ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 125

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

دهۀ فجر و ادب بازخوانی

آغاز دهۀ مبارک فجر را باید بازخوانی کرد؛ به شرط آنکه بازخوانی طبیعی و درست باشد تا برای همه مبارک افتد. ایام الله وقتی سرمایه می‌شوند که به حساب نفس گره بخورند نه آنکه فقط خاطره بمانند.

اقتدا در رکوع؛ شرط گمان وصول

اگر کسی بخواهد در رکوع به امام اقتدا کند، باید گمان یقین‌مانند داشته باشد که به رکوع امام می‌رسد؛ وگرنه حق اقتدا در رکوع ندارد. فرض کنیم یقین کرد و امام در رکوع بود و الله‌اکبر گفت. دو حالت پیش می‌آید.

حالت نخست: به حد رکوع خم شد اما هنوز دست به زانو نرسیده بود که امام برخاست؛ رکوع را درک نکرد. امروز برای اطمینان از دفتر رهبری استفتا شد — گاه فضا در ذهن مغشوش می‌شود و باید پرسید. فرمودند در چنین حالتی نماز فرادا می‌شود؛ همان رفتن نیز یک رکعت حساب می‌شود، اما دیگر جماعت نیست.

حالت دوم: پیش از آنکه به خم رکوع برسد، پس از الله‌اکبر، امام برخاست. اینجا دو راه است: نیت فرادا کند و رکعت را با حمد و سوره از سر بگیرد؛ یا صبر کند تا امام به رکعت بعد برسد و با او ادامه دهد. اگر رکعت آخر امام باشد، چاره‌ای جز نیت فرادا و ادامه نیست.

روایت دهم؛ یقین موت و رفتار شک‌آلود مردم

چهارشنبه‌ها شرح کتاب الموت مجلسی است. روایت دهم باب چهارم می‌گوید موت یقینی است که شکی در آن نیست؛ حال آنکه مردم چنان رفتار می‌کنند که گویی شکی است که هیچ یقینی در آن نیست. این شک تا کجا در هنگام موت همراه انسان می‌ماند؟ موت یک‌باره نیست؛ مراحل دارد. مرحلهٔ نخست پیش‌تر گذشت؛ امروز اجمال مرحلهٔ دوم.

مرحلهٔ دوم؛ نزع از انگشت و کف پا

مرحلهٔ دوم آغاز جان‌کندن است: نزع روح از نوک انگشتان و کف پا. حضرت قابض‌الارواح به قدرت الهی روح را بیرون می‌کشد. شگفت آنکه در این مرحله نیز انسان خبر ندارد جان می‌دهد؛ مگر اوحدی از اولیا که پیش از موت می‌دانند. خوردخورد از نوک انگشت و کف پا و ساق و زانو روح را می‌کشند؛ هر عضو که خالی شد از کار می‌افتد و بی‌حس می‌شود. تا ناف و شکم و سینه بالا می‌آید و اعضا یکی‌یکی خاموش می‌شوند؛ باز محتضر خبر ندارد.

علائم را افت فشار و ضعف مفرط و سرگیجه می‌پندارد. اگر ایستاده باشد می‌افتد؛ نه آنکه مرده باشد — هنوز مراحل ادامه دارد و گفته‌اند شش مرحله تا تمام جان‌کندن است. هنوز خبر ندارد.

تا پیش از تراقی؛ دهان هنوز گویاست

تا مرحلهٔ تراقی که در قرآن آمده، متوجه نیست؛ گمان می‌کند حالش بد است یا خستگی شدید عارض شده. چون روح از دهان بیرون نیامده، هنوز سخن می‌گوید. دست و پا از کار افتاده اما می‌تواند بگوید آب بیاورید، زیرزبانی، تسبیح؛ حرف می‌زند و کارش تمام است و بی‌خبر.

سورهٔ قیامت؛ اذا بلغت التراقی

«كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ ۝ وَقِيلَ مَنْ ۜ رَاقٍ ۝ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ ۝ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ» (قیامت/۲۶–۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه چنان است؛ چون جان به گلوگاه رسد؛ و گفته شود کیست افسونگر؛ و داند که آن جدایی است؛ و ساق به ساق درپیچد.

مرحلهٔ سوم از اذا بلغت التراقی آغاز می‌شود: هنگامی که جان به گلوگاه برسد. پیش از آن مرحلهٔ دوم است. وقیل من راق: کیست که درمان کند؟ و ظن أنه الفراق: می‌فهمد وقت جدایی رسیده؛ از تراقی به بعد، نفس از گلو بیرون نمی‌آید و سخن قطع می‌شود؛ آنجا یقین می‌کند. والتفت الساق بالساق: ساق‌ها در هم می‌پیچند و دیگر نمی‌جنبند؛ روح از پاها خارج شده است.

ترقوه و ریشهٔ رقیه

تراقی جمع ترقوه است؛ استخوان‌هایی از دو سوی گلو تا کتف. تفسیر نور قرائتی توضیح می‌دهد نفس در گلو بالا و پایین می‌رود. راق از رقیه است؛ اوراد و اذکار شفابخش را رقیه گویند؛ نام حضرت رقیه نیز از این باب گفته‌اند؛ و نامه‌هایی که در چاه برای شفا می‌افکندند. محتضر می‌گوید من راق؛ کی شفایم دهد؟ هنوز تا گذر از ترقوه کامل متوجه نیست؛ چون روح به گلو رسید و زبان بند آمد، می‌فهمد. هنوز می‌بیند و می‌بوید و می‌شنود اما سخن نمی‌گوید.

سکرهٔ موت و زبان حال مال و فرزند و عمل

در سکرات، باطن اشیا را درمی‌یابد. روایت است مال می‌گوید از دسترس تو خارج شدم؛ فرزندان می‌گویند تا دم قبر با توئیم و بس؛ عمل می‌گوید تا ابد با توام. چه غمی دل محتضر را می‌گیرد. علم و عمل که علامهٔ حلی جوهر انسان‌سازشان خوانده، وجود را رقم زده‌اند و تا ابد می‌مانند.

بازگشت به شک روایت دهم

در این حالات هنوز شک دارد؛ باور نمی‌کند می‌میرد؛ بیماری و افت فشار و سرگیجه می‌پندارد که رفع می‌شود. خبر ندارد کار تمام است. پناه به حق از این لحظات عجیب. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

پیوند فقه جماعت و مراحل نزع

ظاهر جلسه با شک در ادراک رکوع امام آغاز شد و با شک محتضر در ادراک مرگ ادامه یافت. در هر دو، انسان چیزی را تمام‌شده نمی‌پندارد: یکی رکعت را، یکی عمر را. استفتا تکلیف ظاهر را روشن کرد؛ آیات قیامت تکلیف باطن را. مرحلهٔ دوم بی‌خبری است؛ مرحلهٔ سوم آغاز فهم فراق.

شش مرحله و مسئولیت امروز

چون نزع شش مرحله دارد و تا تراقی غفلت غالب است، فرصت تنفس و سخن همان فرصت توبه و ذکر و وصیت است پیش از آنکه زبان بند آید. آنکه امروز ذکر موت کند، فردا کمتر سرگیجه را به جای اجل می‌گیرد. جوهر علم و عمل را باید پیش از آنکه مال بگوید رفتم و فرزند بگوید تا قبر، انباشت کرد.

جزئیات دو راه پس از برخاستن امام

اگر مأموم الله‌اکبر گفته و هنوز به خم رکوع نرسیده امام برخیزد، می‌تواند نیت فرادا کند و حمد و سوره را از سر بگیرد تا رکعتش درست بنشیند؛ یا منتظر رکعت بعد امام بماند و دوباره به جماعت بپیوندد. در رکعت آخر امام، انتظار بی‌معناست و فرادا تنها راه است. این تفصیل، اضطراب مأموم شتابزده را می‌کاهد.

ی

بی‌حسی عضو به عضو

چون روح از انگشت و کف پا و ساق و زانو کشیده شود، آن بخش از کار می‌افتد. محتضر می‌پندارد خواب‌رفتگی یا ضعف است؛ حال آنکه نقشهٔ نزع است. تا سینه و بالاتر، خاموشی پیش می‌رود و دهان هنوز گویاست؛ این فاصلهٔ سخن‌گفتنِ بی‌خبر، آخرین فرصت اظهار شهادت و حلالیت است اگر پیش‌تر آمده باشد.

ی

من راق و طلب شفا در آستانهٔ فراق

پیش از یقین فراق، هنوز زبان طلب طبیب و رقیه دارد. آیه این حال را ثبت کرده است: کیست افسونگر؟ چون تراقی گذشت و ظن به یقین فراق بدل شد، طلب شفای دنیا بی‌اثر می‌شود. رقیه اگر پیش از آن در زندگی معنوی ریشه ندوانده باشد، در آن لحظه معجزه نمی‌کند.

ی

استخوان ترقوه و ظرافت تعبیر قرآنی

ترقوه دو سوی گلو تا کتف را نشان می‌دهد؛ جای عبور نفس در نزع. قرآن با تراقی همان نقطه را نشانه گرفته که پزشکی قدیم و جدید هر دو می‌شناسند. ظرافت وحی آن است که مرحلهٔ فهم مرگ را به عبور از این استخوان گره زده است.

ی

گفت‌وگوی باطن با مال و فرزند

در سکره، مال اعلام استقلال می‌کند؛ فرزند حد همراهی را تا قبر می‌گوید؛ عمل پیمان ابد می‌بندد. این سه سخن، ترازوی عمرند. هرکه امروز به سخن عمل گوش سپارد، فردا از سخن مال کمتر می‌رنجد.

ی

شش مرحله و غفلت تا مرحلهٔ سوم

تا پیش از تراقی غفلت غالب است؛ از آن پس فهم فراق. چون مراحل شش‌گانه است، شتاب در قضاوت «مرده است» یا «چیزی نیست» هر دو خطاست. همراهان باید با طمأنینه و ذکر، فضای احتضار را نگه دارند و خود نیز ذکر موت را پیش از واقعه بیاموزند.

یقین روایت و شک مردم

روایت دهم موت را یقین بی‌شک می‌خواند؛ رفتار اجتماعی اما چنان است که مرگ را احتمال دور می‌پندارد. این فاصلهٔ معرفتی همان است که در احتضار به شکل انکار سرگیجه ادامه می‌یابد. علاج، ذکر مکرر موت در زندگی روز است.

ی

دهۀ فجر و توشهٔ شخصی

بازخوانی ایام الله وقتی درست است که بپرسد برای لحظهٔ نزع چه جوهر علم و عملی اندوخته‌ام. تاریخ جمعی بدون توشهٔ فردی، هیجان است نه هدایت.

ی

از استفتای رکوع تا آیهٔ قیامت

یک خط می‌توان از فقه جماعت تا سورهٔ قیامت کشید: در هر دو، انسان دیر می‌فهمد چیزی فوت شده است. ادب آن است که پیش از فوت، تکلیف را بپرسد و پیش از نزع، توشه را بسازد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.