یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
میلاد اباالفضل و مرحلهٔ حلقوم
امروز میلاد بابالحوائج اباالعباس، پدر فضیلتهاست. کمتر برای امور معنوی به او متوسل میشویم؛ بیشتر برای دنیا و بیماری. میگوییم بابالحوائج؛ یکی از حاجات بزرگ عاقبتبهخیری است.
چهارشنبهها بحث موت است و به روایت دهم از باب چهارم کتاب الموت رسیدهایم. این مرحله را امروز خوب بنگرید و به حضرت اباالفضل توسل کنید. از سختترین مراحل موت، بیداد شک در آن لحظه است. روایت چهارم نیز پیرامون شک بود؛ روایت دهم در همین باب.
مراحل ششگانهٔ موت را بررسی میکنیم. مرتبهٔ چهارم را حلقوم میگویند؛ برگرفته از آیات هشتاد و سه تا هشتاد و پنج واقعه:
«فَلَوْلَآ إِذَا بَلَغَتِ ٱلْحُلْقُومَ ﴿٨٣﴾ وَأَنتُمْ حِينَئِذٍ تَنظُرُونَ ﴿٨٤﴾ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنكُمْ وَلَٰكِن لَّا تُبْصِرُونَ» (واقعه/۸۳–۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چرا چون جان به گلو رسد، و شما در آن هنگام مینگرید، و ما از شما به او نزدیکتریم ولی نمیبینید؟
مرحلهٔ سوم زیر حلق است — تراقی؛ مرگ به استخوانهای سینه رسیده و میخواهد از گلو خارج شود. در مرتبهٔ چهارم جان به حلق میرسد. شما آن لحظه به محتضر مینگرید و ما از شما به او نزدیکتریم اما نمیبینید؛ از رگ گردن نزدیکتر؛ با شماست هر کجا باشید.
یکی از بحثهای توحید صمدی همین آیه است: وجود واحد و بقیه اطوار او؛ عالم به منزلهٔ بدن آن نفس — اللهم عرفنی نفسک. آن لحظه که در مرحلهٔ چهارم میافتد درک میکند نحن أقرب. متأسفانه چون جان به حلق رسیده زبان از کار میافتد و هر چه تلقین کنند نمیتواند سخن بگوید.
فتنة الممات و حضور شیاطین
چند اتفاق خطرناک اینجا میافتد. پناه به خدا از فتنة الممات — اشاره به همین مرحله. آیات بیست و هفت و بیست و هشت مؤمنون را بنگرید:
«وَقُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَٰتِ ٱلشَّيَٰطِينِ ﴿٩٧﴾ وَأَعُوذُ بِكَ رَبِّ أَن يَحْضُرُونِ» (مؤمنون/۹۷–۹۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو پروردگارا، از وسوسههای شیاطین به تو پناه میبرم؛ و به تو پناه میبرم پروردگارا از اینکه حاضر شوند.
شیاطین در این مرحله حاضر میشوند؛ فتنة الممات رخ میدهد. آزمایشی بزرگ که میگویند پناه ببرید. امروز میلاد قمر بنیهاشم است؛ برای نجات از این مرحله به او توسل کنید — گوینده نخست خود را میگوید. مرحلهٔ خطرناک است.
آیهٔ حشر مثل شیطان را میآورد که به انسان میگوید اکفر؛ چون کافر شد میگوید إنی بریء منک؛ إنی أخاف الله رب العالمین. او ربوبیت حق را قبول داشت اما بیادبی کرد. آنکه در برابر حق سجده نمیکند از شیطان پستتر است؛ شیطان حاضر نشد در برابر مخلوق سجده کند.
چون قابضالأرواح نزدیک میشود و جان به حلق رسیده، شیطان میداند کار طرف تمام است و تمام قوا را صرف میکند تا او را کافر از دنیا ببرد و باور به خدا و پیامبر و قرآن و دین را بگیرد. روایات کمتر گفتهشده در این باب هشدار میدهند.
تمثل شیطان و ملکات نفس
یکی از کارهای عجیب شیطان — که خدا این قدرت را به او داده — تمثلات غیرواقع برای محتضر است. حالت معاینه است: هم اینسو را میبیند هم آنسو را؛ حاضران فقط اینجا را میبینند. ملائکه و شیطان را میبیند. پرده افتاده بر اساس آیهٔ ق:
«فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَآءَكَ فَبَصَرُكَ ٱلْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس پردهات را از تو برداشتیم؛ پس امروز دیدهات تیز است.
شیطان صورت عزیزی درگذشته را — که آدم خوبی هم بوده — إنشا میکند؛ بدل کالبدی میسازد و فریاد میزند شهادتین بر زبان جاری مکن؛ دین و پیامبر و قرآن دروغ بود. روایت میگوید داد میزند؛ چرا آرام نمیگوید؟ میخواهد قوهٔ خیال را مشوش و مضطرب کند؛ در اضطراب تصمیم غلط گرفته میشود.
آنچه آنجا به داد میرسد ملکات نفس است — رسوخکرده در وجود و عادتِ معنادار، نه غفلتِ بیفهم. صور و اشکال برزخی بذرشان ملکات است: به چه کارها و باورها عادت کردهای. زبان ظاهری از کار افتاده؛ آنچه ملکه شده خود را نشان میدهد.
تلقین، تجسم اعمال، عطر خاطره
تلقین این لحظه کمک بهروزرسانی و یادآوری است؛ از کمون ذات میکشد بیرون. چون حالت بیهوشی رخ داده و برای کسی که مرگ اختیاری نکرده و سفر ظاهر به باطن را در دنیا تجربه نکرده، رخداد عظیم است. چون عزیزی ناگهان بمیرد گاه طرف لال میشود و گریه هم نمیتواند؛ میگویند به صورتش بزن. کودک وحشتزدهٔ غزه گریه نمیتوانست تا امدادگر بغلش کرد. تکانهای عظیم؛ خبر عظیم آنجا بزرگتر است.
تجسم اعمال — در روایات تمثل داریم و تجسم همان است — از سنگینترین مراحل است. علامه از نخستین کسی که این تعبیر را آورد تشکر میکند؛ تطابق با روایات دارد. جسمیتی از اعمال یکباره نتیجهٔ عمر را نشان میدهد؛ خودت هستی؛ کتاب وجودت را میبینی: اقرأ کتابک کفى بنفسک الیوم علیک حسیبا.
باورهای ریشهدار در مکمن غیب آنجا به فریاد میرسند. اگر ذاتت علی بگوید، امیرالمؤمنین به دادت میرسد. اگر فطرت ثانویهٔ جبلی یافته باشی — ولقد أضل منکم جبلاً کثیرا — بوی بد میدهد و خوشبو نمیشود؛ عادت به گناه.
زمان جنگ عطر تیروز میزدیم؛ امام هم میزد. خاطرات جوانی و جبهه با آن عجین است. اخیراً عزیزی هدیه داد؛ چون زدم حال دگرگون شد و دههها خاطره یکباره آمد. نمیدانم چگونه تمثیل کنم: آن لحظه تمام زندگیات یکجا درک میشود. اگر خاطره خوش باشد بهشتی است؛ اگر بوی بد، جهنمی. إنشاءالله خدا به حق اباالفضل از این مرحلهٔ خطرناک نجات دهد.
اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
حلقوم؛ آمادگی و توسل
بابالحوائج را برای نان و درمان میخوانیم؛ او را برای عبور از فتنة الممات کمتر. حاجات معنوی را کوچک مشمار. عاقبتبهخیری بزرگترین حاجت است و حلقوم گلوگاه آن.
شش مرحلهٔ موت نقشه است. تراقی هنوز امید لفظ دارد؛ حلقوم لفظ را میگیرد. ازاینرو آمادگی باید پیش از احتضار باشد: ذکر و ولایت و صدق را امروز ملکه کن.
نحن أقرب الیهم منکم لایههای توحید را یکجا میگشاید. حاضران جسم را میبینند؛ حق از رگ گردن نزدیکتر است. محتضر این قرب را میچشد و زبان برای بازگفتن ندارد. توحید صمدی اینجا تجربه میشود نه فقط بحث.
فتنة الممات نام آزمایش باور است. شیاطین حاضر میشوند و همز میکنند. پناه رب از همزات و از حضورشان، دعای پیشگیرانه است؛ بگذار پیش از احتضار ورد جان باشد.
مثل شیطان در حشر هشدار است: به کفر میخواند و بیزاری میجوید. تناقض ابلیس را بشناس تا فریب نخوری. او رب را قبول دارد و مخلوق را نمیپذیرد؛ تو اگر حق را نپذیری از او پستتری.
قدرت تمثل را خدا به شیطان داده تا آزمایش تمام باشد. معاینهٔ محتضر دو جهان را باز میکند؛ بصر حدید میشود. صورتِ ساختهشده از عزیز درگذشته داد میزند تا خیال بلرزد. فریاد سلاح اضطراب است.
ملکات پادزهر فریادند. آنچه در سالها تکرار کرده و باوریدهای، آنجا بیزبان سخن میگوید. شهادتینِ ملکشده از کمون ذات برمیآید؛ شهادتینِ شعاری میمیرد.
تلقین اطرافیان بیمعنا نیست اگر ذات بذر داشته باشد. برای بیبذر، تکانهای است چون خبر مرگ ناگهانی که لال میکند. امدادِ بغل گرفتن کودک غزه تمثیل است: گاهی باید به جان کمک کرد تا ذکر جاری شود.
تجسم اعمال دادگاه باطن است. کتاب وجود همان جاست. عطر تیروز نشان میدهد حافظهٔ وجود با یک محرک بیدار میشود؛ موت محرک اعظم است و تمام کارنامه را یکجا حاضر میکند. خوشبو بهشتی است و بدبو جهنمی.
به حق ماه بنیهاشم از مرحلهٔ چهارم بگذرید. صلوات ختم این توسل است.
مراقبه پیش از احتضار
فتنة الممات را به لحظهٔ مرگ واگذار مکن. هر وسوسهای که امروز ایمان را میلرزاند تمرین آن فتنه است؛ هر ذکر صادقی تمرین ملکات نجات است. معاینه را با مراقبه پیشواز کن.
اباالفضل را باب عاقبت بخوان. روایت دهم را با توسل او مرور کن. شکِ لحظهٔ حلقوم با یقینِ سالهای پیش از آن شکسته میشود نه با تلقینِ تنها.
صورتِ شیطان فریاد میکند؛ صورتِ رحمت آرام میخواند. آنکه با قرآن و ولایت زیسته، آرامِ رحمت را میشنود. آنکه با غفلت زیسته، فریاد را. انتخاب امروز، شنوایی فرداست.
مرتبهٔ حلقوم جایی است که ظاهرگرایان جز نفسِ بریده چیزی نمیبینند و اهل معنا قرب حق را میچشند. فاصلهٔ این دو نگاه، فاصلهٔ سالها غفلت یا مراقبه است.
شیطان در این مرحله سرمایهگذاری میکند چون میداند فرصت کوتاه است. تمام قوا برای گرفتن شهادتین. مؤمن نیز باید تمام ملکات را پیشاپیش ذخیره کرده باشد. ذخیرهٔ امروز، سلاح فرداست.
فریادِ تمثل برای شکستن تمرکز است. در زندگی نیز فریادهای شبهه تمرکز ایمان را میشکنند. تمرینِ آرامش در برابر شبهه، تمرینِ لحظهٔ حلقوم است.
کودک غزه و لال شدنِ خبرِ مرگ، جسمِ تمثیلاند برای روحِ مواجهه با خبر عظیم. تلقین، بغلِ امدادی است تا ذکر جاری شود. اهل بیت را در زندگی بغل بگیر تا در مرگ تنها نمانی.
عطر خاطره میگوید وجود فراموشی مطلق ندارد؛ موت فقط بازیابی است. خوشبو کن تا بازیابی بهشت باشد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.