ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

تبریک عرض می‌کنم شروع دهه‌ی مبارک فجر رو.

ان شا الله که بازخوانی این ایام البته به شرط طبیعی و درست برای هممون مبارک باشه.

[نفس عمیق] اگر کسی در نماز جماعت اقتدا کنه به امام جماعت در رکوع به ی-- گمان اینکه یقین داره می‌رسه به رکوع امام که اگه یقین نداره که می‌رسه حق نداره اقتدا کنه به رکوع.

حالا یقین کرد که به رکوع می‌رسه.

امام تو رکوع بود، ایشون اومد اقتدا کنه.

الله اکبر رو گفت، دو تا حالت داره.

اگر چنانچه به حد رکوع خم شد، بعد امام بلند شد، ایشون نرسید.

یعنی تا حدی رفت پایین که دیگه مثلاً کسی نگاه کرد گویی دیگه رفت به رکوع دیگه.

منتها هنوز دستش به زانو نرسیده، رکوع رو درک نکرده، امام بلند شد.

ایشون متوجه شد که رکوع امام رو درک نکرده.

اینجا تکلیفش چیه؟

همین امروز اتفاقا من برای اطمینان چون بالاخره فراره آدم یه دفعه یادش میره، زنگ زدم گاهی اوقات که یه ذره مغبر میشه فضا تو ذهنم در خصوص احکام مخصوصاً زنگ می‌زنم، استفتاء می‌کنم و مطمئن میشم.

استفتاء کردم از دفتر آقا فرمودن که اگر چنین حالتی پیش بیاد نماز فراداست دیگه.

اون یک رکعت هم حساب می‌شه.

یعنی هم که رفتی و درک نکردی رکوع اما رفتی به رکوع امام پا شد.

اون یک رکعت حساب می‌شه ولی دیگه نمازت فراداست.

اما اگر قبل از اینکه بری خم بشی به حالت رکوع برسی، امام پا شد، الله اکبر رو گفتی یقین داشتی که به رکوع می‌رسی تا الله اکبر گفتی امام پا شد.

اینجا تکلیف چیه؟

دو تا راه داره.

یا می‌تونی نیت فرادا کنی نمازو ادامه بدی که رکعت اولت حساب می‌شه.

یعنی باید با حمد و سوره شروع کنی.

می‌تونی نیت، می‌تونی صبر کنی تا امام به رو-- رکعت بعدیش برسه.

به رکعت بعدیش که رسید شما به جماعت با امام ادامه بدی.

حالا اگر امام رکعت آخرش بود چی؟

هیچی دیگه.

هیچ چاره‌ای نیست جز اینکه نیت فرادا کنی نمازو ادامه بدی.

بحث چهارشنبه‌های ما بحث موت بود.

شرح کتاب الموت مرحوم مجلسی بود.

رسیده بودیم به روایت دهم [نفس عمیق] از باب چهارم که این یقینی‌ست که هیچ شکی درش نیست قصه موت در صورتی که مردم نسبت به این طوری رفتار می‌کنند انگار که شکیه که هیچ یقینی درش نیست، به موت.

بعد رفتیم سراغ اینکه این شک تا کجاها به دنبال انسان در هنگام موت میاد.

رسیدیم به مراحل موت.

گفتیم موت به یکباره اتفاق نمیفته.

مراحل داره.

مرحله اول رو توضیح دادیم.

امروز اجمالاً مرحله، مرحله‌ی دوم شروع مرگ رو عرض می‌کنیم که مرحله نزع روح از انگشت پاست.

یعنی شروع، شروع نزع روح که بهش میگن جان کندن.

جان رو، روح رو میخوان بگیرن از اعضا، از جوارح.

از کف پا و نوک انگشت‌ها و کف پا شروع می‌کنند.

حضرت، حضرت قابض الارواح علیه السلام شروع می‌کنه به قدرت الهیش روح رو بیرون کشیدن.

منتها جالبه که بدونیم توی این مرحله هم یعنی تو مرحله دوم هم انسان خبر نداره که داره جان میده.

الا اوحدی از اولیاء الله که قبل از موتشون هم می‌دونن اونو که کاری نداریم.

ولی این تو این لحظه هم این مرحله هم طرف خبر نداره داره جان میده.

که همینجوری خورد خورد شروع می‌کنه روح رو قابض الارواح از نوک انگشت و کف پا می‌کشه بیرون از ساق پا بیرون میاره زانوها از هر کدوم که روح رو بیارون-- بیرون میاره اون قسمت دیگه از کار میفته.

یعنی اصطلاحاً می‌گیم سر شد، بی‌حس شد.

دیگه هیچ حرکتی نمی‌تونی بدی.

میاد تا ناف انسان و شکم و همینجوری سینه و میاد بالا.

دیگه همه اینا از کار می‌افتن، بی‌حس می‌شن.

باز میت خبر نداره.

شخص که داره جان میده اینجا حتی تا اینجام خبر نداره که باز داره جان میده.

یه علائمی داره که فرمودن مثل افت فشار.

آدم فکر می‌کنه فشارش افتاده.

قوای وجودیش تحلیل رفته.

یه دفعه ضعف مف-- مفرط می‌گیرتش.

سرگیجه بهش دست میده.

یه همچین حالتی و مثلاً اگر ایستاده باشه میفته.

نمی‌تونه وایسته رو پاش.

میفته نه یعنی مرد.

نه، هنوز مراحل ادامه داره که گفتیم شش مرحله‌ست تا کلاً جان کنده بشه.

[نفس عمیق] اما هنوز خبر نداره که داره جان میده.

کی متوجه می‌شه؟

تو مرحله سوم که دیگه بهش میگن مرحله طراقی.

تا قبل از مرحله طراقی رو که تو قرآن هم اومده که الان داریم ما توضیح میدیم متوجه نیست.

فکر می‌کنه حالش بده.

فکر می‌کنه مثلاً یه خستگی شدیدی بهش ع- عارض شده و این‌ها حتی چون دهانش هنوز کار می‌کنه، روح از دهانش که بیرون نیومده، می‌تونه حرف بزنه تو این حالت.

د-دست و پاش از کار افتاده اما هنوز دهانش کار می‌کنه.

حتی می‌تونه بگه که آقا مثلا افتاده نمی‌تونه حرکت کنه.

می‌تونه بگه یه لیوان آب برام بیارید.

نمی‌دونم یه زیرزبونی برام بیارید، تسبیح دو شهده بده، هرچی.

حرف می‌زنه حتی ولی کارش تمومه.

باز بی‌خبره.

که در قرآن جالبه که بدونیم در surه قیامت این مراحل از آیه بیست و شش وقتی به همین اشاره می‌کنه که "کلا" این چنین نیست.

که چی؟

که اون می‌پنداره، اون شخص می‌پنداره.

"إذا بلغت التراقي".

اینجا ببینید این مرحله سوم شروع مرحله سومه.

"إذا بلغت التراقي" هنگامی که جان به گلوگاه برسد.

قبل از این مرحله، این مرحله دومه.

قبل از اینکه برسه به گلوگاه.

یعنی برسه به جایی که دیگه طرف دهانش از کار می‌افته.

یعنی دیگه نمی‌تونه صحبت کنه.

اون مرحله سومه.

مرحله دوم هنوز به اینجا نرسیده.

حالا ادامه داره آیات که آیه بیست و هفت فرمود "وقيل من راق".

اون شخص حالا بیمار که تو این حالت قرار گرفته "من راق" میگه کیه که درمان کنه منو؟

بیمار، بیمار رو درمان کنه.

"و ظن" آیه بعد "و ظن أنه الفراق".

گمان می‌کنه یا مثلا یقین می‌کنه "أنه الفراق".

می‌فهمه که یه خبریه.

مثل اینکه وقت جدایی رسیده.

دیگه کی اینو میگه؟

"أنه الفراق" از تراقی به بعد.

یعنی نفس دیگه از گلو دیگه بیرون نمیاد.

یعنی تموم شد.

دیگه نمی‌تونه صحبت کنه.

اونجا می‌فهمه، یقین می‌کنه.

اون مرحله سومه.

که قرآن فرمود "والتفت الساق بساق".

این آیه بعده، آیه بیست و نه.

این ساق‌ها التفات که میگی، التفات داری آقا؟

یعنی حواست به من هست؟

این پاها چنان حواسشون میره که دیگه "والتفت الساق" و این ساق بساق، می‌چسبن به هم.

دیگه تکون نمی‌خورن.

دیگه روح از پاها خارج شده، تکون نمی‌خورن.

که حالا این تراقی رو جمع رقیه، رقیه.

که بالا رفتن و بالا بردن.

تفسیر نور آقای قرائتی رو دقت کنید، اینو همونجا اینو توضیح داده.

که چون نفس توی گلو بالا پایین میره و این بهش میگن استخوان ترقوه شنیدید؟

یا بین پایین حلق، پایین حلق گلوئه یا گردنه بهتره بگیم.

پایین حلق انسان پایین دهان گلوئه.

این دو طرف گلو یه دو تا استخوان کشیده شده تا طرفین شانه‌ها، تا کتف‌ها.

اینا رو بهش میگن استخوان ترقوه.

یعنی این مرحله‌ست که دیگه از اینکه زد بالا دیگه مرحله سومه که دیگه روح داره از دهان خارج می‌شه.

اون مرحله تراقیه.

که دقت کنید چه شیرو-- چقدر با ظرافت همین رو آیه داره می‌گه.

که حالا اونجا آقای قرائتی ادامه میده بحث عرض شود ریشه‌یابی کلمه رو.

راغن رو که از در اصل از می‌شه گفت راغی‌ست اسم فاعل رقیه.

می‌فرماید که به اوراد و اذکاری که موجب شفای مریض بشه می‌گن.

و مثلا رقیه که می‌گن، رقیه.

بعضیا رق-رقیه یا رق-رق-رقیه من دیدم تلفظ می‌کنن.

رقیه، رقیه، رقیه.

همه اینا رو تلفظ دیدم می‌کنن تو محاوره.

این همون چیزی‌ست که موجب شفا می‌شه.

مثلا حضرت رقیه از این جهت بهش می‌گن رقیه.

که یا اون نامه‌هایی که تو جمع کران تو چاه قدیم مینداختن بهش می‌گفتن رقیه یا رقیه.

یعنی چون موجب شفا می‌شه.

در هر حال، ااا اونجا این شخص میگه که "وقيل".

میگه که "من راق".

کیه که منو شفا بده؟

من بیمار رو.

شفا دهنده کیه؟

که از من میگه من رقیه، رقیه کجاست؟

این تو اون حالته که دیگه از اینجا هنوز هم متوجه نیست.

به محض اینکه روح از اینجا کشید بالا دیگه از به حالت تراقی رسید.

یعنی از این استخوان دیگه گذر کرد رفت خورد به گلو.

دیگه روح رو می‌خوان از اون مرحله به بعد که مرحله سومه انشاالله جلسه بعد عرض می‌کنیم بکشن.

اونجا دیگه متوجه می‌شه چون دیگه نمی‌تونه حرف بزنه.

هنوز می‌بینه‌ها، می‌بویه، می‌شنوه اما حرف دیگه زبانش بند میاد.

اصطلاحا می‌گن زبانش بند میاد میت.

که اونجا تازه می‌فهمه.

بعد م-- زبان حال اشیا رو متوجه می‌شه.

باطن اشیا خیلی عجیب.

اون سکره یا بیهوشی، سکران که قبلاً درباره‌ش صحبت کردیم.

سکرات موت، باطن اشیا رو متوجه می‌شه.

مثلا روایت داریم که اونجا مال بهش میگه من دیگه در دسترس تو نیستم، از دسترس تو خارج شدم.

اینو دیگران نمی‌فهمن که، اون می‌فهمه.

اون قشنگ اینو می‌فهمه که مالش داره اینو بهش میگه.

حتی فرزندانش بهش میگن این روایته‌ها.

تا دم، تا، تا دم قبر باهاتیم.

همین.

دیگه تا دم قبر همراهت می‌کنیم و دیگه نیستیم.

چه غمی می‌گیره دل میت رو.

و عملش چی؟

اعمالش میگن ما تا خیالت راحت تا ابد با تواییم.

الله اکبر.

اعمال ما.

اون علم و عمل که به قول علامه حلی جوهرند و انسان‌ساز، این دیگه ما رو ساختن دیگه که تا وجودی ما با اون‌ها رقم خورده.

دیگه تا ابد با ما هستن.

خلاصه پناه می‌بریم به حضرات حق از این لحظات که عجیبه چون بحث شک بود در روایت دهم.

تو این حالات هم انسان باز حالت شک داره.

هنوز باور نداره که می‌خواد بمیره.

فکر می‌کنه یه مریضیه، یه افت فشاریه، یه سرگیجه‌ایه و رفع می‌شه.

خبر نداره که نه آخه کار تمومه.

انشاالله عاقبتمون ختم به خیر بشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد