ددرس‌گفتارها

اللهم صل على محمد وآل محمد.

بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستعين.

السلام علیک يا داعی الله و رباني آياته، السلام عليكم ورحمة الله.

استفتاء کردن از رهبر عزیزمون که اگر در بحث انتخابات اصلح رو نشناسیم وظیفه‌مون چیه؟

و از طرفی هم تحقیق بکنیم و به شخص اصلح نرسیم.

یه بحثی که میگه اصلح رو تشخیص ندیم.

دو تش-- بریم تحقیق بکنیم بالاخره تشخیص ندیم اصلح کیه.

آیا در این صورت می‌تونیم تو انتخابات شرکت نکنیم؟

رهبر عزیزمون فرمودن که "در تشخیص فرد اصلح می‌توانید از کسانی که به لحاظ تعهد دینی و بصیرت انقلابی مورد اعتمادند کمک بگیرید." راهکار نشون دادن آقا.

"و در هر صورت شرکت در انتخابات نظام جمهوری اسلامی برای افراد واجب، واجب شرایط یک وظیفه شرعی است." این‌طور نیست که به این، که به این دلیل که شما نتونستی تشخیص بدی شرکت نکنی.

نخیر این همه آدم ازش می‌پرسه سؤال کنه.

اما در خصوص بحث چهارشنبه‌هامون که بحث شیرین موت هست.

البته تبریک عرض می‌کنم این شب بسیار با عظمت رو.

دیگه شاید مثل امشب به فرمایش حضرت امام علیه الرحمه ما مثل امشب نداریم در طی سال.

اصلاً هدایت منوط به امشبه.

خیلی شب بزرگیه و عجیبه ارتباط امشب با امام رئوف که فضیلت خیلی بالایی داره زیارت ایشون امشب، فردا که خوشا به حال اونایی که مشهد رضا هستن و البته در رابطه با بحث موتمون هم اون حدیث معروفی که سه دسته کرد دشواری‌ها، سه مرحله کرد دشواری‌ها رو در کل زندگی ما امام رئوف فرمودن.

امام رضا اگر اشتباه نکنم در اصول کافی دیدم این روایت رو که حضرت فرمودن دشوارترین مراحل زندگی انسان سه مرحله‌ست.

اولیشو فرمودن وقت تولده.

دیدی چقدر بچه گریه می‌کنه؟

از رحم مادر خارج شده.

برای اون اتفاقی که رخ داده چیه؟

موته.

ما میگیم تولد ولی برای او موته.

از اون عالم مادون مو-- مرده حرکت کرده و اون اگر اون رو باطن بگیریم از ظاهر بگیریم برای اون، اون، اون عالم رحم برای اون عالم ظاهر بود.

سفر کرده به باطن اون عالم که می‌شه این دنیا چون مرتبه مافوق رحمه.

توجه کردید؟

لذا گریه می‌کنه.

براش موت اتفاق افتاده.

داد می‌زنه ناراحته.

خیلی براش سخته، دشواره.

خبر نداره از اینجا.

بی‌خبری باعث شده گریه کنه.

مرحله دوم رو فرمود موت.

موتی که تو این دنیاست.

امام رضا علیه السلام که مورد بحث ماست.

مرحله سوم هم اون برانگیخته شدن، حشر و نشر و این‌ها.

مبعوث شدن که بعد حضرت وقتی به اینجا می‌رسه اشاره می‌کنه، چون هرچی اون‌ها می‌فرماین از قرآنه دیگه.

اشاره می‌کنه به آیه پانزده سوره مریم که در خصوص حضرت یحیی سلام الله علیهاست که سلامٌ عليه، سلام بر او.

بر کی؟

بر حضرت یحیی.

کی؟

يوم ولد، روزی که متولد شد و يوم يموت، روزی که می‌میرد و يوم يبعث حيا، روزی که زنده می‌شه، مبعوث می‌شه دو مرتبه.

این سه مرحله‌ست که تو آیه اومده و همه ما این سه مرحله همه، همه درک خواهیم کرد و می‌کنیم و پیش روی ماست.

ما در خصوص موت عرض کردیم که همین‌طور که همه آنچه که در عالم هست مدارج داره، معارج داره و مراتب داره.

ذو مراتب خود ما هم این‌چنینی‌م.

موت همین‌جوریه.

مرتبه داره.

چه قبل از این که موت قطعی حاصل بشه، لحظات موت نزدیک می‌شه، چه بعدش.

این‌ها همه مراتب داره.

حالا ما قبل از اون موت قطعی رو داریم میگیم که شش مرحله داره.

مرحله اول رو که گفتیم بی‌خبره.

ملائکه نازل می‌شن، آماده می‌شن برای توفی روحش.

اما هیچ خبری نداره.

هیچ اتفاقی نیفتاده.

مرحله اول که توضیح دادیم.

مرحله دوم که مز-- مرحله شروع نزع جانه.

نزع روحه.

کندن، کندن، کندن روح از کف پا از نوک انگشت پا شروع می‌شه.

این مرحله دوم بود که عرض کردیم هنوزم خبر نداره، ملائکه رو هم نمی‌بینه.

ام-- امروز انشاالله مرحله سوم رو می‌خوایم بگیم که حالا مخصوصا این توضیحات رو دادم کسانی که جلسه پیش نبودن متوجه بشن ما کجاییم.

مرحله سوم رو با توجه به آیاتی هم که جلسه پیش عرض کردیم گفتیم مرحله دوم قبل از طراقیه.

نزع روح، شروع نزع روح، نزع جان.

قبل از طراقیه که گفتیم این استخوان‌هایی که از گودی گلو، یه گودی تو گلومون هست بهش می‌گن عربا می‌گن نحر.

از اینجا دو تا استخون کشیده شده اومده به کتف‌ها.

اینو بهش می‌گن طراقی.

اون مرحله دوم تا قبل از رسیدن به اینه، روح.

مرحله سوم که امروز می‌گیم خود طراقیه که یعنی دیگه روح می‌خواد از این دو تا استخون کشیده بشه بیاد تا زیر گلو.

یعنی هنوز باز به حلق نمی‌رسه.

این مرحله یه حالت مثل گردن، این حالت حالا چرا این مراحل هست؟

چرا این یه تیکه چه خبره؟

یه تیکه، یه تیکه بین این گودی گلو، گودی زیر گلو با حلق.

چه خبره اینجا که خودش یه مرحله‌ست که جالبه که بدونیم وقتی به اینجا می‌رسه [سرفه] دیگه شهود رخ می‌ده.

برای اولین بار ملائکه رو شخص می‌بینه.

ملائکه‌ای که نازل شدن برای ترفیع جانش رو می‌بینه.

نه قابض الارواح رو.

اون صدنه و خدمه حضرت قابض الارواح رو می‌بینه و لو نشناسه.

برای اولین بار می‌بینه.

لذا شما تو این مرحله که میت می‌رسه می‌بینید خیره شده یه گوشه‌ای.

هی با یه تعجبی نگاه می‌کنه.

این داره می‌بینه ولی نمیگه، نمی‌تونه چیزی بگه چون چشمش تیز شده چیزهایی رو داره می‌بینه که تا پیش از این نمی‌دید.

این مرحله سوم که حالا اون لحظه مردم شلوغش می‌کنن.

آی بدو مثلا دکتر بیار.

می‌فهمن چه خبره دیگه کارش تمومه.

دیگه خیره شده هرچی صداش می‌زنن تو گوشش می‌زنن تلقینش میخوان بدن اینا هیچ انگار رفته.

اینا میگن این رفت دیگه کارش تموم شد.

هنوز نبضش می‌زنه ها.

توجه کردید؟

ولی چی؟

خارج نشده روح به صورت کامل میگن این کارش تموم شده که اصلاً حالیش نمیشه ما چی میگیم.

اتفاقاً اینو یادمون باشه.

وصیت کنیم به نزدیکان.

من برای چند نفر از نزدیکامون این کارو کردم.

اولین تلقینی که وارد شده تو این مرحله‌ست اینجا.

اون تلقین دوم که میتو تو خاک می‌کار می‌زنن، اون، اونم خوبه.

اما این اولیش اینه که سه تا تلقین داریم.

سومیشم مال وقتیه که دف شد همه رفتن تو دوباره برگردی.

آدابی داره.

من برای هر کسی که نزدیکان و فامیل و هرکی شرکت کردیم سعی کردیم اینا رو انجام بدیم به فضل الهی.

که متاسفانه دوستان و نزدیکان ما، ما، ما رو فقط برای این لحظه می‌خوان.

همه وصیت کردن حاجی این لحظه ما می‌خوایمش.

فقط وقت مرگ ما رو می‌خوان.

[خنده] دیگه وقتای دیگه ما به دردشون نمی‌خوریم.

که اونجا این لحظه سه مرحله سوم که می‌رسه دیگه زل می‌زنه یه گوشه می‌بینه ملائکه رو می‌فهمی، متوجه میشی که این دیگه رفتنیه، اونجا شروع کنی تلقین، همون تلقین‌ها همونی که توی قبر میذارن می‌خونی همون رو براش اون ریخ، شروع می‌کنی خوندن که حالا اینجا مش، مشخص میشه که طرف چیکاره‌ست.

همین جا.

از اون یعنی خودش متوجه میشه.

اگرچه عجیبه طبق آیه قرآن چون مرحله طلا، طراقیه یادتون باشه جلسه پیش آیات سوره قیامت رو خوندیم "کلا اذا بلغت التراقی" وقتی روح میاد تا این طراقی بعد می‌خواد بکشه بالا تا حلق، اون مرحله چهارم "اذا بلغت الحلقوم" مال مرحله چهارمه.

هنوز به حلق نرسیده.

این یه تیکه که رسید "وقیل" گفته می‌شه که "مراق" کیه که اینو نجات بده.

حالا این گفته می‌شه، می‌شه هم به مردم زدش.

مردم میگن یه دکتر بیارید فلان.

می‌شه به خودش زد چون هنوز مشکوکه.

هنوز جالبه که من بررسی و مطالعه کردم در این زمینه مرحله مرگ دیدم باز داریم که فرمودن تو این مرحله هم باز مشکوکه دیده ملائکه رو ولی باز نمی‌خواد قبول کنه که می‌میره.

عجیبه چون بحث ما تو روایت دهم باب چهارم کتاب الموت‌ه دیگه.

تو اون روایت چی می‌گفت؟

می‌فرمود که یقینی‌ترین چیزی که شکی درش نیست اما مردم باهاش طوری رفتار کردن موت رو مثل مشکوک‌ترین چیزی که یقینی درش نیست.

این حتی تو این مرحله‌ام که ملائکه رو دیده نمی‌خواد قبول کنه که آقا رفتنیه.

هنوز مشکوکه.

چی باعث می‌شه شک کنه؟

ضعف باورهاش.

دو مهم‌تر از این، اون شیاطینی که میان در کنار ملائکه شیا، شیاطین هم "یحومون".

میان حولش حمله بر می‌شن.

همین تازه اون شیطان اصلی نیومده.

اون آخر کار، مرحله آخر اون میاد که دیگه کار رو تموم کنه که می‌رسیم مرحله آخر.

اینجا نه اونم بالاخره خدمه داره، صدنه داره میان کن-- که بعد می‌فرماید "و ظن".

دوباره اینجا.

اینجا دو تا تعبیر من دیدم.

مثلا، مثلا آقای قرائتی تو تفسیرش می‌گه "و ظن" آیه بعدش "و ظن" ظنه، گمانه.

"ان نه الفراق".

گمان می‌کنه آقای قرائتی اینو به یقین گرفته.

چون مرحله‌ای که ملائکه رو میده، می‌بینه می‌گه نه دیگه متوجه می‌شه واقعاً یقین می‌کنه که داره میره.

اما بر اساس تحقیقی که بنده از عرض کردم این مردوده این نظر.

بسیاری از مفسرین میگن نه تو این مرحله هم اصلاً "و ظن" خودش صریحاً داره میگه "و ظن".

ظن می‌کنه یقین نمی‌کنه که.

ظن گمان می‌کنه که "ان نه الفراق" مثل اینکه دارم میرم اما هنوز باورش نشده که بعد می‌فرماید "والتفت الساق بالساق".

این می‌چسبه ساق، التفات می‌کنن به هم، پاهاش به هم می‌چسبه.

دیگه تکون نمی‌خوره.

چشمش زل می‌زنه یه گوشه تکون نمی‌خوره.

دیگه تموم شد این لحظه که حالا چون هنوز روح از حلقش نکشیده بالا، هنوز می‌بینه، می‌شنوه و اگر خدا بهش اذن بده حتی می‌تونه تکلم کنه.

چون روح به گلو رسیده، به زیر گلو رسیده، از گلو رد نشده لذا می‌تونه حرف بزنه.

یعنی می‌تونه به دیگران بگه.

بعضیا میگن "تکوتک از اوهدی اولیاء الله" ولی دیگه از ترس دو قبضه گرفته‌ش لال شده.

این یکی از جاهایی که میگن زبون لال نشه اینجاست.

این نشون میده که هنوز روح به، از زبانش خارج نشده.

یا حالا روح رفته ولی هنوز قطعی نشده که حالا خدا رحمت کنه حضرت آیت الله خزعلی رو این خاطره ما هم از ایشون بشنوید.

بحثو جمع کنیم.

روحش شاد.

ما اصفهان که درس می‌خوندیم ایشون خب حافظ کل قرآن بود، نهج البلاغه بود اینا.

جلسات خصوصی داشت ایشون یه جایی یه چند تا ما طلبه‌ها و دانشجوها اینا می‌رفتیم پیشش.

حرفای عجیبی می‌زد.

یکی از اون حرفای اون روز ایشون یه ایشون یه خاطره‌ای نقل می‌کرد از شیخ هاشم قلعه‌ای قزوینی که در عرض شود مشهد از علمای مشهد بود.

ایشون شیخ هاشم می‌گفت از یکی از اولیاء خدا نقل می‌کرد.

یعنی دو تا واسطه خورد که ایشون به جایی رسیده بود که می‌تونست خلع الروح بکنه از بدنش روح رو خلع کنه.

یعنی روح مثل الان میت که هست روح از بخشی از بدنش خارج شده ولی هنوز می‌بینه حرف می‌زنه می‌شنوه به این شکل.

اونم اینجوریه یعنی کامل موت نیست.

یکی از وجه‌ها و رشحه های همین، همین مرحله‌ست.

روح از بدنش خارج می‌کنه ولی بدن هنوز هست.

ایشون میره و حالا مفصله میره سمت قلعه روحش به سرعت متوجه قلعه‌ی قزوین میشه.

می‌بینه اونجا که حالا چیز می‌زدن کشاورزی آب و اینا و هنوزم هست آب‌ها مخصوص یه ساعاتی ما رو کرت بندی می‌کنن.

اون کسی که یکی میاد آب دزدی می‌کنه راه آب رو می‌بره به سمت زمین خودش.

صاحب آب میاد میگه آقا نوبت من بوده تو چرا دعواشون میشه با بیل می‌زنه تو کله اون یارو می‌کشش.

اون کسی که داشت آب دزدی می‌کرد رو می‌کشه.

بعد فرار می‌کنه.

ایشون اینو می‌بینه.

بعد دو ماه از قزوین که میان پیشش بهشون میگه مردم از فلانی چه خبر؟

اون که مرده بوده.

میگن آقا مرد دو ماه پیش مرد یقین می‌کنه که درست دیده.

بعد هفت سال بعد برمی‌گرده میاد قزوین از مشهد مردم میان دیدن این ولی خدا بعد اون هم میان دیدنش.

اون کسی که صاحب آب که زده بود با بیل اینو کشته بود هم میاد.

میاد پیش ایشون و احوالپرسی فلان بهش میگه فلانی اون آقاهه چه خبر؟

میگه مرد دیگه.

آها مرد.

حالا میخوای بهت بگم چجوری کشتیش؟

اون شب تو دل شب تو با بیل زدی تو کله‌ش مرد.

این یهو رنگش می‌پره که این از کجا می‌فهمه، می‌دونه.

بعد بهش میگه برو از وارثاش حلالیت بطلب.

این یک مرحله‌ست.

یعنی همین موتو عن قبلا تا موتو حتی تا این مرحله هم من و شما می‌تونیم پیش بریم.

اما چون پیش نرفته این جمله آخر رو توجه کنید.

چون پیش نرفته، ندیده، تجربه نکرده الان یهو چشمش تیز میشه لال میشه دیگه.

اگرچه هنوز می‌تونه حرف بزنه.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم