د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۱۲۴
دارای متن همگام
حکم تکرار نماز جماعت
بحار. کتاب الموت ۱۴۵
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۳:۲۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۴ سرفصل
## حکم تکرار نماز جماعت
۰:۱۷
## یقینِ مرگ که به شک میماند
۱:۱۷
## شش مرحله و نزول ملائکه
۴:۴۰
## آیهٔ اتقوا یوماً
۸:۰۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.
السلام علیک ای داعی الله و ربانی ایات.
سلام علیکم و رحمة الله.
اگر امام جماعت
مثلا تصور کنید اینجا امام جماعت نماز ظهر و عصرش رو خوند.
یه سری مأموم دیگه اومدن گفتن آقا میشه یه بار دیگه نماز ظهر و عصرتون رو بخونید؟
خونده. حالا میگن که آقا
ما نبودیم، یه بار دیگه شما بخونید ما به فیض جماعت برسیم.
میشه این کارو کرد یا نه؟ رهبر عزیز میفرما تو دو تا مسجد میشه، دو
تا جا. یعنی با
اولا مأمومها عوض شده باشن،
ثانیا جا هم عوض شده باشه میشه
امام جماعت بار دوم دوباره نمازشو بخونه، نماز واجبشو.
به نیت ادا ها. ولی همین یه بار.
اتفاقا مستحب هم هست.
جایز هست که هیچی مستحب هم هست این کار.
که این اتفاق بیفته ولی خب یه بار بیشتر.
یعنی بار اول خوند بار دومم دیگه بیشتر از اون نمیشه.
یعنی تکرار بار دیگه دیگه جایز نیست.
خب چهارشنبهها نوبت به بحث
شیرین موته.
که اگر واقعا جانم؟
جابه جایا نیست. یه مسجد، مسجد دیگه- نه مکان کلا جابه جا باشه.
آره. نه توی مسجد نمیشه.
این فتوای رهبره البته.
و بله اگر واقعا معنای موت درست استیضاح بشه،
واقعا شیرینه. اما متاسفانه ما
تا بخوایم اون شیرینی رو درک کنیم دیگه
پس کلهمون زدن و گفتن
"دیگه بلند بگو لا اله الا الله.
دیر میشه." در روایت دهم باب چهارم
کتاب الموت بودیم. روایت عجیبیست که امام صادق صلی الله علیه فرمودن
که "لم يخلق الله
عز وجل يقينا لا شك فيه اشبه
بشك لا يقين فيه من الموت."
یعنی اینکه خداوند عز وجل هیچ
یقینی رو خالی از شک و تردید نیافرید،
چون مرگ مثل مرگ
که شبیهتر باشد به شکی که در آن یقینی نیست.
یعنی مردم باهاش یه طوری رفتار میکنند،
به یه شکی، به نگاه شکی نگاه میکنند موت رو که انگار اصلا یقینی درش نیست.
در صورتی که یقینیترینهاست.
خدا خلق نکرده
چیزی رو که یعنی انقدر دیگه یقینی باشه.
همه هم جالبه می-- قبول دارن.
یعنی از علمشون بپرسی آیا تو میمیری؟
میگه بله. اما یقین، موضوع اینجا ب-بحث یقین رو داره مطرح میکنه.
جلسه پیش بعضیا اشکال کردن.
بعد چطور همه قبول دارن میمیرن
که شک، طوری رفتار میکنن انگار شکیه که یقینی درش نیست.
همه میگن بله میمیریم، همه هم میمیرن.
این گفتن رو ول کن. یقین، موضوع اینجا داره بحث یقین مطرح میشه.
یقین نداریم ما. باور نداریم که قراره بمیریم.
مثل اون قصه که حضرت امام علیه الرحمه
در در اثر کتاب شریف آداب الصلاهشون اینها فکر میکنم در مقدمشه،
اونجا میاره مثال میزنه که چرا ما
مثلا مثال میزنه که
جایگاه علم دو جاست، یکی مغزه، یکی قلبه.
بعد میفرماید که چگونهست که از من و شما سؤال میکنند که آقا از علم من و شما، اونچه که تو مغز ماست.
آقا میت میتونه پاشه ما رو یقه کنه، آسیب به ما برسونه؟
علمت میگه نه. سؤال دوم آیا شب فرقی با روز میکنه الا اینکه تاریک شده؟
جواب نه فرقی نمیکنه.
حالا سؤال سوم حاضری با یه میت
در دل شب یه جا تنها باشی؟
نه، نه، نه اصلا. خب تو که علمت جواب داد مشکلی نیست.
چگونهست که در عمل حاضر نیستی؟
امام میفرماید اینجا معلوم میشه که علم دو تا جایگاه داره.
یکی همین فکر ماست، علم فکریه.
یعنی علمه، مفهوم، یه مفهومی رو میدونه.
یه چهار تا اصطلاح حفظ کرده مثل من.
اما اینکه باور کنه باید اون علم وارد یقین بشه که با تمرین و ممارست این اتفاق میفته.
وقتی یقین حاصل شد دیگه حاضره کنار میت بلکه هر شب
دل شب اصلا پاشه بره قبرستون.
اینه که مشکل اصلی رو يقينه.
و ما طوری رفتار میکنیم که متاسفانه مشکوکترین چیزهاست این موت.
حالا وقتی ما بریم نگاه کنیم
به قصه مراحل مختلف هنگام موت
که خودش فکر میکنم شش تا جلسه میطلبه.
این شش مرحله رو گفتن ما وقت موت درک میکنیم.
حالا اجازه بدید به وقتش عرض میکنیم.
اگه دوست داشتید. شش مرحله، این مرحلههاش چیه؟
حالا اولیشو امروز بگیم. میخوام اینو عرض کنم.
ربطشو البته به موضوع داشته باشیم.
اینکه اینطور نیست که فقط در زمان حیات ما مشکوک باشیم.
وقتی شما روایات و آیات رو بررسی میکنیم، میبینی در همه مراحل موت باز این شک همراهه
و اگر هم نباشد
شیطان با تمام قوا مخصوصا در مرحله پنجم،
چهارم و پنجم که حالا بعدا میگیم، میاد که چکار کنه؟
تو رو به شک بندازه. نسبت به باورتهات، به خدا و اهل بیت، قیامت و و که حالا بعدها انشاالله باید بحث کنیم.
تو مرحله اول که مرگ میخواد حادث بشه،
ملائکه نازل میشن تنزل الملائکه.
ملائکه نازل میشن چون واسطهی فیضاند و میخواد فیض به من و شما برسه.
میخواید از ظاهر عالم به باطن عالم سفر کنی،
حقیقت عالم رو ببینی، حقیقت خودت رو درک کنی.
"یوم تبلی السرائر" باطن خودت آشکار بشه برای خودت.
قشنگه آدم بره به رتبههای مافوق نظام هستی، بره به عالم مثال.
چرا همش تو دنیا؟ بره اونجا
که اونجا رابطهش با اینجا،
گفتن بچه تو رحم مادر چگونه است؟
اگه بهش بگن یه همچین دنیایی با این وسعت و عظمت کهکشانها، اصلا نمیفهمه، تصور نمیتونه بکنه.
رابطهی این دنیا با عالم مثال تازه
این شکلیه. الان ما مثل بچه در رحمین.
اونور انگار آزاد میشی. چه خبره اونور؟
خب چه خوبه. چه بد باشه.
چرا بد باشه؟ حالا این رو وقتی میخواد اتفاق بیفته
ملائکه چون واسطهی فیضاند میخوان این سفر رو شروع کنن ملائک میان.
هنوز قابض الارواح تشریف نیاورده.
ملائکهای میان که اونها
صدنهی، خدمهی قابض الارواح هستند.
رشه ها و در حقیقت اون
میگن پا قدمی حضرت عزرائیل خودش رو نشون داده.
لذا شیاطین شاخکشون تیز میشه.
روایت داریم که اون لحظه
شیاطین و اجنه میفهمن که این شخص
داره نزدیکه، یعنی میخواد بمیره ولی خودش نمیدونه.
اتفاقاتی حالا من الان دوست داشتید اگه دوست دارید یکی دو تا نشونه بدم
که از خودم نمیگما.
طبق روایات و آیات که آدم بفهمه واقعا کی
حداقل لحظاتی قبل بفهمه قبل از این که حالت معاینه پیش بیاد و اونور رو ببینه که دیگه هیچ کاری نمیشه کرد.
بگم؟ یه صلوات بفرستین.
اللهم صل على محمد و آل.
نمیگم. این صلوات شما یعنی نگو.
چون خیلی شل و ول صلوات میفرستین.
یعنی نگو. اللهم صل علی محمد و آل محمد.
شما چرا شهرستانی صلوات میفرستین؟
آره. وقتی که ملائکه نازل این مرحله اوله.
اگر دوست داشتید آیه اش رو ببینید هر مرحله رو بنده حداقل یه آیه، یه روایت تقدیم میکنم.
آیه دویست و هشتاد و یک بقره میفرماید "واتقوا یوما"
بترسید، بپرهیزید از روزی که.
یوم هم که قبلا گفتیم ظرف ظهور اشیاست.
ظرف در حقیقت
ظهور هر چیزی اونجا ظهور میکنه.
یعنی شما اون روز محل ظهور شما برای خودته.
ظاهر شدن خودت برای خودته.
یا به یک معنا مرگ برای شما ظهور پیدا میکنه.
"ياتقوا یوما". حالا این یوم رو خدا حفظ کنه آقای قرائتی تو تفسیر نورش میفرماید که
این تنوین یوماً که اومده
یعنی خیلی روز بزرگیه.
عجب روزیه. لذا نکره اومده.
یعنی نمیتونی بشناسی اون روز رو.
چه روزی؟ "ترجعون فیه"
شما رو بعد فعل مجهول اومده، ترجعون.
یعنی شما رو برمیگردانند.
کیا برمیگردونن؟ چه میدونم.
"فیه" در اون روز "الى الله"
یعنی انا لله اومدی
حوض نزول حالا و انا الیه راجعون.
"الى الله ثم توفى" دوباره شما رو میگیرن.
هر کاری کردی، همهی کسبو.
حالا چه کسب، چه
حالا یا به نحو کسب یا اکتسابه.
چه له تو باشه چه علیه تو باشه.
همه رو "توفی" میگیرن.
"کل نفس ما كسبت" هرچه، هرچی کسب کردی رو میگیرن.
سر سوزنی فروگذار نمیکنن.
همه رو میگیرن با خودت.
جانت همه رو خود-- کانه خود این آیه داره
اصرار به این موضوع میکنه که تو خودت کسبتی.
تو خودت چون مرگ یعنی روح تو رو میگیرن دیگه.
بعد چی میگه که "ثم توفى كل نفس ما كسبت" هرچی کسب کرده رو میگیرن.
تو رو دارن میگیرن که. یعنی چه هرچی کسب کردن رو میگیرن؟
یعنی تو خودت همون چیزی هستی که کسب کردی.
لذا فرمودن که "جزاء وفاقا"
جزای عمل، خب اصلا جزا نفس عمله.
همون عملی که کردی عینا
نفس عمل جزای توست. تو چه کردی؟
همینی که الان هستی. هی منتظر بهشت و جهنم نباش.
آقا شما الان بهشتی یا جهنمی.
تمام شد. الان خودتم میتونی تشخیص بدی.
منبثتی یا منقبضی.
زیغ داری یا انبساط و ابتهاج داری.
حالا اون نشونهای که میخواستم عرض کنم تو این لحظه اتفاق میفته و خود
طرف هم نمیدونه خبر نداره لحظاتی مونده تا از دنیا فارغ بشه ملائکه دارن میان شیاطین میبینن.
شیاطین که میبینن شاخکشون تیز میشه حمله ور میشن که چه کنن؟
این شخصو تا میتونه دوباره هی به شک و شبهه بندازن و باورهاشو
ازش بگیرن. تو این لحظه
چه اتفاقی میفته؟ فرمودن کسی که اهل ولایت
امیر المؤمنین علیه الصلاة والسلام باشه، اهل ایمان،
یه فرح، یه نشاط،
یه انبساط، یه ابتهاج، یه سرور
"رب اشرح لی صدری" گشادگی سینه
براشون پیش میاد. خدا رحمت کنه حضرت
استاد کل علامه حسن زاده را.
این دعا رو همیشه میکرد در حق
دیگران و شاگرداش و اینا.
هرکی یه خیری بهش میرسوند این دعاش بود.
خدا به شما شرح صدر عطا کنه.
خدا به شما شرح-- چقدر خوبه این دعا رو در حق هم بکنیم.
اصلا این که خدا به شما شرح صدر عطا کنه یعنی خدا شما رو عاقبت بخیر کنه.
الان دارین میفهمین یعنی چی. اهل ایمان
وقتی نزدیک می--
موتشون میشه، یه فرح عجیبی تو دلشون ایجاد میشه.
میگه نمیدونم چه مایه انبساط عجیبی دارم.
نمیدونم اون فیلم حاج قاسم عزیز رو دیدید روحش شاد.
آخرین باری که وارد ستاد میشه قبل شهادتش
وارد ستاد میشه، دوربین مخفی گرفته.
اصلا وارد ستاد که میشه
مبتهجه، تسبیح دستش داره ذکر میگه.
هی میره دست میکشه رو عکس شهدا رو دیوار.
نمیدونم آیت الکرسی و اینا میکشه به سر و سینش.
اصلا یه حال عجیبی داره.
مشخصه قشنگ رو زمین نیست.
یعنی دارن بهش میفهمونن که آماده باش داری میری
و این ابتهاج نشانه اونه.
برعکس کافر و مشرک و منافق و اینا یه حالت زیغ و
سینه ش، این جگرش میسوزه.
داغ میشه وجودش. یه حالت بدی براش پیدا میکنه.
اصلا میگه نمیدونم چمه.
برید کنار حوصله هیچکسو ندارم.
برید. اصلا دورش جمع میشن میخوای یقه شو باز کنن.
اونایی که میفهمن این حال مثلا حالش بده.
پرت میکنه، داد میزنه، عصبی میشه، جیغ میزنه، فحش میده، فحشای ناجور میده.
یعنی کارت تمومه، آماده.
خودشم نمیدونه چشه. این یه نشونه.
حالا نشونههای دیگه اگه دوست داشتید بچههای خوبی بودید
انشاالله بعدا نشونههای دیگم بهتون میدم.
اما یکی از مهمترین نشونههاست.
هر وقت دیدید خیلی یه فرح
جدیدی بهت رخ داد، دست داد.
مثل وقتی که زیارت امام حسین میکنی یا اشک عجیب برای امام حسین میریزی، یه فرحی برات میاد.
یه فرح جدیدیه اینجوری به شما بگم.
باید بچشیش. نمیشه من به شما بچشونم.
باید اون لحظه رو بچشی. این دیگه
بدونیم که دیگه انشاالله لقاء نزدیکه.
انشاالله عاقبتمون ختم بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم-
جلسه قبل
جلسه بعد