د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۷
دارای متن همگام
میلاد اباالفضل و مرحلهٔ حلقوم
بحار. کتاب الموت ۱۴۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۴:۴۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## میلاد اباالفضل و مرحلهٔ حلقوم
۰:۲۹
مراحل ششگانهٔ موت را بررسی میکنیم. مرتبهٔ چهارم را حلقوم میگویند؛ برگرفته از آیات هشتاد و سه تا هشتاد و پنج واقعه:
۲:۰۰
## فتنة الممات و حضور شیاطین
۳:۵۸
## تمثل شیطان و ملکات نفس
۷:۱۹
## تلقین، تجسم اعمال، عطر خاطره
۸:۰۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا...
السلام علیک حین
تصلی وتغنت السلام علیک حین تحمد وتستغفر.
السلام علیکم ورحمة الله.
تبریک عرض میکنم امروز رو روز میلاد باب الحوائج
حضرت اباالفضل، پدر همه فضیلتها.
متاسفانه کم پیش میاد که ما به این آقا
توسل کنیم بابت مسائل معنوی.
بیشتر امورات دنیوی و
مادی و مریضیها و
مسائل ظاهری. میگیم باب الحوائج.
خب مطلب الحوائج یکی از
حاجات بزرگ ما عاقبت بخیریه.
چون چهارشنبهها بحث ما بحث موته و رسیدیم به روایت دهم
از باب چهارم کتاب الموت.
من خواهش میکنم که این مرحله
از موت رو خوب امروز توجه کنیم.
توسل به حضرت اباالفضل کنیم برای این مرحله.
یکی از سختترین مراحل
موته که بیداد میکنه شک در اون لحظه.
چون روایت چهارم هم پیرامون شک بود روایت دهم در باب چهارم.
ما داریم مراحل شش گانه موت رو بررسی میکنیم.
مرتبه چهارم رو بهش
میگن مرتبه حلقوم، الحلقوم.
برگرفته شده از آیات
هشتاد و سه تا هشتاد و پنج سوره
واقعه است. فلولا اذا
بلغت الحلقوم
وقتی که رسید جان
به حلق، به این حلقها رسید؛
گفتیم که مرحله سوم زیر حلق.
هنوز به حلق نرسیده، گردنه حالت طراقیه بهش میگن مرحله سوم موت.
مرگ رسیده به طراقی
و این استخوانهای سینه میخواد بیاد از اینجام بالا بره از گلو،
از گردن خارج شه روح بیاد برسه به حلق.
در مرتبه چهارم میگه که فلولا اذا بلغت الحلقوم.
میفرماید وقتی جان رسید به حلقشون
و انتم حينئذ تنظرون
شما اون لحظه دارید نگاشون میکنین، نگاه میکنید اینا رو.
این آقایی که داره این خانمی که داره میمیره رو
نگاه میکنین. و نحن اقرب الیه منکم.
خیلی عجیبه ما و ما از شما به اون نزدیکتریم.
ولکن لا تبصرون شما نمیبینید.
نحن اقرب الیه من حبل الورید دیگه ما از رگ گردن نزدیکتریم.
هو معکم أينما كنتم او با شماست.
هر کجا باشید. خیلی جا یکی از بحثهای توحید صمدی همین آیه است اصلاً.
توحید صمدی که یک وجود واحد بقیه اطوار این وجودند.
عالم اطوار وجودی حق است.
یک طور خدا همه عالم ظاهره
که به منزله بدن است برای اون نفس.
خدا هم نفس داره. اللهم عرفنی نفسك.
این عالم به منزله بدن اون نفسه.
عالم، کائنات، اینم نظام آفاقی.
اون لحظهای که انسان میفته تو مرحله چهارم،
اون لحظه اینو درک میکنه که و نحن اقرب الیه منکم.
متاسفانه اون لحظه ما درک میکنیم
که دیگه جون اومده تا حلق دیگه حلقست.
یعنی زبان از کار میفته اینجا.
و دیگه هرچی تلقینش میکنن نمیتونه دیگه حرف بز لال شده دیگه.
و چند تا اتفاق خیلی خطرناک اینجا میفته.
شاید شنیده باشید گفتن پناه ببریم به خدا
از فتنت الممات.
این عبارتو هم شنیدید یا نه؟ فتنت الممات
اشاره به همین لحظه، به همین مرحله موت داره.
یعنی چی فتنت الممات؟
اجازه بدید این رو هم به استناد به آیات قرآن بخونیم.
مثلاً آیه بیست و هفت و بیست و هشت سوره مؤمنون رو ملاحظه بفرمایید.
میفرماید و قل بگو ربه
پروردگار من اعوذ بک
من به تو پناه میبرم من همزات الشياطين.
این همزات الشياطين
چیه این وسوسههایی که شیاطین میکنن؟
و برا کیه؟ و اعوذ بک باز تاکید میکنه بگو پناه میبرم به تو
ربه پروردگار من ای یحضرون.
اون لحظهای که این شیاطین چی میشن؟
حاضر میشن. شیاطین حاضر میشن مال این مرحلهست.
مال مرحله بلغت الحلقومه.
فتنت الممات اتفاق میفته.
یعنی چی؟ چرا فتنه؟
آزمایش چه آزمایش بزرگیه
که میگن پناه ببریم؟ آقا امروز که روز میلاد آقا قمر بنی هاشمه توسل کنیم به حضرت اباالفضل
برای نجات از این مرحله.
خودم رو عرض میکنم. خیلی مرحله خطرناکیه.
آیه شونزده سوره هشت باز اشاره به همین داره
که اون فتنه چیه؟ کمثل الشيطان
اذ قال مثل مثلی که خدا داره میاره برای تفهیم موضوع میگه
وقتی که میگه شیطان للانسان به انسان میگه
اکفر اذ قال للان
انسان اکفر کافر شو.
کف بیار، ببر. برای کیه؟
ای یحضرون. وقتی که شیاطین حاضر شدن مال همین مرحلهست.
فلما کفر اگه کافر شد
اون لحظه، حالا عرض میکنم به چه نحوی؟
روایات این رو فرمودن به چه نحوی؟
اگر کافر شد چه اتفاقی میفته؟
قال انی بریء.
شیطان میگه انی بریء منك.
من از تو بیزارم. من شیطان از تو بیزارم
"إني أخاف الله رب العالمين".
من میترسم از پروردگار عالمین.
بله، او هم "رب بما أغویتني".
رب یعنی ربی. یعنی اه قائل به ربوبیت حقه.
بیتربیتی کرد، بیادبی کرد، نگاهش غلط بود اما ربوبیت حق رو قبول داشت.
لذا میگه اون کسی که سجده در برابر حق نمیکنه از شیطان پستتره.
شیطان حاضر نشد در برابر مخلوق سجده کنه.
تو در برابر حق سجده نمیکنی.
حالا این چه میکنه که فتنه است؟
فرمودن که تمامه چون اونجا شیطان میبینه قابض الارواح داره نزدیک میشه به شخص.
جونشو گرفته داره رسیده به حلقش.
دیگه کارش تمومه. صد درصد دیگه چنین کسی کارش تمومه.
چون این، این علم رو داره تمام قواش رو مصرف میکنه بر اینکه طرف رو کافر از دنیا ببره
و باورهاشو ازش بگیره.
نسبت به خدا، پیغمبر، قرآن، دین، آیین
و خیلی عجیب طبق روایات من یه چیز عجیبی
براتون بگم. اینها روایات مقفولمانده شده و کمتر گفته شدهست.
بیشتر رجایی حرف میزنیم ما.
خیلی بترسین. یکی از کارهای عجیب شیطان که خدا هم این قدرت رو بهش داده،
تمثلاتیه که برای من و شما میاره.
عجب! یعنی تمثل غیرواقع.
چگونه؟ چون اون شخصی که تو این حالت قرار گرفته، حالت
معاینه است، هم اینورو میبینه هم اونورو، بقیه فقط اینجا رو میبینن.
بقیه که نشستن
دارن نگاه میکنن فقط این جایگاهها رو میبینن.
چیزی متوجه نمیشن اما اون دو تاشو داره میبینه.
هم جایگاه ابدی رو هم این
فانی رو و میبینه ملائکه رو، شیطان و همنو میبینه.
یک دفعه چشمش باز شده بر اساس آیه بیست و دو قاف "فکشفنا عنک غطاءک فبصرک اليوم حدید" مال این لحظه است.
پرده افتاده. دیگه قشنگ داره میبینه.
اونجا شیطان تمثل میاره براش.
چگونه؟ مثلا یکی از انبات این شخص که از دنیا رفته
، اون لحظه تبانی میکنند دیگه
و این تمثلی، مثالی، مثلی،
قیافهای، صورتی، شکلی از اون انشاء میکنه شیطان.
این قدرت رو داره. انشاء میکنه
که مثلاً یه عزیزی که از تو، از دو، از دست، از تو از دنیا رفته، ولا آدم خوبی هم بوده.
شیطان انشاء صورت میکنه
و ظاهراً بدل انشایی میکنه.
یعنی یک انشاء یک بدل کالبدی از
اون شخص میکنه.
بعد داد میزنه، فریاد میزنه سر تویی که داری میمیری.
دور از جون شما، خود من
بر سر من که دارم میمیرم میگه که
شهادتین رو بر لسانت جاری نکن.
اینها همه دروغه. من اومدم این دنیا دیدم دینی نیست، پیغمبری نبوده، قرآن اینا همش دروغه.
شروع میکنه داد و فریاد. روایت میگه داد میزنه.
این خودش سره درش. چرا داد میزنه؟
چرا آروم نمیگه؟ خودش میخواد مشوش کنه
اون قوه خیال طرف رو.
مضطربش کنه. در اضطراب آدم تصمیم غلط میگیره دیگه.
خیلی لحظه عجیبیه، خیلی.
و اون چیزی که اونجا قربونتون برم به داد ما میرسه،
، اون ملکات نفسه.
توجه بفرمایید اینجا خیلی مهمه.
حالا اینجا حرف خیلی داریم ولی چون قبلاً گفتیم دیگه الان میفهمیم راحت.
ملکات نفس یعنی ملکه شده، رسوخ کرده در وجود من و من به اونها عادت کردم.
اونا به داد آدم میرسه. اگر عادت به معنویات داشتم، ملکه.
نه عادت نه به معنای اینکه نمیفهمه چیکار داره میکنه، اونو نمیگم.
عادت معنا داری، یعنی ملکه شده.
گفتیم صور و اشکال برزخی یعنی اونچه که ما باهاش حشر و نشر داریم و میبینیم و میچشیم و میش-میشنویم و اینها،
همش بذرش چیه؟
ملکات نفسه. به چی عادت کردی؟
به چه کارهایی؟ چه باورهایی داری اونا؟
اونها ملکات نفسن.
اون خودش رو نشون میده اون لحظه.
اگه-- اصلاً دیگه اینجا بحث زبان و زبان ظاهری و اینا اصلاً از کار افتاده، تمام.
توجه کردید و اون تلقینی هم که این لحظه وارد شده بگید اولین تلقین
کمک حال توئه برای یه بهروزرسانی، یه یادآوری، یادت بیاره.
یعنی از کمون ذاتت اینو بکشه بیرون.
یه دفعه یه تلنگری. چون حالت بیهوشی اتفاق افتاده، اولین باره
خدا به داد کسی برسه که
نمرده و میمیره. یعنی چی؟
یعنی درک موت نکرده.
سفر از ظاهر به باطن نکرده تو این دنیا.
موت قبلاً تا موت براش رخ نداده.
اصلاً نمیفهمه این حرفو. یه دفعه
یک رخداد عظیمی. آقا چگونهست که یکی از عزیزترین کسش یه دفعه میمیره.
این هم سکته میزنه. اصلاً لال میشه.
دیدی میگه آقا بزن تو صورتش.
این لال شده. اصلاً گریه هم نمیتونه بکنه.
دیدید این حالاتو تو بعضیا؟ یه دفعه
یه چه عرض کنم، یه ضربهای، یه تکانهای به وجودش وارد شده.
خواج و واج. اصلاً نمیدونه چیکار کنه.
خودش هم مثل اون بچهای که طفلی تو غزه ترسیده بود.
اصلاً مونده بود چیکار کنه. نمیتونست گریه کنه.
امدادگره بغلش کرد که این گریه کنه، کمکش کرد.
اصلاً گریه هم نمیتونی بکنی.
این تو این دنیاش پیش میاد. چرا؟
یه تکانه عجیبی به وجودش،
یه رخداد عظیمی رخ داده.
یه اتفاقه، یه خبری. حالا
خبر عظیم اونجاست. یه دفعه آدم مواجه میشه با چیزی که الله اکبر.
نکتهی بعدی و آخر که حالا اینجا اتفاقات زیادی میفته، من قصدم بر اجمالگویه، نه تفصیل.
اینو باید بگم بعد سؤال شما رو ببخشید.
اون هم تجسم اعماله.
آآآه ببینید تجسم اعمال که البته ریشه در روایات به اسم تجسم ما نداریم.
تمثل داریم اما تجسم همون تمثله.
خیلی هم شیرین. علامه خیلی تشکر میکنه از اون اولین کسیه.
فهم هم میکنه که این کی بوده این رو آورده.
کاملاً تطابق با روایات داره.
تجسم اعمال. یه
جسمیتی از اعمال اونجا خودش رو نشون میده.
هرچی کردی از اول تا آخر عمرت همش انگار که
همه رو یکبارچه نتیجهشو میبینی
که خودت هستی. هرچه هستی خودت هستی.
کتاب وجود خودت رو میبینی.
"اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيباً".
این تجسم اعمال از سنگینترین مراحل موته.
و اون باورها، باورهای درونی، اون چیزی که در وجودت
ریشه دوانده در مکمن غیبت،
اون اونجا به دادت میرسه. اگر ذاتت،
ذاتت میگه علی، اونجا امیر-- میتونی بگی جانم علی و امیرالمؤمنین بیاد به دادت برسه.
اما اگر ذاتت فطرت ثانویه پیدا کردی تبدیل به جبلی شده "و لقد أضلل منكم جبلاً كثيرا"
شیطان بسیاری رو از این جبلیشون یعنی فطرت ثانویه
گمراه میکنه یعنی بوی بد میده وجودت.
هرچی میخوای زور بزنی بوی خوش استشمام، استشمام کنی نمیشه.
بوی بده. مثلاً عادته به گناهه.
اگه عطر تیروز چون زمانه من بگم تمام
و سؤال عزیزمون رو جواب بدم. زمان جنگ عطر تیروز میزدیم ماها.
تیروز همیشه امام هم میزد از امام یاد گرفته بودیم.
تمام خاطرات جوانی بنده، جنگ و جبهه همینا همه با عطر تیروز اِ--
عجين شده. اخیراً خب مدتی بود نمیزدیم، پیدا نمیکردم اصلاً دیگه.
این اصلش نیست. یه عزیزی از بچههای سازمان به ما هدیه داد.
باور کنید اصلاً اینو زدم نمیدونید چه حال و چه دگرگونیای در من ایجاد شد.
تمام خاطرات مثلاً
ده بیست ساله سی ساله زمان
جوونیم یه دفعه اومد تو وجودم.
اصلاً نمیدونم چجوری برای شما اینا رو تمثیل بدم که بتونید
چه ب-به ضرب من البيان به چه بیانی بگم.
اون لحظه تمام
زندگیت یه دفعه درکش میکنی.
این خاطره اگر خوشه، بهشتیه
بفرمایید شما بهشتید. اگر العیاذ بالله جهنمه و بوی بد میده جهنمه.
انشاءالله خدا هممون رو به حق حضرت اباالفضل
باب الحوائج سلام الله عليه از این مرحله، مرحله چهارم و خ--
س-- خطرناک و خطیر
موت نجات بده و در پناه رحمت خودش بگیره صلوات خد کنید.
اللهم صل على
محمد و آل محمد و عجل فرجهم .
جلسه قبل
جلسه بعد