ددرس‌گفتارها

[همهمه] بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

[نفس عمیق] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

در خصوص آگاه‌سازی مردم پیرامون انتخابات، هر کسی که اطلاعات دقیقی دارد نه از روی حب و بغض، اطلاعات دقیقی پیرامون حال فعلی افراد دارد، مخصوصاً این رو دقت بفرمایید، وظیفشه که انتقال بده.

مخصوصاً اگر کسی بیاد سؤال کنه.

الان به بنده خیلیا میان سؤال می‌کنن حاج آقا نظر شما چیه؟

وظیفه بنده است بگم.

حالا اگر اینجا یه نفر خطا و ربطی داشته که مثلاً موازین رو رد کرده، خطایی ازش سر زده فعلاً، فعلاً اینجا یعنی حال فعلیش قبلاً هرچی بود تموم شد.

به قول حضرت امام فرمایششون چی بود؟

ملاک حال فعلی افراده.

اگر کسی اومد از من سؤال کرد وظیفمه بگم این دیگه غیبت نیست.

[نفس عمیق] و باز دارم تأکید می‌کنم حال فعلی افراد رو که الان این آقا چگونه است.

حالا قبلاً هر سابقه ای چه بد داشته چه خوب داشته کاری به قبلش نداریم.

الان چی کار است؟

وضعیتش چگونه است؟

اگر کسی اطلاعات دقیقی دارد وظیفشه که به جهت تثبیت نظام اسلامی این رو انتقال بده.

وظیفه همه ماست.

[نفس عمیق] بحث موت بود و رسیدیم به مرحله پنجم.

[زنگ خوردن تلفن] همه ما قراره این مراحل رو درک کنیم.

ان شا الله که خدا به همتون طول عمر با برکت بده و ان شا الله در بهترین حالات و بهترین وضعیت‌ها و در شهادت این حالات رو ما درک کنیم.

ولی همه حتی یکی سؤال کرد کسی که مرگ مفاجات داره یه دفعه یه ناگهانی مرگ براش پیش میاد.

اینا عزیزمون بودند جلسه پیش سؤال کردن.

این حالات این مراحل هست؟

بله برای همه هست.

حتی مرگ مفاجات.

برای من و شما اون یک آن طی می‌کنه.

اما پشت پرده روایت داریم بعضیا هفتصد سال جون کندن‌شون طول می‌کشه.

من و شما می‌گیم تموم شد.

هفتصد سال برای اینکه من و شما بگیم عجب این همه یعنی یک عددی‌ست که یعنی انقدر طول می‌کشه.

منظور طوله.

مثل مثالی که من خدمت عزیزانمون زدم.

یه وقت خواب می‌بینی چون ان نوم اخ ال موت خواب خیلی وحشتناکی می‌بینی.

خیلی داری اذیت می‌شی در صورتی که می‌بینی یه آنی خوابیدی، پنج دقیقه، یک ساعت.

بعد یه دفعه از خواب می‌پری میگی خدا خیرت بده بیدارم کردی.

یک ساعته.

من فکر کردم ده ساعته دارم جون می‌کَنم تو خواب.

یا بالعکسش یه دفعه می‌بینی از مثلا یک سال عمرت انقدر برات خوشی بوده میگی این اصلاً مثل برق گذشت، انقدر که خوب گذشت.

این چنینه.

مرحله پنجم که دیگه یه مرحله مونده تا مرگ نهایی، مرحله‌ای است که روح به دهان رسیده و می‌خواد البته قابض الارواح ورود کرده.

در این مرحله قابض الارواح کاملاً متمثل می‌شه و فرود میاد، نازل می‌شه بر میت که لحظات احتضارشه و به اتفاق صده و خدمه‌اش که صدنه و خدمه که اونایی که کمک حالشن.

بعد هنوز نوچه هاش دست به کارن.

خود قابض الارواح دست به کار نشده حتی تو این قسمت.

اون قسمت شیشم قابض الارواح خودش دیگه دست به کار می‌شه.

اینجا نوچه هاش هستن اصطلاحاً.

که روح می‌خواد از دهان کشیده بشه بیرون برسه به بینی.

این مرحله خیلی فوق‌العاده سختیه که دیگه تو این مرحله زبان هم لال می‌شه.

دیگه زبان از کار می‌افته و اونجا میگن مرحله‌ای است که عینا جلسه پیش هم گفتیم تو مرحله چهارم هم تجسم اعمال رخ می‌ده اما اینجا دیگه اصلاً طرف می‌فهمه چی کار است.

قشنگ متوجه می‌شه از نوع ملائکه‌ای که براش نازل می‌شن می‌تونه تشخیص بده.

یا ملائکه غلاظن و شدادن یا ملائکه رحمت و روح و ریحان الهین.

یا بشارت آوردن به den یا انذار.

که برای اونهایی که سخت جون میدن پیغمبر از عالم این لحظه رو گفتن نزوع ال-- نزع الروح، نزع الروح، کندن روح، جان کندن.

بغلزه.

الله اکبر.

خیلی غلیظ سخت می‌گیرن بر او و در روایت نبوی اینجا که پیغمبر اینجا فر-- اینطوری اسم گذاشتن فرمودن که کفنی، عجب، کفنی از آتش میارن و می‌پوشونن بر تمام بدن این شخص.

یعنی در حال که تمام بند بند وجودش داره می‌سوزه و آتش گرفته نزع روح صورت می‌گیره.

خیلی لحظه سختیه که در سوره حضرت محمد صلى الله عليه و آله وسلم آیه بیست و هفت اشاره به همین وضعیت داره که "فكيف اذا توفتهم الملائکه" چگونه است حال این شخص وقتی که این‌ها رو ملائکه توفی می‌کنند جانشون رو چگونه "يَغْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ" سبحان الله پناه بر خدا.

می‌زنن ملائکه وجوههم تو صورتشون و به پشتشون.

یعنی نهایت خواری و ذلت.

چطور اینجا به زیردستش می‌زد پس کلش "برو حرف نزن، برو فلان، برو حقوقتو قطع کردم، برو اخراجت کردم، برو معرفیت کردم به امور اداری." حالیشم نبود داره چیکار می‌کنه.

اونجا هم آره هرچی کردی چنان سرت بیارن خفت و خواری که بین اون دادیم ما.

حالا ما یه مصداقشو گفتیم.

خیلی جاها دیگه هست.

اما برای خوبا انشاالله برای شما این باشه این، این آیه.

آیه سی و دو نحل.

"الذین تتوفاهم الملائکه".

یه عده دیگه‌ای هم هستن که ملائکه اینا رو جونشونو می‌گیرن.

"طيبین".

به به.

اینا پاک، پاکیزه.

الطیبات للطيبين دیگه.

الطيبين للطيبات.

الخبيثات للخبيثين.

الخبيثين للخبيثات.

کبوتر با کبوتر، باز با باز، کند هم جنس با هم جنس پرواز.

هر جنسی از خودت ساختی قربونت برم همون جنس ملک میاد سراغت.

جهنمی، ملک جهنمی.

بهشتی انشاالله ملک بهشتی.

اینا میان در حالی که هم اونا پاکن هم این شخص پاک پاکه.

سردار سلیمانی روحش شاد نوشته بود دیگه آخرین دست نوشتش تو فرودگاه می‌خواست سوار هواپیما شه چی نوشته بود؟

نوشته بود خدایا مرا پاکیزه بپذیر.

خیلی سر قشنگی رو برملا کرده.

اصلا اینو باید بخونیم.

طيبين.

اینو که چون پاکن اینا اومدن.

بعد چی میگن؟

"يقولون سلام عليكم".

به به به.

ملائکه بیان سلام خدا بدن به آدمی که داره جون میده.

ببرنش به دارالسلام.

چه لحظه قشنگیه.

[مکث] ولی خب اون لحظه، حالا چه خوبش چه بدش، آنی که می‌خواد، آنی که می‌خواد از دهان روحو بکشونه به بینی خیلی سخته.

ما می‌گیم رد می‌شه حتی برای خوبان ها.

سخته.

حالا سختی‌هاشو زیاد گفتن.

روایات زیاد داریم چون ما بنا بر اجمال گویی داریم.

رد می‌شن فقط اشاره می‌کنم به دو سه تا فرمایش از بزرگان در خصوص این خلع روح.

که این خلع روح ببینید برای کسی که حالا ما گفتیم سختی، آسانی اینا.

برای کسی که عادت داره، عادت کرده [مکث] که خلع روح کنه از بدنش خیلی راحت این اتفاق میفته.

اصلا میگه ملائکه با خودتون زحمت ندید من خودم این کارو می‌کنم.

فقط اون لحظه آخر که از بینی می‌خواد مرحله ششم دیگه روح قفل شه، اونجا دیگه کار، کار دست کسی دیگه‌ست.

قابض الارواح میاد به اذن الهی.

کسی که دیگه خلع روح می‌کنه از خودش "موتو قبلا انت موت" رسیده به اصطلاح هم بهش میگن حکیم.

اصلاً میگه آقا ملائکه با خودتون زحمت ندید خودم با شوق و ذوق روح رو از بدنش خارج می‌کنه می‌کشونه تا بینیش.

این‌ها هست.

من الآن حتی نظر سخت‌ترین آدم‌ها رو نسبت به این بحث معارفی که شهید مطهری باشه رو براتون میگم که معمولا یه سری چیزا رو ایشون رد می‌کنه.

ببینید.

حالا البته در خصوص خلع روح از بدن به عنوان نمونه شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی می‌فرمود ما حکیم را حکیم نمی‌شماریم.

حکیم کی بود؟

"يعلمههم الكتاب والحکمة".

کسی که به باطن اشیا پی برده.

میگه ما حکیم را حکیم نمی‌شماریم مگر آن وقتی که قدرت داشته باشد بر اینکه روح خودش را از بدنش خلع کند.

یعنی حکیم اصلاً ملائکه تماشاچیشن.

خوش آمدگوشن.

خودش خلع روح می‌کنه از بدن.

مثل آقای بروجردی بود.

کی بود از این بزرگان الان از خاطرم اسمشون رفت که می‌خواستن عمل جراحی کنن.

گفت شما کار خودتونو بکنین خواستید فقط بگید به من اشاره کنید.

اشاره کردن ایشون شروع کرد سوره یاسین رو خوندن.

قلب و سینه رو شکافتن باز کردن، بستن.

یه آه نگفت.

اصلا متوجه نشد.

فکر کرد آقا تموم شد.

"بيده ملكوت کل شيء واليه ترجعون" آیه آخر سوره یاسین رو خوند.

"سبحان الذي بيده ملكوت کل شيء واليه ترجعون".

خب این چه اتفاقی میفته اینجا؟

این روح رو از بدن می‌کشونه میاره تا زیر گلو.

راحت سینه رو بشکافن.

هیچ حسی نداره.

این یکی از rumuzشه.

هستن می‌کنن این کارا رو.

یا مثلا از میرداماد نظر هست که فرمود ما حکیم را حکیم نمی‌شماریم مگر در آن مرحله‌ای که خلع بدن برایش ملکه شده باشد.

یعنی هر وقت که اراده کند بتواند روح خودش را از بدنش منتقل و جدا کنه.

اصلا منتقل می‌کنه نه اینکه فقط جدا کنه.

می‌ره جاهای دیگه که حالا قبلا مثال‌هایی براتون زدم.

بریم سراغ مجموعه آثار جلد بیست و سه، صفحه چهارصد و نود و سه.

ببینیم نظر شهید مطهری، یکی از علمایی که خیلی سخت می‌گیره تو این مسائل عرفانی، ایشون نظرشون چیه؟

رد می‌کنن، تایید می‌کنن.

عین مطلب ایشون رو براتون می‌خونم.

"این مرکب عبودیت از این، از این هم بیشتر انسان را به خدا نزدیک می‌کند." یعنی میگه عبودیت مرکب معراج.

از این هم بیشتر آدمو رشد می‌ده.

"و از این بیشتر هم به انسان قدرت و توانایی می‌دهد." چند نقطه.

از اینجاشو منظورمه.

"نه تنها رابطه‌ی انسان با بدن خود به اینجا منتهی می‌شود که روح از بدن منتقل شود و نیاز خودش را از بدن سلب کند، می‌رسد به مرحله‌ای که" یعنی نه فقط روحو خلع می‌کنه.

"می‌رسد به مرحله‌ای که هر تصرفی که بخواهد در بدن خودش می‌کند.

حتی این قدرت را پیدا می‌کند که جلوی حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد." این نظر شهید مطهریه.

ما این حرفو می‌زنیم یه مو، یه مشت آدما که یه مقدار فیلسوف مذهبند و مکتب‌اند، مثلا شهید مطهری فیلسوف بود دیگه.

می‌گن نه آقا اینا آقا عرفا گفتن فلاسفه رد می‌کنن.

بفرمایید.

قدرت پیدا می‌کند.

ادامه فرمایش شهیده.

دو ساعت نفس نکشد و نمیرد.

[خنده] قدرت پیدا می‌کند که با همین بدن طی الارض کند.

همینطوری مثال میاره و می‌فرماید این اثر عبادت است.

بالاتر از این هم داریم بالاتر از این وضعیت؟

شهید مطهری باز ادامه می‌ده الحمد لله.

همین بحث رو ادامه میده و می‌فرماید مرحله بالاتر آن قدرتی است که بنده‌ای در اثر بندگی و عبودیت، این خیلی مهمه که العبودیه جوهره کن ههر ربوبیه.

می‌خواد اینو توضیح بده.

روایت شریف چقدر درون مایه داره این روایت.

که عبودیت یه جوهره‌ای است که کنهش باطنش ربوبیت.

یعنی کسی بتونه به باطن عبودیت برسه کار ربانی می‌کنه.

کار رب انجام میده.

خودش هم می‌شه رب.

مربی می‌شه دیگران مرباش می‌شن.

پرورش میده نفوس رو من جمله نفس خودش رو.

از طریق عبودیت.

این جمله شهید مطهری هم براتون بگم ادامش مر-- تا کجا میره.

مرحله بالاتر آن قدرتی‌ست که بنده‌ای در اثر بندگی و عبودیت خداوند و در اثر قرب به ذات اقدس الهی و در اثر نزدیک شدن به کانون لایتناهی هستی می‌تواند در دنیای بیرون از خودش هم تصرف کند.

نه تصرف در بدن خودش، قلبش رو واسه مثلا نفسش رو نگه داره.

اینا نه، بیرون از بدنش تصرف کنه.

همون بحثی که قبلا در ماده کائنات علامه حسن زاده داشت در یکی از کلمات صد کلم در معرفت نفس.

بعد مثال میاره.

می‌تواند چوبی را تبدیل به اژدها کند.

می‌تواند قرص ماه را دو نیم کند.

می‌تواند تخت بلقیس را در یک چشم به هم زدن از یمن به فلسطین احضار کند.

بله می‌تواند.

تاکید می‌کنه شهید مطهری بعد مثال‌های دیگری هم میاره.

بعد می‌گه بله می‌تواند.

بعد اشاره به این روایت می‌کنه که العبودیه جوهره کن ههر ربوبیه.

به به، به به.

چقدر شیرینه این روایات.

واقعا آدم دوست داره ساعت‌ها بشینه این‌ها رو باز کنه، گفت‌وگو کنه، صحبت کنه و چقدر بده، چقدر سخته تحمل این وضع که وقتی این حرف‌های حقیقی رو عینی رو که در جهان خارج، خارج از ما داره پیاده می‌شه بزنیم، یه سری آدم‌های نمازخون خوب مذهبی حتی شاید انقلابی بیان اعتراض کنن که آقا به اندازه کافی مشکلات داریم دیگه شما دیگه بحث موت رو باز نکن ولمون کن تو رو قرآن.

دیگه خیلی این دردو کجا باید بذاریم نمی‌دونم.

حقیقتی که پیش روی ماست و قراره این مرحا- مراحل رو طی کنیم.

حالا انشاالله جلسه بعد مرحله ششم را هم عرض کنیم.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد