حضرت صادق تصریح فرمودند «البرزخ القبر وهو الثواب والعقاب بین الدنیا والآخرة»؟ ثواب و عقاب آنجا میآید و امام صادق فرموده من ترسم برای شما همان است؛ وگرنه قیامت کبرا را امام صادق فرمودند من و اجدادم تا پیامبر اصلاً نمیگذاریم شیعه و محب ما به جهنم برود. پس این قصه که فرمود از لحظهٔ برزخ میترسم چیست؟
از روی نکتهٔ کتاب هزار و یک نکتهٔ علامه — نکتهٔ ششصد و پنجاه و چهار — این باز شده است. ذیل همین آیه علامه قلم میزند: در این کریمه بعث مبعوثشدن و برانگیختهشدن است؛ بعث پس از برزخ است و عذاب قبر در برزخ است. همین که میگوید عذاب قبر در برزخ است پس منظور این قبر دنیایی نیست. میان بعث — قیامت و برانگیختهشدن — و دنیا همان برزخی است که قبر ماست. علامه ادامه میدهد: قبر حقیقی انسان بیرون از او نیست. چنین نیست که بگویی قبر من اینجا در امامزاده باشد و بغل امام معصوم باشم دیگر در روح و ریحانم؛ یا بگویی طرف را در بهشت حضرت زهرا سلاماللهعلیها بغل سرویس بهداشتی دفن کردهاند و هر روز بوی گند اذیتش میکند. متوجه نیست که اصلاً این حرفها نیست؛ قصه چیز دیگری است. علامه میفرماید قبر حقیقی انسان بیرون از او نیست و وزان قبر حقیقی وزان مراتب انسان است که قبر انسان را مراتب طولی است؛ یعنی انسان را قبرهاست و تفاوت به کمال و نقص است. اولین قبری که واردش میشویم و عقاب و ثواب آنجا به ما داده و عرضه میشود در حقیقت خودمان هستیم. ثواب و عقاب خودمانیم؛ خودمان را به جهنم کردهایم یا بهشت؛ بدن برزخی ماست آن بدن.
بدن برزخی از اعمال؛ نفس برزخی از باورها
علامه در کتاب شریف انسان در عرف عرفان در یکی از نکات توضیح میدهد که بدن برزخی ما از کجا ساخته میشود، چنانکه نفس برزخی ما. ما در ساخت بدن دنیایی و نفس دنیاییمان ظاهراً دخیل نبودیم. اگرچه اگر به سراغ باریک علم الهی در اعیان ثابته برویم که پیشتر بحثش گذشت، چرا زبان حال ما بود که به این شکل شدیم؛ آنجا باز هم ما دخیل بودیم. حالا میگوییم بر فرض در این دنیا نبودیم؛ اما بعد از این نشئه در شکل بدن برزخیمان و نفس برزخیمان کاملاً دخیلایم. خدا سپرده به خودمان. لذا علامه میفرماید اعمال ما مشخص میکند بدن برزخی ما را؛ یعنی قبر برزخی ما، قبر اصلی ما که عقاب و ثواب آنجاست، همان بدن برزخی ماست. اعمال ما آن را میسازد و شکل میدهد. بعد باورها و اعتقادات و علوم ما چه را میسازد؟ باطن برزخی ما را؛ یعنی نفس برزخی ما را. در حقیقت نسبت به اینکه عملمان و علمی که اخذ میکنیم و باورهایمان چیست، داریم خودمان را میسازیم به همان شکلی که هستیم. لذا این کتاب کتابی است که نون و قلم، سطر به سطر به دست خودمان دارد نگاشته میشود. خودمان داریم این کتاب وجودی خودمان را مینویسیم. برای همین هم در نهایت میگویند اقرأ کتابک؛ خودت کتاب خودت را بخوان. کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا؛ خودت کفایت میکنی که چه کردی و چه ساختی.
استحاله و شفاعت؛ نشانهٔ جهنمی بر صورت
آنجا که امام صادق میفرماید ما از اینجا نگرانیم و از برزخ؛ در قیامت دستتان را میگیریم، وجه این امتیاز چیست؟ یعنی قیامت دست ما را میگیرند یعنی چه؟ یکدفعه قیافهمان عوض میشود؟ چون میگوییم بدن برزخی را خودمان با اعمال شکل میدهیم؛ بعد قیامت ما را نجات میدهند یعنی چه؟ این برمیگردد به همان بحث استحاله و آن روایت شریف و شیرین که بسیار عالی است و مفصّل هم هست. میفرماید کسانی هستند که صاحب گناهان کبیرهاند؛ جهنم شدهاند و خودشان قرین جهنمیهایند. بعد اینان در جهنم میسوزند. مدتی که میگذرد بر اساس سیر استکمالی برزخ — که چندین جلسه در این مورد حرف زده شد و در کانال هست — تغییر و تحول ایجاد میشود؛ چون آنجا نیز تبدل و تجدد امثال هست. حرکت جوهری فقط در نشئهٔ طبیعت است؛ ولی آنجا تبدل امثال ادامه دارد و از طوری به طور دیگر بدل میشوند. بالاخره به میزانی که این شخص گناه کرده عذاب میبیند؛ بعد خدا به شفاعت — و بحث شفاعت خود باید باز شود که بزرگان بسیار سخن گفتهاند — این شخص اهل نجات میشود و از جهنم اصطلاحاً بیرون میآید. اینجا باید خوب دید: فرمودهاند نشانهای در صورت این شخص هست؛ در وجه و وجاهت و صورت و پیشانیاش صورتی هست که معلوم است این جهنمی بوده. یعنی چه؟ اهل نجات شد و آمد بیرون؛ چگونه است که معلوم است جهنمی بوده؟ همین است؛ اشاره به همین بدن برزخی دارد که هنوز همان شکل است. منتها آوردنش بیرون از آن عذاب و مقداری راحتش کردهاند. بعد این شخص میان بهشتیها حرکت میکند؛ همه میشناسندش و با انگشت نشان میدهند. این صریح روایت است. یعنی بدن برزخیاش همان شکل است؛ اعمالش بوده. بالاخره این گناهانی که کرده موجود هست یا نه؟ میشود یک موجودی عدم شود و نیست شود؟ نمیشود که؛ هست. التماس میکند و استغاثه به حضرت حق میکند. حتی یک روایت دیدهام که بعد از هزار سال یک نفر ناگهان یاد حضرت زهرا میافتد؛ یادش میآید و میگوید یا زهرا. این استحاله رخ میدهد؛ تبدیل و تحول رخ میدهد. عجیب این روایات است. روایات معراج مرحوم مجلسی را بخوانید غوغاست.
محو نشانه و خاطره به شفاعت آلالله
خلاصه مطلب اینکه بعد خدا چه میکند؟ به شفاعت اهل بیت آن نشانه را از صورت او برمیدارد. یعنی چه؟ یعنی بدن را استحاله میکند. بدن و چهرهاش عوض میشود؛ مثلاً چهرهٔ بهشتی پیدا میکند. تمام شد؟ باز طرف دچار عذاب وجدان است. وجدان که نمیمیرد. اذیت میشود. قاطی بهشتیهاست اما خاطرات جهنم و خاطرات گناهانش اذیتش میکند؛ چون آنجا هم قوهٔ خیال داریم. آنجا عالم مثال است دیگر. اصلاً عینیت قوهٔ خیال برزخ است و مثال متصل در وجود خود ما. و آنجا اذیت میشود؛ به مرتبهٔ استغاثه میکند. به شفاعت آلالله چه میشود؟ خدا عجیب، ارحمالراحمین، خدای منان، خاطرات جهنم و خاطرات گناه را هم از او محو میکند. دیگر راحت میشود. دیگر در علم الهی میماند. لذا بزرگان اهل معرفت — این جملهٔ آخر برای اهل عرفان — که تالیتلو معصوم میشوند گناه ازشان سر نمیزند؛ برای چه گریه میکنند؟ برای این علم الهی. علمی که خدا از ذهنها پاک میکند، از ذهنها حتی از ذهن خود طرف و حتی ملائکه و حتی اولیاء الله؛ اما در علم خودش باقی خواهد ماند. به این گریه میکنند. انشاءالله که عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.