ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 128

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

آگاه‌سازی دربارهٔ انتخابات و ملاک حال فعلی

در خصوص آگاه‌سازی مردم پیرامون انتخابات، هر کس اطلاعات دقیقی — نه از روی حب و بغض — دربارهٔ حال فعلی افراد دارد، وظیفه‌اش انتقال آن است؛ به‌ویژه اگر کسی بپرسد. بسیاری می‌پرسند نظر چیست. اگر خطایی از کسی سر زده باشد، ملاک حال فعلی است؛ به فرمایش امام خمینی ملاک حال فعلی افراد است. آنچه پیش‌تر بوده — خوب یا بد — گذشته است. اگر کسی بپرسد و پاسخ بر پایهٔ حال فعلی دقیق باشد، غیبت نیست. تأکید دوباره: حال فعلی افراد؛ اکنون چگونه است، نه آنکه سابقه چه بوده. اگر اطلاعات دقیق هست، برای تثبیت نظام اسلامی باید منتقل شود؛ وظیفهٔ همگان است.

مرحلهٔ پنجم موت و مرگ مفاجات

بحث موت به مرحلهٔ پنجم رسیده بود. همه قرار است این مراحل را درک کنند؛ خدا طول عمر با برکت دهد و در بهترین حالات و در شهادت این حالات درک شود. حتی مرگ مفاجات از این مراحل خالی نیست. برای ناظر زمینی آن لحظه در یک آن می‌گذرد؛ اما پشت پرده روایت هست که جان‌کندن برخی هفتصد سال طول می‌کشد — عددی برای بیان طول نه شمارش تقویمی. خواب مثال خوبی است: خواب وحشتناک در پنج دقیقه یا یک ساعت می‌گذرد و گمان می‌رود ده ساعت جان کنده شده؛ و به‌عکس، سالی خوش چون برق می‌گذرد. زمان ادراک‌شده با زمان تقویمی یکی نیست.

مرحلهٔ پنجم — یک مرحله مانده تا مرگ نهایی — آن است که روح به دهان رسیده. قابض‌الارواح ورود کرده و کاملاً متمثل می‌شود و بر محتضر نازل می‌گردد با صد و خدمه‌اش؛ آنان که کمک حال اویند. هنوز خود قابض‌الارواح دست به کار نشده؛ خدمتگزارانی او کار می‌کنند. در مرحلهٔ ششم خود او دست به کار می‌شود. اینجا روح می‌خواهد از دهان کشیده شود و به بینی برسد. این مرحله بسیار سخت است؛ زبان از کار می‌افتد و لال می‌شود. در مرحلهٔ چهارم نیز تجسم اعمال رخ می‌دهد؛ اما اینجا شخص از نوع ملائکهٔ نازل‌شده درمی‌یابد که ملائکهٔ غلاظ و شدادند یا ملائکهٔ رحمت و روح و ریحان؛ بشارت است یا انذار.

نزع روح سخت و آیهٔ محمد

برای کسانی که سخت جان می‌دهند پیامبر این لحظه را نزع الروح نامیده‌اند؛ جان‌کندن غلیظ و سخت. در روایت نبوی آمده کفنی از آتش می‌آورند و بر تمام بدن می‌پوشانند؛ در حالی که بندبند وجود می‌سوزد نزع روح صورت می‌گیرد. لحظهٔ بسیار سختی است.

«فَكَيْفَ إِذَا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ» (محمد/۲۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه است هنگامی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند و بر چهره‌ها و پشت‌هایشان می‌زنند.

نهایت خواری و ذلت. کسی که اینجا بر زیردست ستم می‌کرد و می‌گفت برو حرف نزن، حقت را قطع کردم، اخراجت کردم، و حالش نبود چه می‌کند، آنجا سرش را به خفت فرو می‌آورند. این یک مصداق است؛ مصادیق بسیار است.

توفّی پاکان و آیهٔ نحل

برای نیکان آیهٔ سی و دوم نحل است:

«الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ» (نحل/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که فرشتگان جانشان را می‌گیرند در حالی که پاک‌اند؛ می‌گویند سلام بر شما.

الطیبات للطیبین و الخبائث للخبیثین؛ کبوتر با کبوتر و باز با باز. هر جنس از همان جنس فرشته سراغش می‌آید: جهنمی ملک جهنمی، بهشتی ملک بهشتی. سردار سلیمانی روحش شاد در آخرین دست‌نوشتهٔ فرودگاه نوشته بود: خدایا مرا پاکیزه بپذیر. سرّ زیبایی را برملا کرده بود؛ باید خواند: طیّبین. چون پاک‌اند ملائکه می‌آیند و سلام می‌گویند تا به دارالسلام ببرند. چه لحظهٔ زیبایی است.

با این حال، همان لحظهٔ کشیدن روح از دهان به بینی — خوبش و بدش — سخت است؛ حتی برای خوبان می‌گویند می‌گذرد اما سخت است. روایات سختی بسیار دارند؛ بنا بر اجمال‌گویی است و تنها به دو سه فرمایش از بزرگان دربارهٔ خلع روح اشاره می‌شود.

خلع روح و تعریف حکیم

برای کسی که به خلع روح از بدن عادت کرده باشد، این رخداد آسان است؛ می‌گوید ملائکه زحمت نکشید، خودم می‌کنم. تنها لحظهٔ آخر قفل شدن روح از بینی در مرحلهٔ ششم به اذن الهی کار قابض‌الارواح است. کسی که به «موتوا قبل أن تموتوا» رسیده و خلع روح می‌کند، حکیم خوانده می‌شود؛ با شوق روح را تا بینی می‌کشاند.

شیخ اشراق شهاب‌الدین سهروردی می‌فرمود حکیم را حکیم نمی‌شماریم مگر آنکه قدرت داشته باشد روح را از بدن خلع کند — «یعلمهم الکتاب والحکمة»؛ کسی که به باطن اشیا پی برده. ملائکه تماشاچی‌اند و او خود خلع می‌کند. نقل است از بزرگی مانند آقای بروجردی — یا بزرگی که نامش از خاطر رفته — که در جراحی گفت کار خود را بکنید و اشاره کنید؛ شروع به خواندن یاسین کرد؛ سینه را شکافتند و بستند و آهی نگفت؛ گویی تمام شد با آیهٔ آخر یاسین:

«فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزه است آن‌که ملکوت همه چیز به دست اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید.

روح را تا زیر گلو می‌کشد تا سینه را بشکافند و حسی نماند. این یکی از رموز است و کسانی چنین می‌کنند.

میرداماد نیز گفته حکیم را حکیم نمی‌شماریم مگر خلع بدن برایش ملکه شده باشد؛ هرگاه اراده کند روح را منتقل و جدا کند — نه فقط جدا، گاه منتقل به جاهای دیگر؛ نمونه‌هایی پیش‌تر آمده بود.

نظر شهید مطهری دربارهٔ قدرت عبودیت

مجموعه آثار، جلد بیست و سه، صفحهٔ چهارصد و نود و سه: نظر شهید مطهری که در مسائل عرفانی سخت می‌گیرد چیست؟ عین مطلب: این مرکب عبودیت از این هم بیشتر انسان را به خدا نزدیک می‌کند — عبودیت مرکب معراج است — و از این بیشتر قدرت و توانایی می‌دهد. نه تنها رابطهٔ انسان با بدن به اینجا منتهی می‌شود که روح از بدن منتقل شود و نیاز از بدن سلب گردد، می‌رسد به مرحله‌ای که هر تصرفی در بدن خود بکند؛ حتی حرکت قلب را ساعتی نگاه دارد و نمیرد. قدرت پیدا می‌کند دو ساعت نفس نکشد و نمیرد. قدرت پیدا می‌کند با همین بدن طی‌الارض کند. این اثر عبادت است.

برخی که فیلسوف‌مذهب‌اند می‌گویند عرفا گفته‌اند و فلاسفه رد می‌کنند؛ حال آنکه شهید مطهری فیلسوف بود و تأیید می‌کند. مرحلهٔ بالاتر آن قدرتی است که بنده‌ای در اثر بندگی و قرب به ذات اقدس و نزدیک شدن به کانون لایتناهی هستی قادر است در دنیای بیرون از خود نیز تصرف کند — نه فقط قلب و نفس خود را نگه دارد. همان بحث مادهٔ کائنات در کلمات علامه حسن‌زاده در معرفت نفس. مثال‌ها: چوب را اژدها کند؛ ماه را دو نیم کند؛ تخت بلقیس را در چشم به‌هم‌زدنی از یمن به فلسطین احضار کند. تأکید می‌کند: بله قادر است. سپس به روایت اشاره می‌کند: «العبودیة جوهرة کنهها الربوبیة.» عبودیت جوهری است که کنه و باطنش ربوبیت است؛ کسی به باطن عبودیت برسد کار ربانی می‌کند، مربی نفوس می‌شود از جمله نفس خود؛ از طریق عبودیت.

بازخوانی تمثیل خواب و طول جان‌کندن

پرسیده بودند آیا در مرگ مفاجات نیز این مراحل هست. پاسخ مثبت است. برای من و شما آن یک آن طی می‌شود؛ اما روایت از طول جان‌کندن برخی تا هفتصد سال سخن می‌گوید تا شدت را برساند نه آنکه تقویم زمینی باشد. خواب برادر مرگ است: در خواب وحشتناک پنج دقیقه یا یک ساعت می‌گذرد و گمان ده ساعت جان‌کندن می‌رود؛ و در خواب خوش، سالی چون برق. ادراک باطنی زمان با ساعت دیوار یکی نیست. همین نسبت در احتضار برقرار است.

خدمتگزارانی قابض‌الارواح و تشخیص از هیئت ملک

تا مرحلهٔ پنجم خود قابض‌الارواح دست به کار نشده؛ خدمه و خدمتگزاران روح را از دهان به‌سوی بینی می‌کشند. زبان لال می‌شود. محتضر از هیئت نازل‌شدگان می‌فهمد کارش چیست: غلاظ و شداد یا روح و ریحان. بشارت یا انذار. برای سخت‌جانان پیامبر نام نزع نهاده و از کفن آتشین گفته‌اند. آیهٔ محمد همان ضرب وجوه و ادبار است. برای پاکان آیهٔ نحل سلام و دارالسلام. دست‌نوشتهٔ سردار سلیمانی — «مرا پاکیزه بپذیر» — با کلمهٔ طیّبین هم‌افق است.

از خلع بدن تا ربوبیت

حکیم اشراقی و حکیم میردامادی هر دو بر قدرت خلع تأکید دارند. مثال جراحی و قرائت یاسین نشان می‌دهد روح تا زیر گلو کشیده می‌شود و حس از میان می‌رود. مطهری همان خط را تا تصرف در بیرون می‌برد و ریشه را عبودیت می‌داند که کنه‌اش ربوبیت است: چوب اژدها، شقّ قمر، احضار تخت بلقیس. این‌ها اثر قرب‌اند نه افسانه. کسی به باطن عبودیت برسد کار ربانی می‌کند و نفوس را می‌پروراند؛ از جمله نفس خود را.

تحمل حقیقت موت

چقدر شیرین است این روایات و چقدر سخت تحمل این وضع که چون حقایق عینیِ جاری در جهان گفته شود، برخی نمازخوان مذهبی — حتی انقلابی — اعتراض کنند که مشکلات بس است، بحث موت را باز نکنید. حقیقتی پیش روست و این مراحل باید طی شود. ان‌شاءالله جلسهٔ بعد مرحلهٔ ششم نیز بیاید؛ حقیقت موت پیش روی همه است و انکار آن درد را کم نمی‌کند. عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.